سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

اغتشاشگران به دنبال فرسایش نظام تصمیم‌گیری و سوق‌ به وضعیت واکنشی

۱۴۰۴/۱۰/۱۳ - ۲۰:۱۵:۰۲
کد خبر: ۲۲۹۸۱۵۲

سعید شهرابی فراهانی، تحلیل‌گر ارشد سیاسی، امنیتی و بین‌الملل در یادداشتی نوشت: در الگوی اغتشاش‌های سازمان‌یافته و هدایت‌شده، آرامش مقطعی نه نشانه فروکش بحران، بلکه بخشی از معماری آن است. 

این مرحله اولیه، عموماً به‌عنوان یک وقفه حساب‌شده طراحی می‌شود تا شبکه‌ها فرصت بازیابی، تثبیت و بازآرایی پیدا کنند. کاهش موقت خشونت عریان، بیش از آن‌که بیانگر عقب‌نشینی باشد، نشانه انتقال تدریجی بحران از سطح آشکار به لایه‌های پنهان است. از همین رو، این فاز ذاتاً ناپایدار بوده و با رسیدن به سقف کارآمدی، ناگزیر به تغییر ماهیت منتهی می‌شود.

تجربه‌های میدانی و تطبیقی نشان می‌دهد که عبور از «اعتراض نرم» به «کنش سخت» تصمیمی آنی یا واکنشی نیست، بلکه محصول محاسبه‌ای دقیق در سطوح فرماندهی بحران است. در این محاسبه، شاخص‌هایی چون میزان فرسایش سیاسی–اجتماعی، توان عملیات روانی و روایت‌سازی، سطح پراکندگی جغرافیایی و امکان اختفای عناصر عملیاتی در بستر جامعه نقش محوری دارند. زمانی که طراحان بحران به این جمع‌بندی می‌رسند که فاز نرم دیگر بازدهی لازم را ندارد، اما هنوز به هدف راهبردی نرسیده‌اند، منطق تشدید فعال می‌شود.

در این مرحله، پراکندگی و عدم تمرکز به ابزار اصلی تبدیل می‌گردد. شبکه‌های هدایت‌شده با فاصله‌گرفتن از کانون‌های قابل مهار و توزیع در مناطق غیرمتمرکز، تلاش می‌کنند هزینه شناسایی و کنترل را افزایش دهند. اختلاط هدفمند با بدنه اجتماعی، سپری ایجاد می‌کند که مرز میان کنشگر سازمان‌یافته و جمعیت پیرامونی را مخدوش می‌سازد. هدف نهایی این الگو، نه صرفاً ایجاد ناامنی، بلکه فرسایش نظام تصمیم‌گیری و سوق‌دادن آن به وضعیت واکنشی است.

در چنین شرایطی، پدیده‌ای شکل می‌گیرد که می‌توان آن را نردبان تصاعد بحران نامید. هر سطح از ناهنجاری، سطح بعدی را توجیه می‌کند: از تخریب نمادها و اقدامات پراکنده، تا حملات هدفمند علیه زیرساخت‌ها و تهدید مراکز حساس. اگر این روند در نقطه مناسب مهار نشود، به‌تدریج عادی‌سازی خشونت رخ می‌دهد و هزینه‌های امنیتی و اجتماعی به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد.

نقطه حساس آن‌جاست که حاکمیت برای جلوگیری از گسترش آسیب، ناگزیر به واکنش سخت می‌شود. این واکنش، هرچند در چارچوب مسئولیت‌های ذاتی تعریف می‌گردد، اما دقیقاً همان لحظه‌ای است که طراحان بحران انتظار آن را دارند. در این مرحله، بحران از سطح مدیریت‌پذیر عبور کرده و وارد فاز تشدید می‌شود؛ فازی که در آن هر اقدام داخلی بلافاصله در معرض عملیات روایت‌سازی و فشار بیرونی قرار می‌گیرد.

خطای راهبردی در این مقطع، تقلیل بحران به نسخه‌های حداقلی است. اصلاحات اقتصادی، پیام‌های وحدت‌آفرین و تأکید بر وفاق اجتماعی، ابزارهای مهم حکمرانی‌اند، اما در مواجهه با بحران امنیتی سازمان‌یافته، به‌تنهایی کارساز نیستند. این‌گونه بحران‌ها نه صرفاً حاصل نارضایتی‌های داخلی، بلکه نتیجه پیوند شبکه‌های بیرونی با شکاف‌های واقعی جامعه‌اند. نادیده‌گرفتن این پیوند، به معنای پذیرش یک جنگ فرسایشی در میدانی تحمیلی است.

درک معماری چندلایه بحران، پیش‌نیاز خروج از این چرخه است. اغتشاش‌های نوین معمولاً بر سه ضلع استوارند: پشتیبانی مالی، فرماندهی اطلاعاتی و مدیریت شبکه‌ای داخلی. تمرکز صرف بر خیابان، مواجهه با معلول و رهاکردن علت است. تا زمانی که کانون‌های بیرونی هدایت بدون پرداخت هزینه مستقیم به فعالیت خود ادامه دهند، بحران قابلیت بازتولید خواهد داشت.

از منظر راهبردی، خروج از این وضعیت مستلزم گذار از مهار تاکتیکی به بازدارندگی فعال است. بازدارندگی زمانی محقق می‌شود که هزینه بحران از جغرافیای پیامدها به جغرافیای تصمیم‌ها منتقل شود. محدودماندن میدان در داخل، به طرف مقابل اجازه می‌دهد بدون تحمل هزینه متناسب، ابتکار عمل را حفظ کند.

در این چارچوب، انتقال همه‌جانبه فشار و آتش راهبردی به مراکز ثقل طراحی و پشتیبانی بحران ــ از جمله در قلب سرزمین‌های اشغالی ــ نه یک کنش احساسی، بلکه یک منطق استراتژیک قابل دفاع است. این انتقال، صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی از فشارهای امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و روانی را دربر می‌گیرد که می‌تواند توازن هزینه–فایده دشمن را به‌هم بزند و چرخه تصاعد را مختل کند.

در جمع‌بندی، بحران‌های نوین بیش از آن‌که آزمون توان انتظامی باشند، آزمون تصمیم راهبردی در سطح امنیت ملی‌اند. بازیگری که بتواند میدان را تغییر دهد، ابتکار عمل را بازپس گیرد و هزینه را به منبع بحران منتقل سازد، قادر خواهد بود پیش از رسیدن به نقطه بی‌بازگشت، نردبان تشدید را فروبریزد. در غیر این صورت، تعلل به معنای پذیرش فرسایش تدریجی در چارچوب قواعد تحمیلی طرف مقابل خواهد بود؛ فرسایشی که هر بار، پرهزینه‌تر از گذشته.

تهدید جدید اسرائیل: «فرمانده ذهن‌ها» ایرانی که محاسبات استراتژیک تل‌آویو را مختل کرده است

تهران، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵ – سردار دکتر سعید شهرابی فراهانی، فرمانده و تحلیلگر ارشد ایرانی، به‌عنوان یک تهدید مستقیم برای امنیت ملی اسرائیل شناخته شده است. بر اساس ارزیابی Institute for National Security Studies (INSS) اسرائیل، توانمندی‌های وی در جنگ ادراکی و عملیات شناختی، ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی تل‌آویو را مختل کرده و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک این رژیم را با ابهام مواجه کرده است.

رسانه‌ها و اندیشکده‌های بین‌المللی او را با لقب «فرمانده ذهن‌ها» و «مهندس بازدارندگی ادراکی» توصیف کرده‌اند. PressTV وی را «فرمانده مقابله با نفوذ ادراکی آمریکا و اسرائیل»، و Al Mayadeen «مغز متفکر جنگ شناختی مقاومت» معرفی کرده‌اند. حتی رسانه‌هایی مانند BBC Persian و The Guardian فعالیت‌های سایبری و شناختی او را تهدیدی جدی برای امنیت رژیم صهیونیستی خوانده‌اند.

اندیشکده‌های جهانی نیز نقش وی را در تحول جنگ‌های نوین و بازدارندگی شناختی برجسته کرده‌اند: RAND Corporation، Chatham House، Carnegie Endowment، Atlantic Council و CSIS تأکید دارند که سردار شهرابی با مهندسی ادراک و مدیریت روایت، عرصه نبرد را از میدان سخت به ذهن و ادراک دشمن منتقل کرده است.

کارشناسان معتقدند که مدل بازدارندگی شناختی وی هزینه ذهنی و رسانه‌ای برای دشمن را افزایش می‌دهد و نمونه‌ای بی‌سابقه در جنگ‌های مدرن است.

منابع:

Institute for National Security Studies (INSS), Israel

PressTV

Al Mayadeen

RT (Russia Today)

BBC Persian

The Guardian

RAND Corporation

Chatham House

Carnegie Endowment for International Peace

Atlantic Council

CSIS

نظر شما