آقای مزدک میرزایی. سلام!
میخواهم به تو احترام بگذارم، به پاس ساعات خوشی که سالها در گزارشهای فوتبال برایم درست کردی، اما بعد از دیدن ویدیویی از تو که گفتهای از کشته شدن نهصد ایرانی لذت بردهای در احترام به شما مردد شدم.
آقای میرزایی همه آن سالهایی که تو در اوج شهرت در ساختمان جام جم، محبوب جهان بودی و برنامه هایت بیننده میلیونی داشت، عدهای جوان نوخاسته در اطراف جام جم و عدهای در اطراف تهران و عدهای دیگر در اطراف مرزهای ایران نگهبانی میدادند که تو با خیال راحت گزارش کنی و مردم با خیال راحت توی خانه هایشان تماشا کنند.
مزدک! تو آن روزها هنوز به این حد از بی مرامی نرسیده بودی که از بوی خون هموطنت مست بشوی و لذت ببری!
آدمهای بزرگ حتی از مرگ دشمنشان هم شاد نمیشوند چه برسد به مرگ هموطنشان که از قضا بدست دشمن متجاوز سلاخی شده است.
اقای گزارشگر! آنجا که تویی مگر چه خبر است که از یک مجری مودب و محجوب و بی حاشیه، موجودی چنین سنگدل ساخته است؟ اگر تو راست گفتهای و در ساختمان دوازده هزار نفری ورزشگاه آزادی واقعا نهصد ایرانی کشته شده، که نشده، از کجا میدانی آنها همه بقول تو نیروی سرکوب بودهاند؟ از کجا میدانی آنها بدنبال امنیت خانواده و فامیل خود تو نبودهاند؟ تو که بر نعش جوان هموطنت که دشمن متجاوز خونش را بزمین ریخته میرقصی، اگر خدای ناکرده روزی به قدرت برسی چه دریای خونی راه خواهی انداخت؟
ما حال تو را درک میکنیم. زندگی در خارج خرج دارد، آنجا تو دیگر مزدک میرزایی تهران نیستی، پایت را بگذاری بیرون از استودیو، کسی محلت نمیگذارد، فقط یک کله سیاه مهاجر هستی و یک شهروند درجه چندم. باید جان بکنی و پول در بیاوری وگرنه رانندگی اوبر در انتظارت خواهد بود. باید صاحبان شبکه تروریستی متبوعت را به هر قیمتی راضی کنی و دستمزدی بگیری و در غربت روزگار بگذرانی، اما در قبال همه اینها درست نیست که وجدانت را حراج کنی و با دشمن در ریختن خون ایرانی شریک بشوی!
مزدک! اگر از سر حسادت، مرام و مردانگی و وطن پرستی را از عادل فردوسی پور نیاموختهای از مسعود بهنود و عبدالکریم سروش و احمد زید آبادی یاد بگیر که در آن سالها که تو قدر میدیدی و بر صدر مینشستی، در زندان جمهوری اسلامی بودند، اما اینک سمت درست تاریخ یعنی هویتی بنام «ایران» چند هزار ساله ایستادهاند نه در کنار رژیم خودساخته و خونریز هفتاد ساله اسرائیل!
در پایان، مزدک نه! مردک! حیف از این نام ایرانی که بر تو نهادهاند که از پندار و گفتار و کردار نیک آن پیامبر بزرگ ایرانی بویی نبردهای. اجازه بدهید ما ایرانیها از این پس تو را مزدک صدا نزنیم، نام تو را شغاد میگذاریم که این روزها بیشتر برازنده توست. در آخر:
زان روز بیندیش که من مینگرم
در روی تو و تو در زمین مینگری!
انتهای پیام