سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

نگاهی تحلیلی بر فیلم «پروانه» ساخته «محمد برزویی پور»؛

«پروانه» فیلمی سرگردان و ملغمه‌ای از هیچ برای هیچ است

۱۴۰۴/۱۱/۱۵ - ۱۳:۱۹:۰۵
کد خبر: ۲۳۰۸۰۸۲
برنا - گروه فرهنگ و هنر: مهدی قنبر نویسنده و منتقد سینما درباره فیلم «محمد برزویی پور» نوشت: «پروانه» فیلمی سرگردان و ملغمه‌ای از دنیای روان‌شناختی یک بیمار اعصاب و روان، مفاهیم فلسفی و معناشناسی با یک قصه جنایی و پلیسی نیم‌بند است. آش شور سازندگانی که توقع دارند مخاطب آن را مزمزه کرده و به گواراترین شکل نوش جان کند. ملغمه‌ای از هیچ برای هیچ است که نه کارگردان و فیلمساز می‌فهمد چه ساخته و نه مخاطب متوجه می‌شود که چه دیده است.

ساخت فیلم‌های واکاوی روان‌پریشانه درباره افرادی که در دنیای ذهنی خود زندگی می‌کنند نیازمند دانش کامل و خواندن پرونده‌های بسیاری است. نمی‌شود و نمی‌توان اثری در این زمینه خلق کرد و وارد دنیای ناشناخته ذهنی این دسته از افراد شد بدون آنکه شناخت کافی از آن در اختیار داشته باشید.

متأسفانه، این‌گونه بیماری‌ها به دلیل ناشناخته و منحصر‌به‌فرد بودنشان محفل و دست آویز خوبی برای فیلمسازانی شده است که قصد دارند اثری خلق کنند تا فیلم‌نامه ناتمامشان را به‌اصطلاح جمع کنند. زیرا قادر نیستند کاملاً به‌صورت واقع‌گرایانه، فیلمنامه‌ای راکه نوشته‌اند به سکانس پایانی خوبی برسانند تا برای مخاطب نیز موردقبول باشد. پس اثر را وارد فضای ذهنی یک بیمار اعصاب و روان می‌کنند تا هیجانی کاذب ایجاد و مخاطب متحیر شود و ضعف فیلمنامه از پیش چشمان تیزبین آنها پنهان بماند. به‌این‌ترتیب فیلمسازان به مخاطبانشان خواهند گفت یا تاکنون دنیا و فیلم را از منظر و نگاه یک بیمار اعصاب و روان دیده‌اند یا آن چه دیده‌اند تنها یک خواب و رؤیا بوده است. پس حال بیدار شوید و داستان واقعی را ببینید که با آنچه که دیده‌اید تفاوت فراوانی دارد. زمانی که قواعد این جنس از داستان‌سرایی و روایت درست طی نشود این شگرد یک هنر و خلاقیت نیست؛ بلکه ضعف فیلمساز است که با تبختر آن را به‌جای هنر خلاق به بیننده می‌فروشد. این شگرد در فیلمسازی زمانی می‌تواند واقعاً و به‌عنوان یک دروغ از طریق مخاطب موردقبول واقع شود که قواعد و قرارداد‌های ذهنی آن توسط بیننده پذیرفته شود. یعنی کارگردان در جای‌جای فیلم به‌صورت نشانه‌گذاری حتی گذرا به آن اشاره کرده باشد. تا مخاطب احتمال وقوع چنین چیزی را در پس ذهن خود داشته باشد.

الگوی همه فیلمسازانی که می‌خواهند با این شیوه روایت، نگارش و فیلمسازی را دنبال کنند بی شک فیلم سینمایی «مظنونین همیشگی، به کارگردانی برایان سینگر و نویسندگی کریستوفر مک کوری» است. سازنده می‌کوشد روایتی سراسر دروغ و ساختگی را از طریق اعترافات شخصیت «وربال کینت» دروغی را تا پایان فیلم به مخاطب ارائه دهد؛ اما در آن فیلم، داستان برای مخاطب با جزئیات فراوان در گره‌گشایی فیلم ازجمله تصاویر، داستان‌ها و پرونده‌های جنایی که بر روی دیوار روبروی شخصیت اصلی فیلم قابل رویت بوده روایت می‌شود. با آشکارشدن این نشانه‌ها در نهایت هم مخاطب و هم بازپرس متوجه اشتباه و فریب خود می‌شوند.

فیلم سینمایی «پروانه» ساخته «محمد برزویی پور» اثری است که می‌کوشد تا روایتی خیالی و ذهنی یک بیمار اعصاب و روان را بدون ارائه نشانه به مخاطب القا کند؛ اما فاقد تمام نقاط قوتی است که باید این‌گونه آثار از آنها بهره ببرند. فیلم، داستان سه دوست است که به‌ظاهر در حال ساخت و ساز مجتمع مسکونی، تجاری و اداری به نام بهشت هستند و در این میان با هم به اختلاف‌هایی می‌خورند. در خلال فیلم و اعترافات و بازجویی شخصیت «پدرام ستوده» مخاطب متوجه بخشی از این اختلافات می‌شود؛ اما در انتهای فیلم در میابد که همه آنچه در کل فیلم دیده واقعیت نداشته و همه آنچه روایت شده ساخته‌وپرداخته ذهن یک بیمار روان‌پریش بوده است؛ اما در سراسر فیلم هیچگاه اشاراتی کوتاه هم به اینکه او از اختلالات روانی رنج می‌برد نمی‌شود. فقط در سکانس اعتراض او (پدرام) به داشتن ملاقاتی، مخاطب می‌بیند در سالن مقابل او کسی نیست و پدرام با خود حرف می‌زد که با شرایط یک فرد اعدامی که دوست دارد با کسی حرف بزند منطقی به نظر می‌رسد و مخاطب آن را به دلیل تنها بودن شخصیت پدرام می‌پذیرد. بقیه اطلاعات درباره بیماری او زمانی به بیننده داده می‌شود که دکتر (بازپرس خیالی پدرام) با «پروانه» صحبت می‌کند که این علایم را قبل از شروع پروژه بهشت داشته است. اطلاعاتی که دیگر بکار مخاطب نمی‌آید؛ زیرا بیننده دیگر متوجه داستان شده است و این توضیحات از نظرش اضافه و برای توجیه فیلمساز است.

جالب‌تر آنکه فیلم هنوز تکلیفش را با ساخت فیلمی واقع‌گرایانه یا تراوش‌های ذهن یک بیمار اعصاب روان برای مخاطب مشخص نکرده است که وارد مباحث فلسفی، شناختی و معناگرایانه می‌شود و درباره ماهیت بهشت، کارکرد‌ها و معانی فرا واقعیتی از بهشت برای هر یک از شخصیت‌های قصه سخن به میان می‌آورد. معلوم نیست این رویکرد چه مفهوم و جایگاهی در چنین فیلم جنایی و روانکاوانه دارد. فیلمساز هیچگاه تصویری از مجتمع بهشت در حال ساخت نشان نمی‌دهد. شخصیت‌ها را پای چنین ساختمانی هم نمی‌برد و یک سکانس هم از آن نشان نمی‌دهد. ولی فقط درباره آن حرف می‌زند. بعد بجای تصویر واقعی و عینی از بهشت آرمانی حرف می‌زند و آن را برای مخاطب معنا می‌کند این چه بهشت آرمانی است که شخصیت اصلی فیلم به‌خاطر آن دو قتل مرتکب می‌شود؟

به نظر می‌رسد که سازندگان اثر خودشان هم نمی‌دانند از فیلم خود چه می‌خواهند پس ملغمه‌ای از دنیای روان‌شناختی یک بیمار اعصاب و روان و تفکرات فلسفی، معناشناسی با یک قصه جنایی و پلیسی نیم‌بند را درآمیخته‌اند و توقع دارند که مخاطب نیز این آش شور سازندگان را مزمزه کرده و به گواراترین شکل آن را نوش جان کند. ازاین‌رو باید گفت فیلم «پروانه» فیلمی سرگردان است. فیلمی است که هویت مشخصی ندارد. نه فیلمی واقع‌گرایانه است، نه درباره ذهنیت روان‌پریشانه شخصیت اصلی قصه و نه فیلمی فلسفی و معناگرا است. ملغمه‌ای از هیچ برای هیچ است که نه کارگردان و فیلمساز می‌فهمد که چه ساخته و نه مخاطب متوجه می‌شود که چه دیده است.

انتهای پیام/

نظر شما