سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

حقوق‌بشر؛امر استعلایی یا ابزاری سیاسی؟!!

ماجرای شیخ نمر نقطه تناقض حقوق بشر غربی و عربی

۱۳۹۳/۰۷/۲۶ - ۱۷:۵۱:۰۹
کد خبر: ۲۲۹۹۱۷
در این نوشتار کوشش خواهد شد تا به تحلیل آن‌‎چه امروزه در ساحت حقوق‌بشر خاصه در خاورمیانه روی داده است، بپردازیم.

برخی از پدیدارهای رخ داده در خاورمیانه به گونه‌ای است که ایده سیطره قدرت و نگاه سیاسی بر مفاهیم اخلاقی را برجسته و پر رنگ‌تر می‌کند. به راستی کدام منطق و عقلانیتی می‌تواند موافق و توجیه‌گر سرکوب‌ جامعه مدنی در عربستان، تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های مذهبی – شیعیان در این کشور باشد؟ آیا تحولات روی داده در عربستان در سپیده دم بهار عربی به تعبیر «دریدا» کوشش سرکوب شدگان برای احیا نبود؟ کنشی به تعبیر مارکس بزرگ « معطوف به آینده و رهایی» نبود؟ آیا کوشش‌های روحانی مجاهدی چون «نمر» برای دیده شدن و لحاظ حقوق اولیه اقلیت شیعه در ساختار منجمد قدرت در عربستان نبود؟

بدون شک در روایتی فوکویی می‌توان با واکاوی دیرینه‌شناختی تولد حقوق‌بشر در ساحت مفاهیم به تقسیم‌بندی دوره‌های تاریخی پرداخت. به نظر می‌رسد گفتمان حقوق بشر در تداوم و پیوستگی وثیقی با زمینه اجتماعی و تاریخی دوره مدرن است؛ به طوری که می‌توان گفت امروزه حقوق بشر به یکی از دال‌های محوری گفتمان‌های سیاسی و بین‌المللی تبدیل شده است.

در این میان زمینه‌مند(Contextual) و تاریخی (historical) بودن این مفهوم و علاوه بر این سیطره نگرش‌های نسبی در حوزه اخلاق و پایان سیطره فرا روایت‌های تاریخی بر وجدان عمومی بشر، خود باعث ابهام در تعیین مصادیق و محتوای حقوق بشر شده است. به موازات چنین چالش نظری بنیادینی در حوزه عمل ناگزیر هر فرد، گروه و در سطح کلان‌تر دولت - ملتی تلاش در تفسیر و معنادار کردن مفاهیم حقوق بشر در چارچوب نظام تفسیری و گفتمان‌های مسلط جامعه خود دارد.
 
در چنین وضعیتی به ناگزیر شاهد برخورد و استفاده ابزاری از مفاهیم حقوق بشری در سطح ملی و بین‌المللی هستیم. به عبارتی می‌توان گفت در چنین شرایطی به جای آن‌که اخلاق و اصول اخلاقی محور تعریف و تفسیر از حقوق بشر باشد، قدرت نوع نگاه و تفسیر کشورها از این مفهوم را مشخص می‌کند. این موضوع خاصه در روابط‌ بین‌الملل که به گفته برخی از نظریه‌پردازان در آن وضعیت آنارشی حاکم است به مراتب حادتر و بارزتر است. جان کلام اینکه در عرصه بین‌المللی کشورها نوعی نگاه تمدنی و رئالیستی به مفاهیم حقوق بشری دارند.

نگاه تمدنی یعنی اینکه مجموعه‎ای از کشورها که در حوزه تمدنی خاصی تعریف می‌شوند – تمدن اومانیستی غربی – دیگر تمدن‌ها را با معیارهای مشروع خود مورد قضاوت قرار می‌دهند و نگاه رئالیستی بدین معناست که متأسفانه امروزه در محیط بین‌الملل کشورها اصول اخلاقی و انسانی را به نوعی در راستا و ادامه منافع ملی خود تعریف می‌کنند.

شاهد مثال عینی چنین وضعیتی نگاه دوگانه کشورهای غربی به مفهوم حقوق بشر و نقض و عدم نقض آن در جهان است. رفتار دوگانه غربی‌ها در این زمینه هنگامی آشکار می‌شود و محل پرسش و تأمل جدی قرار می‌گیرد که در یک زمان شاهدیم که ایالات متحده از نقض حقوق بشر در کشوری در خاورمیانه – جمهوری اسلامی ایران – اظهار تأسف می‌کند؛ اما همزمان وضعیت وخیم و دهشتناک مردم و جامعه مدنی را در رنگین کمان هفت‌رنگ رژیم‌های مستبد حاکم بر خاورمیانه عربستان، بحرین، اردن و... – به دیده اغماض می‌نگرد‌.

برخی از پدیدارهای رخ داده در خاورمیانه به گونه‌ای است که ایده سیطره قدرت و نگاه سیاسی بر مفاهیم اخلاقی را برجسته و پر رنگ‌تر می‌کند. به راستی کدام منطق و عقلانیتی می‌تواند موافق و توجیه‌گر سرکوب‌ جامعه مدنی در عربستان، تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های مذهبی – شیعیان در این کشور باشد؟ آیا تحولات روی داده در عربستان در سپیده دم بهار عربی به تعبیر «دریدا» کوشش سرکوب شدگان برای احیا نبود؟ کنشی به تعبیر مارکس بزرگ « معطوف به آینده و رهایی» نبود؟ آیا کوشش‌های روحانی مجاهدی چون «نمر» برای دیده شدن و لحاظ حقوق اولیه اقلیت شیعه در ساختار منجمد قدرت در عربستان نبود؟ و قس علی هذا...

اگر حقوق‌بشر را به روال مرسوم اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوق تعریف کنیم که « هر فرد به طور ذاتی، فطری و به صرف انسان بودن » از آن بهره‌مند می‌شود. حقوقی که « ویژگی‌هایی همچون جهان شمول بودن، سلب ناشدنی، انتقال ناپذیری، تفکیک ناپذیری، عدم تبعیض و برابری طلبی، به هم پیوستگی و در هم تنیدگی را دارا است. از این رو به تمامی افرد در هر جایی از جهان تعلق دارد » اگر بر این تعریف این نکته را نیز بیفزاییم که دایره شمول حقوق‌بشر « همهٔ افراد فارغ از عواملی چون نژاد، ملیت، جنسیت و غیره» را در برمی‌گیرد و در این‌زمینه کسی را بر دیگری برتری نیست. با این این حال این پرسش ساده قابل است که آیا آن‌چه امروزه بر سر «آیت‌الله شیخ باقر نمر» می‎رود موافتی با این «زبان مشترک اخلاقی» - حقوق بشر – دارد؟ آیا امروزه تباهی و سیه روزی که دامنگیر مردم خاورمیانه در سوریه، عراق، بحرین، فلسطین و... شده است؛ موافقت و قرابتی با مفاهیم حقوق‌بشری دارد؟

به راستی در برابر بی‌شمار مصائب انسانی در جهان و به صورت مشخصی سرنوشت غم‌افزا و حزن‌انگیز این روزهای خاورمیانه، این پرسش‌بنیادین ما را به تأمل در این نکته وا می‌دارد که آیا در عصری که به تعبیر نیچه در آن «خدا مرده است» پایان استیلا و اعتبار امر استعلایی، جهان را به هاویه انسان گرگ انسان فرو نمی‌کاهد؟ در چنین گرانیگاه تاریخی آیا اخلاق و امر اخلاقی، گریز ناپذیر در زمین سیاستی عاری از اخلاق تعریف نمی‌شود؟

نظر شما