سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

هرمز در بازی قدرت‌های بزرگ

۱۴۰۴/۱۲/۰۲ - ۱۰:۵۴:۵۷
کد خبر: ۲۳۱۳۹۷۷
برنا _گروه بین‌الملل: تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست؛ به صحنه‌ای از رقابت ساختاری قدرت‌های بزرگ در قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است.

نیروانا مهرآیین، متخصص حقوق بین الملل می‌نویسد: تحولات ماههای اخیر در روابط تهران و واشنگتناز تشدید فشارهای تحریمی تا ادامه گفتوگوهای غیرمستقیمنشان میدهد که هرمز نه فقط محل عبور نفت، بلکه میدان بازتعریف نظم منطقهای است. پرسش اصلی این است: آیا خلیج فارس همچنان در چارچوب نظم آمریکامحور اداره میشود یا نشانههای گذار به نظمی چندقطبی در آن آشکار شده است؟
از دهه ۱۹۸۰ به این سو، ایالات متحده خود را تضمینکننده اصلی امنیت کشتیرانی در خلیج فارس معرفی کرده است. حضور گسترده دریایی و شبکه ائتلافهای منطقهای، ستونهای این نظم را شکل دادهاند. با این حال، پس از خروج واشنگتن از برجام و بازگشت تحریمهای گسترده، شکاف عمیقتری میان ایران و آمریکا ایجاد شد؛ شکافی که بهطور مستقیم بر معادلات امنیتی هرمز اثر گذاشت. در سالهای اخیر، هر تحول در روابط دو کشور، بلافاصله در ادبیات امنیت دریایی بازتاب یافته است.
در چارچوب حقوق بینالملل، آزادی کشتیرانی در تنگههای بینالمللی یکی از اصول بنیادین است که در کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریاها تبیین شده است. اما آنچه در عمل اهمیت دارد، نه صرفاً متن حقوقی، بلکه توازن قوا و اراده سیاسی بازیگران است. ایالات متحده با استناد به اصل آزادی دریانوردی، حضور نظامی خود را مشروع جلوه میدهد؛ در حالی که ایران با تأکید بر حق حاکمیت و امنیت منطقهای، بر این باور است که ترتیبات امنیتی باید بدون مداخله نیروهای فرامنطقهای شکل گیرد.
تحولات اخیر نشان میدهد که فضای خلیج فارس دیگر انحصاراً در اختیار یک بازیگر نیست. چین بهعنوان بزرگترین واردکننده انرژی از منطقه، منافع حیاتی در ثبات هرمز دارد و در سالهای گذشته روابط اقتصادی و راهبردی خود با کشورهای ساحلی را گسترش داده است. روسیه نیز در چارچوب همکاریهای دفاعی و سیاسی، حضور فعالتری در معادلات منطقهای پیدا کرده است. این روندها، نشانههایی از چندقطبی شدن تدریجی فضای امنیتی خلیج فارس را آشکار میکند.
برای ایران، این تغییر ساختار قدرت فرصتی راهبردی ایجاد کرده است. تهران در سالهای اخیر تلاش کرده روابط خود با قدرتهای شرقی را تعمیق بخشد و همزمان بر دیپلماسی منطقهای تمرکز کند. توافقات سیاسی با برخی کشورهای عربی و کاهش نسبی تنشهای منطقهای، نشاندهنده تمایل به شکلگیری سازوکارهای بومی امنیتی است. در چنین شرایطی، هرمز میتواند بهجای نقطه اصطکاک، به بستری برای بازتعریف نظم منطقهای تبدیل شود.
در عین حال، روابط تهران و واشنگتن همچنان یکی از متغیرهای تعیینکننده است. گفتوگوهای غیرمستقیم اخیر، هرچند شکننده، نشان میدهد که هر دو طرف هزینههای تشدید بحران را درک میکنند. تجربه سالهای گذشته ثابت کرده که تنش در هرمز، بیش از آنکه یک پیروزی ژئوپلیتیک برای بازیگری خاص باشد، بیثباتی گستردهتری ایجاد میکند که دامنه آن به اقتصاد جهانی میرسد. از همین رو، حتی در اوج اختلافات، نوعی مدیریت بحران نانوشته میان دو طرف وجود داشته است.
از منظر نظریههای روابط بینالملل، آنچه امروز در خلیج فارس رخ میدهد را میتوان گذار از «هژمونی بلامنازع» به «توازن پیچیده» توصیف کرد. ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برتر در منطقه است، اما دیگر تنها بازیگر تأثیرگذار نیست. حضور اقتصادی چین، تحرکات دیپلماتیک روسیه و افزایش نقشآفرینی کشورهای منطقه، فضایی چندلایه ایجاد کرده که تصمیمگیریها را پیچیدهتر ساخته است.
در این میان، تنگه هرمز همچنان شاهراهی است که نماد این گذار محسوب میشود. هرگونه تغییر در الگوی حضور قدرتها در این آبراه، پیامدهایی نمادین و عملی دارد. اگر امنیت آن بر پایه همکاری منطقهای تقویت شود، نشانهای از کاهش وابستگی به نظم آمریکامحور خواهد بود. در مقابل، اگر رقابت نظامی تشدید شود، بازگشت به الگوی تقابل سنتی محتملتر است.
اتفاقات اخیر میان ایران و آمریکااز تبادل پیامهای سیاسی تا ادامه مذاکراتحاکی از آن است که هر دو طرف بهدنبال مدیریت تنش هستند، نه گسترش آن. این وضعیت، فضایی ایجاد کرده که در آن قدرتهای دیگر نیز نقشآفرینی میکنند. برای نمونه، میانجیگری برخی بازیگران منطقهای در کاهش تنشها، نشانهای از افزایش ظرفیت بومی حلوفصل اختلافات است؛ ظرفیتی که در گذشته کمتر دیده میشد.
چندقطبی شدن خلیج فارس به معنای حذف آمریکا نیست، بلکه به معنای توزیع متوازنتر نفوذ است. در چنین ساختاری، ایران میتواند با تکیه بر موقعیت جغرافیایی و ظرفیتهای سیاسی خود، به بازیگری محوری در طراحی ترتیبات امنیتی تبدیل شود. این امر البته مستلزم استمرار دیپلماسی فعال و پرهیز از تشدید تنشهای غیرضروری است. در نهایت، آینده هرمز به نحوه تعامل سه سطح وابسته است: سطح دوجانبه ایران و آمریکا، سطح منطقهای میان کشورهای خلیج فارس، و سطح فرامنطقهای با حضور قدرتهای جهانی. اگر این سطوح در مسیر گفتوگو و موازنه عقلانی حرکت کنند، خلیج فارس میتواند نمونهای از مدیریت چندقطبی موفق باشد. اما اگر رقابتهای ژئوپلیتیک بر همکاری غلبه کند، هرمز همچنان بهعنوان یکی از حساسترین نقاط جهان باقی خواهد ماند.
انتهای پیام/

نظر شما