سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

قاب روز

۱۳۹۲/۰۸/۰۸ - ۱۴:۲۶:۵۶
کد خبر: ۱۴۶۳۷۵
فرهاد هم مثل تمامی هم نسلانش در غروبی غم انگیز و بدون هیچ تشریفات خاصی وداع کرد.

پیوند ناگسستنی با غربت
بهت، همان واژه آشنایی بوده که کمترین توصیف برای شرح ماوقع به شمار می رفت. چهره های مبهوت، شوکه و البته نمناک. درست در لحظاتی که فرهاد مجیدی به وعده غیرمستقیمش جامه عمل پوشاند و پیراهن شماره 7 را از تن خارج کرد، 4 گوشه زمین را بوسید و با فوتبال وداع کرد. اتفاقی به غایت تکان دهنده و البته تلخ که کسی آن را باور نداشت. اتفاقی که اخبار و شایعات رنگارنگ روزهای اخیر و مهمتر از همه پیغام سوزناک برادر کوچکتر در صفحات اجتماعی وقوع آن را خبر داده بود اما باز هم کسی دوست نداشت آن را باور کند. این که یک ستاره بزرگ با شمایل اسطوره وارش اینگونه ناگهانی و البته بی فروغ فوتبال ببوسد و کنار بگذارد، بی تردید باورکردنی نیست. هر چه باشد او ستاره بزرگی است که مورد احترام همه جامعه فوتبال بود؛ حتی پرسپولیسی هایی که از دست او در این سال ها کم نیش نخورده بودند و به پاس همه خاطرات شیرینی که برای ما رقم زده، سزاوار یک خداحافظی باشکوه و رویایی بود. اما فرهاد هم مثل تمامی هم نسلانش در غروبی غم انگیز و بدون هیچ تشریفات خاصی وداع کرد؛ اتفاقی که پیش از این در وداع مهدی مهدوی کیا یکی دیگر از بازماندگان نسل طلایی فوتبال ایران شاهدش بودیم. گویی این نسل طلایی با غربت پیوندی ناگسستنی دارد. پیوندی که غم جدایی آنها را دردناک تر و البته وداعشان را ماندنی تر می کند.

نظر شما