خبرگزاری برنا، حمید رضا خالدی: در سالهای اخیر، سرطان در ایران از یک «چالش پزشکی» به یک «سقوط آزاد اقتصادی» تغییر ماهیت داده است. امروز برای یک خانواده ایرانی، شنیدن خبر ابتلای یکی از عزیزان به سرطان، تنها به معنای شروع مبارزه با سلولهای بدخیم نیست؛ بلکه به معنای آغاز شمارش معکوس برای فروپاشی کامل مالی است. جایی که هزینههای درمان، چنان بیرحمانه قد میکشند که بیمار میان «ادامه زندگی» و «آوارگیِ خانوادهاش»، دومی را برای نجات اولی قربانی میکند.
آمارهایی که بوی خون میدهند
طبق دادههای رسمی، آمار ابتلا به سرطان در ایران با شیبی نگرانکننده رو به افزایش است. سالانه بیش از ۱۵۰ هزار مورد جدید شناسایی میشود و پیشبینیها از انفجار این آمار در سالهای آتی خبر میدهند. اما نکته هولناک، نه در خودِ آمار، بلکه در ناتوانیِ مطلقِ ساختارهای حمایتی نهفته است. در حالی که تورم در تمام بخشها سایه افکنده، تورم در بخش دارو و تجهیزات پزشکیِ مربوط به سرطان، با سرعتی غیرقابل تصور پیش میرود.
باتلاق ۵۰۰ میلیونی؛ فاکتورهایی که با خون نوشته میشوند
گزارشهای میدانی نشان میدهد که هزینه یک دوره کامل درمان (شامل جراحی، دورههای طولانی شیمیدرمانی، پرتودرمانی و داروهای تقویتی) اکنون به مرز ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان رسیده است. در کشوری که بخش بزرگی از جامعه با حقوقهای حداقلی روزگار میگذرانند، این رقم یعنی مرگِ تدریجی. بیمارانی که پیش از این برای درمان، فرش زیر پایشان را میفروختند، حالا مجبورند سقف بالای سرشان را حراج کنند.
در نشست خبری اخیر مدیرعامل خیرییه «امدادگران عاشورا» به عنوان یکی از مراکز درمانی فعال در این حوزه نیز به صراحت به این شکاف عمیق اشاره شد. وی با اشاره به مراجعات بیسابقه بیماران استیصالزده، تاکید کرد که حتی با وجود تلاشهای امدادگران، کمکهای مالی در برابر هزینههای سرسامآور کنونی، تنها مسکنی ناچیز است. واقعیت این است که وقتی یک آمپول حیاتی چند ده میلیون تومان قیمت میخورد، کمکهای چند میلیونی خیریهها، اگرچه غنیمت است، اما دردی از فاکتورهای نیممیلیاردی دوا نمیکند.
سهم بیمار: سرگردانی و دعواهای سازمانی
بسیاری از بیماران و همراهانشان از این گله دارند که نه تنها پول ندارند، بلکه حرمت و کرامتشان نیز در راهروهای بیمه و داروخانهها لگدمال میشود. بروکراسیهای پیچیده و دعواهای میان نهادهای بیمهگر و وزارت بهداشت بر سر تایید داروها، زمان طلایی درمان را میسوزاند. بسیاری از خانوادهها پس از ماهها دوندگی و فروش اموال، زمانی به دارو میرسند که بیماری به مرحله بازگشتناپذیر رسیده است. این یعنی «قتلِ سیستماتیک» زیر سایه هزینههایی که هیچکس مسئولیتشان را نمیپذیرد.
ترکِ درمان؛ آخرین سنگرِ ناامیدی
نتیجه این وضعیت اجتماعی، پدیدهای است که روانشناسان اجتماعی به آن «ترکِ آگاهانه درمان» میگویند. پدران و مادرانی که وقتی فاکتور ۵۰۰ میلیونی را میبینند، برای آنکه فرزندانشان آواره کوچه و خیابان نشوند، آگاهانه از ادامه شیمیدرمانی انصراف میدهند تا «با عزت بمیرند، اما بقیه زندگی کنند». این بزرگترین تراژدی انسانی در سال ۱۴۰۴ است؛ جایی که حق حیات، به موجودی حساب بانکی گره خورده است.
کوتاه سخن آنکه سرطان به اندازه کافی دردناک هست؛ اجازه ندهیم فقر، این رنج را به حقارتی ابدی تبدیل کند. اگر ساختار بیمهای و حمایتی کشور برای این هزینههای نیممیلیاردی فکری اساسی نکند، به زودی شاهد جامعهای خواهیم بود که در آن، زنده ماندن تنها یک امتیاز برای طبقه مرفه است و سهمِ فرودستان از سرطان، چیزی جز خاکسپاریِ بیصدا نخواهد بود.
انتهای پیام/