صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

علمی و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

جعفر قناد باشی در گفتگو با برنامه انعکاس

ادامه انقلاب در گرو تسخیر لانه جاسوسی بود

۱۴۰۰/۰۸/۱۳ - ۱۲:۰۲:۴۴
کد خبر: ۱۲۵۶۴۱۹
جعفر قناد باشی از جمله جوانان دانشجوی انقلابی بود که همگام با انقلاب اسلامی به نهضت امام خمینی (ره) پیوست و اگرچه تاکنون در رسانه ها به عنوان تحلیلگر اتفاقات سیاسی و منطقه ای شناخته می شود، اما به عنوان کسی که از نوجوانی به امام خمینی علاقمند بود و آثار ایشان را مطالعه می کرد و در جریان انقلاب هم مدتی بازداشت شد و سپس به گروه دانشجویان حفاظت از جایگاه سخنرانی امام در بهشت زهرا هنگام ورود به ایران پیوست، چندان شناخته نیست.

به گزارش برنا؛ در آستانه سیزدهم آبان، سالروز تسخیر سفارت آمریکا در برنامه انعکاس که توسط فرهنگسرای امام (ره) برگزار می شود و به تاریخ شفاهی سبک زندگی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی می پردازد، با او گفتگویی انجام دادیم که ناگفته هایی از تاریخ انقلاب همراه با نقطه نظرهای ایشان در باره تسخیر لانه جاسوسی این گفتگو را جذاب و خواندنی تر کرده است.

آشنایی شما با امام خمینی در قبل از انقلاب چگونه بود؟

آشنایی نسل ما با امام در واقع به سال هایی برمی گردد که می خواستیم از امام تقلید کنیم. به خصوص در شهرهای مذهبی مثل یزد که می خواستند تقلید کنند، اسم آیت الله خمینی به میان می آمد و البته رساله ایشان نبود و ساواک کسانیکه رساله امام داشتند را دستگیر می کرد و حتی گفته می شد اگر ساواک شما را بگیرد ناخن های شما را می کشد و ظاهرا در چند جا همینطور هم شده بود. رساله هایی هم چاپ شده بود که آیات عظام مختلفی اسم امام را با حرف"خ" مشخص کرده بودند و از این جا آشنایی ما با امام آغاز شد و بعد از آن کتاب ولایت فقیه امام به دستم رسید که هنوز نوجوان بودم و این کتاب نوشته های درس ایشان در نجف بود و آن را از طریق خادم یک مسجدی که با پدر من دوست بود، به دستم رسید و این کتاب هم بدون جلد بود و اسمی هم روی آن نبود و چاپ عراق هم بود و الان هم نمونه اش در کتابخانه ها هست و کتاب دیگر کتاب جهاد اکبر بود و اینگونه من با امام آشنا شدم اگرچه هنوز عکس امام را ندیده بودیم و خیلی علاقمند بودیم که ببینیم و البته کسانی از یزد به نجف می رفتند و وقتی برمی گشتند گاهی عکس هایی که از دور از امام گرفته بودند می آوردند و اما بعد از شروع انقلاب ما عکس امام را و چهره ایشان را دیدیم. به هر حال همانطور که گفتم محافل مذهبی از همین راه تقلید به امام پیوستند و ما هم اواخر به نوعی عاشق امام شده بودیم.

 

قبلا گفتید که در روز سخنرانی امام در بهشت زهرا از افراد حفاظت جایگاه ایشان بودید. لطفا چکونگی حضور در گروه حفاظت را بفرمایید؟

در مورد روز آمدن امام و اینکه در آن قطعه ای که شهدای 17 شهریور به خاک سپرده شده بودند، ما همراه با عده زیادی از دانشجوها پارچه انتظامات به بازو داشتیم، این خود خاطرات خیلی جالبی است و واقعا ما همه دانشجو بودیم و پلیس وجود نداشت چون پلیس شاهی بود و ارتش هم ارتش شاهی بود و قرار بود اماموارد ایران بشود و برای جایگاهی که در بهشت زهرا (س) در نظر گرفته بودند باید انتظاماتی بود و این در حالی بود که بعضی می گفتند امام به دانشگاهها یا مساجد برای سخنرانی بروند اما امام می گفت نه من به بهشت زهرا (س) یعنی جایی که شهدا هستند می روم و برای مردمی که شهید داده هستند حرف زد و این انتخاب ایشان ضرورت حفظ ایشان را هم دنبال داشت و ما در دانشگاهها با محافل مذهبی جنوب تهران ارتباطاتی داشتیم و احتمال می دهم که پشت صحنه این ارتباط موتلفه هم بود و آقای بادامچیان که در آن زمان در جایگاه هم بود و ما آنجا اشنا شدیم و تیمی آماده شد برای اینکه به بهشت زهرا (س) برود و از جایگاه امام در برابر هر خطری حفاظت کند. گروه انتظامات و جایگاهی که بنا بود امام در آن سخنرانی کنند هیچ تجربه کاری و اطلاعات در عرصه حفاظت نداشت و عموما دانشجویانی بودند که برخی مثل اینجانب زندان رفته بودند و چون شاه زندانیان دانشجو را در اول انقلاب قرار شد آزاد کند چون فضا جوری بود که ناگزیر شد عده زیادی زندانیانی را که کمتر سیاسی بودند آزاد کند. این گروه تقریبا به هم اعتماد داشتند و از دانشکده های مختلف جمع شده بودند و ما در واقع در دانشگاه علم و صنعت در یک اتاقی که حالت کلاس مانند بود جمع شدیم و آموزش هایی به ما دادند و گفتند ما سلاح نداریم و تنها کاری که می توانیم انجام بدهیم این است که اگر دیدیم کسی نارنجکی یا قمه ای دارد و می خواهد به سمت امام برود ما خودمان را فدایی کنیم و با انداختن خودمان روی آن نارنجک در واقع  از آن مجموعه دفاع کنیم و همه پذیرفتند و قرار شد همه غسل شهادت کنند و به آنجا بروند و اگر دقیقا فیلم های زمان سخنرانی امام را نگاه کنید، می بینید آن محوطه کاملا با نیروهای انتظامات حفظ شده و پلیس نیست و جالب است که ما فکر می کردیم امام از طریق زمین به بهشت زهرا (س) می آیند در حالیکه در آخر ناگزیر با هلی کوپتر آمدند و لحظه ای که هلی کوپتر در حال فرود بود ما فکر می کردیم نیروهای رژیم هستند و واقعا نمی دانستیم چه عکس العملی انجام دهیم و به یکباره امام که از هلیکوپتر پایین آمدند، اکثرا که عاشق امام بودند و عشق امام داشتند، یک نوع بهترین حالت، عاشقی که به معشوق رسیده ایجاد شد و این برایشان بسیار جالب بود.

خاطرات روز سخنرانی امام خیلی گفته شده، اما نکته مهم آنجایی است که به خاطر فشار جمعیت دیگر نتوانستند امام را سوار هلی کوپتر کنند و آنجا بود که امام از نظر گروه انتظامات ناپدید شده بود و نمی دانستیم امام کجا رفته است و خیلی نگران بودیم. امامرا حتی تا نزدیک هلی کوپتر آوردند و چند بار هم هلی کوپتر نشست، اما نتوانست ایشان را سوار کند بعد امام همانطور که در عکس هایی که الان هم هست، عمامه از سرشان افتاد و بعد با عمامه احمد آقا آمده بودند و در جاده قم ایشان بودند و این نشان می داد که یک مجموعه حفاظتی منظمی که بتواند موقع به هم ریختن جمعیت و موقع اظطراری کار کند وجود نداشت و ما فقط این زنجیره ها را حفظ می کردیم و از مردمی که عاشق امام بودند و از سراسر کشور آمده بودند می خواستیم که نیایند و این امکان نداشت چون این ها دشمن نبودند بلکه دوست بودند و می خواستند امام را که بعد از سالها به ایران برگشته بود، موقع سخنرانی ملاقات کنند و به ما فشار می آوردند و خوب بعضی جاها زنجیره پاره می شد و دست هایی را که به هم گره کرده بودیم نمی توانستیم حفظ کنیم و این واقعا عجز ما بود و بعد فهمیدیم امام را توسط فولکس واگن ها سوار کرده و به جاده قم برده بودند و آن روز تا شب که فهمیدیم امام بیمارستان بودند، برای ما خیلی سخت بود و از طرفی هم دستگاههای خبری دست دولت بود و رادیو و تلوزیون آن زمان که شاهنشاهی بود خبری نمی داد و ما که حافظ امام بودیم نمی دانستیم امام کجا رفته و نتوانستیم محافظت کنیم اگرچه شب با فهمیدن موضوع باز یک حالت شادی پیدا کردیم.

در باره هوشمندی امام از اخباری که به ایشان می رسید، اگر نکته ای به نظرتان می رسد بفرمایید؟

اما در تاریخی که وارد ایران شدند 12 بهمن بود اگرچه قرار بود زودتر به ایران بیایند چون شاه که 26 دی از ایران فرار کرد، امام بلافاصله فرمودند که من باید به ایران بروم. بعد البته خودشان به زبان رمز می گفتند که من واقعا دوست داشتم ببینم که چکار باید بکنم که موقعی که شاه رفته  و دیدم که از بس که آمدند و به من گفتند که نباید به ایران بروی فهمیدم که باید به ایران بروم و در واقع یکی از راههای دریافت خبر و تحلیل امام را نشان می دهد. حالا بگذارید اینجا این را هم عرض کنم که امام اصلا از نشانه ها پیام می گرفت. خودشان می فرمودند که یک وقتی من در نجف بودم به من می گفتند پنجاه نفر آمده اند شما را ترور کنند و امام گفت من گفتم دروغ است و پرسیدند چطور شما فهمیدید که دروغ است و ایشان جواب داد که یک نفر هم برای من کافی است که بیاید من را ترور کند چون من هر روز پیاده برای زیارت از منزل تا حرم حضرت امیر المومنین (ع) پیاده می روم و اینکه می گویند پنجاه نفر، می خواهند من را بترسانند. این نشان می دهد که امام از خود خبر ریشه تحلیل را می گرفت در حالیکه در ایران یا دنیا سیستم اطلاعاتی نداشت و حالا شاه رفته و باید در این لحظه تاریخی چکار کرد و این خیلی مهم است و هر عملی که امام انجام می داد باید بر اساس اطلاعات باشد. خودش تحلیل می کرد که اطلاعات شاه و موساد و سیا دارند به ایشان تلقین می کنند که نباید به ایران برود.

نحوه حضور شما در محل سخنرانی امام و هماهنگی ها چگونه بود؟

بعد از 26 دی که شاه از ایران فرار کرد، امام بلافاصله برنامه خود را اعلام کردند که می خواهند به ایران بیایند، اما بختیار سعی می کرد که از ورود امام ممانعت کند و قبل از 12 بهمن که امام وارد ایران شوند، ما خودمان را آماده کرده بودیم و حتی یک بار هم شبانه تا سحرگاه  تا بهشت زهرا (س)آمدیم که امام که سحرگاه می آیند، آنجا مستقر شده باشیم اما امام نیامدند. بعد عقب افتاد و حتی یک بار در مسجدی در میدان شوش آمدیم و آنجا نیروهای انتظامات اتراق کردند که ساواک متوجه نشود و بعد صبح زود به بهشت زهرا (س) رفتیم که امام بیایند و این در واقع کارهای عملیاتی بود که تقریبا مطابق با تدابیر عملیاتی امروزی است که ما صبح زود آنجا باشیم که ساواک یا دیگرانی که بخواهند ضربه بزنند، مطلع نشوند ولی به هر ترتیب ماندیم. ضمنا برای ما عوض کردن شعارهای مردم جالب  بود و مردم ما در اواخر انقلاب دیگر در عوض کردن سرودها استاد شده بودند و شعارشان این بود که وای به حالت بختیار اگر امام فردا نیاد و مرحله به مرحله می گفتند شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه و این ها واقعا چیزهای خاص انقلاب ایران بود که برد زیادی داشت و شعارهای مناسب برد کشوری داشت و الان هم کسانی که اهل عناوین و تیتر های مناسب هستند که می خواهند برد داشته باشد، وقتی به این شعارها نگاه می کنند تعجب می کنند که چطور این شعارها ساخته می شد و خواست مردم بود و برد داشت.

در صحبت هایتان گفتید که در حوادث انقلاب دستگیر و مدتی بازداشت شدید. لطفا کمی بیشتر در این باره توضیح بفرمایید؟

سال 56 که انقلاب شد، چهلم شهدای قم در تبریز شورش شد و آن زمان دانشکده علوم سیاسی که الان زیر مجموعه دانشگاه علامه طباطبایی است، آنجا گروهی که ما عضو بودیم و دوستانی بودیم که با هم کوه می رفتیم، آن روز با بهم ریختن رستوران و دانشگاه دست به یک اعتصاب زدیم. ما آن زمان دستگیر شدیم و تنها ما نبودیم و در آن مقطع شاه نمی توانست زندانی سیاسی داشته باشد چون بعد از ریاست جمهوری کارتر سعی کرده بودند تحت عنوان آزادی های سیاسی برای زندانیان سیاسی به شاه فشار بیاورند و لذا ما و دانشجویان علم و صنعت را به عنوان زندانی سیاسی نبردند و در زیرزمین دادگستری که روبروی پارک شهر قرار دارد، زندانی کردند و برخی را در زندان قصر زندانی کردند و به ساواک نبردند و شکنجه هم در کار نبود. دستگیری ما از رادیو بی بی سی هم اعلام شد همراه با قیام تبریز و دانشکده  علوم سیاسی هم همراهی کرده و چهلم قم را برگزار کرده اند. آن زمان حدود سی نفر بودیم که دستگیر شدیم و انواع و اقسام بودند، برخی بعدها شهید شدند، بعضی جزو منافقین شدند و حتی اعدام شدند و بعضی هم جزو اساتید امروز دانشگاه علوم سیاسی هستند و مثل بقیه گروههای انقلابی به چند گروه تقسیم شدند.

شما در رسانه ها به عنوان کارشناس سیاسی آفریقا و خاورمیانه شناخته می شوید. به نظر شما تاثیر امام خمینی بر جریان های اسلامی و انقلابی خاورمیانه و آفریقا چگونه بود؟

حضرت امام از چندین جهت بر خاورمیانه و کشورهای اسلامی تاثیر گذاشتند که هر کدام از این تاثیرات سرآغاز و زمینه ساز حرکت های بعدی حتی تا امروز هست. یکی از این حرکت ها فروپاشی یک نظام آمریکایی بود که در واقع همه کشورهای متحد آمریکا در منطقه و حتی اسرائیل را حمایت می کرد و این فروپاشی یک تکانی را به همه متحدین آمریکا داد و خود اسرائیلی ها از این موضوع به عنوان یک زلزله یاد کرده اند. این یک مسئله است و اما مسئله دیگر نحوه انقلاب به عنوان آرام ترین و کم هزینه ترین و غیر خونین ترین انقلاب در واقع در تاریخ بشر بود و این الگویی برای دیگر کشور ها شد و هنوز یک سال نگذشت که در سودان انقلاب شد و گرچه سرکوب شد و در تونس حرکتی انجام شد و حتی در مغرب یا همان مراکش حرکت هایی آغاز شد که شاه حسن مراکشی عکس امام را در دست گرفت و در تلوزیون گفت چیزی که در خیابان های مراکش آغاز شده، از امام خمینی است چون مردم مدت ها بود که گوششان در انتظار شنیدن یک ندای مذهبی بود و بعد از سالها کتک هایی که از لیبرالیسم خورده بودند و ضربه ها و خیانت هایی که از کمونیسم دیده بودند دیگر امیدی نداشتند و لذا این صدای امام که از جایگاه معنوی صادر می شد، بر افکار عمومی اثر گذاشت و آنها را جذب کرد و حتی در پاکستان هم این حرکت ها را ما دیدیم.

حضرت امام خطاب به کشورهای اسلامی پیام های مختلفی را صادر کردند به خصوص در حج و یکی از راههای تاثیر گذاری حضرت امام بر ملت ها پیام های حج است که در آنجا جذابیت ایجاد کرد و به زبان های مختلف منتشر شد و الان هم متفکرینی که با ما ارتباط  دارند می گویند ما پیام هایمان را از آنجا دریافت می کردیم وگرنه رسانه ها صدای امام را به گوش ما نمی رساندند و این جاذبیت بود که آنها جنگ عراق را طراحی کردند و یکی از دلایل شعله ور  کردن جنگ عراق و ایران این بود که ایران را مخالف عرب ها معرفی کنند و شاید بزرگترین ضربه ای که  ما در جنگ خوردیم شهادت جوان ها و تخریب شدن زیرساخت هایمان نباشد بلکه مهمترین ضربه ای که جنگ ایران و عراق به ما زد این بود که آنها خواستند امام خمینی را محدود کنند و ما را به عنوان مخالفین عرب ها معرفی کنند و این بود که بیداری اسلامی سالها عقب افتاد و این ضربه ای بود که جنگ زد وگرنه ما هم آمریکا را شکست دادیم و این خفت برای آمریکا بود و دوستان آمریکا دیگر نمی توانستند خود را متکی به آمریکا کنند و در فلسطین هم به یکباره گروهک های چپ و راست فروپاشیدند و انتفاضه سر برآورد که شبیه انقلاب اسلامی بود و نه اینکه بوی دلارهای نفتی را بدهد.

شما سال های طولانی دبیر برنامه بررسی رادیوهای بیگانه در صدا و سیما بودید که به تحلیل اخبار رسانه های خارجی می پرداخت. به طور کلی نگاه رسانه های بیگانه به امام چگونه بود؟

دشوارترین کار رادیو بی بی سی و رادیو آمریکا و رادیوهایی که بعدا درست شدند برای کار روی افکار عمومی ایران، کار روی شخصیت حضرت امام بود. امام هیچ لکه سیاهی در پرونده اش نداشت که آنها بتوانند از آن استفاده کنند و از طرف دیگر محبوبیت زیادی هم داشت و خوب با این شرایط چکار باید می کردند، پس سوار بر موج می شدند و با الفاظی کار می کردند که در عین حال که با همان الفاظی که تعریف می کردند، بتوانند تخریب هم کنند. یکی از راهها این بود که مثلا امام را رادیکال آتشین بنامند یعنی شخصیت بسیار تند یا امام را در قالب محافظه کاری تعریف کنند و یک گروه محافظه کار را معرفی کنند و کنارش امام را مطرح کنند و لذا  آنها سوار بر موج شدند یا جمله اینچنینی که مثلا  تهران (در زمان شاه) در لبه پرتگاه قرار گرفته است. این پرتگاه یعنی اینکه انقلاب در حال پیروزی است و نمی گفتند نظام شاه در لبه پرتگاه قرار گرفته است. بعد انقلاب که پیروز شد به توانمندی امام در فروپاشی متمرکز شدند و اینکه امام در فرو پاشی خیلی توانمند است اما در ساختن ممکن است دچار دشواری شود و در بنای نظام جدید امام را ناتوان جلوه می دادند.

ما در بخش آرشیو صدای رادیوهای بیگانه که من سالها نویسنده و سردبیر آن بودم، در قسمت مربوط به امام نوارهای مختلفی داریم و بخشی مربوط به سال های اول انقلاب و حتی قبل از انقلاب است که نگهداری شده و بعد در زمان امام و زمان جنگ و در زمان هایی که مربوط به رحلت امام و بعد از آن می شود. اگر این ها را بررسی کنیم و نگاه کنیم، می بینیم زمانی که آنها سوار بر موج شدند یک سیر جالب و منحنی خاصی دارد. روزهای اول از امام تعریف می کنند چون امام محبوب است و نقطه ضعفی در پرونده اش نیست اما به تدریج لحن را تغییر می دهند و حتی در زمانی که از امام تعریف می کردند کوشش می کردندامام را تضعیف کنند و حتی گفته می شود در بی بی سی کتابی هست که یاد می دهد شما بدون اینکه علنا شخصی را بکوبید، بتوانید او را تخطئه و محکوم کنید. یکی این هست که به جای معرفه، به صورت نکره از او یاد کنید و بگویید کسی که قبلا رهبر ایران بود و نه امام خمینی ولی اگر بگویید امام خمینی یعنی شناخته شده است و آنها بلدند و روی سیستمی که دیگران را تضعیف کنند، کار کرده اند. مخصوصا یادم هست در مورد سازندگی امام و اینکه تاکید می کردند که امام در فروپاشی موفق است، برای این بود که همه فکر کنند که امام ممکن هست در سازندگی و برپایی نظام موفق نباشد در حالیکه امام موفق ترین نظام را ساخت و در طول همه انقلاب ها ما موفق ترین و سریع ترین نظام را داریم و اینگونه سعی در کوبیدن امام داشتند و امام را گاهی در دسته بندی محافظه کاران جا می دادند اما در تخریب شخصیت ایشان موفق نبودند.

 

همانگونه که می  دانید در آستانه سیزدهم آبان قرار داریم. به نظر شما چرا امام خمینی از حرکت  دانشجویان خط امام و اشغال سفارت آمریکا توسط آنان حمایت کرد؟

اینکه امام هم از حرکت دانشجویان دفاع کردند، بسیار طبیعی بود. انقلاب اسلامی ایران از ابتدا با موضوع کاپیتولاسیون شروع شد و امام هم در سال 1343 به همین دلیل تبعید شد و در واقع ابعاد انقلاب اسلامی از آنجا بود و طبیعی است که امام حمایت کند البته دانشجویانی که به لانه جاسوسی رفتند و آنجا را تسخیر کردند، نمایندگان انجمن های اسلامی همه دانشگاهها بودند که جمع شدند و در مقابل سایر گروهکها دیدند هیچ بانی ندارند پس خودشان سعی کردند سیمرغ خودشان باشند و این ها سعی کردند با امام تماس بگیرند و روز 28 شهریور 1358 طی جلسه ای که من هم حضور داشتم و فیلم آن هم موجود است، خدمت امام رسیدند برای اینکه رهنمود بگیرند و 13 آبان همان سال بود که لانه جاسوسی اشغال شد. آنها کوشش داشتند از امام برای حرکت هایشان تایید بگیرند و خوب طبیعی بود در شرایطی که لیبرال ها و آمریکایی کوشش می کردند انقلاب را از مردم بدزدند و منحرف کنند، گرفتن سفارت آمریکا در واقع محل تلاقی همه کسانی بود که می خواستند علیه انقلاب توطئه کنند و امام حمایت کردند چون دانشجویان را می شناختند و آنها بارها نزد امام رفته بودند و امام آنها را می شناختند و وابسته به هیچ گروهی نبودند و لذا امام این حرکت را تایید کردند و طبیعی هم بود که تایید می کردند چون امام در میان جمعی حضور داشتند که احساس می کردند که با استفاده از پتانسیل دانشجویان می توان  بیشترین کمک را به انقلاب کرد.

اگر بخواهیم بدانیم که پشت صحنه تسخیر لانه جاسوسی چه کسانی بودند، و چرا امام از ایشان حمایت کردند، باید بدانیم که  دانشجویانی که در دانشگاه بودند، یک گروههای متاسفانه وابسته به منافقین بودند، یک گروه وابسته به چریک های فدایی خلق بودند اعم از اقلیت و اکثریت، یک گروه وابسته به لیبرال ها و نهضت آزادی بودند و گروههای اصلی و بدنه اصلی و متفکر دانشجویان که واقعا انقلابی بودند، این ها مقلد امام بودند و هیچکس دیگری را قبول نداشتند و واقعا نمی خواستند از گروهکها پیروی کنند و هر صبح که می شد، گروههای دیگر اطلاعیه خود را می آوردند، اما بچه های اسلامی اطلاعیه ای نداشتند تا روی دیوار ها بزنند لذا جمع شدند و یک دفتر تحکیم وحدت درست کردند و این دفتر تحکیم که درست شد در واقع پایه ای برای حرکت های دانشجویی شد که می خواست مقلد امام باشد و این ها معتقد بودند امام تنهاست و الان انقلاب نباید در امور جاری متوقف شود و باید ادامه پیدا کند. لذا اصلی ترین اظهارات امام را مورد توجه قرار دادند و می دیدند امام به خطر آمریکا و نفوذی ها اشاره می کند و این استفاده از اشارات امام نتیجه حرکت دانشجویی شد و بچه ها دیدند که اگر انقلاب بخواهد ادامه پیدا کند و متوقف نشود، باید که فرامین امام اجرا شود و همانگونه که در انقلاب پیشقراول انقلاب و شهید دادن دانشجویان بودند، باید یک جبهه جدیدی باز کندد ولانه جاسوسی را بگیرند. گرفتن لانه جاسوسی به مجردی که اتفاق افتاد، همان چیزی بود که امام می خواست و واقعا هم همین عظمت اسنادی که پودر شد و نوشته شد می توان به عظمت همان توطئه هایی که خنثی شد پی برد.

به عنوان یک کارشناس سیاسی و رسانه انعکاس اشغال سفارت آمریکا در جهان چه دستاوردهایی برای ایران داشت؟

دستاوردهای تسخیر لانه جاسوسی بسیار است شاید به اندازه کل انقلاب. دوستانی که اسناد لانه جاسوسی را مطالعه کردند به تحقیق به این نتیجه می رسند که اگر لانه جاسوسی تسخیر نمی شد، انقلاب در همان روزهای اول متوقف می شد. چون مهره چینی ها شده بود، نفوذی ها در اطراف امام بودند و نگاه کنید ببینید کسانی که به اطراف امام خود را رسانده بودند، چه کسانی بودند و بعدها چه مواضعی اتخاذ کردند. واقعا ادامه انقلاب در گرو تسخیر لانه جاسوسی بود. ما نباید نگاه کنیم به اینکه روابط ما با آمریکا چه شد، انقلابی بود که مسیری درست  داشت و مورد تایید همه متفکرین بود. انقلاب ایران انقلاب کتابخانه هاست، چه کتاب های حوزه و چه کتاب های دیگر. این انقلاب های کتابخانه ها متوجه نبودند که بین آنها مهره چینی شده و آمریکا دارد کار می کند و امام بین کسانی متاسفانه محصور شده است. انقلاب در گردابی گیر کرده بود که باید شکسته می شد و واقعا یک نوع موهبت الهی بود. ممکن هست برخی کسانی که لانه جاسوسی را گرفتند بگویند ما پشیمانیم، ولی خودشان متوجه نشدند چه کار بزرگی انجام دادند. شوخی نیست چون انقلاب داشت به سمتی می رفت که امام را مجددا کنار بزنند و بنای انقلاب بر مبنای لیبرالیسم یا کمونیسم قرار بگیرد. در واقع ریل گذاری انقلاب به سمت دیگری بود و امام در موضوع لانه جاسوسی دوباره این را تصحیح کرد و به مردم هشدار داد که لازم بود.

 

با توجه به اینکه سیزدهم آبان روز مبارزه با استکبار جهانی هم نام گرفته، به نظر شما امام خمینی چه تاثیری بر مسلمانان جهان و به خصوص خاورمیانه وشمال افریقا در جهت تشکیل محور مقاومت در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی داشته است؟

پیوند چند چیز در روز 13 آبان عجیب است. اول بحث کاپیتولاسیون، یعنی اینکه حق تیر به هر آمریکایی برای هر معترض بود و باید کاپیتولاسیون را بیشتر معنا کنند و کاپیتولاسیون یعنی اجازه شلیک تیر ژنرال های مقیم ایران به هر مخالف. یعنی آزاد است که تیر اندازی کند و بعد در آمریکا محاکمه شود. امام جلوی این را گرفت که می توانست نوعی بی عفتی را هم دامن بزند چون آمریکایی هاآمده بودند در ایران که همین کاری را که در تایلند یا ویتنام کردند را هم کنند و با اعتراض روبرو شدند و این حق تیر دادن به آنها بود  و امام با سخنرانی جلوشان را گرفت و امام را اخراج کردند که سیزده ابان شد. در اعتراضی که سال 57 امام در پاریس بود، بچه های دانش آموز آمدند در دانشگاه تهران و در همین دانشگاه تهران خون دانش آموزان در دانشگاه ریخت. این اعتراض به همان تبعید سال 42 بود و سال بعد همزمان با همین، بچه ها لانه جاسوسی را گرفتند. یعنی چه اتفاقی افتاد، اخراج امام از ایران، بعد به شهادت رساندن دانش آموزان واقعه بعد و پاسخ آن را دانشجویان 13 آبان 58 دادند یعنی اینجا همان جایی است که رژیم دانشجویان ما را کشته و لذا روز 13 آبان عجیب است و باید آن را زنده نگه داشت و به آن محققانه نگاه کرد.

 

 

پس از شهادت شهید قاسم سلیمانی به نظر شما معادلات منطقه ای به چه سمت و سویی سوق پیدا کرده است؟

سیزدهم آبان چه کار کرد و چه تاثیری بر معادلات منطقه ای گذاشت؟ انقلاب ما ضد استبدادی نبود، اول ضد استعماری بود بعد ضد استبدادی شد. ما به دلیل اینکه شاه در سال 1332 منصوب آمریکایی ها بود که با کودتا برگشته بود، لذا وقتی ما با شاه مبارزه می کردیم، یعنی با آمریکا مبارزه می کردیم و لذا انقلاب ضد استعماری بود و وقتی انقلاب پیروز شد، لیبرال ها و افراد نفوذی سعی کردند انقلاب را به یک انقلاب داخلی محدود کندد که ضد استبدادی بوده و کاری به آمریکا ندارد و اصل استعمار داشت فراموش می شد. یعنی این انقلاب که اتفاق افتاده، یک شاه آمریکایی از ایران رفته نه شاه مستقل و حالا 13 آبان تسخیر لانه جاسوسی را گوشزد کرد که انقلاب ضد استعماری است و دشمن بزرگتر آمریکاست که می تواند دوباره شاه را برگرداند و این بسیار مهم است. بر این اساس طبیعتا وقتی اساس انقلاب استعماری شد، منطقه ای می شود و وقتی منطقه ای شد، به ناگزیر در کل منطقه هم حضور پیدا می کنید و طرفدار هم پیدا می کنید و این یک انقلاب داخلی نیست. امنیت هم باید در برابر استعمار دسته جمعی باسد و الان هم به خاطر ضد استعمار بودن هست که بالاترین امنیت را در منطقه داریم. شما ببینید همین اقداماتی که شهید سردار سلیمانی کرد. عربستان 467 برابر ما از آمریکایی ها سلاح خریده، سلاحی که هر ساله رژیم شاه هم از آمریکا می خرید اما ببینید امنیت ما بالاتر است یا آنها؟

ریل گذاری ما اگر مثل ریل گذاری عربستان بود، الان باید 467 برابر عربستان هزینه می کردیم، اما امنیت ما در حد امنیت عربستان بود چون ریل گذاری که لانه جاسوسی کرد ریل گذاری منطقه ای بود و ما ضد استعمار هستیم و احتیاجی هم به سلاح آمریکایی نداریم. چرا ما الان موشک نقطه زن داریم؟ چرا ما دوستانی در منطقه داریم که سردار سلیمانی این ها را پروده است؟ برای اینکه ریل گذاری درست است و ما ضد استعمار کار می کنیم و مقابله با استعمار هم یک پدیده ای مثل بیماری کرونا است که نمی شود فقط یک کشور با آن مقابله کند و باید با آن منطقه ای مقابله کرد. وقتی انقلاب شما ضد استعماری هست، باید با آن منطقه ای برخورد کرد.

نقش و جایگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی به عنوان رهبر پس از حضرت امام (ره) را بفرمایید؟ ضمن اینکه شما جایی اشاره کرده بودید که حضرت آقا نسخه به روز شده امام خمینی هستند؟

انقلاب ایران اعجاز بود ولیکن تداوم و حفظ آن یک معجزه بسیار بزرگتر بود که توسط حضرت آیت الله خامنه ای صورت گرفت. هر حرکتش واقعا اعجاز است و  زمانی که جنگ رسانه ها است و رسانه ها می توانند شخصیت ها را تخطئه کنند، کوچک کنند و تحریف کنند اما نتوانستند این شخصیت را تحریف کنند. این خودش اعجاز است و اهالی رسانه می دانند چقدر باید شخصیت بزرگ باشد تا تحریف نشود. در مورد کسب محبوبیت قلوب ایشان هیچ اقدامی که کمک کند به محبوبیت انجام نداده و همه پیوسته اقداماتی صورت داده که می شود گفت به نوعی خلاف محبوبیت است و البته دعوت مردم به مقاومت، تحمل و صبر خیلی محبوبیت برانگیز نیست. شما ببینید سال هایی که نامگذاری شده طی یازده سال گذشته سال های اقتصادی نامگذاری شده چون ضرورت است در حالیکه می توانست عناوین دیگری باشد که محبوبیت بیاورد اما نبود و این خود اعجاز است.

حفظ انقلابی که جنبه مذهبی دارد در شرایطی که جهان به سمت مذهب زدایی می رود، حفظ انقلابی که می خواهد به سمت عقلانیت پیش برود و در جهانی که تبلیغ می شود از عقلانیت استفاده نشود، حفظ انقلابی که سعی می کند مذهب را در اداره امور ناتوان جلوه دهد و به رخ کشیدن توانایی های مذهب در ساختارهای نوین سیاسی نظامی اقتصادی چیزهایی است که ما از آقای خامنه ای داریم و امید دادن و حرکت دادن و انگیزه ایجاد کردن. این ها در واقع یعنی ادامه راه امام است. امام منبع نوآوری بود ضمن اینکه سنت را و تبعیت از گذشتگان را به احترام گذشتگان رعایت می کرد، ولی منبع نوآوری بود و اقای خامنه ای هم همینطور است و هیچکس نمی تواندبگوید که آقای خامنه ای یک قدم از روند علمای اسلام عدول کرده و هیچکس هم نمی تواند بگوید آقای خامنه ای نوآور در هرصحنه ای از جمله ادبیات، دانشگاه، موسیقی، هنر نیست و همه جا استاد است. در هنر گاهی هنرمندان می گویند از ایشان ما یاد گرفتیم و به نظر من ایت الله که می گویند، زیبنده یک شخصی می باشد که آیات خدا باشد یعنی به خدا نزدیک شده و منبع فیض الهی شده است. 

نظر شما