به گزارش خبرنگار سینمایی برنا، سکوت، زبانی است که در همهمه صداهای همیشگی پیرامونمان میتواند نقش مهمی را برای بیان حرفهایی که شاید همواره گفته میشوند ولی نمیتوانیم آنها را بشنویم، ایفا کند. به عبارتی سکوت ذره بینی است برای هرچه پرجزئیاتتر دیدن اعمال و عکس العملهای انسان در لحظات و در پی آن دست یافتن به تصویری واضحتر از درون او. نیکلاس ویندینگ رفن در فیلم درخشان «درایو» از عنصر سکوت به بهترین شکل ممکن برای معرفی شخصیت قصهاش و همچنین بهتر بروز پیدا کردن طغیان درونیاش بهره برده است. شخصیت اصلی این فیلم در هیاهوی شهر زندگی و حرکت میکند و برای درک بهتر خواستهها و نیازهای او، سکوت بهترین زبانی بود که میتوانست از آنچه که در درونش پنهان شده و شاید در فضای پرسر و صدای حرکت آدمهای اطرافاش فرصت ظهور پیدا نمیکرد، پرده بردارد. اما «تنها خدا میبخشد» جدیدترین فیلم ویندینگ رفن وضعیتی کاملا عکس فیلم «درایو» دارد. در «درایو» شخصیت اصلی حرکت میکرد و میراند برای رسیدن به مرحله برطرف کردن نیازهایش اما جولیان «تنها خدا میبخشد» در سکوتی بیمعنا، نه تنها نیاز درونیاش تا پایان نمایان نمیشود که با نظاره گر بودن مطلق او در تک تک صحنهها آن هم در فضای پر از فسادی که در آن زندگی میکند تصویری ساده لوحانه از او به نمایش میگذارد که نه شرایط فعلیاش را میپذیرد و نه میداند که به دنبال چه چیزی است و یا باید دنبال آن باشد. ویندینگ رفن این بار در دام قالب امتحان پس داده «درایو» اسیر شده است. سهم بسزایی از صحنههای فیلم به تصاویر غرق در رنگ قرمز و خونهای پاشیده شده تعلق میگیرد که با نگاههای بیهدف جولیان و دیگر شخصیتها و همچنین نمایش درون شخصیت جولیان به شکلی متوهم (که گویی راشهای یک فیلم به صورت نامنظم پشت سر هم سوار شده باشند) همراه میشود که کارکردی در تضاد با داستان و فضای آن پیدا میکند. جولیان آن مرد منزوی «درایو» نیست که برای گذران زندگی در فیلمها بدلکاری کند. خلاف کاری است که نه تنها در بین محیط پر از فساد قاچاقچیان اطرافاش زندگی میکند، که فراتر از همه اینها، رئیس او در این تجارت خلاف کاری است که قبل از قاچاقچی یا آدم کش بودن، مادر اوست. مادری که ظاهرا او را به اجبار در این راه قرار داده است. درست است که جولیان با میل و رضایت کامل در راه خلاف قدم برنمی دارد اما چه بخواهد و چه خوشاینداش نباشد او در این محیط رشد کرده است. تا اینجا رایان گاسلینگ که به عنوان مرد جوانی که خواستههایش سرکوب و چیزهای دیگری به جای آنها به او تحمیل شده را قبول میکنیم. اما مشکل زمانی پیدا میشود که میبینیم او نه حاضر به کشتن قاتل برادرش میشود و نه با نفرتی که از مادرش دارد (که عمق آن در پایان فیلم مشخص میشود) تلاشی برای مقابله با او میکند. جولیان در اصل در موقعیتی گیر افتاده که باب میلاش نیست، ولی در این شرایط دورنمایی هم ندارد از آنچه که حداقل بخواهد انجام دهد تا از این وضعیت نجات پیدا کند. ویندینگ رفن در نشست مطبوعاتی «تنها خدا میبخشد» در جشنواره کن به این مسئله اشاره کرده بود که در زمان نگارش فیلم نامه این فیلم مدام عصبی بوده و حال خوشی نداشته و در چنین شرایطی به خدا نزدیک شده است. او اشاره کرد که این فیلم راجع به عرفان و معنویت است. از عنوان فیلم هم همین برمی آید: جهان خشنی که انتظار هیج بخششی از جانب هیچ یک از زیست کنندگاناش نمیرود. به موازات دنبال کردن آشفتگی و بیهدفی جولیان، پلیسی به نام چانگ را میبینیم که با لباسی سرتاپا مشکی و شمشیری همیشه همراهاش در لحظه، عدالت را اجرا میکند. شاید فضای آسیایی فیلم با المانهایی اژدها گونه که در باشگاه جولیان و نقشهایی که بر دیوارهای آن وجود دارد و حتی چانگ که شاید شمایل یک سامورایی را یادآوری کند، برای پرداخت نمادین به مقوله معنویت انتخاب خوبی باشد ولی وقتی این فضا با مثلث جولیان، مادرش و چانگ معنا پیدا میکند تقریبا همه عناصر خنثی میشوند. بیهدفی جولیان از یک سو، هیبت شیطانی مادرش و فرشته عدالت شدن چانگ از سویی دیگر هیچ کدام به فرجام قابل قبولی نمیرسند. نه میل برقراری عدالت چانگ قابل درک است و نه طوفانی در پس آرامش چهره جولیان پس از تحمل شرایطی که برخلاف میلاش بوده، مشاهده میکنیم. اطراف جولیان پر است از زنهای فاسد. او به هیچ کدام از آنها تمایلی نشان نمیدهد. ولی درست دریکی از صحنههای پایانی فیلم با فرو بردن دستش داخل بدن بیجان مادرش به ارضای روحی دست پیدا میکند که این اوج نفرت از مادرش در مقایسه با رفتار او در قبال مادر در طول فیلم تضاد دیگری به اجزای دیگر این داستان اضافه میکند و همچنین به بیدلیل بودن خاموشی جولیان در قبال مادرش بیشتر دامن میزند. «تنها خدا میبخشد» در ظاهر به دنبال معنویت در دنیایی پر از فساد و خشونت میگردد که در پایان هم موفق نمیشود و تنها کارکرداش صحنههایی بیهدف، نمادهایی بیمفهوم و شخصیتهای غیرقابل هضمی میشود که هیچ کدام تا قبل از به سرانجام رسیدنشان به تکامل نمیرسند. «تنها خدا میبخشد» در اصل مانند فیلم «انجیل به روایت متی» پازولینی است. او که فردی غیر مذهبی بود دلیل ساخت این فیلم را داشتن نوستالژی ایمان توسط یک فرد بیایمان عنوان کرد. «تنها خدا میبخشد» هم با داشتن تضادی مانند همین گفته پازولینی، با ابزار سکس و خشونت سعی در رسیدن به یک معنویت دارد، بیآنکه هویت و اعمال شخصیتهایش را به طور واضح بیان کند تا بعد از آن به مقوله بخشش و عدالتی که خدا برای مخلوقاتاش و مخلوقاتاش در قبال یکدیگر در نظر میگیرند برسد تا با ساختاری صحیح به هدفاش برسد و آن موقع بتواند بگوید که تنها خدا میبخشد.
==================================
درباره موسیقی متن فیلم «تنها خدا میبخشد»
وقتی همه جزئیات یک اثر درست سر جایشان قرار بگیرند، پس مطمئنن هر بخشی از آن را میتوان به راحتی تحلیل کرد از آنها لذت برد. «بران» نیکلاس ویندینگ رفن هم چنین وضعیتی داشت. همه چیز دست در دست یکدیگر داده بودند تا از آن یک فیلم درخشان بسازند. فضای به دقت خلق شده فیلم، شخصیت اصلی آن که با ساختاری دقیق شکل گرفته بود تا موارد صحیح دیگر فضایی را فراهم آورده بود تا کلیف مارتینز آهنگساز پنجاه و نه ساله فیلم با دستی پر از ایدههای فوق العاده به سراغ ساخت موسیقی «بران» برود. مطئمنن آنهایی که موسیقی دهه ٧٠ و ٨٠ را دنبال کرده بودند کاملا میتوانند متوجه کاری که مارتینز در آن فیلم انجام داده است بشوند. او به سراغ برداشت و اجرایی جدید از موسیقیهای دیسکو و سینث پاپ آن دهه رفته بود و با موسیقی الکترونیک، قطعات خلوت، رویایی و نجواگونهای را برای «بران» خلق کرده بود که وهم و تنهایی قهرمان قصه را در آن خیابانهای شب با ماشیناش که حکم یک کشتی را برای یک ناخدای تنها در میان آبهای اقیانوس داشت را به خوبی برای مخاطباش قابل لمس کرده بود. اما در «تنها خدا میبخشد» جدیدترین همکاری مارتینز و ویندینگ رفن اوضاع خیلی فرق میکند. همان طور که فیلم در هالهای از توهم و بیهدفی فرو رفته، مارتینز هم که به خوبی اهمیت سکوت و موسیقی را میداند هرچه قدر که سعی کرده به صحنههایی که این بار با سکوتی اغراق شده همراه است با نتهای خودش معنی و ارزشی ببخشد، موفق نشده. تقریبا یک قطعه از موسیقی متن فیلم است که حضوری موثرتر و پررنگتر دارد که البته در آنونس فیلم هم استفاده شده بود. قطعه «Wanna Fight» که مربوط به صحنه مبارزه جولیان با چانگ میشود که هر چه این صحنه پیش میرود بیشتر کشدارتر میشود و به دیگر صحنههای خنثی فیلم میپیوندد، ولی مارتینز با خلق قطعهای آغشته به حالتی سرگیجه وار و متوهم و همراهی آن با ساز «pipe organ» تا حدودی توانسته حس فضای صحنه رویارویی چانگ را به عنوان فرشته برقراری عدالت با جولیان سردرگم را با ترکیب موسیقی الکترونیک و ساز «pipe organ» که بیشتر فضای مذهبی را تداعی میکند را به خوبی به وجود آورد. مارتینز در نشست مطبوعاتی «تنها خدا میبخشد» در جشنواره کن درباره ساخت موسیقی آن گفته بود: «من فکر میکنم که در واقع موسیقی نمیتواند جایگزین دیالوگ بشود ولی من سعی کردم که داستان را از طریق موسیقی روایت کنم که موسیقی پاپ و واگنر تاثیر زیادی بر من داشتند. نیکلاس از من خواست که کار متفاوتی از فیلم «درایو» بسازم. من بیشتر به سمت فضای موسیقی فیلمهای علمی تخیلی و ترسناک رفتم». پیش از فیلم «بران»، از مارتینز موسیقی فیلمهای «قاچاق» و «سولاریس» که هر دو از ساختههای استیون سودربرگ هستند را شنیده بودید.