دارا نثاری -پژوهشگر دکتری علوم سیاسی در یادداشتی نوشت: در تحلیلهای کلاسیک اجتماعی، از جمله نزد مارکس، یکی از ویژگیهای مهم رفتارهای جمعی، بروز آنها در شرایط بحرانی است. زمانی که جامعه با تهدیدی بیرونی مواجه میشود، تمایزهای طبقاتی، شکافهای سیاسی و حتی اختلافات ایدئولوژیک به حاشیه میروند و نوعی احساس مشترک از «دفاع» و «هویت ملی» به نیروی محرک بدل میشود. این وضعیت میتواند بدون سازماندهی رسمی، خود را در خیابانها و فضاهای عمومی نشان دهد.
در چنین شرایطی، جنگ بهعنوان یک بحران ملی وارد زندگی روزمره مردم میشود و افراد، با انگیزهها و پیشزمینههای متفاوت، وارد میدان میشوند؛ اما در نهایت، همگی حول یک هدف مشترک به هم میرسند: دفاع از سرزمین. این حضور، نه لزوماً محصول برنامهریزی سیاسی، بلکه نتیجه درک مشترکی از یک تهدید واقعی است؛ درکی که به بازتعریف موقت «وطن» و «ما» منجر میشود.
آنچه در این میان شکل میگیرد، نوعی آگاهی مشترک است که صرفاً از بالا به جامعه تزریق نمیشود، بلکه از دل تجربه زیسته مردم و تعاملات روزمره آنها برمیآید. در این وضعیت، مرزهای معمول اجتماعی کمرنگ میشود و نوعی فهم مشترک از ضرورت دفاع شکل میگیرد که بر بسیاری از تفاوتها غلبه میکند.
این همگرایی، بهطور معمول در دل بحرانها پدیدار میشود. جنگ و تهدیدات ملی، شرایطی ایجاد میکنند که افراد از چارچوبهای روزمره عبور کرده و به هدفی فراتر از منافع فردی یا گروهی بیندیشند. به همین دلیل، این نوع همراهی اجتماعی، بیش از آنکه محصول ساختارهای رسمی باشد، ریشه در نیازهای فوری و احساس خطر مشترک دارد.
در چنین فضایی، حتی کسانی که در ابتدا با تردید به تحولات نگاه میکردند، بهتدریج به این جریان میپیوندند. این روند نشان میدهد که چگونه یک حضور پراکنده و ناهمگون، میتواند در ادامه به تصویری واحد از «ایستادگی جمعی» تبدیل شود.
در کنار این کارکردهای اجتماعی، حضور مردم در خیابانها میتواند تأثیری فراتر از عرصه داخلی نیز داشته باشد. این نمایش از همبستگی و انسجام، بهعنوان یک پشتوانه عینی، موقعیت حاکمیت را در میدان دیپلماسی تقویت میکند. در واقع، زمانی که یک دولت در مذاکرات یا تعاملات بینالمللی با نشانههایی از حمایت و همراهی اجتماعی مواجه است، قدرت چانهزنی آن افزایش مییابد و طرف مقابل نیز ناگزیر، این انسجام را بهعنوان یک عامل تعیینکننده در محاسبات خود در نظر میگیرد. به این ترتیب، کنش جمعی مردم نهتنها در میدان داخلی، بلکه در سطوح بینالمللی نیز به ابزاری برای تقویت موقعیت کشور تبدیل میشود.
تجربههای تاریخی نیز مؤید این واقعیتاند. از مقاومت مردم بریتانیا در جریان Blitz گرفته تا واکنشهای اجتماعی پس از حملات ۱۱ سپتامبر در آمریکا، حوادث پاریس در سال ۲۰۱۵ و حتی تحولات اوکراین، همگی نشان میدهند که در لحظات بحران، نوعی همگرایی اجتماعی شکل میگیرد که فراتر از شکافهای معمول عمل میکند. این نمونهها بیانگر آناند که در شرایط تهدید، جوامع بهطور خودجوش به سمت نوعی وحدت حرکت میکنند.
در نهایت، آنچه در این لحظات شکل میگیرد، صرفاً یک واکنش مقطعی نیست، بلکه تجلی نوعی آگاهی مشترک نسبت به خطر و ضرورت دفاع است. مردمی که در شرایط عادی ممکن است فاصلههای زیادی با یکدیگر داشته باشند، در چنین بزنگاههایی به یکدیگر نزدیک میشوند و نوعی پیوند اجتماعی قدرتمند ایجاد میکنند.
این همبستگی، که در حضور مردم در خیابانها و میدانها نمود پیدا میکند، میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده در سرنوشت کشور تبدیل شود. در کنار تصمیمات سیاسی و اقدامات نظامی، این نیروی اجتماعی یعنی اراده و همراهی مردم نقشی اساسی در مسیر پایداری و پیروزی ایفا میکند.
این کنش جمعی، که در قالب حضور مردم در خیابانها و میدانها به نمایش درآمد، یکی از بازوهای اصلی پیروزی کشور بوده و خواهد بود. چرا که در کنار هر حرکت سیاسی و نظامی، قدرت همبستگی اجتماعی و عزم مشترک مردم، بهعنوان نیرویی عظیم، نقشی اساسی در شکلدهی به سرنوشت کشور ایفا میکند.
انتهای پیام/