شهروز ابراهیمی: در حال حاضر نشانههایی وجود دارد که حاکی است طرفهای غربی به ویژه آمریکا نیز به مذاکرات جدی نگاه میکنند. دلیل این امر آن است انتخابات کنگره آمریکا در راه است و احتمال پیروزی جمهوری خواهان نیز وجود دارد. در این شرایط اوباما به دنبال به نتیجه رسیدن و حل فصل سیاسی و مسالمتآمیز پروندۀ هستهای جمهوری اسلامی ایران است. دو طرف با عزم جدی قدم به مذاکرات گذاشتهاند؛ علاوه بر این در متن توافقنامۀ ژنو نیز تأکید شده است که در صورت عدم توافق طرفین در بازۀ زمانی ششماهه؛ مذاکرات قابل تمدید خواهد بود.
تحلیل شما از مذاکرات هستهای در دولت یازدهم چیست؟
همزمان با روی کار آمدن دولت یازدهم امید برای گشایش در حوزۀ سیاست خارجی به موازات سیاست داخلی به وجود آمد. در دولت گذشته بزرگترین مشکل ما سیاست خارجی بود به گونهای که بخشی از مشکلات داخلی ما را نیز میتوان ناشی از بحرانهای سیاست خارجی بود. برداشت متداول در علوم سیاسی این است که سیاستخارجی دنبالۀ روند سیاست داخلی است. ذهنیتها، دیدگاهها و برداشت نخبگان به همراه عوامل داخلی دیگر خود را در سیاست خارجی بروز میدهند.
در دوران احمدینژاد تصمیماتی که به ویژه در حوزۀ سیاستخارجی اتخاذ شد غیرکارشناسی بود. در این دوران بحث مذاکرات هستهای قربانی بیمنطقی شد. در چنین شرایطی به هیچ وجه نمیشد انتظار توافق در مذاکرات هستهای را داشت و خوب دیدیم که مذاکرات هستهای در این دوران بیشتر در حد اعلام مواضع بود. در چنین فضای یأسآلودی دولت یازدهم بر سر کار آمد و یکی از وعدههای این دولت به نتیجه رساندن مذاکرات هستهای در کنار حل معضلات عدیدۀ دیگر داخلی بود. کارگزارن دولت روحانی به درستی متوجه شدند که حل مسائل و معضلات داخلی نیازمند حل مسائل و معضلات سیاست خارجی است و این دو – سیاست خارجی و سیاست داخلی – به واقع دو روی یک سکهاند؛ بر این اساس مادامی که در سیاستخارجی گشایشی صورت نگیرد؛ به تبع در معضلات سیاست داخلی نیز شاهد گشایش نخواهیم بود.
علت این وابستگی متقابل میان سیاست خارجی و داخلی چیست؟
علت اصلی آن وابستگی متقابل کشورها به یکدیگر است. آنگونه که نظریهپردازان لیبرال و وابستگی متقابل اقتصادی بیان میکنند حساسیت و وابستگی متقابل کشورها در مناسبات و ساختار جدید بینالملل بیشتر است. برای مثال زمانیکه بحران اقتصادی روی میدهد، شاهد آنیم که به نوعی تمامی جهان درگیر تبعات این بحران میشوند.
دولت یازدهم به دلیل بهرهگیری از نظرات کارشناسی به فهم این نکته نائل شد و به طور منطقی به سمت گشایش در حوزۀ سیاست خارجی حرکت نمود. از سوی دیگر شرایط داخلی کشور نیز این تغییر نگرش را میطلبید، وجود مشکلات متعدد از قبیل تحریمهای مالی، پولی، نفتی و... ضرورت تغییر نگرش در حوزۀ سیاست خارجی را دوچندان کرده بود. بنابراین در این شرایط بود که توافقنامۀ ژنو منعقد شد و مذاکرات هستهای در ادوار مختلف انجام شد.
نقاط ضعف و قوت ادوار گذشتۀ مذاکرات هستهای را تشریح میکنید؟
در ابتدا باید اشاره کنم که دولت یازدهم معتقد به انجام مذاکرات هستهای با حفظ ارزشها و خطوط قرمز است. اما در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که این توافقنامه نیز مانند هر توافقنامۀ دیگری از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. از نقاط قوت این توافقنامه میتوان به چند مورد اشاره کرد:
الف) دو طرف مصمماند که به راه حلی سیاسی در قبال بحران هستهای دست یابند. این اراده و عزم جدی چیزی بود که ادوار گذشته مشاهده نمیشد.
ب) ورود ایالات متحدۀ آمریکا به فرآیند مذاکرات هستهای را میتوان یکی دیگر از نقاط قوت مذاکرات هستهای است. نیک میدانیم عمدۀ مشکلات جمهوری اسلامی ایران در نظام بینالملل ناشی از اختلاف با با ایالات متحدۀ آمریکاست. فراموش نکنیم که مواضع ایالات متحدۀ آمریکا به عنوان داور نهایی نظام بینالملل بسیار مهم و تأثیرگذار است. با این وصف ورود این داور نهایی به فرآیند مذاکرات؛ به طور منطقی ضرورت حضور واسطهها را حذف میکند. علاوه بر این حضور نشان میدهد که اوباما و دستگاه سیاستخارجی ایالات متحده نیز به دنبال پیدا کردن راه حل سیاسی است و مواضع آنها صرفاً بازی با الفاظ نیست.
پ) یکی دیگر از نقاط قوت مذاکرات هستهای طرح و امضاء توافقنامۀ ژنو است. در هر صورت ما به یک توافقنامۀ اولیه دست پیدا کردیم که در 10 سال گذشته بینظیر بوده است؛ هر چند که متن این توافقنامه محل اختلافنظر و تفسیرهای متفاوت باشد؛ اما در نگاهی حداقلی نگارش این توافقنامه یک اقدام عملی و نقطه اتکایی برای طرح مباحث است.
نقاط ضعف مذاکرات؟
الف) متأسفانه در مسیر مذاکرات ما گاهی از مسیر توافقنامه خارج میشویم؛ گاهی لفاظی میکنیم و مباحث در شرایط بی اعتمادی متقابل طرح میگردند. گاهی ملاحظه میکنیم که دو طرف انعطافپذیری لازم را ندارند و شاهد ورود مسائل حاشیهای به فرآیند مذاکرات هستیم.
ب)مواضع متناقض و متعارض طرفین:
به اعتقاد من در این زمینه مانع اصلی بیاعتمادی ساختاری است.
دلیل این بیاعتمادی ساختاری را تشریح میکنید؟
پس از بروز انقلاب اسلامی ایران ما ناگزیر در شرایطی قرار گرفتیم و ایدههایی مطرح شد که در پی آن جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری تجدید نظرطلب در ساختار نظام بینالملل معرفی شد. نطفۀ انقلاب اسلامی ایران با اختلاف میان جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و قدرتهای بزرگ بسته شد. رویکردهای سیاست خارجی ایران پس از استقرار جمهوری اسلامی به گونهای بوده است که ما در این دوران شاهد کمترین ارتباط با جامعۀجهانی بودهایم. من اعتقاد دارم اگر ما در این دوران نگاه لیبرالی [یکی از کلان نظریههای روابط بینالملل] به مسائل داشتیم؛ امروز شاهد مشکلات عدیدۀ ساختاری نبودیم.
دلیل این مدعا؟
دلیل اصلی آن این است که در در نگاه لیبرالیستی اصل منفعت و سود است. در این نگاه منطق سود بر معادلات حاکم است و این منطق شما را به کنش و واکنش وا میدارد و شما روابط خود را با دیگر کشورها بر مبنای این منطق تنظیم میکنید. به طور منطقی زمانی که شما در این چارچوب با دنیا ارتباط برقرار میکنید؛ اختلافها و تعارضات شما نیز به حداقل ممکن کاهش پیدا میکند. در صورت بروز اختلاف و تعارض نیز این اختلافات جنبۀ سیاسی پیدا نمیکنند و در سطح اقتصادی و فنی باقی میمانند. به تبع پرسشهای فنی، راهحلهای فنی میطلبند. مثال بارز در این زمینه چین کمونیستی است. اگر شرایط چین در مرحلۀ ایدئولوژیک را با مرحلۀ پساایدئولوژی مقایسه کنید؛ به خوبی متوجه مقصود من میشوید. مثال دیگر ترکیه است؛ ترکیه نیز آمال و ارزشهایی دارد و خواهان صدور قرائت خود از مردمسالاری است؛ اما چالشها و معضلات ایران را ندارد. دلیل این امر آن است که ترکها به خوبی دریافتهاند که ارزشهای خود را با ارتقاء جایگاه منزلتی،موقعیت،ثروت و قدرت کشور خود در جهان دنبال کنند. متأسفانه ما به ارزشها نگاه میکنیم ولی توجه لازم به این نکته نداریم که سود،منعفت و رفاه مردم نیز ارزش است. میتوان گفت ما تاکنون با ارزشها احساسی و هیجانی برخورد کردهایم.
نقاط اقتراق طرفین در جریان مذاکرات و توافقنامۀ ژنو چیست؟
پیش از پرداختن به موضوع موانع فنی ذکر نکته را لازم میدانم.
کدام نکته؟
این نکته که موانع فنی موجود در جریان مذاکراتهستهای و توافقنامۀ ژنو در چارچوب ساختار کلان – بیاعتمادی ساختاری - قابل فهم و تحلیل است. نکته در اینجاست که نگاه ما به جهان و مناسبات بینالملل تقابلی بوده است؛ ما به دلیل تعقیب رویکردهای نامناسب با جهان چالش پیدا کردهایم. این اصل قضیه است.
بسیار خوب؛ اگر مایل باشید؛ به تشریح موانع فنی بپردازیم؟
موانع فنی موجود در جریان مذاکرات هستهای به شرح ذیل است:
الف) سطح غنی سازی جمهوری اسلامی ایران
سطح غنیسازی در متن اولیۀ توافقنامۀ مبهم است. در توافقنامۀ ژنو تعریف مشترکی از غنیسازی ارائه نشده است. جمهوری اسلامی ایران مدعی غنیسازی در سطح 20 درصدی است؛ این در حالی است که طرف غربی حتی غنیسازی درسطح 5 درصد را نیز قبول ندارد. دلیل این امر اعتقاد تئوریک غربیها به این نکته است که جمهوری اسلامی ایران میتواند با همین سطح از غنیسازی نیز به سلاح هستهای دست یابد.
ب) تعداد سانتریفیوژها:
تعداد سانتریفیوژها نیز یکی از موارد اختلاف طرفین است. جمهوری اسلامی ایران خواستار فعالیت 50 هزار سانتریفیوژ است؛ این در حالی است که طرف غربی به تعداد کمتر از این نظر دارد.
پ) محدودیتهای عملی
در این زمینه جمهوری اسلامی ایران باید تضمینهای عملی و حقوقی بدهد. چگونگی این تضمینها مشکل ساز است.
ت) زمانبندی اجرای توافق:
به هر حال باید توجه داشت که هرگونه توافق ابدی نبوده و نیست؛ با این وصف به نظر میرسد دو طرف بر سر این موضوع نیز اشتراک موضع ندارند.
ث) برداشتن تحریمها:
متأسفانه تحریمهای ما برخی به صورت یکجانبه از سوی آمریکا و کنگره، برخی از سوی سازمان ملل و پارهای دیگر نیز از سوی اتحادیه اروپا وضع شدهاند. جمهوری اسلامی ایران خواهان این است که تحریمها گام به گام و در ظرف زمانی 5 تا 7 سال کاملاً برداشته شود. این در حالی است که غربیها در اینباره معتقدند که حداقل 15 سال زمان برای رفع تحریمها نیاز است. به طور منطقی نیز استدلال غربیها در این زمینه صحیحتر است؛ چراکه برخی تحریمها علیه ایران توسط سازمان مللمتحد وضع شدهاند و طبیعتاً رفع آنها در بلندمدت امکانپذیر خواهد بود.
ج) کارخانۀ آب سنگین اراک نیز یکی دیگر از موارد اختلافی دو طرف است.
چ) بازتعریف چرخۀ سوخت یکی از موارد جدی اختلافی میان طرفین است؛ به گونهای که بعید است دو طرف در این دور از مذاکرات بتوانند در این زمینه به توافق دست یابند.
موضع روسها را در قبال مذاکرات هستهای چگونه ارزیابی میکنید؟
به اعتقاد من روسها فرصتطلبانه به موضوع نگاه میکنند. علیرغم اینکه این کشور مدعی حمایت از جمهوری اسلامی ایران است اما به باور من سیاست روسها تداوم وضع موجود و نهایی نشدن توافق جامع میان ایران و غرب است. دلیل این امر نیز آن است که ادامۀ این وضعیت برای روسها مناسبتر است؛ چراکه روسها در صورت تداوم وضع موجود همانند گذشته میتوانند از جمهوری اسلامی ایران به عنوان برگ برندهای برای گرفتن امتیاز از غربیها، فروش تسلیحات و ... استفاده کنند.
بحران اخیر عراق تا چه حد میتواند به نزدیکی یا دوری مواضع طرفین کمک کند؟
بحران عراق چیزی نیست جز تجلی رادیکالیسم در منطقۀ خاورمیانه. قاعدتاً و به طور منطقی بحران اخیر میبایست جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحدۀ آمریکا را به یکدیگر نزدیکتر کند. اما در حال حاضر چنین تمایلی حداقل از سوی برخی از مقامات جمهوری اسلامی ایران مشاهده نمیشود. اما نمیتوان از این نکته غافل بود که چالشهای مشترک میتوانند به اتخاذ موضع مشابه میان نظام سیاسی ایران و غرب منجر و منتج شود.
در پایان گفتگو میخواهم بدانم دور ششم مذاکرات مذاکرات هستهای در وین را چگونه ارزیابی میکنید؟
بعید است که طرفین در این دور با توجه به موانع فنی که پیشتر تشریح کردم؛ بتوانند به توافق نهایی دست یابند. به رغم این مسأله نشانههایی وجود دارد که حاکی است طرفهای غربی به ویژه آمریکا نیز به مذاکرات جدی نگاه میکنند. دلیل این امر آن است انتخابات کنگره آمریکا در راه است و احتمال پیروزی جمهوری خواهان نیز وجود دارد. در این شرایط اوباما به دنبال به نتیجه رسیدن و حل فصل سیاسی و مسالمتآمیز پروندۀ هستهای جمهوری اسلامی ایران است. دو طرف با عزم جدی قدم به مذاکرات گذاشتهاند؛ علاوه بر این در متن توافقنامۀ ژنو نیز تأکید شده است که در صورت عدم توافق طرفین در بازۀ زمانی ششماهه؛ مذاکرات قابل تمدید خواهد بود.