محمدجواد آخوندی– کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی و فعال رسانه در یادداشتی برای روز خبرنگار نوشت: در روزهای بحران، اولین چیزی که افزایش پیدا میکند حجم خبر نیست؛ عطش جامعه برای یافتن یک روایت قابل اتکاست. مردم بیش از آنکه صرفاً به دنبال دانستن باشند، میخواهند بدانند به کدام روایت میتوان اعتماد کرد. درست در همین نقطه است که نقش رسانه از یک انتقالدهنده اطلاعات فراتر میرود و به یکی از ارکان حفظ سرمایه اجتماعی تبدیل میشود.
بحرانها همیشه آزمون سرعت نیستند؛ آزمون اعتبارند. رسانهای که تمام توان خود را صرف پیشی گرفتن در انتشار خبر میکند اما از دقت، صحت و مسئولیت حرفهای فاصله میگیرد، شاید چند ساعت زودتر دیده شود، اما بخشی از سرمایهای را از دست میدهد که بازسازی آن گاهی سالها زمان میبرد. اعتماد، برخلاف خبر، محصول لحظه نیست؛ حاصل انباشت رفتارهای حرفهای است.
اعتماد عمومی نیز دقیقاً از همین جنس است. این سرمایه نه با یک تیتر ساخته میشود و نه با یک اطلاعیه از میان میرود. مردم، اعتبار رسانه را از خلال تجربههای مکرر میسنجند؛ از اینکه چند بار خبر درست شنیدهاند، چند بار با اغراق مواجه شدهاند و چند مرتبه احساس کردهاند واقعیت، همانگونه که هست، برایشان روایت شده است. به همین دلیل، روزهای بحران در واقع روز برداشت محصولی است که رسانه در روزهای آرام کاشته است.
در چنین شرایطی، رسانه تنها مسئول پاسخ دادن به پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» نیست؛ مسئول پاسخ به پرسش مهمتری نیز هست: «واقعیت را چگونه باید فهمید؟» فاصله میان اطلاعرسانی و تبیین، همان فاصلهای است که رسانه حرفهای را از یک کانال صرفاً خبری متمایز میکند. جامعهای که فقط با انبوهی از اخبار مواجه باشد، الزاماً جامعهای آگاه نیست. گاهی افزایش حجم اطلاعات، اگر بدون چارچوب و تحلیل باشد، خود به تولید ابهام منجر میشود.
از همین رو، ارزش رسانه در روزهای بحرانی بیش از هر زمان دیگری در کیفیت انتخابهای حرفهای آن آشکار میشود؛ اینکه چه چیزی منتشر شود، چه زمانی منتشر شود، چگونه روایت شود و حتی چه چیزی تا زمان اطمینان از صحت آن منتشر نشود. این خویشتنداری حرفهای، گاهی به اندازه خودِ انتشار خبر اهمیت دارد.
البته این به معنای جانبداری از نهادها یا نادیده گرفتن واقعیتها نیست. رسانه زمانی میتواند به تقویت اعتماد عمومی کمک کند که استقلال حرفهای خود را حفظ کند و در عین حال، مسئولیت اجتماعی خویش را نیز فراموش نکند. روایت مسئولانه، با روایت جانبدارانه تفاوت دارد؛ همانگونه که نقد حرفهای با تخریب و هیجانآفرینی یکی نیست. مخاطب امروز بیش از گذشته توان تشخیص این مرزها را دارد و رسانهای که این تفاوت را درک نکند، دیر یا زود اعتبار خود را نیز از دست خواهد داد.
واقعیت آن است که اعتماد عمومی، صرفاً یک مفهوم ارتباطی نیست. این سرمایه با میزان تابآوری جامعه، کیفیت سرمایه اجتماعی و حتی توان کشور در عبور از شرایط دشوار پیوند خورده است. هرچه منابع معتبر اطلاعرسانی از پشتوانه اعتماد بیشتری برخوردار باشند، میدان برای شایعات، روایتهای جعلی و آشفتگی اطلاعاتی محدودتر خواهد شد. در مقابل، هرگاه میان آنچه مردم میبینند و آنچه برایشان روایت میشود شکافی ایجاد شود، نخستین قربانی این فاصله، اعتماد عمومی خواهد بود.
شاید به همین دلیل است که در ادبیات ارتباطات، اعتبار رسانه بیش از آنکه به حجم تولید محتوا وابسته باشد، به استمرار رفتار حرفهای وابسته است. رسانهای که در روزهای عادی به اصول دقت، شفافیت، صحت و مسئولیتپذیری پایبند بوده، در روزهای بحران نیز از پشتوانهای برخوردار است که با هیچ کمپین رسانهای یا افزایش تعداد اخبار قابل جایگزین شدن نیست. اعتبار، داراییای نیست که بتوان آن را در یک مقطع زمانی تولید کرد؛ سرمایهای است که آرامآرام شکل میگیرد و گاه در یک تصمیم نادرست آسیب میبیند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید پذیرفت که رسانه تنها راوی رویدادها نیست؛ بخشی از سازوکار حفظ آرامش اجتماعی نیز هست. این نقش نه با پنهان کردن واقعیتها سازگار است و نه با بزرگنمایی آنها. جامعه بیش از هر چیز به رسانهای نیاز دارد که واقعیت را دقیق، مسئولانه و بدون هیجانزدگی روایت کند؛ رسانهای که پیش از رقابت برای دیده شدن، نگران حفظ اعتماد مخاطب باشد.
در نهایت، اگر اعتماد را مهمترین سرمایه نامرئی هر جامعه بدانیم، رسانه یکی از مهمترین امانتداران این سرمایه است. امانتی که نه با شعار حفظ میشود و نه با تکرار ادعاهای بزرگ؛ بلکه با انضباط حرفهای، صداقت در روایت و پایبندی مستمر به اصولی که شاید در روزهای عادی کمتر دیده شوند، اما در لحظههای سرنوشتساز، تفاوت میان یک رسانه معتبر و یک رسانه صرفا پرمخاطب را رقم میزنند.
انتهای پیام/