سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

معرفی کتابی با حال و هوای متفاوت

استانبول

۱۳۹۲/۱۱/۲۸ - ۱۳:۲۳:۵۱
کد خبر: ۱۶۶۶۵۴
اورهان پاموک نویسنده مشهور ترکیه‌ای که کتابهایش در ایران به کتابهایی محبوب تبدیل شدند، بعد از انتشار داستانهایش، زندگینامه خود را هم در قالب کتابی منتشر کرد.

خبرگزاری برنا-حتما پیش آمده وقتی از شهری به شهر دیگر می‌روید احساس کنید هر شهری برای خودش روح و حال و هوایی دارد. تهران، شیراز، اصفهان و هر شهر دیگری برای خودشان حس خاصی دارند و برای ساکنان‌شان چیزهایی عزیز و ماندگاری در خود دارند. اورهان پاموک نویسنده مشهور ترکیه‌ای که کتابهایش در ایران به کتابهایی محبوب تبدیل شدند، بعد از انتشار داستانهایش، زندگینامه خود را هم در قالب کتابی منتشر کرد. اما این زندگینامه تنها داستان خود او نیست. او در این کتاب به شهر محل زندگی‌اش یعنی «استانبول» روح داده و در توصیف ٱن چنان دقیق عمل کرده که می‌توانید استانبول را جلوی چشم‌هایتان ببینید. او معتقد است روح استانبول با «حزن» عجین شده و هر کس به این شهر بیاید وجود هاله‌ای از حزن و اندوه را حس خواهد کرد.
نویسندگان دیگری هم بوده‌اند که از روح شهرها نوشته‌اند. ایوان کلیما نویسنده اهل جمهوری چک از روح پراگ نوشته که متاثر از روزهای مختلف و تاریخی است که از سر این شهر گذشته است.
اورهان پاموک هم در بخشی از کتاب استانبول درباره روح شهرها و اهمیت آن برای مردم می‌نویسد: داستایوفسکی هنگامی که به سوئیس رفته بود، سر در نمی‌آورد چرا ژنویها آن قدر نسبت به شهر خود احساس غرور می‌کردند. این ناسیونالیست ضدغرب در نامه‌ای نوشته است: «اینها به ساده‌ترین چیزها مثلا تیرکهای چوبی کوچه‌ها و خیابان‌ها چنان خیره می‌شوند که انگار باشکوه‌ترین و مجلل‌ترین شی روی زمین است.» ژنویها به شهر تاریخی خود چنان مباهات می‌کردند که وقتی او ساده‌ترین مسیرها را از آنها می‌پرسید، در جواب مثلا می‌گفتند: جناب آقا، این خیابان را مستقیم بروید و فواره برنجی ظریف و خیره‌کننده‌ای را که آنجا هست رد کنید. اگر یک استانبولی می‌خواست این کار را بکند، احتمالا همان لحنی را به کار می‌برد که نویسنده بزرگ احمد راسم در اثر خود بدیعه و النی زیبا به کار برده است: «برو تا برسی به حمام خرابه ابراهیم پاشا، یک کم که رفتی جلو دست راستت یه خونه فرسوده می‌بینی که مشرفه به همان خرابه‌ای که ازش رد شد‌ه‌ای.»

نظر شما