سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

ردپای کوانتوم در قرن نوزدهم؛ کشفی که ۱۰۰ سال جلوتر از زمان خود بود

۱۴۰۴/۱۱/۱۳ - ۲۲:۰۰:۰۲
کد خبر: ۲۳۰۷۲۱۸
برنا - گروه علمی و فناوری: دهه‌ها پیش از تولد مکانیک کوانتوم یک فیزیکدان ایرلندی با کشف ارتباطی شگفت‌انگیز میان نور و حرکت سرنخی پنهان از قوانین بنیادین جهان را آشکار کرد؛ سرنخی که بعد‌ها مسیر فیزیک مدرن را تغییر داد.

حدود یک قرن پیش از شکل‌گیری مکانیک کوانتومی فیزیکدانی ایرلندی با نگاهی عمیق به پیوند میان نور و حرکت چارچوبی را بنا نهاد که بعد‌ها به یکی از ستون‌های اصلی فیزیک مدرن تبدیل شد. ویلیام روآن همیلتون ریاضی‌دان و فیزیکدان برجسته قرن نوزدهم با ارائه روشی نوین برای توصیف حرکت اجسام و مسیر نور ناخواسته دریچه‌ای به ساختار بنیادی جهان گشود؛ دریچه‌ای که اهمیت واقعی آن تا صد سال بعد آشکار نشد.

همیلتون که ۲۲۰ سال پیش متولد شد اغلب به خاطر حک‌کردن یک فرمول ریاضی روی پل بروم دوبلین در سال ۱۸۴۳ شناخته می‌شود. با این حال شهرت علمی او در زمان حیاتش بیشتر مرهون دستاورد‌هایی بود که در دهه‌های ۱۸۲۰ و ۱۸۳۰ و در دوران جوانی به دست آورد. او در این دوره ابزار‌های ریاضی قدرتمندی برای تحلیل مسیر پرتو‌های نور در اپتیک هندسی و توصیف حرکت اجسام در مکانیک معرفی کرد.

به گزارش scitechdaily، یکی از ویژگی‌های قابل‌توجه کار همیلتون استفاده از قیاسی میان مسیر حرکت نور و حرکت ذرات مادی بود. این قیاس در صورتی که نور را ذره‌ای بدانیم (همان‌گونه که ایزاک نیوتن معتقد بود) منطقی به نظر می‌رسید، اما با توجه به شواهد رو به افزایش مبنی بر موجی‌بودن نور پرسشی عمیق‌تر مطرح شد: چرا ریاضیات حاکم بر امواج و ذرات باید این‌چنین به یکدیگر شبیه باشد؟

پاسخ این پرسش تا اوایل قرن بیستم روشن نشد. با ظهور مکانیک کوانتومی فیزیکدانان دریافتند چارچوب همیلتون صرفا یک تشبیه هوشمندانه نبوده بلکه نشانه‌ای زودهنگام از ساختار بنیادین طبیعت محسوب می‌شود.

در اوایل قرن نوزدهم آزمایش شکاف دوتایی توماس یانگ نشان داد نور رفتار موجی دارد و بعد‌ها جیمز کلرک ماکسول ثابت کرد نور موجی الکترومغناطیسی است. با این حال در سال ۱۹۰۵ آلبرت اینشتین نشان داد برخی ویژگی‌های نور تنها در صورتی قابل توضیح‌اند که نور بتواند رفتاری ذره‌مانند نیز داشته باشد. او با بهره‌گیری از ایده ماکس پلانک درباره کوانتیده‌بودن انرژی، رابطه معروف (E = h\nu) را برای فوتون‌ها به کار برد.

اینشتین در همان سال در مقاله‌ای دیگر رابطه انرژی و جرم (E = mc^۲) را معرفی کرد. وجود این دو توصیف متفاوت برای انرژی (یکی مبتنی بر فرکانس نور و دیگری وابسته به جرم ذرات) پرسش تازه‌ای را پیش کشید: آیا میان ماده و نور پیوندی عمیق‌تر وجود دارد؟

این مسیر فکری در سال ۱۹۲۴ توسط لویی دوبروی ادامه یافت؛ زمانی که او پیشنهاد کرد ذرات مادی نیز می‌توانند رفتاری موج‌گونه داشته باشند. این ایده زمینه‌ساز تولد مکانیک کوانتومی شد؛ شاخه‌ای نو از فیزیک که قوانین آن با تجربه‌های روزمره تفاوتی اساسی دارد.

در سال ۱۹۲۵ دو نظریه مهم کوانتومی شکل گرفت: مکانیک ماتریسی به رهبری ورنر هایزنبرگ و مکانیک موجی توسط اروین شرودینگر. شرودینگر با الهام از قیاس همیلتون میان نور و حرکت و با ترکیب آن با ایده‌های دوبروی معادله موجی معروف خود را برای ذرات مادی ارائه کرد.

معادله شرودینگر نشان می‌دهد احتمال حضور یک ذره مانند الکترون در زمان و مکان مشخص چقدر است؛ مفهومی که ماهیت احتمالاتی جهان کوانتومی را آشکار می‌کند. این معادله توانست برای نخستین بار ساختار اتم هیدروژن و تراز‌های انرژی گسسته آن را به‌درستی توضیح دهد.

در نهایت مشخص شد مکانیک موجی شرودینگر و مکانیک ماتریسی هایزنبرگ در اغلب شرایط معادل یکدیگرند و هر دو از مکانیک همیلتونی الهام گرفته‌اند. امروزه نیز بسیاری از معادلات کوانتومی بر پایه کمیتی به نام همیلتونی نوشته می‌شوند؛ کمیتی که بیانگر انرژی کل یک سامانه فیزیکی است.

همیلتون امیدوار بود روش‌هایش کاربردی گسترده داشته باشند اما بعید است تصور کرده باشد قیاس او با نور روزی به درک عمیق بشر از جهان کوانتومی و پایه‌گذاری فناوری‌هایی، چون تراشه‌های رایانه‌ای، لیزر، فیبر نوری، سلول‌های خورشیدی، MRI و ساعت‌های اتمی منجر شود.

انتهای پیام/

نظر شما