سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

ورزش، فرهنگ و هویت ملی در نگاه استادان/۲

اخلاق حرفه‌ای در ورزش، یکی از شاخصه‌های برندسازی است

۱۳۹۳/۰۳/۲۴ - ۱۵:۳۲:۰۹
کد خبر: ۱۹۵۲۱۶
قطعا بیست یا سی سال پیش در ایران و در جهان، محیط زیست یکی از بحث های به اصطلاح صرفا آکادمیک و دغدغه دانشمندان بود ولی اکنون جزیی از زندگی شده است.

نشست خبری ورزش، فرهنگ و هویت ملی با حضور جمعی از اساتید و صاحب‌نظران در ساختمان شماره 2 وزارت ورزش و جوانان برگزار شد.

به گزارش سرویس وزارت جوانان خبرگزاری برنا، این میزگرد به منظور آشنایی هر چه بیشتر با مقوله ورزش، فرهنگ و هویت ملی با حضور دکتر ناصر فکوهی استاد مردم شناسی دانشگاه تهران، دکتر تقی آزاد ارامکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، دکتر هادی خانیکی استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر محمدرضا رستمی، مشاور وزیر ورزش و جوانان حضور داشتند.

دکتر آزاد ارامکی:ورزش سنتی نیز خالی از روابط اجتماعی و مناسبات اقتصادی نبود

دکتر تقی آزاد ارامکی در این نشست تاکید کرد: آیا امکان تحقق مدل بومی گرایانه شما در ورزش مدرن وجود دارد؟ من در این باره بر این نکته تاکید می کنم که ورزش سنتی نیز خالی از روابط اجتماعی و مناسبات اقتصادی نبود. وقتی که شما برگردید به ورزش باستانی ایرانی، به خوبی این نکته را در می‌یابید.

تصور کنید که اکنون در جایی هستید که در آن کشتی‌گیران ایرانی که کشتی می‌گیرند، به این معنا که نشان دهند چیزی به نام پهلوانی وجود دارد؛ خوب این ورزش منفک شده از مناسبات خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیست منتها با این تفاوت جدی که در مدل باستانی دعوا بر سر فرهنگ بود؛ اما اکنون در چارچوب مدرن ما دعوا را آورده‌ایم بر سر اقتصاد؛ یعنی ورزش جدید مشکلش این است که تعبیر اقتصادی و سیاسی از آن صورت می‌گیرد تا یک تعبیر فرهنگی.

چرا نباید اعلام کنیم که ما نیز در جهان هستیم؟

خوب ما اکنون به جام جهانی رفته ایم، به نظر من اتفاق بزرگی افتاده است، پس چرا ما طبل شادی و پیروزی نمی زنیم؟ چرا ما نباید اعلام بکنیم که ما نیز در جهان هستیم؟ به جای این مسائل دغدغه ما این شده است که چرا ما پیروز نمی شویم؟ مگر می شود، تیم فوتبال ایران مگر می تواند [بر آرژانتین] پیروز شود؟ پیروزی یعنی چه؟

می‌دانید چرا ما به دنبال پیروزی می‌رویم؟ به خاطر این است که ما با دنیا جنگ داریم و چون اساس ارتباط با دنیا در حوزه سیاست جنگ است، به طور منطقی در حوزه ورزشی نیز می‌خواهیم بجنگیم. دقت کنید قرار نیست ما با دنیا بجنگیم این‌جا [ورزش] راه ارتباط و تعامل با جامعه جهانی است. یک فرصت از طریق ورزش پیدا شده است و یک فرصت پیدا شده است از طریق دولت اعتدال‌گرای ما که بیاییم و با دنیا رابطه برقرار کرده و گفتگو کنیم. 

       

ما می توانیم از فرهنگ و تمدن حرف بزنیم

ورزش به پدیده‌ای برای گفتگو میان آدم و شخصیت‌های برجسته و مهم در حوزه ورزش تبدیل شده است. اگر این نگاه فرهنگی را به ورزش داشته باشیم، متعاقب آن رسانه‌های متناسب با این نگاه فرهنگی نیز شکل خواهد گرفت.

پشت این مقوله‌ها هم اقتصاد قرار می‌گیرد و ما می‌توانیم کالاهای خود را بفروشیم. کدام کالاها را، کالاهای فرهنگی خود را. خوب ما چه کالای فرهنگی را می‌توانیم به دنیا صادر کنیم و بفروشیم؟ به نظر من اخلاق. ما می‌توانیم از فرهنگ و تمدن حرف بزنیم. اگر فوتبالیست ما که به زمین فوتبال گام می‌گذارد خوب آماده شود، به نظر من می‌تواند نماد تاریخ و هویت ایرانی باشد. همچنان‌ که وقتی ورزشکاران از دیگر کشورها مثل برزیل و ... می‌آید، فرهنگ خود را نیز با خود می آورد و آن را تبدیل به کالای اقتصادی می کند که میلیاردها ارزش دارد. درست است که بازیکن ما میلیارد نمی‌ارزد ولی فرهنگی را به همراه خود می آورد که بسیار ارزش دارد.


اصل، فرهنگ است

ما باید این نگاه را اصل و پایه قرار دهیم. اتفاقا من با تعبیری که دکتر خانیکی به کار برد مبنی بر اینکه فرهنگ اصل است موافقم. ما باید بپذیریم که وارد یک فضای جدید جهانی شده‌ایم و در چارچوب این مهندس فرهنگی که شکل گرفته و ما نیز خواسته یا ناخواسته داخل این مناسبات اجتماعی قرار گرفته ایم.

حالا باید بررسی کنیم که در این مناسبات اجتماعی نوین، ما به چه شکل باید بازی کنیم و حاضر باشیم. ما باید حضورمان را اعلام بکنیم تا پیروزی‌مان را. اینجا جایی است که به آموزه‌های اخلاقی - توجه کنید تعبیر من از اخلاق در این جا بایدها و نبایدها نیست- بلکه ساحت فرهنگ را در نظر دارم. در این معنا اگر کسی نماینده ایران را در آن جا می بیند، پرچم ایران را می بیند، باید به یاد میراث فرهنگی من بیفتد.

این چیزی است که اتفاقا جامعه شناس، مردم‌شناس، سیاستمدار و روانشناس باید برای تحقق آن هم‌فکری کنند. بررسی کنند که ما چگونه می توانیم میراث فرهنگی خود را عرضه کنیم؟ من این امر را چگونه می توانم نشان دهم؟ در موی سر بازیکن من است؟ در لباس اوست؟ در ادب اوست؟ در نحوه بازی اوست؟ آن را باید آموزش داد.

ورزش، بهترین وسیله در دنیای مدرن برای مبادله و ارتباط با دنیاست

ورزش، بهترین وسیله در دنیای مدرن برای مبادله و ارتباط با دنیاست تا دعوای با دنیا. ما اگر بخواهیم از گفتمان تعارض با دنیا گذر کنیم یکی از اصلی‌ترین راه‌های برون‌رفت از این گفتمان ورزش است. اگر این اتفاق افتاد، ما دیگر دچار هویت‌های چند پاره و چند صد پاره نمی‌شویم.

وقتی ما تعبیر خاصی از هویت خود می‌کنیم و تنها بخشی از هویت خود را بازگو می کنیم، به واقع اعلام دعوا می کنیم. ما نباید اعلام دعوا بکنیم بلکه باید داشته های تاریخی و سنتی و فرهنگی خود را عرضه کنیم.

من وقتی که بحث از سنت و بوم می‌کنم جای تعجب ندارد، مگر آمریکایی بوم خود را با خود نمی‌آورد؟ آمریکایی نیز بوم خود را به همراه خود می آورد، پس چرا در این میان من ایرانی، نماینده‌ای برای بازنمایی فرهنگ خود ندارم.

برای مثال وقتی در مسابقات بین‌المللی کسی گل می‌زند، شما به عکس‌العمل مربی آن تیم دقت می کنید. اتفاقا این عکس‌العمل فرهنگ آن جامعه را نمایندگی می‌کند ولی شما به عکس العمل مربیان ما مثلا علی دایی دقت کنید، خوب وقتی این مربی پس از گل خوردن بر سر خود می‌زند این بدبختی ما را نمایندگی می‌کند؛ چرا که اگر مربی ما در این موقعیت‌ها، درک کند که در حال نمایندگی فرهنگ ایرانی است، خواهد دانست که موقع شکست نباید اینگونه برخورد کند.

باخت، فرصتی برای پیروزی آینده است

در فرهنگ ایرانی در این مواقع، باخت فرصتی برای پیروزی در آینده به حساب می‌آید. این‌ها چیزهایی است که باید به صورت جامعه شناختی، مردم شناختی و روان‌شناختی بر روی آن کار کرد.

ورزش، نمایندگی فرهنگی می‌کند و هویت ایرانی را هم جلوه می‌دهد، بعد بازخورد این امر در نظام اجتماعی است. ما بالاخره باید از ورزش بازخوردی برای تقویت نظام درونی اجتماعی خود مطالبه کنیم. خوب بازخورد ورزش‌ چیست؟ بازخورد ورزش این است که می‌تواند موجب یک پیوند و همگرایی فرهنگی شود. ما به این همگرایی فرهنگی از طریق ورزش نیاز داریم تا بتوانیم تعارضات اجتماعی خود را تقلیل دهیم. تعارضات چیست و کجاست؟ تعارضات زبانی، قومی، دینی و ...

باید توجه داشت که بالاخره دنیای مدرن به ما فرصت و امکان کاهش سطح تعارضات را داده است. اگر دنیای سنت از طریق دین، امکان کاهش تعارضات را فراهم می‌کرد، دنیای جدید از طریق کالا، رسانه، اسطوره‌ها، شخصیت‌های برجسته ورزشی و ... فرصت کاهش تعارضات را به وجود آورده است.

دکتر رستمی: هویت ملی ما به چه شکل است؟

دکتر رستمی در ادامه میزگرد اظهار داشت: علت ورود وزارت ورزش و جوانان به این مساله این بود که ما در این وزارتخانه، می‌کوشیم تا از نگاه های یک‌جانبه‌گرایانه فاصله بگیریم و به سمت نگاه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حرکت کنیم.

من از منظر مسئولیت خود در این سازمان یعنی مشاور وزیر و هم از نقطه نظر حرفه‌ای خود با رویکرد برندسازی، می‌خواهم نگاهی به این موضوع داشته باشم. آن چیزی که در باب هویت ملی مطرح شد و بدین جا رسیدیم که آیا هویت ملی داریم یا نه؟ یا به هر حال مساله هویت ملی به چه شکل است؟

تصور من در این باب این است که اگر ما به اجزای هویت ملی بازگردیم یعنی به ورزش، زبان، تاریخ، ادبیات و هنر و ... و به تمامی این اجزاء نگاه کنیم، به خوبی مشاهده می‌کنیم که ما در تمامی این ابعاد از زیربنا و پتانسیل بالایی برخورداریم ولی آیا این پتانسیل‌های بالا توانسته‌اند یک تصویر یکپارچه و یک هویت روشن از ایران و ایرانی ارائه کنند؟ برداشت من در این زمینه این است که اجزاء شکل دهنده به هویت ملی ما از هم پاشیده است و نتوانسته اند ارائه‌گر تصویر روشنی از ما و هویت ملی مان باشند. بنابراین ما نیازمند یک ارتباطات یکپارچه هویتی در این مساله هستیم.

تصویر هویت ملی ما باید روشن، یکپارچه و انحصاری باشد

تصور می‌کنم اگر ما به هویت ملی روشن دست بیابیم، می‌توانیم آن را در جهان و محیط بین‌الملل مطرح کنیم و براساس آن در محیط بین‌الملل تعامل کنیم. تصویر هویت ملی باید روشن، یکپارچه، انحصاری، جامع و رقابتی باشد. اگر مجموعه این ویژگی‌ها را تمام اجزای هویتی بتواند بازنمایی کنند، ما در آن جا می توانیم بگوییم که از یک انسجام اجتماعی و ملی برای مواجهه و ارتباط با جهان برخوردار هستیم.

یکی از ابزارهای انتقال هویت، مقوله ورزش است. ورزش خود را در اشکال مختلف نشان می‌دهد. من از همین زاویه دید وارد مساله می‌شوم یعنی می‌خواهم بگویم ورزش در حوزه هویت ملی، چگونه می‌تواند خود را در داخل و خارج از کشور جلوه‌گر سازد.

به هر حال ما نمادهای مشخصی در حوزه ورزش داریم. اول خود تیم ملی است. داشتن تیم ملی خود یک نماد هویتی است و البته لباس تیم ملی نیز یکی از آن‌هاست. داشتن رویدادها و موقعیت‌های مختلف منطقه‌ای و جهانی نیز مساله دیگر است. سرود ملی که در هر کدام از موقعیت‌های بین‌المللی ورزشی می‌تواند پخش شود. پرچم کشور در این موقعیت‌ها بیشتر دیده می‌شود و همین‌طور صنایع ملی مرتبط با حوزه ورزشی که شاید ما در این زمینه کمتر به آن توجه کرده‌ایم.

یکی از کارهایی که در جهان انجام می‌شود و ما اکنون در برزیل شاهد آن هستیم، میزبانی بازی‌های منطقه‌ای و جهانی است. ما بدون اینکه خود بخواهیم اکنون داریم برای برزیل یک برندسازی ملی انجام می‌دهیم. در تمامی رسانه‌ها و تبلیغات و گفتگوها به بخش‌های مختلفی از فرهنگ، تاریخ و اقتصاد برزیل پرداخته می‌شود و آن را تعمیم می‌دهیم. به نظر می‌رسد جشن‌های ورزشی و پیروزی‌هایی که در واقع حضور در این مناسبت‌ها به دنبال می‌آورد، یکی از مسائلی است که کمک می‌کند انتقال هویت ملی از طریق ورزش انجام شود. 


         

اهتزاز پرچم کشور و پخش سرود ملی، احساس افتخار و غرور را افزایش می‌دهد

من تصور می کنم آن چیزی که شاید قهرمانی‌های جهانی و شاید حضور در مناسبت‌های جهانی ورزشی به دنبال دارد را بتوان در چند مورد ذیل بدان‌ها اشاره کرد:
الف) اهتزاز پرچم و پخش سرود ملی به افزایش انسجام درونی و ارتقای اقتدار ملی کمک می‌کند. بحث پرچم و سرود ملی، احساس افتخار و غرور ملی و تعلق خاطری که شهروندان به آن جامعه، کشور و ملیت دارند را افزایش می‌دهد.

ب) این قهرمانی‌ها و حضورهای پررنگ جهانی می‌تواند زمینه کاهش شکاف‌های مختلفی که جامعه ما با آن روبروست را فراهم آورد.

پ) در این موقعیت‌ها به دلیل مداخله سیاست، فرهنگ و ابزارهای مختلف قدرت خود به خود تصویر یکپارچه هویت ملی به سمت تقویت شدن حرکت می کند.

ت) عناصر فرهنگی مثل نشاط، شادی، امید، موفقیت، پیروزی، سربلندی، غرور، افتخار در چنین مناسبت‌هایی تقویت می‌شوند.

در ادامه صحبت‌های آقای دکتر آزاد ارامکی، می خواهم بگویم غیر از این که حضور ما در این موقعیت‌ها خود فرصتی برای ما فراهم می‌کند، اگر نگاه تیم ملی ما که در این مناسبت حضور پیدا می‌کند این باشد که حضورش یک فرهنگ ریشه‌دار را نمایندگی می‌کند، این نمایندگی فرهنگ اگر به نگرش و باور این ورزشکاران تبدیل شود، قطعا انرژی حضور آن‌ها در مسابقات جهانی بسیار بالاتر خواهد رفت.

برای مثال اگر قرار است به صورت انفرادی در زمین فعالیت کنند، با باور به چنین رویکرد فرهنگی قطعا به سمت همکاری با یکدیگر و نمایندگی انسجام ملی حرکت خواهند کرد. به همین دلیل تصویر من این است قهرمانی‌های جهانی، بازنمایی وفاداری تیم ملی و وفاداری شهروندان به هویت ملی کشورهاست که این امر به اقتدار درون هویتی نیز کمک می کند.

اخلاق حرفه‌ای در ورزش، یکی از شاخصه‌های برندسازی است

نکته بعدی که بر آن تاکید می‌کنم و شاید در حال حاضر کمتر در حوزه ورزش بدان توجه می‌شود، اخلاق حرفه‌ای است که این مساله می‌تواند به عنوان یکی از شاخصه‌های برند مطرح شود و می‌تواند خود را خیلی زود در عرصه جهانی و روابط جهانی نشان دهد و متاسفانه خیلی کم به این حوزه اخلاق اجتماعی در حوزه‌های ورزشی پرداخته شده است.

مساله بعدی این است که ما اگر می‌خواهیم نگاه مردم جهان و نگاه حاکمان جهان را به کشور خود تغییر دهیم الزاما نمی‌توانیم از روش‌های مستقیم برای نیل به این هدف استفاده کنیم.

یکی از بهترین زمینه‌ها برای تغییر نگاه جهانی و برند منفی که از ایران در جامعه جهانی ساخته شده، این است که ما در این فرصت‌های جهانی یک حضور پررنگ حرفه‌ای و اخلاقی را نشان بدهیم.

همین طور جایگاه هویتی و جایگاه برند ملی که اکنون در کشور ما مردم متاسفانه نسبت به آن - یعنی نسبت به هویت و ملیت خود - احساس خود کم بینی و فرار از آن به خصوص در میان نخبگان دارند، حضور در این موقعیت‌های ورزشی بین‌المللی می‌تواند نسبت به کشور و هویت خود را تغییر دهد.

چه اقدامی در حوزه مسئولیت اجتماعی قهرمانان انجام داده‌ایم؟

من با توجه به همین نکته می‌خواهم چند سوال اساسی را مطرح کنم و فکر می‌کنم که ما در حوزه ورزشی نیازمند پاسخگویی بدان‌ها هستیم.

الف) قهرمانی‌های ورزشی و قهرمانان ورزشی ایران چه تصویر و برندی از هویت خود، ورزش، ورزشکار، ایران و ایرانی می‌سازند؟

ب) آیا در کنار سرمایه‌گذاری‌های کلانی که در کشور صرفا برای بازی ورزشی صورت می‌گیرد، به مباحثی از این دست نیز توجه شده است؟ یعنی آیا به لحاظ اندیشه‌ای، فکری، ما در جامعه و ورزشگاه‌های خود و فدراسیون های خود به این موضوعات پرداخته ایم؟

پ) آیا نمی‌توانیم برندی که از پهلوانان گذشته ایران داشتیم – یادآور می‌شوم که ما از پهلوانان گذشته خود برند کاملا روشنی داشته‌ایم که حدیث آنان نقل مجالس و محافل مختلف است و نامشان در نشریات مختلف مطرح است - خوب آیا آن برندی که از پهلوانان گذشته در ذهن ساخته می‌شد، امروز امکان ساخته‌شدن برند جدیدی از قهرمانی و قهرمانان کنونی وجود ندارد؟ اگر وجود دارد چگونه می‌توان این امر را محقق کرد؟

ت) آیا قهرمانان به ارزش و جایگاه ملی خود و مسئولیت سنگینی که در ایجاد امید و ناامیدی، در شکل‌گیری احساس تعلق خاطر اجتماعی به فرهنگ و هویت ایرانی دارند، واقفند و به آن پایبند هستند؟

ث) آیا برنامه‌های ورزشی علاوه بر منافع شخصی و اقتصادی، به منافع ملی و هویت ملی هم نگاهی دارند؟

ج) آیا قهرمانان ورزشی به نقش و تاثیر خود در برندسازی ملی و هویت ملی واقفند؟ نکته بسیار کلیدی که من فکر می‌کنم بسیار مهم بوده و کم به آن توجه شده، این است که ما تاکنون چه اقدامی در حوزه مسئولیت اجتماعی قهرمانان انجام داده‌ایم؟ آیا قهرمانان صرف اینکه تنها به عنوان عضوی از تیم ملی باشند و بازی‌هایی انجام دهند، کفایت می‌کند یا آن‌ها مسئولیت‌هایی از نظر فکری و احساسی و از نظر برخورد با جامعه دارند که به نوعی تک تک آن‌ها در فرهنگ و سبک زندگی جامعه ما اثر خود را خواهد گذاشت؟ آیا در مورد این موضوعات کاری صورت گرفته است؟

مزیت رقابتی ما در کشتی است

من فکر می کنم اگر ما برویم به سمت پاسخ این سوال‌ها، در آن صورت نگاه صرف به بازی‌های ورزشی تغییر خواهد کرد و نگاه اجتماعی و فرهنگی می تواند خیلی کمک کننده باشد.

آقای دکتر خانیکی بیان کردند که زبان جهان، اکنون فوتبال است و ما هم باید در این حوزه پیش برویم و این واقعیت را بپذیریم.

تصور من این است که ما به جای این بحث، باید به سمت شناخت مزیت رقابتی خود در جهان برویم. ما مزیت رقابتی در فوتبال نداریم بلکه مزیت رقابتی ما در کشتی است.

من شناخت خیلی زیادی از حوزه‌های ورزشی ندارم اما تصور من بر این است که مزیت رقابتی ما در کشتی است. چه از لحاظ تاریخی، چه به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی و بین‌المللی می‌توانیم روی این موضوع تمرکز کرده و برندسازی ملی و هویت ملی خود را در جهان بر اساس برند کشتی ارائه دهیم. اگر این اتفاق بیفتد، ما می‌توانیم رهبری برند کشتی در جهان و اهتزاز پرچم ایران را در جهان همواره شاهد باشیم اما باید در تمامی زمینه‌های ورزشی همان‌گونه که آقای دکتر آزاد بیان کردند حضور فرهنگی جدی خود را به نمایش بگذاریم.

تحصیل و آموزش برای ارتباط جهانی لازم است

خوب اگر ما بپذیریم که می‌خواهیم در حوزه کشتی برند ملی را دنبال کنیم، آن وقت باید همچون گذشته اسطوره‌سازی‌ها، داستان پردازی، روایت پردازی را مد نظر قرار بدهیم.

این‌ها عناصری هستند که می‌توانند از حوزه ورزشی ما حمایت بکنند. در این زمینه باید شعر، طنز و ضرب‌المثل را جدی بگیریم. این‌ها حوزه‌هایی است که ما از آن‌ها غافل شده‌ایم؟

سرود برای این حوزه، نماآهنگ، فیلم، فعالیت‌های رسانه‌ای و نمادسازی‌های فرهنگی و ورزشی، تک‌تک این موارد می‌توانند در مسابقات مختلف و در عرصه‎های اجتماعی مختلف خود را نشان بدهند. اگر ما وارد این حوزه شدیم، آن وقت مزایای این برندسازی نصیب جامعه و کشورمان خواهد شد.

ما به صورت جدی در صادرات حرفه‌ای می‌توانیم وارد حوزه‌های تجاری، اقتصادی در حوزه کشتی شویم که متاسفانه به آن توجه نشده است. در صورت توجه جدی به این حوزه، صنایع وابسته می‌توانند توسعه پیدا کنند و اشتغال آفرینی و توسعه اقتصادی را به همراه داشته باشند.

با پذیرش این نکته که تحصیل و آموزش برای ارتباطات جهانی لازم است خیلی جدی‌تر می‌توانیم مبادلات فرهنگی خود را دنبال کنیم. برای مثال می‌توانیم دانشجویان خارجی را از کشورهای مختلف وارد کشور کنیم و فرهنگ ایرانی را از این طریق انتقال دهیم.

با جشن های ملی و بین المللی برند خود را در دنیا تبلیغ کنیم

در حوزه گردشگری‌های خاص در ورزش می‌توانیم جشن‌های ملی و بین‌المللی را سازمان‌دهی کنیم و به این بهانه برند خود را در دنیا تبلیغ کنیم و رهبری برند خود را در دنیا به صورت جدی‌تر دنبال کنیم و جایگاه باثبات‌تری از لحاظ ذهنی برای هویت خود و کشور ایجاد کنیم و با جذب سرمایه‌گذاری‌های داخلی و خارجی بتوانیم یک حوزه خیلی مقتدر و با ثبات ورزشی و فرهنگی ایجاد کنیم.

من تصور می‌کنم که اگر بخواهیم نگاه کاربردی به این قضیه داشته باشیم و از فضای نظریه صرف خارج شویم، باید هویت را به بحث برندسازی ورزشی و برندسازی ورزشی را به عنوان جزیی از برندسازی ملی دنبال کنیم.

دکتر هادی خانیکی: تختی در کنار قهرمانی، پهلوانی می‌کند

دکتر خانیکی ادامه داد: من فکر می‌کنم که شکل بحث را هم باید در بحث نظری کاربردی و آسیب‌شناسانه و هم در سطحی که آقای دکتر رستمی بیان فرمودند یعنی در سطح برندسازی و فرصت‌سازی در این زمینه دنبال کنیم. خوب ما در آستانه برگزاری جام جهانی به وزارت ورزش دعوت شده‌ایم و طبیعتا شما نباید انتظار بحث‌های دانشگاهی داشته باشید و انتظار دارید که ما بگوییم دولت چگونه می‌تواند از این فرصت به بهترین شکل استفاده کند؟

نگاهی که هم در حکومت و هم در جامعه وجود داشت، بر اساس آن سیاست و ورزش را مقابل یکدیگر می‌دیدند. شما اگر به همان نمونه تختی بازگردید، می‌بینید که کسی مثل جلال آل احمد زمانی که به مساله تختی می‌پردازد، می‌گوید تختی کسی بود که به قدرت مسلط زمانه نه گفت و کمتر کسی تختی شد.

به عبارت دیگر این طرف جامعه ای وجود دارد که دوست دارد تختی داشته باشد، تختی که کشتی‌گیر است، قهرمان است ولی در کنار قهرمانی‌اش، پهلوانی می‌کند و آن طرف کسانی هستند که به سیاست آری می‌گویند، پست و مقام می‌گیرند و برای مثال نماینده مجلس می‌شوند. اما تختی از آن‌ها فاصله می‌گیرد. اگر تختی جاودانه می شود یا تاثیر می‌گذارد، صرفا به اعتبار موقعیت ورزشی او نیست.

شاید کسانی که در کشتی از تختی مدال بیشتری گرفته باشند ولی تنها تختی است که جاودانه می‌شود. این مورد را می توان در هنر و سایر زمینه ها نیز جستجو کرد. 

        


ورزش، یک پدیده اخلاقی ‌شده است

اما باز می‌گردم به این نکته که در پارادایم جدید ما دیگر فضای ورزشی را یک فضای غیر هنری، غیر فرهنگی و غیر سیاسی تعریف نمی‌کنیم.

اساسا دولت و حکومت نیز در پارادایم جدید نمی‌تواند به ورزش به عنوان یک ابزار نگاه کند. یعنی ورزش ابراز نیست که دولت از طریق آن یا جهان گفتگو کند بلکه ورزش خود گفتگوست. ورزش ابزاری نیست که دولت بتواند از طریق آن اخلاق را اشاعه بدهد بلکه خود ورزش یک پدیده اخلاقی شده است. چرا بدین گونه است؟

خوب یک قسمت آن به اجبارها و ضرورت‌های زندگی ما باز می‌گردد. قطعا بیست یا سی سال پیش در ایران و در جهان، محیط زیست یکی از بحث های به اصطلاح صرفا آکادمیک و دغدغه دانشمندان بود ولی اکنون جزیی از زندگی شده است. اکنون مگر می شود در شهر تهران زیست، در شهری که حدود 39 درصد تا 40 درصد شهروندان علایم اختلال روانی را نشان می‌دهند بعد در این شهر به ورزش توجه نکنیم؟

به این معنا به نظر من تغییری که رخ داده، این است که پارادایم جدید ورزش را به یک ساحت جدید تبدیل کرده است. خوب در این شرایط توصیه‌ای که من می‌توانم به دولت و حکومت داشته باشم این است که این عرصه جدید و مهم است ولی در این بین باید توجه داشت که همه دغدغه‌های دکتر رستمی که البته دغدغه‌ها و نکات انباشته شده درستی نیز هست را نمی‌توان با یک رویداد جام جهانی و ورود ایران به این رویداد پاسخ داد.

این گزارش ادامه دارد...

نظر شما