سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

شهر بدون روایت، شهرِ بی‌قرار

۱۴۰۵/۰۲/۰۹ - ۱۲:۲۷:۰۹
کد خبر: ۲۳۳۵۳۰۶
برنا- گروه استانها: شهر فقط خیابان و پل و برج نیست؛ شهر یک تجربه‌ی روانی است، یک روایت مشترک که در ذهن و جان ساکنانش شکل می‌گیرد. اگر این روایت ساخته نشود، حتی گسترده‌ترین پروژه‌های عمرانی هم نمی‌توانند احساس تعلق و آرامش را در میان شهروندان ایجاد کنند.

به گزارش خبرگزاری برنا در آذربایجان شرقی، وحید یوسفی: مسئله‌ی بسیاری از شهرهای امروز، کمبود سازه نیست؛ کمبود معناست، کمبود هویتی یکپارچه که آدم‌ها بتوانند خود را در آن بازشناسند.

در مدیریت شهری، توسعه اغلب با شاخص‌های کالبدی سنجیده می‌شود؛ تعداد پروژه‌ها، حجم بودجه، سرعت ساخت‌وساز. اما آنچه کمتر به چشم می‌آید، تجربه‌ی درونی شهروندان از زیستن در این فضاهاست. انسان‌ها فقط در شهر زندگی نمی‌کنند، آن را تفسیر می‌کنند. و این تفسیر، اگر با حس عدالت و تعلق همراه نباشد، به بیگانگی ختم می‌شود.

هویت شهری زمانی شکل می‌گیرد که افراد، خود را بخشی از یک داستان مشترک بدانند؛ داستانی که در آن دیده می‌شوند، حذف نشده‌اند و سهمی از روایت دارند. اما اگر شهر فقط تصویر رسمیِ مناطق برخوردار را بازنمایی کند و بخش‌هایی از آن در حاشیه بمانند، شکافی شکل می‌گیرد؛ شکافی که پیش از آن‌که اقتصادی باشد، روانی است.

چندی پیش، هنگام عبور از حاشیه‌ی اتوبان پاسداران، در مجاورت بافت‌های فرسوده، اتفاقی افتاد که این شکاف را برایم عینی کرد. پسربچه‌ای از بالا سنگی پرتاب کرد که به شیشه‌ی عقب خودرو خورد و آن را شکست. در لحظه، هم از خسارت مادی ناراحت شدم و هم از دیدن آن صحنه اندوهگین. اما آنچه بیشتر در ذهنم ماند، نه صدای شکستن شیشه، بلکه حسی از تبعیض بود؛ حسی که احتمالاً در ذهن آن کودک هم رسوب کرده است. در آن لحظه نمی‌توانستم ماجرا را صرفاً به «بی‌قانونی» تقلیل دهم یا خود را در جایگاه حق‌به‌جانب بنشانم. مسئله عمیق‌تر از یک رفتار فردی بود.

وندالیسم و تخریب اموال عمومی را نمی‌توان تنها با رویکردی حقوقی فهمید. این رفتارها ریشه در بستر هویت شهری و احساس تعلق دارند. شهروندی که خود را بیرون از روایت شهر می‌بیند، چگونه می‌تواند با آن پیوند عاطفی برقرار کند؟ و وقتی پیوندی در کار نباشد، مراقبتی هم شکل نخواهد گرفت.

روان‌شناسی شهری نشان می‌دهد که ادراک تبعیض و مقایسه‌ی مداوم اجتماعی، سطح استرس و خشم پنهان را افزایش می‌دهد. در کلان‌شهرها، پراسترس‌ترین نقاط اغلب همان جاهایی هستند که مرز میان حاشیه و برخورداری است؛ جایی که دو جهان متفاوت، دیوار به دیوار هم قرار گرفته‌اند. این هم‌جواری متضاد، مقایسه را تشدید می‌کند و تنش روانی را بازتولید.

در چنین وضعیتی، برخی واکنش‌ها را باید نشانه‌هایی از بی‌قراری شهری دانست؛ از بی‌تفاوتی نسبت به فضاهای عمومی گرفته تا کاهش اعتماد اجتماعی و حتی بروز رفتارهای پرخاشگرانه. مسئله این نیست که قانون نادیده گرفته شود، بلکه این است که قانون، به‌تنهایی، درمانگر این شکاف روانی نیست.

حس تعلق، یکی از بنیادی‌ترین نیازهای انسان است. شهری که نتواند این نیاز را پاسخ دهد، نا ایمن بودن را نه فقط در معابر، بلکه در ذهن شهروندان گسترش می‌دهد. امنیت شهری، صرفاً به معنای کاهش جرم نیست؛ بلکه یعنی احساس دیده‌شدن، برخورداری عادلانه و امکان مشارکت در ساخت آینده‌ی شهر.

توسعه‌ای که فقط به کالبد توجه کند، شاید شهر را بزرگ‌تر کند، اما لزوماً آن را آرام‌تر نمی‌کند. شهر آرام، شهری است که روایت مشترک دارد؛ روایتی که در آن، هیچ‌کس خود را تماشاگر یا حذف‌شده نمی‌بیند.

شهر، اگر داستانی برای گفتن نداشته باشد، بی‌قرار می‌شود. و این بی‌قراری، پیش از آن‌که در خیابان‌ها دیده شود، در ذهن و روان شهروندان شکل می‌گیرد.

انتهای پیام

نظر شما