سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

الزامات مداخله موثر حاکمیت در زیست جنسی

۱۴۰۲/۰۷/۲۴ - ۱۰:۱۲:۱۶
کد خبر: ۲۰۰۶۸۸۵
وقتی درباره مداخله بحث می‌کنیم یعنی در حوزه سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا با یک نگاه عالمانه و یک رویکرد سازمان‌یافته برای تغییر مطلوب در محتوای فرهنگ جنسی جامعه به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر عمل کنیم. ما نیاز جنسی افراد جامعه را به عنوان یکی از نیازهای اساسی به رسمیت نشناخته و نسبت به آن نوعی بی‌اعتنایی یا تغافل می‌ورزیم. اینکه چگونه باید برای این نیاز طبیعی افراد برنامه‌ریزی و سیاستگذاری کنیم

 به گزارش خبرگزاری برنا، وقتی درباره مداخله بحث می‌کنیم یعنی در حوزه سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا با یک نگاه عالمانه و یک رویکرد سازمان‌یافته برای تغییر مطلوب در محتوای فرهنگ جنسی جامعه به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر عمل کنیم. ما نیاز جنسی افراد جامعه را به عنوان یکی از نیازهای اساسی به رسمیت نشناخته و نسبت به آن نوعی بی‌اعتنایی یا تغافل می‌ورزیم. اینکه چگونه باید برای این نیاز طبیعی افراد برنامه‌ریزی و سیاستگذاری کنیم و چه پاسخی به آن بدهیم که هم معقول و هم مشروع و هم مناسب با واقعیت باشد، سوالاتی است که اساسا ما به آن نپرداخته‌ایم. یعنی این مساله مهم در تجربه 40 ساله حکمرانی ما اساسا مغفول عنه بوده است. یا اگر هم توجه کرده‌ایم از منظر سلبی و اعمال محدودیت بر روی آن بوده است. به تبع آن هم معمولا درباره چالش‌ها و ناهنجاری‌های این عرصه نیز توجه لازم را معطوف نداشته‌ایم و از کنار آن عبور کردیم. به عنوان مثال درباره روابط دختر و پسر و آسیب‌های موجود این فضا در دو سه دهه اخیر هیچ برنامه مشخصی نداشتیم و صرفا از منظر اعمال محدودیت با آن مواجه شده‌ایم. لذا به نظرم اولین گام در مداخله آگاهانه و موثر در عرصه امر جنسی این است که نیاز جنسی افراد در عِداد سایر نیازهای اصلی آنان به رسمیت شناخته شود.
خلاء تئوریک در حوزه امر جنسی نیز از دیگر مسائل ما در عرصه مداخله موثر در زیست جنسی جامعه بوده است. ما در 4 دهه اخیر فاقد یک نگاه ژرف‌نگر و کارشناسانه در حوزه مسائل جنسی جامعه بوده‌ایم. اساسا امر جنسی یک عرصه بینارشته‌ای و تخصصی بوده و نیازمند پشتوانه نظری و علمی با رویکردهای مختلف جامعه‌شناسی، روانشناسی، اقتصاد، الهیات و البته پزشکی و سلامت می‌باشد. ولی متاسفانه نگاه غالب ما تاکنون رویکرد پزشکی بوده و به این حوزه از این منظر نگریسته‌ایم. یعنی مثلا مواجهه ما با مساله ایدز تاکنون بیشتر از منظر پزشکی و سلامت بوده و کمتر به بررسی ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی آن پرداخته‌ایم. این فقدان نگاه تئوریک و بینارشته‌ای به امر جنسی نشانه‌ای برای چالش بزرگتر ما در این عرصه تحت عنوان فقدان نگاه سیستمی به مقوله زیست جنسی است. یعنی ما امر جنسی را در نظامی پیچیده از عناصر مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، پزشکی، تربیتی و... نمی‌بینیم. به عبارت دیگر به عنوان مثال ما به پیوند اقتصاد و امر جنسی که ماحصل آن موضوع کالایی شدن سکس است توجه نداریم، یا به پیوند امر جنسی با سیاست که پدیده‌ای بنام پورنوکراسی شکل می گیرد توجه نداریم، یا به پیوند امر جنسی با اجتماع و فرهنگ که به ایجاد پدیده مدلینگ  و زیبایی منجر می‌شود، توجه نکرده‌ایم. لذا تحلیل‌های ما در این عرصه همواره با چالش عدم کارآمدی و واقع‌نگری همراه بوده است.
اما به نظر  می رسد مهمترین چالش یا پاشنه آشیل نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی ما در عرصه زیست جنسی و به طور کلی حکمرانی فرهنگی، مساله تهاجم فرهنگی دشمن است که شاید در تحلیل‌های ما رنگ باخته است در حالیکه قدرت تعیین‌کننده آن در مناسبات فرهنگی و به طور خاص زیست جنسی جامعه ما روز به روز افزایش پیدا می‌کند. مطالعات و بررسی‌های دقیق ما از عملکرد جبهه معارض در این عرصه نشان می‌دهد دشمن تمام توان خود را برای تغییر فرهنگ جنسی جامعه ایرانی به کار گرفته و ظرفیت‌های مختلفی را در این زمینه فعال نموده است. از فضاهای رسانه‌ای پرطمطراق گرفته تا افراد موثر و همسو با جریان معارض در داخل کشور همگی در راستای یک هدف گام بر می‌دارند و آن هم تضعیف روح دینی و فرهنگ اسلامی و ایرانی جامعه و به تبع آن جایگزینی استانداردهای دنیای مدرن در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی ماست. اما متاسفانه یک مقاومت جاهلانه‌ای در لایه مدیران فرهنگی کشور به چشم می‌خورد که قائل به عدم تاثیرپذیری جامعه ما از تهاجم بیگانگان هستند و اصرار دارند که تمام مشکلات و چالش‌ها را به صورت درون‌زا تحلیل کنند. در حالیکه شواهد و قرائن بسیاری بر این ادعای حقیر صحه می‌گذارند. البته این تاکید من به معنای انکار ضرورت پرداختن به چالش‌ها و آسیب‌های درون‌زای فرهنگ و زیست جنسی جامعه ایرانی نیست. بنده قائل به فهم و درک عمیق از دینامیسم فرهنگی جامعه و شناخت مسائل عمده آن مبتنی بر تاریخ اجتماعی ایران هستم. اما روی سخنم با آن دسته از کارشناسان و مسئولانی است که به طور کلی منکر وجود تهاجم فرهنگ معارض و تاثیر آن بر تحولات فرهنگی ما می‌شوند.
فقدان نگاه آینده‌پژوهی و بررسی روندهای تحولی محتمل و مرجح ما در حوزه زیست جنسی نیز از دیگر چالش‌ها و مسائل اساسی ما در عرصه مداخله موثر در زیست جنسی است. ما در این عرصه اساسا هیچ آینده مرجح یا محتملی را پیش روی خودمان متصور نیستیم و نگاشتی از وضعیت آینده در اختیار نداریم. مثلا در حوزه اقتصادی می‌گوییم تا سال 1404 باید به این جایگاه اقتصادی در منطقه و جهان با فلان شاخص‌های قابل ارزیابی برسیم. اما در حوزه زیست جنسی چنین آینده مرجحی را برای خودمان ترسیم نمی‌کنیم و یا حتی با توجه به روند تحولات گذشته و اکنون، هیچ آینده محتملی را برای زیست جنسی جامعه تصویر نمی‌کنیم. لذا به نظر می‌رسد ما برای تحقق مداخله هوشمندانه و عالمانه در عرصه امر جنسی نیازمند توجه جدی‌تری به موضوع آینده وضعیت جنسی جامعه ایرانی هستیم.
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کنیم فقدان نظریه جنسی مبتنی بر اصول و بنیان‌های دینی و بومی متناسب با جامعه ایرانی است. باید بپذیریم که ما نظریه جنسی متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه خود نداریم و به همین دلیل قادر به همراه ساختن ایده‌های پراکنده خود با تحولات عمیق و سریع این عرصه نیستیم. از سوی مقابل ما با چالش عدم فهم وضعیت امروز زیست جنسی جامعه با تطبیق بر تاریخ اجتماعی خودمان نیز مواجه هستیم. بسیاری از عناصر زیست جنسی امروز ما را می‌توان با رجوع به تاریخ اجتماعی جامعه ایرانی فهم و تحلیل کرد و لزوما تمام آنچه امروز اتفاق افتاده را نباید با ادبیات تهاجم فرهنگی خوانش کرد. هر چند تهاجم فرهنگی از نظر من بسیار مهم و قابل توجه است.
 نویسنده: زینب مواصلی دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران
    
 انتهای پیام/ 

نظر شما