مصطفی عراقی، کارشناس شهری ، در گفتوگو با خبرنگار برنا با اشاره به ضرورت تغییر رویکرد در مدیریت شهرها اظهار کرد: شهر در گذشته بیشتر بهمثابه یک پدیده فیزیکی دیده میشد، یعنی مجموعهای از خیابانها، ساختمانها، شبکههای حملونقل، کاربری زمین و زیرساختهای خدماتی. در چنین نگاهی، اگر طرحی از نظر مهندسی درست بود، تصور میشد که شهر نیز بهدرستی اداره خواهد شد. اما تجربه نشان داده است که شهر فقط یک کالبد نیست، بلکه فضایی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. از همینجا ضرورت گذار از شهرسازی کالبدی به حکمرانی مشارکتی مطرح میشود.
وی درباره روند تحول شهرسازی در جهان گفت: در دهههای میانی قرن بیستم، گفتمان حاکم بر شهرسازی در سراسر جهان، رویکردی کالبدمحور بود. در این نگاه، شهر بهمثابه یک ماشین بزرگ نگریسته میشد که با طراحی مهندسی، زونبندیهای دقیق و توسعه زیرساختهای فیزیکی مانند بزرگراهها، بلوکهای مسکونی عظیم و مراکز خرید قابل کنترل و بهرهوری بود. با این حال، دههها تجربه نشان داد که آجر و سیمان، هرچقدر هم با استانداردهای مدرن طراحی شده باشند، بدون در نظر گرفتن زیست اجتماعی شهروندان، در نهایت به شکست میانجامند.
عراقی ادامه داد: این حرکت، در حقیقت انتقال از یک منطق دستوری و از بالا به پایین به یک منطق تعاملمحور، شبکهای و مشارکتپذیر است. در شهر معاصر، تصمیمگیری تنها با اتکای به مهندسان و مدیران کافی نیست، زیرا مسائل شهری دیگر ساده و تکبعدی نیستند. فقر شهری، آلودگی، ترافیک، فرسودگی بافتها، نابرابری فضایی، بحران آب، فرونشست زمین، مهاجرت و مسائل هویتی، همگی به تصمیمهایی نیاز دارند که بر پایه گفتوگو با شهروندان و ذینفعان اتخاذ شوند.
وی در پاسخ به این سؤال که شهرسازی کالبدی چه ویژگیهایی دارد، گفت: شهرسازی کالبدی رویکردی است که در آن فرم فیزیکی شهر در مرکز توجه قرار دارد. در این دیدگاه، برنامهریزی شهری عمدتاً معطوف تعیین کاربری زمین، طراحی معابر و شبکه حملونقل، ساخت و ساماندهی ساختمانها، توسعه زیرساختها، کنترل تراکم و ارتفاع، زیباسازی و سیمای شهری است. این رویکرد در دورهای که شهرها با رشد سریع جمعیت و نیاز به نظم فیزیکی مواجه بودند، تا حدی کارآمد بود، اما مشکل آنجاست که شهر را به یک شیء مهندسی تقلیل میدهد و در نتیجه ابعاد انسانی، فرهنگی، رفتاری و سیاسی شهر در حاشیه قرار میگیرد.
این کارشناس حوزه شهرسازی درباره مهمترین نقدهای وارد بر این رویکرد تصریح کرد: نگاه فنی بر نگاه اجتماعی غلبه دارد، گویی اگر خیابان عریض شود یا ساختمانها طبق ضوابط ساخته شوند، همه مسائل حل میشوند. همچنین تجربه زیسته مردم نادیده گرفته میشود، در حالی که مردم فقط استفادهکننده از فضا نیستند، بلکه تولیدکننده معنا، حافظ محله و شریک در توسعهاند.
وی افزود: شهرسازی کالبدی در مواجهه با مسائل پیچیده نیز ضعف دارد، زیرا بسیاری از بحرانهای شهری با دستور فنی حل نمیشوند و ریشه در رفتار، اعتماد اجتماعی، اقتصاد و فرهنگ دارند. از سوی دیگر، این نوع شهرسازی معمولاً الگوهای تکراری و استانداردشدهای تولید میکند که با تنوع محلات و نیازهای واقعی مردم سازگار نیست.
عراقی در ادامه با مقایسه دو رویکرد شهرسازی کالبدی و حکمرانی مشارکتی گفت: در شهرسازی کالبدی، تصمیمها توسط کارشناسان و مدیران گرفته میشود، مردم عمدتاً در مرحله اجرا یا پس از آن حضور دارند، تمرکز بر شکل فیزیکی شهر است و موفقیت پروژهها با معیارهای فنی سنجیده میشود.
وی درباره مفهوم حکمرانی مشارکتی توضیح داد: حکمرانی مشارکتی مدلی از اداره شهر است که در آن دولت محلی، نهادهای عمومی، بخش خصوصی، سازمانهای مردمنهاد و شهروندان در فرآیند تصمیمگیری، اجرا و ارزیابی دخالت دارند. در این مدل، شهر فقط مدیریت نمیشود، بلکه بهصورت جمعی حکمرانی میشود.
وی افزود: مشارکت شهروندان در تصمیمگیری، شفافیت در اطلاعات و فرآیندها، پاسخگویی نهادهای شهری، تعامل مستمر بین مدیریت شهری و جامعه، توجه به عدالت فضایی و اجتماعی، تقویت اعتماد عمومی و افزایش سرمایه اجتماعی از مهمترین ویژگیهای حکمرانی مشارکتی است.
این کارشناس حوزه شهرسازی تأکید کرد: در حکمرانی مشارکتی، تصمیمها با حضور ذینفعان گرفته میشود، مردم از مرحله تعریف مسئله مشارکت دارند، تمرکز بر روابط اجتماعی و کیفیت زندگی است و موفقیت با معیارهایی مانند رضایت، عدالت، اعتماد و پایداری ارزیابی میشود.
وی ادامه داد: در حکمرانی مشارکتی، شهروند صرفاً مخاطب خدمات نیست، بلکه کنشگر شهری است، یعنی مردم در تعریف مسئله، انتخاب راهحل، نظارت بر اجرا و ارزیابی نتایج نقش دارند.
عراقی درباره ضرورت حرکت به سمت حکمرانی مشارکتی اظهار کرد: تغییر از شهرسازی کالبدی به حکمرانی مشارکتی، پاسخی به پیچیده شدن مسائل شهری است. در گذشته شاید شهرداری میتوانست با ساخت پل، خیابان یا پارک بخشی از مشکلات را حل کند، اما امروز بسیاری از مسائل، چندعلتی و درهمتنیدهاند.
وی در تشریح دلایل این ضرورت گفت: نخست، پیچیدگی مسائل شهری؛ برای مثال ترافیک فقط مسئله خیابان نیست، بلکه به الگوی سفر، حملونقل عمومی، اقتصاد شهری، کاربری زمین و فرهنگ استفاده از خودرو نیز مربوط میشود.
وی افزود: دوم، نابرابری فضایی، شهرها معمولاً عادلانه رشد نمیکنند و برخی مناطق از خدمات و زیرساختهای بهتر برخوردارند، در حالی که برخی دیگر با محرومیت مواجهاند و این شکاف را نمیتوان صرفاً با طرحهای فنی برطرف کرد.
این کارشناس ادامه داد: سوم، کاهش اعتماد عمومی است، زمانی که تصمیمها بدون مشارکت مردم گرفته میشود، شهروندان احساس میکنند در شهر ذینفع نیستند، بلکه فقط تابع هستند.
وی خاطرنشان کرد: چهارم، ناکارآمدی مدلهای متمرکز است، زیرا مدیریتهای متمرکز اغلب از اطلاعات محلی کافی برخوردار نیستند و ساکنان محلهها بهتر از هر نهاد دیگری مشکلات روزمره را میشناسند.
عراقی اضافه کرد: پنجمین دلیل، افزایش مطالبهگری اجتماعی است. شهروندان امروز آگاهتر شدهاند و انتظار دارند در تصمیمهای شهری نقش داشته باشند.
وی در پاسخ به این پرسش که مهمترین چالشهای حکمرانی مشارکتی چیست، گفت: مشارکت نمایشی یکی از مهمترین چالشهاست، گاهی صرفاً از مشارکت سخن گفته میشود، اما تصمیمها از پیش گرفته شدهاند و این نوع مشارکت اعتماد عمومی را تضعیف میکند.
وی افزود: نابرابری در دسترسی به مشارکت نیز از دیگر چالشهاست. همه مردم توان یا فرصت برابر برای مشارکت ندارند و گروههای کمدرآمد، زنان، سالمندان یا افراد کمسواد ممکن است کمتر شنیده شوند.
این کارشناس ادامه داد: مشارکت واقعی نیازمند گفتوگو، مذاکره و تحمل تعارض است و همین موضوع، فرآیندها را پیچیده و زمانبر میکند. همچنین بسیاری از نهادها به تصمیمگیری از بالا عادت کردهاند و واگذاری قدرت را دشوار میدانند. از سوی دیگر، اگر سازوکار مشارکت بهدرستی طراحی نشود، ممکن است فقط صدای گروههای ذینفوذ شنیده شود.
عراقی خاطر نشان کرد: شهرسازی موفق در قرن بیستویکم، نه ساختن بناهای باشکوه، بلکه تولید فضای اجتماعی است. حکمرانی مشارکتی به ما میآموزد که شهر متعلق به هیچ فرد یا سازمانی نیست، بلکه یک دارایی مشاع است و گذار از کالبد به حکمرانی، یعنی پذیرش این واقعیت که بهترین کارشناس هر محله، ساکنان همان محله هستند.
وی در پایان گفت: مدیریت شهری امروز باید از «مدیریت اشیاء» به «مدیریت روابط» تغییر جهت دهد. زمانی که شهروندان در تولید شهر خود مشارکت کنند، نهتنها هزینههای نگهداری و تخریب کاهش مییابد، بلکه سرمایه اجتماعی شهر به اندازهای افزایش پیدا میکند که در بحرانهای بزرگ اقتصادی یا طبیعی، شهر از قدرت ایستادگی بینظیری برخوردار خواهد شد.
انتهای پیام/