سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

نگاهی به سه گانه سینمای دخترانه «صدر عاملی»؛

فیلم هایی در ستایش ایستادگی و غرور دخترانه

۱۳۹۳/۰۶/۰۵ - ۲۱:۰۶:۵۸
کد خبر: ۲۱۵۴۷۰
به مناسبت فرا رسیدن روز دختر مروری داشتیم بر سه گانه «رسول صدر عاملی» و نگاه او به عنوان یک فیلمساز به دنیای دخترانه با همه دغدغه ها و پیچیدگی هایش.

به گزارش سرویس سینما خبرگزاری برنا، سینما همیشه نگاه خاص و جریان ساز به موضوع جوانان،زنان و به خصوص دختران داشته است.کم نبودند کارگردان هایی که با این دغدغه پشت دوربین قرار گرفتند و فیلم ساختند

از میان آنها شاید بتوان نام «رسول صدر عاملی را راحت تر به یاد آورد با آن سه گانه دخترانه که در سینمای ایران بسیاری را به دنیای دخترانه نزدیک تر کرد.

«دختری با کفشهای کتانی»؛دختر بر پرده سینما جان گرفت

فیلم «دختری با کفشهای کتانی» در مقایسه با دیگر آثار سینمایی مربوط به نوجوانان جسارت ویژه ای از خود نشان داده و موضوعی را که شاید از نظر برخی ها غیر ممکن و یا غیر قابل توصیف و تصویر از سینما باشد ارائه کرده است. صدر عاملی که در ابتدا کارش را با روزنامه نگاری شروع کرده بود با توجه به علاقه اش به این شغل و مطالعاتی که در مورد مسایل جوانان داشت ابتدا تحقیقاتش را برای ساخت فیلمی در مورد «پدرام» و حادثه خودکشی او شروع کرد و سپس به تحقیق در مورد ماجرای «سمیه» و «شاهرخ» پرداخت که هر دو سوژه به علت ویژگیهای خاص پرونده هایشان و با توجه به شرایط روز سینمایی کشور امکان ساخت پیدا نکرد و صدر عاملی طبق یادداشتهای خودش اذعان داشت که نتوانسته است وقایع را آنچنان که از زبان آن بچه ها و حادثه خودکشی کشف کرده است بیان کند. با این همه، ماجرای «پدرام» در عاقبت تبدیل به فیلم «می خواهم زنده بمانم» شد و ماجرای سمیه و شاهرخ در نهایت منجر به ساخته شدن «دختری با کفشهای کتانی» گردید. صدر عاملی در کتاب این فیلم گفته است: «سمیه در آخرین دفاعیه اش در دادگاه که بیشتر به خطابه ای برای محکوم کردن جریان حاکم بر جامعه و زندگی اش شبیه بود تا دفاعیه از فراری بیست و چهار ساعته با شاهرخ، از دروغ و ریای حاکم بر زندگیش سخن گفت، اینکه نه در جامعه و نه در خانواده اش، هرگز نفهمیده چه کاری درست و چه کاری نادرست است.



اینکه هیچ وقت زندگی و تربیت خودش یا شاهرخ را نپذیرفته و ... جرقه اصلی این فیلم نیز از همین فرار سمیه و شاهرخ در ذهنم درخشید تا صحنه هایی از فرار آیدین و تداعی را نشان دهم ولی سپس منصرف شدم و تصمیم گرفتم دختر را تنها و بی پناه، آواره کنم تا ببینم چه بر سرش می آید!»

صدر عاملی که پیش از این فیلمهایی چون «گلهای داوودی»، «پاییزان»، و «قربانی» را از روی پرونده های واقعی موجود ساخته بود، بالاخره ملهم از تجربیات و تحقیقات خویش سفارش نوشتن فیلمنامه «دختری با کفشهای کتانی» را داد و قصه این دختر بر پرده سینما جان گرفت.

«من ترانه 15 سال دارم» فیلمی در ستایش غرور و عزت نفس دخترانه

صدرعاملی كه از نسل اول فیلمسازان پس از انقلاب به شمار می رود در سه گانه درخشان خود -دختری با كفش های كتانی، من ترانه 15 سال دارم و دیشب باباتو دیدم آیدا- به سراغ مضامین اجتماعی با محوریت نوجوانان رفته و آنان را در تقابل با جامعه به چالش كشیده است. چالشی نه از جنس برخی فیلم های سیاه نمای اوایل دهه هشتاد بلكه از جنس سینمای آرمانی و هدفمند كه برای انتقال غیر مستقیم پیام خود می كوشند.

فیلم من ترانه 15 سال دارم مبتنی بر نگاه یادشده در سینمای ایران ماندگار شد.فیلم درباره دختر نوجوانی است كه پس از به زندان افتادن پدرش برای امرار معاش در یك عكاسی كار می كند و در آنجا مورد توجه پسر جوان همسایه قرار می گیرد. مادر پسر كه موافق ازدواج این دو به واسطه سن كمشان نیست،صیغه محرمیتی میانشان جاری می كند.

صدر عاملی در بخش اول داستان به آرامی مخاطب را با شخصیت هایش آشنا كرده و با توجه به آنكه ترانه قهرمان داستان بوده ،توجه بیشتری به وی كرده است.
وی از همان ابتدا روی غرور و اقتدار شخصیتی ترانه تاكید كرده و شخصیت خود را بر این اساس شكل داده و این كار را به شكل ماهرانه ای انجام می دهد.به گونه ای كه در ادامه مخاطب یكدندگی و ایستادگی ترانه در برابر مادر امیرحسین را كاملا باور می كند. برای مثال می توان به ملاقات اولیه او با پدرش در زندان اشاره كرد كه اقتدار ترانه را فریاد می زند.



در طرف دیگر ماجرا شخصیت مادر امیر حسین(مادر همسر سابقش) پرداخت فوق العاده ای داشته و روی نوار باریكی به حركت درآمده كه اندك لغزشی كلیت آن را زیر سوال می برد:یك فرهنگی به ظاهر مذهبی كه در بزنگاهی كه پسرش به وجود آورده با بی رحمی حكم می دهد و از زیر بار مسوولیت خود شانه خالی می كند.اما صدرعاملی این شخصیت را با ظرافت غریبی خلق كرده به گونه ای كه در ورطه سیاهی نیفتاده و مخاطب حتی برای او نیز دل می سوزاند.

انفعال وجه تمایز امیر حسین از دیگر شخصیت هاست كه بخش عمده آن از شرایط سنی اش نشات می گیرد.او روی دیگر سكه ترانه است كه ازدواجش با ترانه تنها ریشه حسی داشته و عقل كمتر در آن دخیل بوده است.صحنه رفتن ترانه به كلانتری برای آزاد كردن امیر حسین كه همراه با چند دختر دستگیر شده، بهترین صحنه برای شناخت بیشتر روحیات درونی اوست كه همذات پنداری تماشاگران با ترانه به اوج خود می رساند.

نقطه عطف اول فیلمنامه كه چیزی جز بارداری ترانه از امیرحسین نیست،بسیار مناسب بوده است و به كشمكش های بعدی سروشكل بهتری می بخشد.

در بخش میانی فیلمنامه شخصیت ترانه بهتر شكل گرفته و لحظات عاطفی درخشانی را خلق می كند كه اوج آن را درصحنه درخشان حس كردن حركت جنین توسط ترانه سر كلاس شاهد هستیم كه با بازی فوق العاده ترانه علیدوستی همراه شده است.
به دنیا آوردن بچه،تنهایی،پدر در بند و ...همگی در شكل گیری درام در نیمه دوم فیلم موثر بوده اند، به گونه ای كه نمی توان یكی را از دیگری متمایز ساخت.در اینجا آن مقدمه چینی های اولیه درباره ترانه بسیار به كار آمده و به غرور و اقتدارش رنگ و بوی خاصی بخشیده است.البته در این میان برخی شخصیت های زائد همچون دختر جوانی كه شرایطی نزدیك به ترانه داشته و بچه اش را سقط كرده،برای بالا بردن زمان فیلم وارد داستان شده اند بدون آنكه اثر چندانی روی پیشبرد آن داشته باشند.
 
صدرعاملی در این فیلم به بلوغ فكری خود نزدیك شده و به لحاظ تكنیكی نیز عالی عمل كرده است.برای مثال به صحنه ملاقات ترانه با پدرش در افتتاحیه فیلم توجه كنید كه تا چه حد نماها به اندازه گرفته شده و برش خورده است.وی برای انتخاب بازیگر نقش ترانه با دشواری بسیار روبه رو بوده چرا كه در صورت یك انتخاب غلط كل فیلم به نابودی كشیده می شد.

'ترانه علیدوستی' به عنوان یك نابازیگر تازه كار برای این نقش از میان هزاران نفر برگزیده شد كه بازی حیرت انگیزش،داوران را به اهدای سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مجبور ساخت.نگاه های معصومانه و چهره شكننده و در عین حال سرشار از غرورش را می توان برگ برنده او در این فیلم دانست كه از همان ابتدا مخاطب را مجذوب خود می سازد.

'فیلم من ترانه 15 سال دارم' به عنوان یك اثر اجتماعی تاثیرگذار هیچگاه از خاطر سینمادوستان نرفته و نشان می دهد كه در نسل اول فیلمسازان جوان پس از انقلاب چه استعدادهای درخشانی نهفته است.

«دیشب باباتو دیدم آیدا» قسمت آخر دخترانه سینمای «صدر عاملی»

سومین بخش از سه گانه رسول صدرعاملى كارگردان ملودرام هاى پرفروش دهه شصت كه از نیمه دهه هفتاد به سراغ این سه گانه رفته بود، حسن ختامى مناسب براى دو اثر قبلى و البته پاسخى درخور براى انتظاراتى بود كه از صدرعاملى پس از «من ترانه ۱۵ سال دارم» مى رفت.


«دیشب باباتو دیدم آیدا» به نسبت دو فیلم قبلى، خط داستانى ساده ترى دارد و بیشتر به دنیاى ذهنى كاراكتر اصلى اش مى پردازد. به این ترتیب صدرعاملى خود را از یك خط داستانى پررنگ محروم كرده و دست به تجربه زده تا توانایى خودش را در ترسیم فضاى ذهنى یك كاراكتر و انتقال این فضا و حس و حال به مخاطب بیازماید؛ آزمایشى كه معتقدم تأثیر پایان فیلم، ثابت مى كند در آن موفق بوده است. هرچند نسخه اى كه در حال حاضر روى پرده سینماها رفته، در مقایسه با نسخه اولیه فیلم در جشنواره، اثرى عامه فهم تر است كه صدرعاملى براى رسیدن به یك مخاطب انبوه تصمیم گرفته فیلم را به چنین شكلى درآورد.

دیشب بابا تو دیدم آیدا ماه گذشته موفق شد دو جایزه اصلى بهترین فیلم و بهترین كارگردانى را از جشنواره كودك دریافت كند. دو جایزه اى كه پس از كم توجهى منتقدان و داوران جشنواره فیلم فجر حالا تا حدى مى تواند صدرعاملى را به موفقیت فیلمش در مجامع هنرى هم امیدوار كند.



دیشب بابا تو دیدم آیدا سومین بخش از سه گانه صدر عاملى درباره زندگى دختران نوجوان پس از فیلم هاى دخترى با كفش هاى كتانى و من ترانه ۱۵ سال دارم است كه به شكلى عمیق تر به مسائل این گروه سنى مى پردازد. فیلم درباره دخترى به نام آیداست كه یك روز از همكلاسى اش مى شنود پدرش را با زن دیگرى غیر از مادرش دیده و این مى شود بهانه اى براى ورود آیدا به دنیاى واقعى آدم هاى اجتماع اطرافش؛ آدم هایى كه با آنچه آیدا در ذهن دارد، فاصله زیادى دارند. از سوى دیگر فیلم سعى مى كند به درونیات ذهنى یك دختر نوجوان در سن و سال آیدا نزدیك شود. دخترى كه مى تواند یكى از هزاران دختر حاضر در اجتماع امروز باشد. جز این، فیلم زندگى دختران دیگرى را هم در كنار قصه زندگى آیدا نشان مى دهد تا به نوعى یك تصویر كامل از جامعه امروز كلانشهرى مثل تهران باشد.

قبل از نمایش فیلم آیدا صدرعاملى درباره فیلمش و دخترانى كه به آنها پرداخته مثال جالبى مى زد. او مى گفت اگر این دختران قرار باشد از مسیرى در حاشیه یك خیابان گذر كنند، تداعى فیلم دخترى با كفش هاى كتانى، روى جدول كنار خیابان راه مى رود تا همه او را ببینند چرا كه تداعى دوست دارد جلب توجه كند.

ترانه اما در پیاده رو راه مى رود. او آرام تر است و مى خواهد زندگى خودش را بكند اما با فرزندى كه در آغوش دارد و با سن و سالش باز توجه گروهى را به خود جلب مى كند و آنها مى خواهند بدانند این دختر چه كسى است كه شرایطى چنین دارد. اما پشت سر این دو دخترانى هستند كه كیف مدرسه شان را بر پشت دارند یا آرام همراه خانواده شان از گوشه پیاده رو رد مى شوند. این دختران را كسى نمى بیند هرچند ممكن است در ذهن خیلى بیشتر از امثال ترانه و تداعى با مشكل و شرایط خاص روبرو باشند. آیدا یكى از همین دختران است. دخترى كه به یكباره رویاهاى شیرینش را در میان حقیقت تلخ جامعه از دست مى دهد.



دیشب بابا تو دیدم آیدا براساس قصه اى از مرجان شیرمحمدى و با فیلمنامه اى كه كار مشترك خود صدرعاملى و كامبوزیا پرتوى بود جلوى دوربین رفت و مهمترین ویژگى فیلم در مرحله تولید روندى بود كه انتخاب بازیگر نقش آیدا به همراه داشت؛ انتخابى كه تقریباً سه ماه به طول انجامید و هانیه توسلى به همراه صدرعاملى از میان هزاران داوطلب، سوفى كیانى را براى نقش آیدا برگزیدند، هرچند در زمان جشنواره خیلى ها بر صدر عاملى خرده گرفتند كه كیانى فاصله زیادى با دو كشف قبلى او در فیلم هاى پیشینش یعنى پگاه آهنگرانى و ترانه علیدوستى دارد. فیلم تولیدى طولانى مدت هم داشت و صدرعاملى با وسواس زیادى بر بخش هاى مختلف فیلم نظارت كرد.

فیلم كارگردانى روانى دارد، سعى مى كند هیچ چیز را بى آنكه بعداً از آن بهره ببرد وارد داستان نكند و البته نزدیك ترین تصویر به دنیاى دختران نسلى است كه كارگردان در این سال ها داعیه نزدیك شدن به زندگى شان را دارد. در اینجا دیگر نه از یك نمونه دست چین شده چون تداعى «دخترى با كفش هاى كتانى» خبرى هست و نه از ترانه آرمانى فیلم قبلى؛ بلكه آیدا یك تصویر تمام قد از دختران هم سن و سال و هم طبقه اش در دل تهران این روزهاست.
 

«دیشب باباتو دیدم آیدا» اما در هر دو نسخه با مشكلاتى دست به گریبان است. در نسخه جشنواره مهم ترین این مشكلات ریتم فیلم خصوصاً در نیمه نخست بود. ریتمى كه در آنجا و در نیمه دوم كار را نجات مى داد اما به شكل مجزا مخاطب را تاحد زیادى آزار مى داد چنانكه ممكن بود پیش از رسیدن به آن نیمه مطلوب، تماشاگر قید دیدن فیلم را بزند. براى حل این مسأله صدرعاملى تصمیم گرفته كه نیمه اول فیلم را كوتاه كند به شكلى كه بخش عمده اى از آن نیمه در نسخه كنونى نیست. اتفاقى كه در شكل فعلى سبب شده بخشى از ریزه كارى هاى شخصیت پردازى فیلم كه كاملاً چیدمان ظریفى هم داشت از بین برود و در عوض فیلم ریتم سریع ترى به نسبت نسخه اولیه داشته باشد كه قرار است تماشاگر عام را هم خسته نكند. جز این اضافه شدن یكى دو فصل تازه و یك تغییر اساسى در پایان قصه، دیگر بخش هایى است كه صدرعاملى براى داشتن مخاطب بیشتر حاضر به انجامش شده است. تغییراتى كه البته به برقرارى ارتباط مخاطب با فیلم كمك مى كند اما خیلى از ایده هاى اولیه صدرعاملى را هم نقش برآب مى كند.

دیشب بابا تو دیدم آیدا به قول خود صدرعاملى روایت سوم اش از زندگى دختران نوجوان و پایان سه گانه او درباره این گروه سنى است. باید دید كارگردانى كه در این سال ها همه وقتش را سوژه هایى این چنین به خود مشغول كرده، در گام بعدى به سراغ چه مضمونى خواهد رفت.

نظر شما