به گزارش خبرگزاری برنا، نرودا شاعر شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل (1971) بود. گفته میشود او نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده. نرودا در تمامی دوران زندگی ادبیاش به فعالیتهای سیاسی نیز مشغول بود. در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسما عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیستT او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد و در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
او در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کردT اما دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری کرد تا نهایتا با کوشش نویسندگان آمریکایی، به ویژه آرتور میلر به او ویزا دادند. نرودا در سال ۱۹۷۰ به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.
در ایران فرامرز سلیمانی، شاعر و مترجم آثاری از نرودا را به فارسی برگردانده است از جمله بلندیهای ماچوپیچو همراه با احمد کریمیحکاک، سرود اعتراض، اسپانیا در قلب ما با همکاری احمد کریمیحکاک، انگیزه نیکسونکشی و جشن انقلاب شیلی همراه با احمد کریمیحکاک و عاشقانهها همراه با احمد محیط.
از آثار ترجمه شده دیگر میتوان به" هوا را از من بگیر خندهات را نه " به ترجمه احمد پوری و"پایان جهان" از فرهاد غبرایی اشاره کرد.
پابلو نرودا در سال 1973 بر اثر سرطان پروستات چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده درگذشت.
نرودا آنچنان عاشقانه میسراید که واژهها تاب مستی شاعر را نمیآورند و آنچنان از دردهای سرزمینش سخن میگوید که هر کلمه تازیانه ای میشود بر متجاوز.
گاه آنچنان ساده شعر میگوید که چکامههای بنیادین شکل میگیرد و گاه چنان حکیمانه و فلسفی با جهان روبهرو میشود که در شعر بلند کتاب سؤالها و یا این همه نام میبینیم.
اما چیزی که مسلم است نرودا شاعر زمانه خویش است و از آن بالاتر انسان زمانه خویش. نگاه لطیف و شاعرانه او گوشه گوشه جهان هستی را واکاوی میکند و از دل هر جنبنده و ناجنبندهای شعر بیرون میکشد.
از سوی دیگر نرودا شهروندی سیاسی است. گذشته از پستهای ریز و درشتش و نیز کاندیداتوریاش برای ریاستجمهوری در سال 1969 و کنارهگیریاش از انتخابات به نفعآلنده، این ذهن شاعر است که به قدری درگیر اجتماع، میهن و دردهای انسانی است که وقتی به سرایش شعری با رویکرد اجتماعی دست به قلم میبرد، سیاست نه به شکل یک شعار روشنفکرانه که به صورت مفهومی که در عرصه زندگی انسان تأثیری مستقیم دارد، در سرودهاش شکل میگیرد. به عبارت دیگر او از سیاست نیز میگوید نه به خاطر ذات سیاست بلکه به خاطر تأثیراتش بر انسان، و نرودا شاعریست انسانمدار شاید به همین دلیل است که عشق نیز با تمام نمودهای جسمی و روحیاش در شعر او حضوری بسیار پررنگ دارد. صد شعر عاشقانه او مصداق کاملی از تغزل عینی و حسی است و درک او از معشوق درک عمیقی است و سبب میشود که نام ماتیلده همردیف بلقیس نزار قبانی و آیدای بامداد و مانند آنها قرار گیرد.زبان نرودا زبانی ساده و صمیمی است.او کمتر به دام مغلقگویی میافتد. تصاویر شاعر نیز عینیاند .
نرودا مرد است، به معنای مجسم آن. مرد بودن را میداند.
نرودا زن را میشناسد، میستاید، میسراید،سرمیکشد، از او سرشار میشود.این گونه است که میگوید:"سطر به سطر،بند به بندت را از بر خواهم کرد "
میداند زن توانایی خلق کردن دارد ومشتاقانه خود را به او میسپارد، خود را دوباره خلق شده می یابد و سرمست میشود.
نرودا خاکش را دوست دارد.وقتی از خاکش، زادگاهش، وطنش سخن میگوید تو را نیز با خود میبرد.
گویا او او به اصل هر چیز علاقه مند تر است تا به ظواهر آن.
مدح یا ذم کلیات خرسندش نمیکند، عظمت آفریدن را در روند عظمت بخشیدن به جزیئات محقق میداند.از این روست که در شعر او پیوسته با ریز ریز و جزء جزء امور،اجسام، انسانها مواجهیم.گیسوانت تار به تار ؛ قدمهایت گام به گام ؛ بند بند انگشتانم ؛ پاره پاره خاک وطنم ؛ ....
اینها نمونه عباراتی است که نرودا در کلام خود آورده.