به گزارش خبرنگار اجتماعی برنا، غلام کویتی پور متولد اردیبهشت ماه 1337 در محله ایران نوین خرمشهر است. پدرش از آژانهای قدیمی بود که در سال 1342 او را ناجوانمردانه مسموم کردند تا نکند جنایتهای رژیم را گزارش دهد. از آن روز مادرش در سن 33 سالگی برای 9 پسر و پنج دختر هم مادر بود و هم پدر. غلام پس از گذراندن دوران ابتدایی و دبیرستان راهی خدمت سربازی شد و در ایام پیروزی انقلاب خدمت سربازیاش هم به پایان رسید.
کویتی پور در مورد حضورش در دوران دفاع مقدس میگوید: سال 59 بود و هنوز خبری از جنگ نبود. یادم هست وقتی روی پشت بام خانه میخوابیدیم صدای گلوله از مرز شلمچه به گوش میرسید. ولی هیچیک از نظامیان خبر درستی به ما نمیدادند. تا اینکه من برای درمان چشم یکی از دوستانم به شیراز رفته بودم که راننده تاکسی به من گفت: شنیدم به خرمشهر حمله شده! من دیگر چیزی یادم نمیآید؛ به سرعت خودم را با اولین اتوبوس به خرمشهر رساندم و از روز سوم جنگ تا آزادی خرمشهر آنجا بودم.
وقتی از کویتی پور پرسیدم در کدام گردان مستقر بودید، لبخندی زد و گفت: نه گردانی بود و نه گروهانی؛ ما بودیم و دست خالی و کاروانی از بعثیها... برای همین است که امام خمینی(ره) فرمودند: خرمشهر را خدا آزاد کرد. آن زمان 22 سال بیشتر نداشتم. گاهی در نیمه های شب صدای پچ پچ به گوشم میرسید. هر چه گوش میدادم نمیفهمیدم چه میگویند. فکر میکردم خارجی هستند، ولی وقتی نزدیکتر میشدم میدیدم آذری، کرد، بلوچ و همه آمده بودند تا خرمشهر را آزاد کنند.
روایت ازدواج کویتی پور در محضر امام خمینی(ره)
از غلام کویتیپور در مورد تشکیل خانواده و ازدواجش پرسیدم که پاسخ داد: اواخر جنگ بود. درست 6 ماه مانده بود به امضای قطعنامه 598 که فرمانده زرهی ارتش شهید عظیمی به شهادت رسید و به دستور آقای شمخانی به تهران آمدم تا دعای کمیل این شهید را در مراسمش بخوانم. همانجا بود که به واسطه دوستان با خانواده همسرم آشنا شدم.
پس از صحبتهای اولیه قرار شد خطبه عقدمان را حضرت امام(ره) بخواند ولی این مستلزم ماهها و شاید سالها انتظار بود. تا اینکه در یک مراسم که داماد امام (ره) شرکت داشتند. من این موضوع را مطرح کردم و وی به نوعی پارتی ما شد تا ما خدمت امام رسیدیم. خطبه عقد با مهریه 50 هزار تومان در فضای معنوی خوانده شد. یادم هست که سید احمد آقا وکیل داماد بودند و امام هم وکیل عروس. آنجا آقای انصاری به امام گفتند آقای کویتی پور از حماسه سراهای جبههها هستند.
امام (ره) که سرشان پایین بود به بنده نگاهی کردند و گفتند: "خدا شما را حفظ کند" البته این دعا را هم برای آقای آهنگران هم فرمودند. این دعا تا امروز ما را حفظ کرده و به مادیات دنیوی دل نبستم. این ازدواج خوش یمن را با دیدن دخترم که دانشجوی رشته گرافیک است همیشه در یاد دارم.