سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

انحطاط نهادگرایی در قرن بیست و یکم/ کالبدشکافی زوال عقلانیت استراتژیک در کاخ سفید

۱۴۰۵/۰۲/۰۵ - ۱۱:۱۵:۰۳
کد خبر: ۲۳۳۳۵۰۸
برنا - گروه بین‌الملل: جهان در چهارمین ماه از سال میلادی ۲۰۲۶ شاهد تعمیق شکافی است که شالوده قدرت نرم ایالات متحده را هدف قرار داده و مفهوم دولت نهادمند را به نفع تصمیمات مزاجی مصادره کرده است.

به گزارش برنا، بازگشت دوباره تفکر ترامپیسم به اتاق بیضی، نه تنها موازنه قوای داخلی در آمریکا را برهم زده، بلکه با جایگزینی انفعالات آنی به جای دکترین‌های بلندمدت، پیش‌بینی‌پذیری سیاسی را به حداقل ممکن رسانده است.

تحلیلگران این وضعیت را آغاز عصر آنارشی از مرکز می‌دانند که در آن ابهت سنتی نهاد‌های حاکمیتی واشنگتن، زیر سایه سنگین کیش شخصیت و توییت‌های صبحگاهی ذوب شده و تصویری متزلزل از یک ابرقدرت در حال افول را به نمایش می‌گذارد.

زوال بوروکراسی استراتژیک

ساختار تصمیم‌گیری در دولت فعلی آمریکا به طرز آشکاری از لایه‌های کارشناسی تهی و به حلقه بسته‌ای از وفاداران شخصی محدود شده است. نهاد‌های سنتی نظیر وزارت خارجه و پنتاگون اکنون به جای تدوین سیاست، فقط وظیفه توجیه و اجرای فرامین لحظه‌ای را بر عهده دارند که بدون مشورت‌های مرسوم صادر می‌شوند. این فرآیند باعث شده است که بدنه تخصصی واشنگتن دچار نوعی رخوت و بی‌عملی شود و عملاً عقلانیت دیپلماتیک جای خود را به نمایش‌های فردی بدهد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور فعلی آمریکا با تکیه بر پایگاه رای خود، تمامی مکانیسم‌های مهارکننده داخلی را به عنوان موانع دولت عمیق معرفی کرده و آنها را از کار انداخته است. دیوان‌سالاری کهن این کشور که زمانی به عنوان لنگرگاه ثبات عمل می‌کرد، اکنون تحت فشار انتصابات سیاسی و اخراج‌های گسترده، استقلال رای خود را به کلی از دست داده است. این تغییر ساختاری منجر به بروز خطا‌های محاسباتی متعددی شده است که هزینه‌های آن نه تنها بر دوش شهروندان آمریکایی، بلکه بر دوش تمام بازیگران جهانی سنگینی می‌کند.

گزارش‌های رسیده از واشنگتن نشان می‌دهد که تضاد میان بیانیه‌های رسمی دستگاه‌های دولتی و مواضع شخصی رئیس‌جمهور به اوج خود رسیده است. وقتی یک دستورالعمل اقتصادی یا نظامی پیش از طی کردن مراحل قانونی در شبکه‌های اجتماعی اعلام می‌شود، اعتبار بین‌المللی نهاد‌های حاکمیتی به شدت جریحه‎‌دار می‌شود. این وضعیت نشان‌دهنده گذار قطعی از حکومت قانون به حکومت فرد است که در آن منافع ملی بلندمدت قربانی پیروزی‌های رسانه‌ای کوتاه‌مدت و جلب توجه افکار عمومی می‌شود.

دیپلماسی کازینویی/ سقوط اعتبار تعهدات بین‌المللی

رویکرد واشنگتن در قبال معاهدات جهانی در سال ۲۰۲۶، به الگوی تجارت تهاجم‌محور تغییر ماهیت داده و هرگونه قرارداد چندجانبه را به ابزاری برای اخاذی سیاسی بدل کرده است. متحدان سنتی آمریکا در اروپا و شرق آسیا اکنون با دولتی روبه‌رو هستند که هیچ ارزش اخلاقی یا حقوقی برای امضا‌های پیشین خود قائل نیست و همه‌چیز را از منظر سود و زیان مادی می‌بیند. این بی‌ثباتی در رفتار، باعث شده است که مفهوم اتحاد استراتژیک جای خود را به همکاری‌های مشروط و لرزان بدهد که هر لحظه امکان فروپاشی دارند.

سیاست خارجی فعلی کاخ سفید بر پایه ایجاد بحران‌های خودساخته و سپس تلاش برای فروش راه حل‌های گران‌قیمت به طرف‌های درگیر بنا شده است. واشنگتن امروز در پرونده‌های حساسی مانند جنگ‌های منطقه‌ای به یک بازیگر آشوب‌ساز تبدیل شده است که از بی‌نظمی جهانی برای تثبیت قدرت خود بهره می‌برد. این رفتار باعث شده که حتی شرکای نزدیک آمریکا نیز به دنبال جایگزین‌های امنیتی مستقل بگردند و اعتماد خود را به چتر حمایتی واشنگتن به کلی از دست بدهند.

پدید آمدن این فضای بی‌اعتمادی، فرآیند ائتلاف‌سازی علیه قدرت‌های نوظهور را برای آمریکا دشوارتر از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر کرده است. وقتی وعده‌های رئیس‌جمهور آمریکا با یک نوسان خُلقی تغییر می‌کند، هیچ کشوری حاضر نیست امنیت بلندمدت خود را فدای دوستی با چنین شریک پیش‌بینی‌ناپذیری کند. نتیجه این روند، انزوای خودخواسته آمریکا در پوشش شعار‌های ملی‌گرایانه است که فضای نفوذ بیشتری را برای رقبای شرقی فراهم کرده و هژمونی سنتی غرب را با چالشی بی‌بازگشت مواجه می‌کند.

گسست در پی‌ریزی حاکمیت ملی

جامعه داخلی آمریکا درحال حاضر تحت تأثیر ادبیات تهاجمی کاخ سفید، به دو اردوگاه آشتی‌ناپذیر تقسیم شده است که هیچ زبان مشترکی برای گفت‌و‌گو ندارند. استفاده ابزاری از نهاد‌های قضایی برای تصفیه حساب با رقبای سیاسی، اعتماد عمومی به عدالت اجتماعی را در این کشور به پایین‌ترین سطح خود رسانده است. این شکاف عمیق، توان حاکمیت برای مدیریت بحران‌های داخلی را فلج کرده و خطر بروز درگیری‌های مدنی پراکنده را در ایالت‌های مختلف به شدت افزایش داده است.

رسانه‌های جریان اصلی و نهاد‌های مدنی که روزگاری ستون‌های دموکراسی ادعایی آمریکا بودند، اکنون تحت فشار و برچسب‌زنی‌های مداوم دولت قرار دارند. تضعیف سیستماتیک مراجع حقیقت‌یاب باعث شده است که شایعات و تئوری‌های توطئه به منبع اصلی جهت‌دهی به افکار عمومی تبدیل شوند و عقلانیت جمعی به محاق برود. این وضعیت انسداد سیاسی، راه را برای ظهور رادیکالیسم در هر دو طیف باز کرده و امکان رسیدن به اجماع ملی بر سر مسائل حیاتی را به کلی از بین برده است.

وضعیت فعلی واشنگتن نشان می‌دهد که قدرت حاکمه برای بقای خود، ناگزیر به تولید مداوم دشمنان داخلی و خارجی است تا افکار عمومی را از ناتوانی‌های ساختاری منحرف سازد. فرمانداران ایالت‌های بزرگ اکنون به طور علنی در برابر دستورات دولت مرکزی مقاومت می‌کنند و این موضوع نشان‌دهنده تضعیف فدرالیسم در قلب آمریکا است. وقتی یک سیستم سیاسی قادر به مدیریت اختلافات داخلی خود نباشد، به ناچار بخش بزرگی از انرژی خود را صرف سرکوب و کنترل می‌کند و از ایفای نقش در سطح جهانی باز می‌ماند.

گذار جهان به دوران پسا-آمریکایی

واقعیت‌های میدانی در عرصه بین‌الملل نشان می‌دهد که دوران تک‌تازی دلار و دیکته‌های سیاسی واشنگتن به سرعت در حال سپری شدن است. بلوک‌های قدرت جدید با محوریت شرق، اکنون به عنوان قطب‌های جذاب‌تری برای کشور‌های در حال توسعه شناخته می‌شوند که ثبات و احترام متقابل را بر نظام‌های تنبیهی آمریکا ترجیح می‌دهند. ناتوانی کاخ سفید در تحمیل اراده خود بر رقبای استراتژیک، به رغم لفاظی‌های تند، گویای این حقیقت است که ابزار‌های فشار قدیمی دیگر کارایی سابق را ندارند.

فرآیند دلارزدایی که با سیاست‌های تحریمی بی‌رویه دولت فعلی آمریکا شتاب گرفته، شاهرگ‌های حیاتی نفوذ این کشور در اقتصاد جهانی را هدف قرار داده است. کشور‌ها برای مصون ماندن از نوسانات سیاسی واشنگتن، به سمت ایجاد پیام‌رسان‌های مالی مستقل و ارز‌های جایگزین حرکت کرده‌اند که این موضوع هیمنه مالی آمریکا را از درون تهی می‌کند. سقوط تدریجی ارزش نفوذ آمریکا، نه بر اثر یک شکست نظامی ناگهانی، بلکه به دلیل فرسایش اعتماد جهانی به ثبات روانی و سیاسی مرکز قدرت در واشنگتن رخ داده است.

امپراتوری آمریکا اکنون در وضعیتی قرار دارد که مازاد قدرت نظامی آن نمی‌تواند خلأ ناشی از فقدان مشروعیت اخلاقی و عقلانی را پر کند. تاریخ نشان داده است که وقتی یک قدرت بزرگ از تولید معنا و نظم عاجز بماند، ریزش دیواره‌های اقتدار آن اجتناب‌ناپذیر خواهد بود و هیاهو‌های رسانه‌ای تنها صدای این فروپاشی را به تاخیر می‌اندازد. جهان امروز نه در حال تماشای یک بحران گذرا، بلکه در حال مشاهده پایان فصلی بلند از تاریخ است که در آن "مرکز" دیگر قادر به حفظ تعادل خود نیست.

انتهای پیام/

نظر شما