سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

راقب کیانی: «صداها» فقط روایت پنج زن نیست/ میان وفاداری به متن و قابلیت اجرا تعادل برقرار کردم

۱۴۰۵/۰۴/۲۷ - ۱۲:۲۹:۱۴
کد خبر: ۲۳۶۶۹۸۸
برنا- گروه فرهنگ و هنر؛ آریو راقب کیانی، مترجم و کارگردان نمایشنامه «صداها»، با اشاره به چالش‌های برگردان این اثر شاعرانه می‌گوید در ترجمه تلاش کرده است ضمن حفظ جهان فکری سوزان گریفین، متنی روان و قابل اجرا برای مخاطب فارسی‌زبان ارائه دهد.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛ نمایشنامه صدا‌ها (Voices) نوشته سوزان گریفین، برای نخستین‌بار در ایران به زبان فارسی ترجمه و با کارگردانی آریو راقب کیانی روی صحنه بوتیک هنر ایران در تاریخ ۲۶/۰۴/۱۴۰۵ نمایشنامه خوانی شد. 

این اثر که یکی از تجربه‌های متفاوت در نمایشنامه‌نویسی معاصر آمریکا محسوب می‌شود، نه بر پایه روایت خطی، بلکه بر اساس چندصدایی و پژواک درونی شخصیت‌ها شکل گرفته است. 

گریفین در این نمایشنامه، زندگی پنج زن با گذشته‌ها، زخم‌ها و دغدغه‌های متفاوت را به هم پیوند می‌دهد تا از تنهایی، هویت، فقدان، عشق و جست‌وجوی معنا سخن بگوید. 

آریو راقب کیانی که پیش‌تر در حوزه ترجمه، کارگردانی و مطالعات نمایشی فعالیت داشته، در گفت‌و‌گو با خبرنگار برنا، درباره چرایی انتخاب «صداها»، مواجهه با جهان فکری سوزان گریفین، چالش‌های ترجمه این متن شاعرانه و نگاه خود به اجرای نمایشنامه‌خوانی صحبت می‌کند. 

برنا: چه چیزی در نمایشنامه «صداها» شما را به عنوان مترجم و کارگردان جذب کرد که تصمیم گرفتید این اثر را برای مخاطب ایرانی معرفی کنید؟

راقب کیانی: آنچه در وهله اول من را به سمت نمایشنامه «صداها» جذب کرد، جهان زنانه و انسانی این اثر بود. سوزان گریفین توانسته است پنج روایت کاملا مستقل را کنار هم قرار دهد. پنج زنی که هر کدام گذشته، زخم‌ها، ترس‌ها و تجربه زیسته متفاوتی دارند، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، صدا‌های آنها به یکدیگر پیوند می‌خورد و تصویری مشترک از تجربه انسانی شکل می‌دهد. برای من، این چندگانگی روایت‌ها بسیار جذاب بود؛ چرا که نمایشنامه نشان می‌دهد اگرچه درد‌ها و مسیر زندگی افراد متفاوت است، اما احساساتی مانند تنهایی، جست‌وجوی هویت، فقدان، امید و تلاش برای دوباره ساختن زندگی، تجربه‌هایی مشترک هستند. فکر می‌کنم این وجه از نمایشنامه می‌تواند برای مخاطب ایرانی، به‌ویژه زنان، زمینه‌ای برای همذات‌پنداری ایجاد کند؛ زیرا بسیاری از این تجربه‌ها محدود به یک جغرافیا یا فرهنگ خاص نیستند و ریشه در مسائل انسانی دارند. در واقع، «صداها» برای من فقط روایت پنج زن نیست بلکه تلاشی است برای شنیدن صدا‌هایی که شاید در طول تاریخ کمتر شنیده شده‌اند.

برنا: این نمایشنامه روایت پنج زن با تجربه‌های متفاوت است؛ زنانی که حتی مستقیما با یکدیگر گفت‌و‌گو نمی‌کنند. به نظر شما نقطه اتصال این شخصیت‌ها چیست؟

راقب کیانی: به نظر من نقطه اتصال این پنج زن، بیش از آن‌که در شباهت ظاهری زندگی‌هایشان باشد، در تجربه‌های مشترکی است که از سر می‌گذرانند. هر کدام از این شخصیت‌ها از زاویه‌ای متفاوت با پرسش‌هایی اساسی درباره چیستی خانواده، جایگاه زن در جامعه، مسیر گذار از دختر بودن تا زن شدن و سپس مواجهه با پیری و بازتعریف هویت خود روبه‌رو هستند. مسائلی مانند ازدواج، انتظارات اجتماعی از زنان، مواجهه با ساختارشکنی و تابوشکنی، تلاش برای انتخاب مسیری متفاوت، بخش‌هایی از تجربه مشترک آنهاست. این زنان هر کدام به شکلی با تنهایی در یک جامعه گاه بی‌رحم مواجه می‌شوند و تلاش می‌کنند در بزنگاه‌های مهم زندگی، راهی برای ادامه دادن، بازتعریف خود و بیرون کشیدن گلیمشان از آب پیدا کنند. به همین دلیل، اگرچه داستان‌های فردی آنها متفاوت است، اما در عمق، همه آنها در جست‌وجوی یک پاسخ مشترک هستند: اینکه یک زن چگونه می‌تواند صدای خودش را پیدا کند و جایگاه انسانی خود را در جهانی که گاهی تلاش می‌کند او را تعریف و محدود کند، دوباره به دست آورد و زیست بهتر و بهینه‌ای داشته باشد.

برنا: ترجمه یک متن نمایشی که زبان آن شاعرانه و مبتنی بر ریتم و موسیقی کلمات است، چه چالش‌هایی برای شما ایجاد کرد؟ آیا در ترجمه تلاش کردید بیشتر به وفاداری ادبی پایبند باشید یا قابلیت اجرایی متن را در اولویت قرار دادید؟ 

راقب کیانی: یکی از مهم‌ترین چالش‌های ترجمه «صداها»، حفظ روح شاعرانه و موسیقی درونی متن بود. متن اصلی نمایشنامه در قالب نظم نوشته شده است، اما با توجه به ضرورت‌های اجرایی و برای ایجاد ارتباط روان‌تر میان بازیگر و مخاطب فارسی‌زبان، تصمیم گرفتم ترجمه را به نثر نمایشی نزدیک کنم. البته این تغییر به معنای فاصله گرفتن از جهان شعری اثر نبود. تلاش اصلی این بود که ریتم، لحن، تکرارها، مکث‌ها و موسیقی پنهان در کلام حفظ شود. به عبارت دیگر، به جای انتقال صرفِ شکل ظاهری شعر، تلاش کردم روح موسیقایی و عاطفی زبان به فارسی منتقل شود. در ترجمه یک اثر نمایشی، به‌خصوص متنی مانند «صداها» که بخش مهمی از معنا در چگونگی بیان و شنیده شدن کلمات شکل می‌گیرد، مترجم باید میان وفاداری به متن مبدا و قابلیت اجرا در زبان مقصد تعادل برقرار کند. هدف من این بود که مخاطب فارسی‌زبان نه فقط داستان، بلکه کیفیت شنیداری و احساسی این صدا‌ها را نیز تجربه کند.

برنا: شما همزمان مترجم و کارگردان این اثر هستید. آیا این دو نقش در فرآیند تولید به شما کمک کرد یا گاهی باعث ایجاد چالش شد؟

راقب کیانی: قطعا همزمانی نقش مترجم و کارگردان، چالش‌های خاص خودش را داشت. در یک سو، مسئولیت من حفظ جهان فکری، لحن و ساختار اصلی اثر بود و در سوی دیگر، به عنوان کارگردان باید به این موضوع فکر می‌کردم که این متن چگونه می‌تواند با مخاطب فارسی‌زبان ارتباط برقرار کند. در فرآیند کار، در برخی بخش‌ها نیاز بود به دنبال معادل‌ها و نشانه‌های فرهنگی قابل درک برای مخاطب ایرانی باشیم. البته این به معنای ایرانیزه کردن اثر یا تغییر دادن هویت اصلی نمایشنامه نیست؛ بلکه هدف ایجاد یک فضای آشناپندارانه برای مخاطب است تا بتواند با تجربه‌های شخصیت‌ها ارتباط عاطفی برقرار کند، در حالی که روح و وفاداری به متن حفظ شود. به نظر من یکی از دشوارترین بخش‌های این پروژه، پیدا کردن همین نقطه تعادل بود؛ تعادلی میان وفاداری به متن سوزان گریفین و ضرورت‌های اجرایی یک اثر که قرار است در بستر فرهنگی دیگری شنیده و دیده شود.

برنا: در اجرای شما پنج بازیگر زن، پنج صدای متفاوت را نمایندگی می‌کنند. برای هدایت بازیگران، بیشتر روی چه مولفه‌ای تاکید داشتید؛ شخصیت‌پردازی، حس، ریتم یا ارتباط با مخاطب؟

راقب کیانی: در فرآیند تمرین و آماده‌سازی، روی همه مولفه‌ها به صورت همزمان کار کردیم؛ از جمله لحن، ریتم، حس و کیفیت بیان. اما برای من، نقطه آغاز همیشه شخصیت‌پردازی است. اعتقاد دارم تا زمانی که بازیگر به شناخت درستی از جهان درونی، گذشته، دغدغه‌ها و تضاد‌های یک شخصیت نرسد، سایر عناصر اجرایی نمی‌توانند به شکل دقیق و باورپذیر شکل بگیرند؛ بنابراین در این اجرا تلاش کردیم ابتدا شناسنامه‌ای روشن و دقیق از هر کاراکتر به دست بیاوریم؛ اینکه این زن کیست، چه تجربه‌ای پشت سر گذاشته، چه چیزی او را به نقطه‌ای که در نمایش می‌بینیم رسانده و چه صدایی از درون او می‌آید. وقتی هویت و منطق درونی شخصیت برای بازیگر روشن شود، به تدریج لحن، ریتم، مکث‌ها و حتی شیوه ارتباط او با مخاطب نیز پیدا می‌شود. در تمام کار‌هایی که انجام می‌دهم، شخصیت‌پردازی برای من زیربنای اصلی کار است؛ زیرا معتقدم بازیگر زمانی می‌تواند یک شخصیت را زنده کند که ابتدا آن را عمیقا فهمیده باشد، نه این‌که صرفا آن را اجرا کند.

برنا: یکی از ویژگی‌های «صداها» تبدیل شدن صدا‌های فردی به یک کُر جمعی در پایان نمایش است. این پایان‌بندی چه مفهومی برای شما دارد؟

راقب کیانی: به اعتقاد من، پایان نمایش و تبدیل شدن این صدا‌های پراکنده به یک کُر جمعی، می‌تواند به تعداد تماشاگران، معنا‌ها و دریافت‌های متفاوتی داشته باشد؛ زیرا تئاتر اساسا یک تجربه شخصی است و هر مخاطب بر اساس زیست، خاطرات، تجربه‌ها و جهان ذهنی خودش با اثر مواجه می‌شود. اما از منظر کارگردانی، این لحظه برای من نقطه‌ای است که چندصدایی منفرد هر زن، به یک هم‌صدایی مشترک تبدیل می‌شود. پنج روایت جدا، پنج تجربه فردی و پنج مسیر متفاوت، در نهایت به صدایی واحد می‌رسند. 

برنا: مخاطب ایرانی امروز با تجربه‌های اجتماعی و فرهنگی متفاوتی وارد سالن می‌شود. فکر می‌کنید چه بخش‌هایی از «صداها» می‌تواند با تجربه زیسته مخاطب ایرانی ارتباط برقرار کند؟

راقب کیانی: برای مخاطب ایرانی، به‌ویژه زنان، لحظاتی که این زنان با بحران مواجه می‌شوند، با محدودیت‌ها روبه‌رو می‌شوند و ناچارند با تنهایی خود مواجه شوند، نقاطی است که متن می‌تواند قرابت معنایی پیدا کند. فکر می‌کنم مخاطب ایرانی زمانی که با این پنج صدا مواجه می‌شود، ممکن است بخشی از تجربه زیسته خود یا اطرافیانش را در آنها بازشناسی کند؛ و همین امکان همذات‌پنداری است که می‌تواند یک متن متعلق به فرهنگ دیگر را به تجربه‌ای شخصی و نزدیک تبدیل کند. درست است که «صداها» درباره زنان آمریکایی دهه ۷۰ است، اما درباره تجربه انسانی زن بودن، انتخاب کردن، مقاومت کردن و شنیده شدن، برای مخاطب امروز هم حرف دارد. 

برنا: این اجرا نخستین معرفی رسمی این نمایشنامه در زبان فارسی است. فکر می‌کنید ترجمه و اجرای این اثر چه جایگاهی در آشنایی مخاطبان ایرانی با ادبیات نمایشی معاصر جهان دارد؟

راقب کیانی: به نظرم یکی از وظایف ترجمه در حوزه ادبیات نمایشی، صرفا انتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر نیست بلکه ایجاد یک گفت‌و‌گو میان فرهنگ‌ها و تجربه‌های انسانی متفاوت است. بسیاری از آثار ارزشمند در ادبیات نمایشی جهان وجود دارند که به دلایل مختلف کمتر به مخاطب فارسی‌زبان معرفی شده‌اند و ترجمه و اجرای آنها می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای مخاطب و هنرمندانایجاد کند. "صداها" از این منظر اهمیت دارد که با وجود تعلق به یک بستر فرهنگی مشخص که در ظاهر از فرهنگی ایرانی دور به نظر می‌رسد، به موضوعاتی می‌پردازد که محدود به یک جامعه خاص نیستند؛ موضوعاتی مانند هویت، تنهایی، خانواده، بحران‌های فردی و اجتماعی و تلاش انسان برای پیدا کردن جایگاه خود در جهان.

امیدوارم این ترجمه و اجرا بتواند فقط معرفی یک نمایشنامه نباشد، بلکه زمینه‌ای برای شناخت بیشتر مخاطب ایرانی از جریان‌های متفاوت نمایشنامه‌نویسی معاصر جهان و همچنین ایجاد انگیزه برای ترجمه و اجرای آثار ارزشمند دیگری باشد که کمتر فرصت دیده شدن پیدا کرده‌اند.

برنا: اگر بخواهید «صداها» را در یک جمله برای مخاطبی که هنوز آن را ندیده معرفی کنید، چه می‌گویید؟

راقب کیانی: در یک جمله سخت است ولیکن، «صداها» سفری است از منِ فردی زنانه به ما‌ی جمعی و محلفی است درباره چگونه شنیدن؛ شنیدن زنانی که هر کدام داستانی متفاوت دارند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری مشترک از انسان، رنج، مقاومت و امید می‌سازند.

انتهای پیام/

نظر شما