به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛دنیل دیلوئیس در فیلم «به نام پدر» (۱۹۹۳)، نقش «جری کانلون» را فراتر از یک بازنمایی صرف، به بیانیهای انسانی درباره رنج، مقاومت و بازسازی معنای وجود تبدیل میکند. بازی او روایتی قضایی نیست، بلکه مکاشفهای در باب اضطراب اخلاقی و قیام درونی روح است. دیلوئیس، چهره یک محکوم بیگناه را به تصویری از «ابرانسان» نیچهای نزدیک میکند؛ انسانی که قربانیبودن را نمیپذیرد و از دل رنج، بینشی نو میسازد. در همکاری مجدد با جیم شریدان، او رنج را به ماده خام آفرینش بدل میکند و تماشاگر را با پرسشهای عمیق اخلاقی مواجه میسازد.
این مسیر تعالی، در «عصر معصومیت» (۱۹۹۲) مارتین اسکورسیزی، به شکل دیگری متجلی میشود. در نقش «نیولند آرچر»، دیلوئیس این بار به جای فریاد، سکوت و به جای طغیان، «خودداری» آگاهانه را برمیگزیند. او رنج ناشی از محدودیتهای اجتماعی و عشق انکارشده را به فرزانگی تراژیک و فهمی اخلاقی تبدیل میکند. اینجا تعالی، نه با انفجار، که با تسلیم گزینشی و پذیرش مسئولانه درد حاصل میشود.
دیلوئیس در این دو نقش مکمل، نشان میدهد که قدرت بازیگری والا، در توانایی «تبدیل» است: تبدیل رنج تاریخی به بینش، تبدیل تکنیک به تأمل، و تبدیل نقش به فلسفهای انسانی. مسیر او از بازیگر به «فیلسوفی که با بدنش میاندیشد»، تأملی بر امکان بازسازی انسان از میان فروپاشیهاست.
انتهای پیام/