پرداختن به آموزشهای سنتی در سدههای ۱۲ و ۱۳ ه. ق در مکتبخانهها و مدارس دینی ایران در حدی بود که افراد خواندن و نوشتن و حداکثر احکام دینی را بیاموزند. از میان افرادی که این مرحله را پشت سر میگذاشتند، تعداد معدودی که توانایی مالی و علاقه به فراگیری علوم بیشتر داشتند یا در خانوادههای فرهنگی و مذهبی رشد میکردند، برای علمآموزی به شهرهای بزرگ و مذهبی که دارای مدارس علوم دینی معتبر بودند، میرفتند و پلههای ترقی را طی میکردند اما بیشتر آنها فقط علومی را فرامیگرفتند که مربوط به مسایل دینی و مذهبی، ادبیات، حساب و هندسه، فلسفه و نجوم و دیگر علوم در سطح معینی بود و با علوم جدید آشنایی زیادی پیدا نمیکردند. این اتفاق موجب میشد به نیازهای روز جامعه مثل صنعت و کشاورزی، پزشکی و علوم نظامی توجه زیادی صورت نگیرد حالآنکه در اروپا، وقوع رنسانس و انقلاب صنعتی در سدههای ۱۸ و ۱۹ میلادی و پیشرفت روزافزون اروپائیها در علوم جدید موجب شد تا آنان به برتری چشمگیری در صنایع جدید و احداث کارخانهها و اداوات جنگی دست یابند.
تقابل دو مسیر رشد علوم در ایران و اروپا به بروز عقبماندگیها در کشورمان انجامید. نقطهی اوج عقبماندگیها هم زمانی ظاهر شد که ایرانیان باوجود رشادتها و شجاعتهای فراوان دربرابر سپاهیان روس مجهز به سلاح و اداوات جنگی جدید، در جنگهای روسیه با ایران در سالهای ۱۲۲۸ _ ۱۲۱۸ و ۱۲۴۳ _ ۱۲۴۱ ه. ق شکست خوردند و تن به پذیرش دو معاهدهی گلستان و ترکمانچای دادند و بخش وسیعی از خاک خود را در تصرف روسها دیدند.
همان زمان عباسمیرزا(فرزند فتحعلیشاه قاجار) که فرماندهی قشون ایران را برعهده داشت، برای جبران شکست سنگین از روس درصدد برآمد تا عدهای محصل به اروپا اعزام کند تا علوم جدید را بیاموزند.
با اینوجود اولین مدارس نوین در ایران از دوران محمدشاه شکل گرفتند. در این روزگار دو مدرسه به سبک اروپایی به وسیلهی کشیشان آمریکایی و فرانسوی در ایران تاسیس شد که راه را برای نفوذ معارف اروپایی به ایران باز کرد. اولین مدرسه را کشیشی آمریکایی بهنام پرکینز در ارومیه در سال ۱۲۵۴ ه. ق ساخت که در آن علاوه بر برخی دانشهای جدید، قالیباقی و آهنگری نیز به کودکان تعلیم داده میشد و دومین مدرسه را اوژن بوره(کیشیش فرانسوی) در سال ۱۲۵۵ در تبریز بنا کرد. بوره بهدنبال آن بود که دارالفنونی تاسیس کند و ایرانیان را از هر قوم و مذهبی با علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا کند. او تمام مخارج مدرسه را خودش میپرداخت. دربارهی مدرسهی بوره گفته میشود که آنقدر داوطلب داشت که ناچار شد بسیاری از آنها را در مدرسه نپذیرد.
بوره؛ روش تدریس خاصی هم داشت مثلا ابتدا دستور زبان فرانسه را به فارسی ترجمه کرد و بعد عدهای را با زبان فرانسه آشنا کرد. روش او چنان موثر بود که مهدعلیا(مادر ناصرالدین شاه)، ولیعهد را برای یادگرفتن زبان فرانسه به او سپرد و محمدشاه هم با صدور فرمانی از مدرسهاش پشتیبانی کرد. بعدها مدرسهی دیگری در جلفای اصفهان توسط بوره تاسیس شد. اما مدرسهی چهارم را تئوفان در ارومیه ساخت که موفق نبود.
و اینهمه جدا از تلاشهای ناکام میرزا حسن رشدیه برای ایجاد مدرسه به سبکنوین در شهرهای تبریز، مشهد و تهران بود که شاید چون ایرانی بود، با سرزنشها و آزار هموطنان فرورفته در جهل خود مواجه شد.
اگرچه در دورهی ناصرالدین شاه چند مدرسهی نوین در ایران ساخته شده بود اما فکر ایجاد داروالفنون از آن میرزا تقیخان امیرکبیر بود.
در واقعهی کشته شدن گریبایدوف(سفیر روسیه در ایران) که بهدلیل توقیف زنان مسلمان شده گرجی و اعتراضهای مردم ایران رخ داده بود، یک هیات به سرپرستی شاهزاده خسرو میرزا قاجار به روسیه در سال ۱۲۴۴ اعزام شد ازجمله این افراد، امیرکبیر بود.
هیات اعزامی علاوه بر انجام ماموریت خود از شهرهای صنعتی و مراکز و سازمانهای آموزشی و کارخانههای اسلحهسازی تفلیس، دانشگاه مسکو، دانشگاه نظامی مسکو، بیمارستان مخصوص نظامیان، کارخانه توپریزی و کارخانه کاغذسازی دیدن کرد. این سفر؛ تحولات روحی فراوانی در میرزا تقی ایجاد کرد.
میرزا تقی در هنگام سفارتش در عثمانی هم به چیزی جز این نمیاندیشید که چگونه دانش غرب را وارد ایران کند. او در ایام سفارت در عثمانی، با مظاهر پیشرفت این کشور ازجمله موسسات پزشکی و نظامی آشنا شد و با رجال علمی آن طرح دوستی ریخت.
میرزا تقی در بازگشت به ایران، ابتدا منشی و سپس مستوفی نظام شد و بعد به امارت نظام(فرماندهی لشکر) ارتقاء درجه یافت. میرزا تقی وقتی به همراه ناصرالدین میرزا(ولیعهد) از آذربایجان وارد تهران وارد شد و او را به تخت سلطنت رساند، اولین صدراعظم ناصرالدین شاه شد و امیرکبیر لقب گرفت. اولین اقدام امیر هم این بود تا زمینهی رشد ایران را با احداث مدرسهی علوم جدید در ایران فراهم کند.
داستان شیوع آبله و تلاشهای ناکام امیرکبیر برای آبلهکوبی که امیر را بیش از پیش در ساخت دارالفنون راسخ کرد.
امیرکبیر میخواست افرادی را تربیت کند که به کار کشور سامان دهند و جلوی نفوذ انگلیس و روسیه در ایران را بگیرند. میخواست آموزشهای مدرن را جانشین آموزشهای سنتی کند و برخی محصولات صنعتی وارداتی مانند دارو، شمع کافوری، کاغذ، ظرف بلوی و پارچه را در ایران تولید کند.
اولین کار او یافتن یک زمین مناسب برای مدرسه بود. او زمین واقع در شمال شرقی ارگ سلطنتی را برای اینکار انتخاب کرد. تهیهی نقشه را به میرزا رضای مهندسباشی سپرد و او هم از روی عمارت ولیچ در انگلستان نقشهی دارالفنون را تهیه کرد. محمدتقیخان معمارباشی، مدرسه را ساخت و شاهزاده بهراممیرزا به کار بنایی رسیدگی میکرد. ساختمان قسمت شرقی دارالفنون اواخر سال ۱۲۶۷ و مابقی تا سال ۱۲۶۹ ساخته و کامل شدند.
وقتی ساختمان قسمت شرقی به بهرهبرداری رسید، هنوز امیرکبیر بر مسند قدرت بود. امیر همزمان با شروع کار احداث مدرسه، مسیو جان داوودخان(مترجم اول دولت ایران) را برای آوردن معلم به اتریش فرستاد. امیر که خوب میدانست کشورهایی مثل انگلیس و فرانسه و روسیه در ایران بهدنبال تامین منافع خود هستند، سعی کرد معلمان را از کشوری بیطرف استخدام کند. جان داوود هم پس از عقد قرارداد با معلمان اتریشی و استخدام آنها به تهران بازگشت.
هفت معلمی که در رشتههای مختلف تخصص داشتند و به همراه مسیو جان داوود وارد تهران شدند، عبارت بودنداز: موسیو بارون کومنس(معلم پیادهنظام)، چارنوتا(معلم علم معدن)، آگوست کرشیش(معلم توپخانه)، نمیرو(معلم سوارهنظام)، کوکاتی(معلم داروسازی)، دکتر پولاک(معلم طب و جراحی)، زسی(معلم ریاضیات و مهندسی).
چند روز بعداز ورود معلمان به ایران و دارالخلافهی ناصری، مدرسه دارالفنون در روز یکشنبه(۵ ربیعالاول سال ۲۶۸ ه. ق و ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر به دستور ناصرالدین شاه) افتتاح شد.
عدهی شاگردان مدرسه در آن سال ۱۱۴ نفر بود که در رشتههای مختلف درس میخواندند: مهندسی۱۲ نفر، توپخانه ۲۶ نفر، پیادهنظام ۳۹ نفر، سوارهنظارم ۵ نفر، طب و جراحی ۲۰ نفر، فیزیک شیمی و داروسازی ۷ نفر و معدنشناسی ۵ نفر.
نامهها و نوشتههای برجامانده از امیرکبیر و روزنامهی وقایعالاتفاقیه نشان میدهد که در ابتدا نام خاصی برای دارالفنون درنظر نگرفته بودند و آن را با عناوینی مثل مدرسه، مدرسهی جدید، مکتبخانهی پادشاهی، تعلیمخانه، معلمخانه و مدرسهی نظامیه مینامیدند. امیرکبیر در آخرین نامهاش به سفیر ایران در روسیه؛ برای پیگیری جذب استادان اروپایی؛ از این مدرسه با نام مدرسهی نظامیه یاد کرده اما نام دارالفنون برای اولین بار در سومین شمارهی روزنامهی وقایعالاتفاقیه در ماه صفر ۱۲۶۸ ه. ق آورده شد که بعداز آن هم به همین اسم خوانده شد.
گویا شاه ناصری، اوایل به این مدرسه علاقه داشته اشت به همین دلیل بارها به آنجا میرفت و شاگردان را ولو به ظاهر امتحان میکرد و به آنها جایزه و پاداش میداد اگرچه شاه درصدد آن بود قدرت امیرکبیر از این طریق از بین ببرد.
ناصرالدین شاه خوب میدانست اگر از آن مدرسه شاگردانی فهمیده و روشن بیرون بیایند، دیگر نمیتوان کشور را بهصورت مستعمره یا نیمهمستعمره اداره کرد، پس برای بیاثر کردن مدرسه، افسران شورشی ایتالیایی را دربرابر معلمان اتریشی به آنجا آورد.
رفته رفته شاه قاجار از شنیدن نام دارالفنون منزجر میشد تا آنجا که پس از قتل امیرکبیر؛ هنگامی که علیقلیخان مخبرالدوله را بهجای علیقی میرزا اعتضادالسلطنه به وزارت علوم گماشت، به او گفت: وزارت علوم را باید اداره کنی اما از آن کتابها(مرادش کتابهای تاریخ انقلاب کبیر فرانسه بود) نخوانند. درنتیجه دارالفنون در مدت کوتاهی به محوطهای برای مشتی شاهزاده و خانزاده و آقازاده بدل شد تا در آینده از آنها نوکران باسوادی ساخته شود درعوض به هیچیک از فارغالحتصیلان مدرسه در آن زمان، کاری مناسب با تخصصشان سپرده نشد حتم بر این است که قصد شاه این بوده تا همگی عاطل و باطل رها شوند.
پس از امیرکبیر وضعیت دارلفنون بهجایی رسید که موسیو ریشارد فرانسوی در نامهای نوشت: “حالا پس از عزل امیرکبیر و روی کار آمدن جانشیناش؛ ما برای مدرسه، یک دسته معلم آلمانی داریم که یکی طب درس میدهد، یکی معدنشناسی، یکی شیمی، یکی پیادهنظام، یکی سوارهنظام و یکی توپخانه.
پس مادام ژاکب بیآنکه تحقیق کند چیزی میداند یا نه به تازگی معلم ریاضیات شده و یک ارمنی دیگر(میرزا ملکمخان) که دو سالی بیشتر نزد کشیشهای اسلامبول درس نخوانده، معلم جغرافیا و زبان فرانسه شده. اگر امیر زنده بود هرگز به این اوضاع اسفناک راضی نمیشد. این ترتیبات غلط را هیچ نمیگذاشت واقع گردد… همهی کارهای دولتی برگشته است به همان ترتیباتی که در زمان حاجی میرزا آقاسی بود.”
بودجهی دارالفنون در سال تأسیس ۷۷۵۰ تومان بود. در آن زمان یک لیرهی انگلیسی؛ دو تومان ارزش داشت. در سال ۱۳۰۷ ه. ق بودجهی مدرسه را ۳۰۰۰۰ تومان نوشتهاند. در این زمان یک لیرهی انگلیسی؛ سه تومان ارزش داشته است.
شاگردان دارالفنون، لباس مخصوص به خود داشتند. آنها سالی دو دست لباس تابستانی و زمستانی به رایگان دریافت میکردند و نهار را به خرج مدرسه؛ در آنجا میخوردند. آنها کمک هزینهی تحصیلی یا مقرری دریافت میکردند که این مقرری بعدها قطع شد. گاه به هر شاگرد خوب، انعام نیز داده میشد.
در پایان هر دورهی تحصیلی در هر رشته، از محصلان امتحان گرفته میشد و درصورت موفقیت دانشجویان، نام آنها جزو فارغالتحصیلان آن رشته اعلام میشد. جشن فارغالتحصیلی هم با مراسم خاصی برگزار میشد و شخص شاه فرمان(دانشنامهی) فارغالتحصیلان را به آنها میداد. این جشن را سلام امتحان هم میگفتند. دانشنامه هم عبارت بود از حکمی که سه مطلب فراغت از تحصیل، دریافت یک قطعه نشان طلا و تعیین شغل و حقوق در آن گنجانده میشد.
در دارالفنون علاوه بر دروس اساسی، درس زبان خارجه برای شاگردان اجباری بود و در آن سه زبان فرانسه، انگلیسی و روسی تدریس میشد.
پس از انقلاب مشروطیت و با ورود معلمان فرانسوی به ایران، دوباره نخستین معلمان اتریشی به مدرسه بازگردانده شدند. یک آییننامه هم یک ماه و نیم پس از صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ ه. ش برای مدرسه تصویب شد. براساس آییننامه، سال تحصیلی از شهریور هر سال آغاز و در خرداد سال بعد پایان مییافت.
از محرم سال ۱۳۳۷ ه. ق رشتهی طب از دارلفنون جدا شد و بهصورت مدرسهی مستقلی درآمد و دکتر لقمانالدوله ادهم به ریاست آن انتخاب شد. قسمت نظام نیز در سال ۱۳۰۱ ه. ش به عمارت امیریه متعلق به کامران میرزا(نایبالسلطنه که بعداز میرزا تقیخان فراهانی، لقب امیرکبیر به او داده شد) منتقل شد و از دارالفنون مجزا شد. رفته رفته با تاسیس مدارس نوین در ایران و تغییر اساس تحصیلات در ایران، دارالفنون به ساختمانی اداری و بدون استفادهی آموزشی بدل شد و جایش برای همیشهی تاریخ در ایران خالی ماند.