به گزارش خبرنگار تجسمی برنا، نشست نقد و بررسی "هنر مفهومی در غرب" عصر دیروز شنبه 7 اسفند و با حضور سیروس آقاخانی عضو هیأت علمی دانشکده هنر دانشگاه تهران در حوزه هنری برگزار شد.
بنا براین گزارش در ابتدای این نشست آقاخانی به تعریف مکتب و جنبش هنری اشاره کرد و گفت: مکتب هنری به عدهای از هنرمندان گفته میشود که آثارشان به لحاظ معنایی با هم ارتباط دارند اما جنبش هنری یک جریان سیال و یا رویکرد انتقادی به نوعی از هنر موجود است که به دنبال تغییر و اصلاح آن هنر است.
وی افزود: اتفاق مهم دوره رنسانس در هنر، شکل گیری امانیسم و اختراع پرسپکتیو بود، در چنین شرایطی هنر به سمت عینیتگرایی میرود و این عینیت بعد از رنسانس وارد هنر میشود.
این هنرمند تجسمی با بیان اینکه در رئالیسم "کوپر" این عینیت بیشتر مطرح میشود ادامه داد: در هنر رئالیسم آنچه که دیده میشود کشیده خواهد شد یعنی حیثیت فرم اهمیت پیدا میکند.
آقاخانی اضافه کرد :در هنر رئالیسم فرم حیثیت پیدا میکند به این معنی که شی بودن شیء دیگر مهم نیست ولی در امپرسیونیسمها تغییرات جوی مورد توجه قرار میگیرد.
این مدرس دانشگاه با اشاره به اینکه به عقیده "ابثتره" عینیت مطلق در فرم وجود دارد گفت: به عقیده وی موضوع جزء فرعیات هنر است و چیزی که موجب میشود یک اثر هنری بر ما تأثیر بگذارد خصوصیات فرمی آن اثر است.
وی تصریح کرد: در این دوره، هنر به سمت حذف اضافات رفت به این معنی که داستان، موضوع ، استعاره، کنایه و... که ربطی به هنر ناب ندارد حذف میشود.
این مدرس هنر با تاکید بر اینکه وقتی همه چیز از هنر مدرن حذف میشود بنابراین به تبع آن معنویت هم از هنر خارج میشود، توضیح داد: البته به معنای خالی شدن کامل از هنر نیست، اما چون اندیشه غالب حذف استعاره، کنایه و موضوع از هنر است، بنابراین معنویت هم که به تبع این استعارات و این موضوعات شکل میگیرد، حذف میشود.
وی اظهار داشت: "راینهارد" که برای رسیدن به فرم جلوتر از دیگر هنرمندان حرکت میکرد معتقد بود در هنر نقاشی اگر قرار است چیزی حذف شود باید تمام آنچه که ذهن مارا به جهان خارج اجرا میدهد، باشد.
آقاخانی با اشاره به اینکه مینیمالیسم آخرین تلاش هنر برای خلوص و نابی است، گفت: در این مکتب هنر به یک سری مکعب تبدیل میشود که دیگر واسطه هنری نیست بلکه خود شیء هنر است.
وی ادامه داد: هنر در این دوره به اعتقاد فرمالیستها کاملاً ناب میشود اما ارتباطش با زندگی قطع شده و به یک سری مکعب که واسطه نیست بلکه خود اثر است تبدیل شده است.
این مدرس دانشگاه در ادامه به تشریح هنر کانسپچوال پرداخت و گفت: در این مکتب معتقدند که همان کاری را که فلسفه دیروز انجام میداده امروز هنر انجام میدهد، یعنی وقتی ما درباره زیبایی قصد داریم حرف بزنیم در واقع زیبایی همیشه ریشه فلسفی داشته است بنابراین هنر کانسپچول میتواند جای فلسفه را بگیرد.
وی افزود: در هنر کانسپچوال ما با خلق یک اثر هنری در واقع قصد داریم تعریف خود از هنر را بیان کنیم و به اعتقاد "کازوس" او با خلق یک اثر هنری تعریف خود از هنر را بیان کرده است.
آقاخانی با اشاره به اینکه هنر و فلسفه هر 2 یک گزاره هستند، گفت: اما تفاوت آنها در این است که فلسفه یک سری اطلاعات تئوریک را به ما میدهد، اما هنر تحلیل از مواجهه با اشیا دارد.
این مدرس دانشگاه تصریح کرد: ممکن است هنرمند در مکتب کانسپچوال دغدغه سیاسی، اقتصادی و اجتمایی داشته باشد، اما باید هدف دغدغه اصلیاش هنر باشد.
آقاخانی در پایان سخنان خود خاطرنشان کرد: هنر کانسپچوال بر پایه چند واکنش از جمله نفی عینیت گرایی ماده، نفی رسانه و نفی استقلال آثار هنری شکل گرفته است و با توجه به این کنشها تفاوتش با هنر مدرن شکل میگیرد.