در Anatomy of a Fall، جسد مردی در برف پیدا میشود. سقوط کرده یا هل داده شده؟ همین سؤال ساده، موتور روایت را روشن میکند. همسرش، زنی نویسنده، متهم اصلی است. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که مسئله فقط یک پرونده جنایی نیست؛ اینجا با فروپاشی تدریجی یک رابطه روبهرو هستیم.
کارگردان، Justine Triet، دادگاه را به صحنهای تبدیل میکند که در آن زندگی خصوصی دو نفر، لایهبهلایه باز میشود. مکالمههای قدیمی، مشاجرهها، حسادتها و ناکامیهای حرفهای، همه وارد پرونده میشوند. مرز میان «مدرک» و «قضاوت اخلاقی» کمکم محو میشود.
قدرت فیلم در این است که هیچوقت شتابزده قضاوت نمیکند. هر بار که فکر میکنی حقیقت روشن شده، روایت دیگری از راه میرسد و تصویر قبلی را به هم میزند. تماشاگر مجبور میشود فعال بماند، گوش بدهد، تحلیل کند و حتی نسبت به پیشفرضهای خودش تردید کند.
بازی بازیگر نقش اصلی ستون فیلم است. زنی که نه کاملاً همدلانه تصویر میشود و نه هیولا. پیچیده است، گاهی سرد، گاهی آسیبپذیر. همین ابهام باعث میشود فیلم به دام کلیشههای رایج دادگاهی نیفتد. اینجا خبری از سخنرانیهای قهرمانانه و لحظههای احساسیِ طراحیشده نیست؛ بیشتر شاهد فرسایش آرام شخصیتها هستیم.
یکی از جذابترین جنبههای فیلم، این است که نشان میدهد چطور روایتهای شخصی در فضای عمومی تغییر شکل میدهند. وقتی یک رابطه عاشقانه وارد سالن دادگاه میشود، دیگر فقط رابطه نیست؛ تبدیل میشود به موضوع تحلیل، تفسیر و قضاوت جمعی. و شاید همین بخش از ماجرا از خود پرونده مهمتر باشد.
«آناتومی یک سقوط» فیلمی است که بعد از پایان هم در ذهن ادامه پیدا میکند. نه به خاطر پیچش داستانی، بلکه به خاطر این پرسش ساده و آزاردهنده:ما چقدر از زندگی دیگران را واقعاً میدانیم، وقتی فقط از پشت شیشه دادگاه به آن نگاه میکنیم؟
این اثر بیشتر از آنکه بخواهد معمایی را حل کند، میخواهد نشان دهد حقیقت همیشه یک روایت یکخطی نیست؛ گاهی مجموعهای از صداهاست که هیچکدام کامل نیستند. و شاید همین، صادقانهترین تصویری باشد که میشود از یک سقوط ارائه داد.
انتهای پیام/