نوید کمالی، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با برنا درباره احتمال امضای توافق هستهای ۳۰ ساله میان دولت ترامپ و عربستان سعودی که امکان ساخت تأسیسات غنیسازی اورانیوم را برای ریاض فراهم میکند، افزود: ارزیابی این موضوع مستلزم توجه همزمان به دو سطح حقوقی و ژئوپلیتیکی است. از منظر حقوقی، هرگونه توافق همکاری هستهای میان ایالات متحده و یک کشور دیگر، بر اساس قانون انرژی اتمی آمریکا، باید در معرض بررسی کنگره قرار گیرد؛ از اینرو، چنین توافقی بدون تردید با بحثها و مخالفتهایی در واشنگتن روبهرو خواهد شد.
وی ادامه داد: نگرانی اصلی منتقدان در کنگره این است که اعطای مجوز غنیسازی اورانیوم به عربستان، حتی با هدف تولید انرژی صلحآمیز، میتواند یکی از خطوط مهم سیاست عدم اشاعه هستهای آمریکا را دستخوش تغییر کند. تجربه توافق هستهای آمریکا و امارات متحده عربی در سال ۲۰۰۹ نیز نشان میدهد که واشنگتن پیشتر بر الگوی سختگیرانهتری تأکید داشت؛ الگویی که بر اساس آن، کشور دریافتکننده فناوری هستهای از حق غنیسازی مستقل صرفنظر میکرد.
وی تصریح کرد: با این حال، پرونده عربستان صرفاً یک موضوع هستهای نیست، بلکه بخشی از رقابت راهبردی آمریکا برای حفظ جایگاه خود در خاورمیانه به شمار میرود. دولت ترامپ با رویکردی معاملهمحور به سیاست خارجی مینگرد و احتمالاً این توافق را در چارچوب تقویت روابط راهبردی با ریاض، گسترش حضور اقتصادی شرکتهای آمریکایی و جلوگیری از نزدیکتر شدن عربستان به چین و روسیه دنبال خواهد کرد.
این کارشناس مسائل بینالملل خاطرنشان کرد: پیشبینی من این است که مخالفتها در کنگره جدی خواهد بود، اما بعید به نظر میرسد که در نهایت به مانعی غیرقابل عبور تبدیل شود؛ بهویژه اگر دولت آمریکا بتواند تضمینهای لازم را درباره سطح نظارتها و کنترل چرخه سوخت ارائه دهد. به نظر میرسد محور اصلی اختلاف، نه اصل توافق، بلکه میزان محدودیتهایی باشد که برای جلوگیری از انحراف احتمالی برنامه هستهای عربستان به سمت اهداف نظامی در نظر گرفته خواهد شد.
وی تأکید کرد: نباید فراموش کرد که خاورمیانه منطقهای با سطح بالایی از بیاعتمادی امنیتی است و هرگونه تغییر در رژیم منع اشاعه هستهای میتواند پیامدهایی فراتر از روابط آمریکا و عربستان داشته باشد و بر محاسبات امنیتی سایر بازیگران منطقه نیز تأثیر بگذارد.
کمالی در رابطه با اینکه رویکرد آمریکا را میتوان مصداق استاندارد دوگانه در قبال برنامههای هستهای ایران و عربستان دانست بیان کرد: اگر این موضوع صرفاً از زاویه معیارهای اعلامی آمریکا درباره منع اشاعه هستهای بررسی شود، بسیاری از ناظران این رویکرد را مصداق استاندارد دوگانه میدانند. زیرا پرسش اساسی این است که چرا یک کشور در منطقه میتواند به سمت توسعه ظرفیت غنیسازی حرکت کند، اما کشور دیگری به دلیل برخورداری از همین ظرفیت با فشار سیاسی، تحریم و حتی تهدید یا اقدام نظامی مواجه میشود.
وی افزود: البته واشنگتن استدلال متفاوتی دارد. سیاستمداران آمریکایی معمولاً تفاوت میان ایران و عربستان را در سطح روابط سیاسی، میزان اعتماد راهبردی و سازوکارهای نظارتی تعریف میکنند. از نگاه آمریکا، عربستان یک متحد امنیتی محسوب میشود و میتوان از طریق همکاری نزدیک و حضور فنی، برنامه هستهای آن را مدیریت کرد؛ در حالی که درباره ایران، نگرانی اصلی واشنگتن فراتر از فناوری هستهای بوده و به مجموعهای از اختلافات سیاسی و امنیتی بازمیگردد.
این کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: با این حال، از منظر ژئوپلیتیکی، این استدلال با یک چالش جدی مواجه است. فناوری غنیسازی اورانیوم ماهیتی دوگانه دارد؛ به این معنا که همان فناوری مورد استفاده برای تولید سوخت نیروگاهها، در شرایط خاص میتواند ظرفیت تولید مواد مورد نیاز برای سلاح هستهای را نیز فراهم کند. از همین رو، اعطای چنین حقی به یک کشور در منطقهای مانند خاورمیانه، بدون اعمال محدودیتهای بسیار سختگیرانه، میتواند پیامدهای امنیتی مهمی به همراه داشته باشد.
وی خاطرنشان کرد: نگرانی اصلی این است که چنین رویکردی، به جای تقویت رژیم عدم اشاعه، به افزایش رقابت هستهای در منطقه منجر شود. اگر کشورهای منطقه احساس کنند که دستیابی به ظرفیتهای حساس هستهای بیش از آنکه تابع قواعد ثابت بینالمللی باشد، تابع روابط سیاسی با قدرتهای بزرگ است، ممکن است انگیزه بیشتری برای دنبال کردن برنامههای مشابه پیدا کنند.
کمالی تأکید کرد: بنابراین، از دیدگاه من، مسئله اصلی صرفاً مقایسه ایران و عربستان نیست؛ بلکه پرسش مهمتر این است که آیا سیاستهای آمریکا در بلندمدت به ایجاد نظامی باثباتتر در حوزه امنیت هستهای خاورمیانه کمک خواهد کرد یا برعکس، زمینه شکلگیری رقابتی جدید را فراهم میکند.
وی در پایان گفت: به طور کلی، سیاست هستهای آمریکا در خاورمیانه همواره ترکیبی از دو منطق بوده است؛ منطق عدم اشاعه و منطق موازنه قدرت. هر زمان که این دو منطق با یکدیگر در تعارض قرار گرفتهاند، معمولاً ملاحظات ژئوپلیتیکی بر اصول اعلامی غلبه کرده و همین مسئله منشأ اصلی انتقادها درباره وجود استاندارد دوگانه در رفتار واشنگتن بوده است.
انتهای پیام/