سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

برنا از مراسم تشییع پیکر آقای شهید ایران گزارش می‌دهد؛

روایت شهری که تمام قد به بدرقه ایستاد و خیابان‌هایش حافظه جمعی ساختند

۱۴۰۵/۰۴/۱۵ - ۱۷:۱۶:۲۶
کد خبر: ۲۳۶۲۶۷۹
برنا - گروه سیاسی: تهران در آخرین روز وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی، صحنه یکی از گسترده‌ترین آیین‌های تشییع تاریخ معاصر ایران بود، روزی که میلیون‌ها نفر از اقشار مختلف مردم، در امتداد مسیر میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی، با حضوری گسترده، روایتی از سوگواری، همبستگی اجتماعی و بدرقه مردی را رقم زدند که نامش با بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران گره خورده بود.

به گزارش برنا، برخی روز‌ها فقط در تقویم ثبت نمی‌شوند، بلکه در حافظه یک ملت ماندگار می‌شوند. آخرین روز وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی، برای تهران از همین جنس روز‌ها بود، روزی که خیابان‌ها تنها مسیر عبور کاروان تشییع نبودند، بلکه به صحنه‌ای برای روایت همدلی، سوگواری و حضور میلیونی مردمی تبدیل شدند که از سراسر کشور برای بدرقه آخر آمده بودند.

وقتی تهران زودتر از خورشید بیدار شد

هنوز سپیده به‌طور کامل بر آسمان تهران ننشسته بود که خیابان‌های منتهی به مسیر تشییع، آرام‌آرام رنگ دیگری به خود گرفتند. گروه‌هایی که از نیمه‌شب یا ساعات پایانی شب قبل خود را به پایتخت رسانده بودند، در سکوتی آمیخته با انتظار، جای خود را در امتداد مسیر پیدا می‌کردند. برخلاف روز‌های عادی که آغاز صبح با شتاب رفت‌وآمد خودرو‌ها معنا می‌شود، این بار نخستین تصویر شهر، صفوف مردمی بود که مقصد مشترکشان تنها یک وداع بود.

هرچه زمان به آغاز رسمی مراسم نزدیک‌تر می‌شد، خیابان‌ها بیش از پیش چهره یک اجتماع فراگیر را به خود می‌گرفتند. خانواده‌ها در کنار سالمندان، نوجوانان در کنار یکدیگر، زنان و مردانی که از شهر‌ها و استان‌های مختلف آمده بودند، تصویری از تنوع اجتماعی حاضر در مراسم را شکل می‌دادند. تفاوت سن، پوشش و گویش در میان جمعیت دیده می‌شد، اما مقصد و احساس مشترک، همه این تفاوت‌ها را در دل یک قاب واحد قرار داده بود.

ایستگاه‌های حمل‌ونقل عمومی نیز از نخستین ساعات بامداد، بیش از هر روز دیگری فعال بودند. قطار‌های مترو، اتوبوس‌ها و ناوگان خدمات شهری، پیوسته جمعیت را به مسیر مراسم منتقل می‌کردند. در همان حال، نیرو‌های امدادی، اورژانس، پلیس، آتش‌نشانی و گروه‌های خدمات‌رسان، پیش از آغاز رسمی آیین در نقاط مختلف مستقر شده بودند تا شهری که میزبان میلیون‌ها نفر شده بود، بتواند با کمترین اختلال این حضور گسترده را مدیریت کند.

فضای مراسم تنها با حضور مردم معنا پیدا نمی‌کرد، نماد‌ها نیز در شکل‌گیری این روایت سهم مهمی داشتند. پرچم‌های سه‌رنگ ایران، پرچم‌های سرخ، تصاویر رهبر شهید و رهبر سوم انقلاب، پارچه‌نوشته‌های عزاداری و نوای مرثیه، فضای بصری مسیر را به مجموعه‌ای از نشانه‌های مشترک تبدیل کرده بود.

هر رهگذری، پیش از آنکه حتی به جمعیت نگاه کند، از همین نشانه‌ها درمی‌یافت که تهران در روزی متفاوت نفس می‌کشد. در نخستین ساعات صبح، پیش از آنکه حرکت اصلی کاروان آغاز شود، شهر عملا وارد مرحله‌ای از هم‌زیستی جمعی شده بود، مرحله‌ای که در آن خیابان دیگر صرفا محل عبور نبود، بلکه به فضایی برای اشتراک احساس، خاطره و باور تبدیل شده بود. همین دگرگونی، مهم‌ترین تفاوت این روز با یک مراسم رسمی بود. در واقع می‌توان گفت تهران، از همان ابتدا، خود را برای ثبت لحظه‌ای در حافظه جمعی آماده کرده بود.

از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی

مسیر تشییع، تنها یک خط جغرافیایی میان چند میدان و خیابان نبود. هر بخش از آن، روایتی مستقل را در دل خود حمل می‌کرد. از میدان امام حسین (ع) تا میدان انقلاب و از آنجا تا میدان آزادی، جمعیت نه به شکل جزیره‌های پراکنده، بلکه همچون جریانی پیوسته در امتداد شهر امتداد یافته بود، جریانی که حرکت آن، ریتم مراسم را تعیین می‌کرد.

با آغاز حرکت کاروان، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد، نظم طبیعی شکل‌گرفته در میان جمعیت بود. مردم، بدون آنکه هدایت دائمی بخواهند، مسیر را برای عبور خودرو حامل پیکر‌ها حفظ می‌کردند و همزمان تلاش داشتند تا نزدیک‌ترین فاصله ممکن را برای وداع حفظ کنند. این همراهی، نشان می‌داد که انبوه بودن جمعیت الزاما به معنای آشفتگی نیست و مشارکت مردمی می‌تواند خود به عاملی برای مدیریت صحنه تبدیل شود.

هر چند صد متر در طول مسیر، صحنه‌ای تازه شکل می‌گرفت. گروهی در حال سینه‌زنی بودند، جمعی نوحه‌ای را همخوانی می‌کردند و در نقطه‌ای دیگر، مردم با در دست داشتن تصاویر رهبر شهید، در سکوت تنها عبور کاروان را نظاره می‌کردند. همین تنوع رفتارها، بدون آنکه وحدت کلی مراسم را بر هم بزند، به روایت مراسم عمق بیشتری می‌بخشید.

نماد‌های شهری در میان این تصاویر نیز معنا پیدا کرده بودند. میدان انقلاب با المان «مشت گره‌کرده»، خیابان آزادی با گستره وسیع جمعیت و میدان آزادی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نقاط مسیر، دیگر فقط مکان‌هایی در نقشه تهران نبودند. این نقاط، هر یک به بخشی از حافظه تصویری مراسم تبدیل شدند، حافظه‌ای که سال‌ها بعد نیز با همین قاب‌ها به یاد آورده خواهد شد.

اگرچه مسیر تشییع از پیش تعیین شده بود، اما آنچه به آن هویت بخشید، مردم بودند. خیابان‌ها به خودی خود روایت نمی‌سازند، این حضور انسان‌هاست که به آسفالت، پیاده‌رو، میدان و چهارراه معنا می‌دهد. در این روز، مسیر تشییع بیش از آنکه یک مسیر عبور باشد، به صحنه‌ای برای نمایش همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی تبدیل شد.

شعارها، پرچم‌ها و اشک‌ها

در بسیاری از آیین‌های ملی، آنچه بیش از سخنرانی‌ها در ذهن باقی می‌ماند، مجموعه‌ای از نماد‌ها و نشانه‌هاست، عناصری که بدون نیاز به توضیح، پیام خود را منتقل می‌کنند. در مراسم بدرقه رهبر شهید نیز، روایت اصلی تنها از طریق تریبون‌ها شکل نگرفت، بلکه خیابان‌ها خود به رسانه‌ای بزرگ تبدیل شدند، رسانه‌ای که تصویر، رنگ، صدا و احساس، واژگان اصلی آن بودند.

پرچم سه‌رنگ ایران، پرچم‌های سرخ، تصاویر رهبر شهید و آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، پارچه‌نوشته‌های عزاداری و لباس‌های سیاه، نخستین مؤلفه‌های این زبان تصویری بودند. هر یک از این عناصر، در کنار دیگری، فضایی را شکل می‌داد که حتی بدون شنیدن یک جمله نیز می‌توانست مفهوم سوگواری، تعلق و همبستگی را منتقل کند. در چنین فضایی، شهر تنها محل برگزاری مراسم نبود، بلکه خود به بخشی از پیام مراسم تبدیل شده بود.

شعار‌هایی که در طول مسیر بار‌ها تکرار می‌شد، بیش از آنکه صرفا بیان احساسات لحظه‌ای باشند، حامل مفاهیمی درباره تداوم، وفاداری و مسئولیت بودند. مضمون مشترک بسیاری از این شعارها، تأکید بر ادامه مسیر و حفظ آرمان‌هایی بود که مردم آن را میراث رهبر شهید انقلاب می‌دانستند. همین تکرار، به مرور، شعار‌ها را از یک واکنش احساسی به بخشی از روایت عمومی مراسم تبدیل کرد.

لحظه‌های سکوت در کنار شعار‌ها نیز معنا داشتند. گاه جمعیت، بدون آنکه شعاری سر دهد، تنها با نگاه به عبور کاروان یا بالا گرفتن پرچم‌ها، احساس خود را ابراز می‌کرد. همین سکوت‌های کوتاه، در کنار مرثیه‌خوانی، سینه‌زنی و همخوانی نوحه‌ای، طیفی از احساسات را به نمایش گذاشت که از اندوه تا عزم و از سوگواری تا امید به آینده را در بر می‌گرفت.

اگر سال‌ها بعد قرار باشد این روز تنها با چند تصویر به یاد آورده شود، احتمالا همین قاب‌ها در حافظه جمعی باقی خواهد ماند؛ خیابان‌هایی پوشیده از جمعیت، پرچم‌هایی که در باد حرکت می‌کنند، چهره‌های اشک‌آلود، مشت‌های گره‌کرده و نوایی که از میان انبوه مردم شنیده می‌شود. گاه تاریخ، پیش از آنکه در متن‌ها ثبت شود، در تصویر‌ها ماندگار می‌شود.

بدرقه‌ای که مرز‌های یک شهر را پشت سر گذاشت

هرچند تهران امروز میزبان اصلی وداع و تشییع بود، اما روایت این مراسم به جغرافیای پایتخت محدود نماند. حضور مردمی که از استان‌های مختلف کشور خود را به تهران رسانده بودند، نشان می‌داد این آیین، تنها یک رویداد سوگواری نیست، بلکه رخدادی است که لایه‌های مختلف جامعه را در نقاط گوناگون کشور به یکدیگر پیوند داده است.

لهجه‌ها، پوشش‌ها و چهره‌هایی را می‌شد در میان جمعیت دید که از شهر‌های مختلف آمده بودند. برخی شب قبل به تهران رسیده بودند، برخی ساعت‌ها در مسیر بودند و برخی دیگر تنها برای حضور در این مراسم، برنامه زندگی روزمره خود را تغییر داده بودند. همین تنوع جغرافیایی، به مراسم رنگ و بوی ملی می‌بخشید و نشان می‌داد که مسیر تشییع، نقطه تلاقی روایت‌های گوناگون از سراسر ایران شده است.

حضور مسئولان ارشد کشوری، لشکری، شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کنار مردم نیز، بُعد دیگر این مراسم بود. این حضور، علاوه بر جنبه تشریفاتی، تصویری از مشارکت نهاد‌های مختلف کشور در این آیین را به نمایش گذاشت و نشان داد که بدرقه رهبر شهید، تنها به یک گروه یا یک نهاد محدود نشده است.

برنامه‌ریزی برای ادامه تشییع در قم، سپس نجف و کربلا و در نهایت مشهد هم به این مراسم بُعدی فراتر از یک آیین محلی بخشید. این امتداد جغرافیایی، نشان می‌دهد که روایت وداع، قرار است در چند شهر و چند مکان مذهبی ادامه یابد و هر مرحله، بخشی تازه از این روایت را شکل دهد.

این مراسم، سرآغاز مسیری بود که قرار است در شهر‌های دیگر نیز با حضور مردم ادامه پیدا کند، مسیری که از پایتخت آغاز شده، اما در ذهن بسیاری از شرکت‌کنندگان، به عنوان بخشی از یک روایت ملی باقی خواهد ماند.

آخرین وداع یا آغاز یک حافظه جمعی؟

خیابان‌ها در این مراسم، تنها مسیر عبور کاروان تشییع نبودند، آنها به صحنه‌ای برای شکل‌گیری یک تجربه جمعی تبدیل شدند. میلیون‌ها نفر، هر کدام با روایت، انگیزه و احساس خود، در بدرقه مردی حضور یافتند که بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران با نام او گره خورده بود؛ رهبری که سال‌ها در متن مهم‌ترین تحولات کشور ایستاد و سرانجام جانفدای این مردم شد. در چنین لحظه‌هایی، تفاوت‌های فردی در برابر یک تجربه مشترک رنگ می‌بازد و جامعه، خاطره‌ای می‌سازد که سال‌ها بعد نیز در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.

آنچه از چنین روزی در ذهن‌ها ماندگار می‌شود، تنها ساعت آغاز مراسم، طول مسیر تشییع یا جزئیات اجرایی آن نیست، بلکه تصویری است از خیابان‌هایی که مملو از جمعیت بودند، پرچم‌هایی که بر فراز دست‌ها به حرکت درآمدند، سکوت‌هایی که میان نوحه‌ها معنا پیدا کرد و مردمی که ساعت‌ها در مسیر ماندند تا آخرین بدرقه را از نزدیک تجربه کنند. همین تصویر مشترک است که ارزش این رویداد را از یک خبر روزانه فراتر می‌برد و آن را به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل می‌کند.

سال‌ها بعد، شاید هر کس این روز را از زاویه‌ای متفاوت روایت کند، یکی از موج جمعیت بگوید، دیگری از اشک‌های بی‌صدا، یکی از پرچم‌هایی که در امتداد خیابان انقلاب و آزادی برافراشته بود و دیگری از لحظه‌ای که حرکت کاروان برای همراهی مردم متوقف شد. اما همه این روایت‌های پراکنده، در نهایت به یک نقطه مشترک خواهند رسید و آن نقطه روزی است که تهران، یکپارچه در آیین بدرقه ایستاد و تصویری ماندگار از همدلی و حضور جمعی را در تاریخ خود ثبت کرد.

آخرین روز وداع، پایان یک مراسم بود، اما پایان یک روایت نبود. با بازگشت خیابان‌ها به زندگی روزمره، آنچه از آن روز باقی ماند، تنها عکس‌ها و فیلم‌ها نیست، بلکه خاطره‌ای است که در ذهن حاضران، در روایت شاهدان و در حافظه نسل‌های بعدی ادامه خواهد یافت. برخی رویداد‌ها با پایان مراسم به پایان می‌رسند، اما برخی دیگر، از همان لحظه وارد تاریخ می‌شوند.

انتهای پیام/

نظر شما