سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

کوچک‌ترین موکب فرهنگی میدان شهدای اراک؛ نماد دختران میناب، نماد ایران، نماد محبت به وطن

۱۴۰۵/۰۲/۰۹ - ۱۷:۰۲:۵۳
کد خبر: ۲۳۳۵۵۱۹
برنا- گروه استانها: در گوشه‌ای از میدان شهدای اراک، میان گلدان‌های تزیینی و شلوغی شهر، کوچک‌ترین و بی‌آلایش‌ترین موکب فرهنگی این شهر برپاست. نه بنری، نه بانی، نه اسم و رسم. فقط چند قلم مو، چند شیشه رنگ گواش، یک دختر ده‌ساله و دریایی از محبت به ایران. اینجا فاطمه‌سادات ایستاده؛ نه به‌تنهایی، که به نمایندگی از تمام دختران میناب، تمام دختران ایران، و تمام آن دل‌هایی که عشق به وطن را در سینه پنهان کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری برنا از مرکزی، فاطمه‌سادات ده‌ساله، با دستانی که هنوز بازیگوشی کودکی در آن جاری است، اما اراده‌ای حماسی در نگاهش موج می‌زند، در میان میدانشهدای اراک علمدار شده است.

قلم‌مو را در رنگ فرو می‌برد و بر کف دست‌های کوچکی که به سویش می‌آیند، پرچم ایران را نقش می‌زند. نه یک پرچم ساده، که تلالویی از نور، محبت و مقاومت را سوار بر مویی‌های قلم‌مویش می‌کند و بر پوست کودکان این سرزمین جاری می‌سازد.

او نماد آن دختران میناب است که از گرمای جنوب تا سردی مرکز ایران، یک‌صدا پرچم را بر دوش می‌کشند. نماد آن دختران ایران‌زمین که در هر کوچه و مدرسه و میدانی، بی‌سروصدا اما محکم، عشق به وطن را تمرین می‌کنند. فاطمه‌سادات، نماد محبتی است که از دل یک کودک به تمام کشور تزریق می‌شود؛ محبتی بی‌چشم‌داشت، بی‌حاشیه، بی‌آلایش.

لبخندش را ببینید. می‌گوید: «بچه‌های ایران با کشیدن پرچم خوشحال می‌شوند. من می‌خواهم بچه‌ها را خوشحال کنم. چون اگر بچه‌ها خوشحال باشند، ایران هم خوشحال است. من برای ایران اینجا ایستاده‌ام و پرچم می‌کشم.»

این کوچک‌ترین موکب فرهنگی خودجوش و خودگردان شهر، هیچ ستادی ندارد، هیچ بودجه‌ای پشت آن نیست. تنها یک دختر، چند قلم مو کهنه، چند رنگ گواش و یک دل پر از ایران است. اما وسعتش به اندازه تمام خاک میهن است. چرا که فاطمه‌سادات، به‌تنهایی، روایتگر غیرت دختران میناب است؛ دخترانی که در جنوب‌ترین نقطه ایران، عشق به پرچم را از مادرانشان به ارث برده‌اند و حالا، در دل میدان شهدای اراک، او سند زنده آن ارثیه گرانبهاست.

با همان دست‌های نحیف و کودکانه، اما استوارتر از بسیاری از ما، علم را نگه داشته. از دل میدان، از میان غفلت‌ها و روزمرگی‌ها، تربیت‌یافتگان مکتب امام شهیدمان برمی‌خیزند و علمداری می‌کنند. فاطمه‌سادات، یکی از آن‌هاست. او مرا یاد همان فرشته‌های هم‌آوای بیت می‌اندازد که یک صدا خواندند:

«اینجا ایرانِ کسی است که چپ نگاه کند به کشورم، نمی‌گذرم... بیفتد، پا می‌شوم فدایش... برای خودم یک لشکرم...»

بله. یک لشکر. اما نه یک لشکر معمولی. او یک لشکر از جنس دختران میناب است، از جنس دختران ایران، از جنس آن محبت بی‌ریایی که تنها کودکان وطن‌دوست بلدند چگونه هدیه‌اش بدهند. فاطمه‌سادات ده‌ساله، به‌تنهایی، تمام این روایت است.

ای کاش وقتی از موکب و فرهنگ می‌گوییم، فقط چادرها و بنرهای بزرگ را نبینیم. گاهی موکب، یک جعبه رنگ گواش است و یک دختر که ایستاده تا بچه‌های شهرش را خوشحال کند. گاهی نماد یک شهر و یک نسل، همان دختری است که بی‌ادعا می‌گوید: «من برای ایران اینجام.»

و ایران، به داشتن چنین دخترانی، همیشه سربلند خواهد ماند.

نظر شما