بهگزارش خبرگزاری برنا از کرمانشاه؛ متن کامل تحلیل دکتر شهرام فتاحی به شرح زیر است:
تنش و ستیزش خاموشی ناپذیر میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونسیتی از سوی دیگر یکی از پایدارترین و پیچیدهترین منازعات ژئوپلیتیکی در نظام بینالملل معاصر محسوب میشود.
این تقابل که ریشههای آن به انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بازمیگردد، طی دهههای گذشته عمدتاً در قالب جنگهای نیابتی، رقابتهای منطقهای، تحریمهای اقتصادی و تقابلهای اطلاعاتی و سایبری دنبال شده است. با این حال، حملات نظامی صهیونیستها به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و تداوم دوباره درگیریها در فوریه ۲۰۲۶، نقطه عطفی در این منازعه به شمار میآید؛ زیرا برای نخستین بار تقابل نظامی میان این بازیگران وارد مرحلهای از برخورد مستقیم و آشکار شد.
این تحولات نه تنها نشاندهنده تغییر در الگوهای بازدارندگی منطقهای بود، بلکه بیانگر همگرایی مجموعهای از عوامل ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و استراتژیک در شکلگیری جنگ نیز محسوب میشود. در عین حال، واکنش ایران به این حملات صرفاً دفاعی نبود، بلکه مجموعهای از ابتکارات نظامی، اطلاعاتی و راهبردی را در بر گرفت که توانست معادلات بازدارندگی منطقهای را به نحو غافلگیرکننده ای دگرگون سازد.
۱. سرچشمهها و دلایل ایدئولوژیک:
۱–۱. تقابل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران و آمریکا:
یکی از مهمترین ریشههای منازعه میان ایران و آمریکا در حوزه ایدئولوژیک قابل تحلیل است. جمهوری اسلامی ایران از بدو شکلگیری، هویت سیاسی خود را در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی و حمایت از جنبشهای ضد استعماری و ضد اشغالگری در منطقه تعریف کرده است. در این چارچوب، مسئله فلسطین به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد. در مقابل، هویت امنیتی آمریکا که تحت تاثیر قدرت هژمونیک و همراهی با جریانهای خاص شکل گرفته، هرگونه تهدید علیه نظم مستقر خود را در چارچوب تهدیدی وجودی تعریف میکند.
بنابراین، گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی که مشروعیت سیاستهای آمریکا را زیر سؤال میبرد، از سوی رهبران واشنگتن به عنوان تهدیدی بنیادین تلقی شده است. این تقابل ایدئولوژیک در طول چهار دهه گذشته به تدریج در قالب رقابتهای نظامی و امنیتی تجلی یافته و زمینهساز شکلگیری یکی از پیچیدهترین معادلات امنیتی در خاورمیانه شده است. به عبارتی گفتمانی که از عاشورا و مهدویت ارتزاق میکرد در تقابلی ناگزیر با بینش آرماگدونی طرف مقابل قرار گرفت. این تقابل روایتهای راهبردی؛ مساله تغییر رژیم، تغییر رفتار یا تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از اهداف بلندمدت سیاست خاورمیانهای آمریکا و اوانجلیستها مطرح کرده است. برخی اسناد راهبردی دهه ۱۹۹۰، بر ضرورت تضعیف دولتهایی در منطقه که از گروههای مقاومت حمایت میکنند تأکید داشتند. در مقابل، در گفتمان امنیتی ایران، ایالات متحده به عنوان قدرتی هژمونیک تلقی میشود که در پی مهار یا تضعیف جمهوری اسلامی است. در چنین چارچوبی، توسعه تواناییهای دفاعی و راهبردی از جمله برنامه موشکی و هستهای به عنوان ابزاری برای تضمین بقا و افزایش بازدارندگی مورد توجه قرار گرفته است.
۲. عوامل ژئوپلیتیک:
۲–۱. رقابت منطقهای و شبکه بازیگران نیابتی؛
یکی از ابعاد مهم رقابت ایران و آمریکا در دهههای اخیر، شکلگیری شبکهای از بازیگران مقاومت در خاورمیانه بوده است. ایران با حمایت از گروههایی مانند حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و برخی نیروهای مقاومت در عراق و سوریه، تلاش کرده است نوعی عمق راهبردی ایجاد کند. رویکردی که می توان آن را "دکترین نوین دفاع پیرامونی و فرامرزی" نامید. در مقابل، آمریکا این شبکه را تهدیدی مستقیم تلقی کرده و راهبردی را برای مقابله با آن اتخاذ کرده است. برخی تحلیلگران این ساختار را به «دکترین اختاپوس» تشبیه کردهاند؛ بدین معنا که ایران به عنوان مرکز فرماندهی و گروههای مقاومت به عنوان بازوهای عملیاتی آن عمل میکنند.
تمام کجمداری های اعراب، سیاست خاورمیانه ای "همسایه خوب و تعامل گرا" بود. و طبعا وقتی در مقام مواجهه با تهدید موجودیتی قرار گرفت با تهور تمام همه امکانات و پایگاههای آمریکایی را زیر آتش برد. طبعا غرولند اعراب به نقض حاکمیت ملیشان با توجه به رفتارهای پارادوکسیکال کمترین اهمیتی ندارد و فی الحال بقا، امنیت ملی و منافع ملی ایران بر هر مساله دیگری رجحان بلامرجح دارد.
امنیت اجاره ای و نیابتی اعراب رنگ باخت و گر چه شاید هیچ وقت ابراز نکنند اما به نیکی متوجه شدند که هزاران میلیارد دلار خریدهای تسلیحاتی و شرایط سخیف میزبانی از پایگاههای آمریکایی در وضعیت هابزی خاورمیانه و خلیج فارس عملا برای آنها فقط توهم امنیت را ایجاد کرده است. ولی در صورت لزوم همه آنها پیشمرگهای بقا و برازندگی ایالات متحده هستند.
۲) بازپس گیری هوشمندانه خیابان:
با بالا گرفتن کارزار در اقدامی هوشمندانه عقلای سیاستگذار و سرداران میدان دار از مردم خواستند تا با حضور عینی و پرشور در خیابانهای کشور، آن هم تنها کمتر از یک ماه و نیم بعد از غائله نامبارک و خونبار دیماه، خیابانهای ایران به سان سنگر ببینند و از آن صیانت کنند. از یاد نبریم که یکی از مهمترین پیش داوریهای آمریکایی و رژیم صهیونیستی عصیان میلیونی ناراضیان و سقوط محتوم نظام جمهوری اسلامی بود. اما در کمال تحیر آنها ایرانیان قریب به یک ماه است سنگرهای خیابان را تسخیر کردند و علیرغم تمام آزردگی ها و حتی تفرق ها، تجلی وحدت در عین کثرت شدند و به روشنی معلوم شد که چرا ایران دیرینه ترین کانون پیوسته فرهنگی-تمدنی تاریخ بشری است و راز مانایی قریب شش هزار ساله اش وطنداری دلیرانه مردمانی هماره مومن و تمدن آفرین بوده است.
۳) هماوردجویی دلیرانه، بیسابقه و الهامبخش:
برای دهه ها و سده های متمادی غربی ها و مشخصا آمریکایی ها منویات و مطالبات مرکانتیلیستی و استثمارگرانه خود را با متد (قایقهای توپدار) بر دولتهای فرودست تحمیل کرده اند که آخرین نمونه آن پروژه ونزوئلا و ربایش مادورو بود. حرکت پرهیاهوی بزرگترین ناوهای هواپیمابر جهان (آبراهام لینکلن و جرالد فورد) با ملازمان هوایی و بحری پرطمطراق به سمت خلیج فارس عملا کمترین ترس و تردیدی در مدافعان سلحشور پارسی ایجاد نکرد و دیری نپایید که در میانه جنگ آسیب دیده و گریزان از صحنه این نبرد نابرابر و آخرالزمانی محو شدند. فارغ از لفاظی های ژورنالیستی و رجز خوانی های معمول در تمام دویست سال اخیر سوای حادثه پرل هاربر هرگز هیچ بازیگری اراده و تهور آن را نداشته است تا مستقیما و با اعلام قبلی و با حداکثر توان ضربه زنی پایگاههای آمریکایی را موشکباران کند و مراکز استقرار و پناه گیری نیروهای آمریکایی را با پهباد هدف قرار دهد.
نخوت ایالات متحده بعد از حادثه پرل هاربر به بمباران اتمی و اضمحلال ژاپن و قتل عام میلیونی مردم این کشور انجامید تا کسی حتی فکر مقاومت در قبال کدخدای دهکده جهانی را نداشته باشد. ولی سپاهیان و ارتشیان ایرانی با اتخاذ استراتژی شجاعانه نشان دادند که اراده اعمال قدرت بسی مهمتر از داشتن ابزارهای قدرت است. مردان دلیری که برای نخستین بار تمام پایگاههای بزرگترین و مدرنترین قدرت همه اعصار را زیر آتش بردند و غافلگیری های عملیاتی بسیاری هم در صحنه این نبرد نابرابر داشتند تا ثابت کنند که چرا نام این خلیج فارس بوده و فارس خواهد ماند.
۴) بازخیزی غافلگیرکننده محور مقاومت:
به دنبال تحولات اخیر و ترور قاطبه فرماندهان و رجال شناخته شده محور مقاومت و ضربات سنگین به ساختار و تجهیزات، این باور در آمریکا، اسرائیل و حتی نزد سردمداران عرب منطقه به وجود آمده بود که محور مقاومت به تاریخ پیوسته است و اکنون زمان حذف ام القری و دال مرکزی محور مقاومت است.
با ترور آیت الله العظمی خامنه ای و اکثر رجال ستادی و راهبری در تهران، توهم پیروزی برقآسا و تسلیم بی قیدوشرط موضوعیت یافت. اما در کمال تحیر و تعجب آنها در کمتر از دو ساعت نیروهای رزمنده ایرانی در قالب فرماندهی موزاییکی پیشتر پیش بینی شده با تمام قدرت (حدود ۷۰۰ موشک و پهباد) تقریبا تمام پایگاههای آمریکایی و سرزمینهای اشغالی را تحت آتشباری هدفمند خود بردند و جهان را به حیرت و تحسین واداشتند.
حزب الله با تمام جراحاتی که برداشته بود بلافاصله در جبهه شمالی با تمام توان بر دشمن تاخت و در عرصه درگیری زمینی هم مجال چندانی برای عرض اندام نداد و با شکار دهها تانک فوق مدرن و هلاکت و جراحت صدها نفر، عملا بخش مهمی از توان آفندی و پدافندی آنان را معطل و منهزم کرد. گروهای مقاومت در عراق خواب را بر چشمان ناتو و آمریکایی ها حرام کردند و از طرفی همزمان نقشه جانبی و تکمیلی سیا برای استفاده ابزاری از هزاران کرد جدایی طلب ایرانی به منظور حمله زمینی به سرحدات ایران را هم تا این لحظه با قدرت سرکوب کرده اند.
ضمن آن که از روز بیست و هشتم انصارالله یمن هم با صراحت و شجاعت تمام رسما وارد این کارزار نامتقارن و آخرالزمانی شد و کابوس ناامن شدن و حتی بسته شدن تنگه بسیار مهم باب المندب را هم به دغدغه های ترامپ و جبهه غربی-عربی افزود.
در روز سیام جنگ، جبهه مقاومت با جانی خسته و مجروح اما شجاع و رجزخوان در میانه میدان به سان ید واحده عمل میکند و فرسنگها با توهمات ترامپ و نتانیاهو در باب تسلیم و حتی سازش فاصله دارد.
فرجام کلام آن که بررسی ریشههای تنش میان ایران و ایالات متحده نشان میدهد که این منازعه حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و استراتژیک است. مسئله فلسطین، رقابت برای نفوذ منطقهای، امنیت انرژی در خلیج فارس و موضوع برنامه هستهای ایران همگی در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند.
در این میان، جایگاه تنگه هرمز در اقتصاد جهانی اهمیت ویژهای به معادلات امنیتی منطقه بخشیده است. هرگونه تنش در این منطقه میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد و بر بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. از منظر تاریخی نیز تجربههای متعددی نشان میدهد که دفاع از سرزمین و تمامیت ارضی همواره جایگاهی برجسته در فرهنگ سیاسی و تاریخی ایران داشته است. از مقاومت ایرانیان در برابر تهاجمات خارجی در دورههای باستانی تا ایستادگی در برابر فشارهای خارجی در دورههای معاصر، نمونههای متعددی از این سنت تاریخی قابل مشاهده است.
برخی پژوهشگران این پدیده را به پیوند عمیق میان هویت ملی، حافظه تاریخی و مفهوم استقلال در فرهنگ سیاسی ایرانیان نسبت میدهند. چنین تجربههایی در دورههای مختلف تاریخ ایران الهامبخش گفتمانهایی درباره مقاومت، استقلال و حفظ حاکمیت ملی بودهاند. در مجموع، به نظر میرسد تحولات اخیر بیش از آنکه به تغییر سریع موازنه قدرت در منطقه منجر شده باشد، زمینهساز مرحلهای جدید از رقابت راهبردی شده است؛ مرحلهای که در آن بازدارندگی متقابل، تحولات ژئوپلیتیکی و اهمیت روزافزون امنیت انرژی در خلیج فارس همچنان نقش تعیینکنندهای در آینده امنیت منطقه ایفا خواهند کرد.
انتهای پیام/