سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

پورمحمدی: از چند ماه قبل برای شرایط سخت آماده می‌شدیم/ هیچ‌گاه تصور نمی‌کردیم جنگ ۱۲ روزه در پیش است

۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۱۶:۲۰:۱۹
کد خبر: ۲۳۸۵۴۳۷
رئیس سازمان برنامه و بودجه در برنامه ماجرای جنگ ۲ با تشریح روند آمادگی دولت پیش از جنگ ۱۲ روزه گفت: از دو سه ماه قبل از نوروز ۱۴۰۴، با توجه به احتمال تشدید تحریم‌ها برنامه «مقابله فعالانه با تحریم‌ها» را در سازمان برنامه و بودجه تدوین کردیم و ذخایر کالاهای اساسی و دارو را نیز با اذن رهبر معظم انقلاب افزایش دادیم اما در آن مقطع هیچ‌گاه تصور نمی‌کردیم با یک جنگ تمام‌عیار مواجه خواهیم شد.

سیدحمید پورمحمدی رئیس سازمان برنامه و بودجه با حضور در برنامه «ماجرای جنگ ۲» به گفت‌وگو درباره جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان پرداخت که بخشی از این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

آقای دکتر شما عضو شورای عالی امنیت ملی هستید و طبیعتاً از جمله مسئولانی هستید که باید پیش از همه برای شرایط بحرانی کشور آماده باشید. از چه زمانی احساس کردید ممکن است کشور وارد یک وضعیت ویژه یا حتی جنگ شود؟

واقعیت این است که ما از تجربه دور نخست خروج ترامپ از برجام درس‌هایی گرفته بودیم. با توجه به بازگشت ترامپ و احتمال تشدید فشارها حدود دو، سه ماه پیش از پایان سال ۱۴۰۳ در سازمان برنامه و بودجه شروع به تدوین برنامه‌ای کردیم که اسم آن را برنامه مقابله فعالانه با تحریم‌ها گذاشتیم.

در آن مقطع تمرکز ما بیشتر بر احتمال تشدید تحریم‌ها بود نه جنگ. تصور می‌کردیم ممکن است تحریم‌ها به جایی برسد که حتی مسیر فروش و انتقال نفت ایران با مشکلات جدی مواجه شود. برای مثال ممکن است در صادرات نفت از جزیره خارک اختلال ایجاد کنند.

وقتی موضوع را بررسی کردیم به این نتیجه رسیدیم که اگر تحریم‌ها تشدید شود دو حوزه برای ما بسیار حیاتی است: کالاهای اساسی و دارو. گزارشی به رئیس‌جمهور ارائه شد و ایشان نیز موضوع را با مقام معظم رهبری مطرح کردند. با اذن ایشان منابعی از صندوق توسعه ملی در اختیار دولت قرار گرفت تا ذخایر کالاهای اساسی و دارو تقویت شود.

بنابراین بخشی از منابع برای کالاهای اساسی و بخشی برای دارو اختصاص یافت. این تصمیم مربوط به ماه‌ها پیش از جنگ بود و نشان می‌دهد که ما از مدت‌ها قبل برای شرایط سخت اقتصادی و تحریمی خودمان را آماده می‌کردیم؛ اما تأکید می‌کنم که در آن زمان هنوز تصور جنگ به معنای جنگی که بعداً اتفاق افتاد، وجود نداشت.

سال پیش رو سال حساسی خواهد بود نه فقط برای ایران، بلکه برای کل منطقه

در نهم فروردین ۱۴۰۴ جلسه‌ای با حضور مقام معظم رهبری، فرماندهان و تعدادی از مسئولان کشور برگزار شد. تصور می‌کنم ابتکار تشکیل آن جلسه از سوی شهید سرلشکر باقری بود.

برای من جلسه بسیار مهمی بود و چون نمی‌دانستم دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است با دقت رفتارها، صحبت‌ها و فضای جلسه را دنبال می‌کردم.

نکته‌ای که برای من بسیار جالب بود مدیریت مقام معظم رهبری بود. جلسه با احوالپرسی بسیار کوتاهی آغاز شد و بدون اتلاف حتی یک ثانیه وارد اصل موضوع شدند.

ایشان فرمودند که سال پیش رو سال حساسی خواهد بود نه فقط برای ایران، بلکه برای کل منطقه و باید خودمان را برای شرایط ناگوار آماده کنیم. تأکید کردند که با آمدن ترامپ، بسیاری از معادلات منطقه‌ای تغییر کرده و ما باید روی پای خودمان بایستیم و به هیچ‌کس اتکا نکنیم.

اولین دغدغه‌ای که مطرح کردند، معیشت مردم، دارو و توجه به اقشار ضعیف بود.

من اجازه گرفتم و عرض کردم که با اذن ایشان خوشبختانه ذخایر دارویی و کالاهای اساسی تقویت شده و علاوه بر آن در سازمان برنامه و بودجه بسته‌ای برای شرایط ناگوار اقتصادی تهیه کرده‌ایم.

شهید باقری پیشنهاد کرد این بسته در جمع فرماندهان و مسئولان امنیتی هم بررسی شود تا اگر نظری وجود دارد به آن اضافه شود.

هشدار درباره هدف قرار گرفتن جمع مسئولان و فرماندهان

 یکی از نکاتی که برای من بسیار مهم بود در پایان جلسه مطرح شد. مقام معظم رهبری تقریباً به جمع حاضر نگاه کردند و فرمودند که دشمن ممکن است اولین اقدامش این باشد که همین جمع را هدف قرار دهد و شما باید خودتان را برای شهادت آماده کنید.

این جمله برای من بسیار سنگین و در عین حال عجیب بود. امروز که به آن جلسه نگاه می‌کنم می‌بینم بخش بسیار بزرگی از حاضران آن جلسه بعدها به شهادت رسیدند از فرماندهان گرفته تا مسئولان سیاسی و امنیتی.

در آن جلسه رؤسای قوا، فرماندهان، برخی دبیران سابق شورای عالی امنیت ملی و تعدادی از مسئولان دولت حضور داشتند. از دولت نیز رئیس‌جمهور، وزیر کشور، وزیر امور خارجه، وزیر اطلاعات و بنده حضور داشتیم.

آن زمان برداشت من این نبود که قرار است یک جنگ تمام‌عیار رخ دهد. بیشتر فکر می‌کردم ممکن است دشمن دست به ترور، خرابکاری یا ایجاد اختلال در ساختارهای اجرایی، امنیتی و دفاعی کشور بزند.

اما به هر حال هشدار بسیار جدی بود و ما فهمیدیم باید خودمان را برای شرایطی بسیار سخت‌تر آماده کنیم.

برای فردای یک بحران بزرگ چه برنامه‌ای داشتیم؟

ما تلاش کرده بودیم سناریوهای مختلف را ببینیم. مثلاً اگر برق کشور آسیب ببیند، نانوایی‌هایی که وابسته به گاز و برق هستند چه باید بکنند؟ اگر برق یک ساختمان بلند قطع شود مردم چگونه باید رفت‌وآمد کنند؟ اگر برق پمپ‌های آب قطع شود، چگونه آب را به مردم برسانیم؟ اگر بندری آسیب ببیند، چگونه کالاهای اساسی را از مسیرهای دیگر منتقل کنیم؟

موضوع فقط ذخایر نبود اداره کشور در شرایط اضطراری را بررسی می‌کردیم. در جلسه‌ای که با فرماندهان برگزار شد پیشنهاد شد این برنامه را در سه سطح کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت دسته‌بندی کنیم تا اگر حادثه‌ای اتفاق افتاد، دقیقاً بدانیم فردای آن روز چه اقدامی باید انجام شود.

ما این کار را انجام دادیم و به تدریج خودمان را برای یک شرایط بسیار دشوار آماده کردیم.

از «پیشاجنگ» تا نیمه‌شب ۲۳ خرداد

اگر اصطلاح «آرایش جنگی» را به معنای دقیق آن به کار ببریم شاید نه؛ اما واقعاً یک آرایش پیشاجنگی در دولت شکل گرفته بود.

از ابتدای سال همه ما احساس می‌کردیم کشور وارد یک دریای مواج و طوفانی شده است. بعد از جنگ هشت‌ساله دیگر تجربه چنین شرایطی را نداشتیم و کسی نمی‌توانست دقیقاً بگوید قرار است چه اتفاقی بیفتد.

وظیفه من این بود که منابع کشور را با حساسیت بیشتری مدیریت کنم صرفه‌جویی کنیم، ذخیره ایجاد کنیم و اجازه ندهیم منابع در جاهایی که ضرورتی ندارد مصرف شود.

در دستگاه‌های دیگر هم همین وضعیت وجود داشت. یک دستگاه روی دارو و کالاهای اساسی تمرکز می‌کرد دستگاه دیگر روی حمل‌ونقل و زیرساخت، و بخش‌های امنیتی و نظامی نیز مأموریت‌های خودشان را دنبال می‌کردند.

این‌طور نبود که همه بگویند چند روز دیگر جنگ شروع می‌شود اما حس نزدیک شدن به یک اتفاق بزرگ در کشور وجود داشت.

از شوک حمله تا بازگشت به محل کار

نیمه‌شب بود حدود ساعت سه صبح. خواب بودم که دخترم در زد و بیدارم کرد. ابتدا خیلی نگران شدم و فکر کردم اتفاقی برای خانواده افتاده است. بعد خبر داد که اسرائیل حمله کرده است.

تلویزیون را روشن کردم و دیدم خبر درست است. یکی‌یکی خبرها می‌آمد؛ سردار سلامی، سردار حاجی‌زاده و دیگر فرماندهان.

واقعاً از سیاه‌ترین ساعات زندگی من بود. مدام دعا می‌کردم خبرها شایعه باشد و این عزیزان زنده باشند.

حدود یک ساعت تا یک ساعت‌ونیم صبر کردم اما دیدم نشستن پای تلویزیون مشکلی را حل نمی‌کند. حرکت کردم و حدود ساعت هفت صبح به سازمان برنامه و بودجه رسیدم.

خوشبختانه معاونان من هم آمده بودند. حدود نیم ساعت اول را صرف این کردیم که بفهمیم چه اتفاقی افتاده و از هر بخش چه خبرهایی داریم. خبر شهادت یا مجروحیت افراد مختلف یکی پس از دیگری می‌رسید.

اما بعد به خودمان آمدیم و گفتیم: هر اتفاقی که افتاده، وظیفه ما چیست؟

«اولین نگرانی من هلال‌احمر و وزارت بهداشت بود»

شروع کردیم فهرستی از گلوگاه‌های کشور تهیه کردیم. یکی گفت وزارت بهداشت منابع محدودی دارد و بدهی‌های زیادی دارد اگر مجروحان به بیمارستان‌ها منتقل شوند آیا امکان مدیریت این حجم از مجروح وجود دارد؟

یکی گفت هلال‌احمر ممکن است به منابع فوری نیاز داشته باشد.

یکی گفت ما حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان به گندم‌کاران بدهکاریم این‌ها عمدتاً کشاورزان هستند و اگر جنگ شود نباید احساس کنند دولت نمی‌تواند تعهداتش را انجام دهد. موضوع سبد کالا، استان‌ها، نیروهای مسلح و مسائل مختلف هم مطرح شد.

من در همان لحظه احساس کردم هلال‌احمر یکی از فوری‌ترین نقاط کشور است.

با یک شماره ناشناس با آقای کولیوند تماس گرفتم. خوشبختانه پاسخ داد گفتم: آقای کولیوند، با همکارانم نشسته‌ام. از بابت بودجه هیچ نگرانی نداشته باشید. ما محکم پشت شما هستیم. هر چیزی لازم داشتید، بگویید.

برای ایشان شاید کمی عجیب بود چون معمولاً سازمان برنامه و بودجه جایی است که دستگاه‌ها برای گرفتن منابع به آن مراجعه می‌کنند اما آن روز می‌خواستم به او بگویم در این شرایط قرار نیست شما پشت در اتاق سازمان برنامه بمانید؛ ما پشت شما هستیم.

بعد از آن به وزارت بهداشت رفتم. آقای ظفرقندی آنجا بود و از همان لحظه اول دیدم برنامه روشنی برای مدیریت وضعیت دارد. تجربه دوران جنگ هشت‌ساله و شناخت خوبی از مدیریت بحران داشت.

با هم درباره نحوه پذیرش مجروحان، اولویت‌بندی درمان، اتاق‌های عمل و اورژانس صحبت کردیم.

ایشان نگران تأمین هزینه‌ها بود. به او گفتم:الان زمان حساب‌وکتاب نیست؛ جان مردم مهم است. شما کارتان را انجام دهید، ما منابع را تأمین می‌کنیم.

در نهایت نیز درمان مجروحان جنگی به صورت کامل رایگان انجام شد. برای اینکه کمی فضای سنگین آنجا تغییر کند چند بیت از مولانا درباره صبر و بردباری خواندم. در همان شرایط سخت، تلاش می‌کردیم روحیه خودمان و دیگران را حفظ کنیم.

حضور رئیس‌جمهور با موتور در وزارت بهداشت

حدود ساعت ۱۱ ظهر بود که ناگهان دیدیم آقای پزشکیان با یک موتور و همراه دامادشان وارد شدند. لباس معمولی پوشیده بودند و کلاه بر سر داشتند.

برای ما عجیب بود. کاملاً مشخص بود که ایشان نگران وضعیت مجروحان هستند. خودشان هم تجربه پزشکی داشتند و به همین دلیل حساسیت ویژه‌ای نسبت به عملکرد وزارت بهداشت داشتند.

به ایشان اطمینان دادم که وزارت بهداشت از نظر منابع مالی پشتیبانی می‌شود و آقای ظفرقندی هم برنامه مشخصی دارد.

آن روز تقریباً برای همه دستگاه‌های خط مقدم همین رویکرد را داشتیم: نگران بودجه نباشید کار را انجام دهید.

تبدیل دولت به چهار کارگروه

روز ۲۳ خرداد جلسه دولت تشکیل شد. همه مضطرب بودند و هر کس گزارشی از شرایط داشت ارائه می‌کرد. در آن جلسه پیشنهاد شد به جای اینکه همه اعضای دولت دائماً در یک جلسه جمع شوند چهار کارگروه تشکیل شود تا امور را سریع‌تر جلو ببرند.

در نهایت چهار کارگروه شکل گرفت:

کارگروه اقتصادی به مسئولیت بنده؛

کارگروه امنیتی؛

کارگروه امور زیربنایی و زیرساختی؛

کارگروه رسانه و اطلاع‌رسانی.

این تصمیم بسیار کمک کرد که امور اجرایی کشور متوقف نشود.

پرداخت ۳۰ هزار میلیارد تومان گندم و آماده‌سازی سبد کالا

ما دو دسته کار داشتیم. یک دسته اقدامات فوری و کوتاه‌مدت و یک دسته برنامه‌هایی که از قبل برای شرایط اضطراری آماده کرده بودیم.

در همان روزهای نخست تصمیم گرفتیم حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان بدهی گندم‌کاران را تسویه کنیم. همچنین برای حدود هفت دهک جامعه سبد کالایی طراحی کردیم و منابع لازم برای آن را پیش‌بینی کردیم.

برای استان‌ها نیز تنخواه در نظر گرفتیم تا استانداران برای حل مسائل فوری مردم منتظر فرآیندهای طولانی تخصیص منابع نباشند.

برای وزارت بهداشت و هلال‌احمر نیز منابع فوری فراهم کردیم. روز بعد، بسته‌ای را که از قبل آماده کرده بودیم، از یک گزارش کارشناسی به مصوبه هیئت وزیران تبدیل کردیم. یعنی آنچه قبلاً به عنوان برنامه و سناریو نوشته بودیم در کوتاه‌ترین زمان به مقررات اجرایی تبدیل شد.

«نیروهای مسلح گفتند هر کاری می‌توانی انجام بده»

در همان روزها با مسئولان سپاه و ستاد کل جلسه داشتیم. موضوعاتی که مطرح می‌شد عمدتاً نیازهای فوری برای اداره شرایط جنگ بود. من نیز توضیح دادم که پرداخت گندم، یارانه، حقوق مردم، سبد کالا و دیگر تعهدات دولت باید بدون وقفه انجام شود.

آنها هم گفتند: فعلاً هر کاری می‌توانی انجام بده.

یکی از مسئولان سپاه به سازمان برنامه آمد و درباره نیازهای مالی صحبت کرد. همان روز به او اطمینان دادم و فردای آن روز منابع مورد نیازشان را تأمین کردیم.

با مسئولان ستاد کل نیز جلسات مختلف داشتیم و درباره نیازهای دفاعی و پشتیبانی گفت‌وگو کردیم.

در آن روزها یک نکته برای من کاملاً روشن شد: در شرایط جنگ، سرعت تصمیم‌گیری به اندازه منابع اهمیت دارد.

چرا دولت در جنگ سریع‌تر از شرایط عادی عمل کرد؟

در جنگ، دشمن منتظر بروکراسی نمی‌ماند. وقتی جان یک انسان در خطر است دیگر نمی‌توان گفت این فرم تکمیل نشده یا این مجوز صادر نشده است.

اگر خانه‌ای ویران شده باید سریع به آن خانواده رسیدگی کرد. اگر مجروحی وجود دارد باید درمان شود. اگر کالا به مردم نمی‌رسد باید رسانده شود.

در روز اول جنگ ۱۲ روزه مصرف بنزین کشور از حدود ۱۱۰ تا ۱۱۵ میلیون لیتر به حدود ۲۰۰ میلیون لیتر در روز رسید. این اتفاق بسیار بزرگی بود.

اما با وجود این افزایش شدید مصرف کشور دچار کمبود بنزین نشد. این نشان می‌دهد وقتی همه بخش‌های کشور احساس کنند با یک تهدید مشترک مواجه‌اند ظرفیت‌های پنهان زیادی فعال می‌شود.

دشمن فکر می‌کرد با یک فشار کوچک کشور فرو می‌ریزد

برداشت من این است که دشمن تصور می‌کرد ساختار کشور فرسوده و متزلزل شده و با یک فشار کوچک همه‌چیز فرو می‌ریزد. اما اتفاقی که افتاد خلاف این تصور بود.

از دولت و نیروهای مسلح گرفته تا دستگاه‌های اجرایی و مردم همه در کنار هم قرار گرفتند. در جنگ نه برق قطع شد، نه آب متوقف شد، نه بنزین تمام شد، نه دارو و کالاهای اساسی از دسترس خارج شد.

این اتفاق حاصل یک اقدام مقطعی نبود نتیجه ماه‌ها آماده‌سازی و در روزهای جنگ، همکاری همه دستگاه‌ها بود.

روز بمباران جلسه شورای عالی امنیت ملی

نه آن روز در جلسه نبودم. آقای احمدیان تدبیری اندیشیده بود که همه اعضا در یک محل جمع نشوند. اگر موضوعی مربوط به یک تیم خاص بود همان افراد در جلسه حضور پیدا کنند.

به همین دلیل بیش از نیمی از اعضا در آن جلسه دعوت نشده بودند. بنده، وزیر دفاع، رئیس صداوسیما و برخی دیگر حضور نداشتیم.

آن روز در دفترم نشسته بودم که دیدم معاونم با فردی پچ‌پچ می‌کند. پرسیدم چه شده است؟ گفت کسی به او زنگ زده و گفته رئیس شما و رئیس‌جمهور شهید شده‌اند.

گفتم: من که کنار شما نشسته‌ام

اما بعد متوجه شدیم حادثه‌ای اتفاق افتاده است.

بعداً روایت‌های مختلفی از آن حادثه شنیدم. یکی از نکات قابل توجه این بود که مسئولان حاضر در محل حتی در آن شرایط سخت، تلاش می‌کردند ابتدا رئیس‌جمهور را از محل خارج کنند.

این برای من نشانه مهمی از روحیه مسئولیت‌پذیری و فداکاری مسئولان کشور بود.

هیچ‌کس دنبال جنگ نیست/ اما وقتی جنگ تحمیل شد، باید ایستاد

در روزهای اول و حتی تا روزهای پایانی، اصلاً تصور نمی‌کردیم موضوع آتش‌بس به این سرعت مطرح شود.

در اوج حملات، ما صرفاً روی اداره کشور و دفاع تمرکز داشتیم.

تا جایی که به من مربوط می‌شود، هیچ‌کس در دولت دنبال جنگ نبود. در فرهنگ ما نیز جنگ هیچ‌گاه امر مطلوبی نبوده است. جنگ آخرین راهکار است.

اما وقتی جنگ به یک کشور تحمیل می‌شود، مسئله فرق می‌کند. دیگر بحث فقط دولت و مسئولان نیست؛ حیثیت و تمامیت یک کشور در میان است و تاریخ درباره عملکرد ما قضاوت خواهد کرد.

بنابراین اگر قرار باشد جنگ تمام شود، باید سرافرازانه تمام شود.

آمادگی برای جنگ ۴۰ روزه

جنگ ۱۲ روزه برای کشور هزینه سنگینی داشت، اما در کنار آن، تجربه بسیار بزرگی نیز به دست آوردیم.

حدود سه، چهار روز بعد، در سازمان برنامه و بودجه کار روی «برنامه شرایط اضطرار» را آغاز کردیم.

این بار دو بسته آماده کردیم؛ یکی در حدود اختیارات دولت و دیگری برای شرایطی که نیاز به تصمیم‌گیری در سطوح بالاتر داشت.

از نظر مالی نیز باید خودمان را آماده می‌کردیم. این بار دیگر نمی‌توانستیم بگوییم غافلگیر شدیم.

آیا شهادت رهبری در محاسبات امنیتی پیش‌بینی شده بود؟

این موضوع مطرح شده بود. هم شهید عبداللهی و هم شهید پاکپور درباره چنین احتمالی نگرانی داشتند.

من چند روز بعد از آن جلسه، برای موضوع دیگری خدمت آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای رسیدم. به ایشان گفتم که چنین موضوعی در جلسه مطرح شده و خواهش کردم اگر امکان دارد، از نظر عاطفی پدرشان را قانع کنند که اگر خدای نکرده آسیبی به ایشان وارد شود، کشور با یک شوک بسیار سنگین مواجه خواهد شد.

ایشان بسیار با آرامش گفتند: «اصلاً نگران نباشید.»

من گفتم چطور نگران نباشم؟ بالاخره کشور باید اداره شود.

اما ایشان با اطمینان گفتند: «هیچ نگران نباش.»

بعدها مشخص شد که این نگرانی در میان بسیاری از مسئولان وجود داشته است.

«شهید پاکپور برای بعد از خودش هم برنامه داشت»

یکی از ویژگی‌های بسیار برجسته شهید پاکپور، قدرت پیش‌بینی و طراحی او بود. ایشان حتی برای احتمال شهادت خودش هم برنامه داشت.

به گفته خودش، به نفر بعد از خود دستور داده بود اگر من حمله را آغاز کردم و ۲۰ دقیقه بعد از من دستوری نرسید، تو ادامه بده؛ اگر ۲۰ دقیقه بعد از آن نیز از نفر دوم دستوری نرسید، نفر بعدی عملیات را ادامه دهد.

یعنی حتی در شرایطی که احتمال شهادت فرمانده وجود داشت، فرماندهی را به یک فرد وابسته نکرده بود.

این نگاه بسیار حرفه‌ای و نشان‌دهنده عمق تجربه او بود.

همچنین درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز و نحوه پاسخ به پایگاه‌های دشمن نیز تدابیر بسیار دقیقی داشت.

من نظامی نیستم، اما وقتی صحبت‌های او را می‌شنیدم، می‌فهمیدم با یک ذهن بسیار قوی و خلاق در حوزه جنگ مواجه هستیم.

«رهبری تا آخرین لحظه پای آرمانش ایستاد»

ما همه انسانیم؛ ترس، نگرانی، غم و دلبستگی داریم. اما آنچه درباره مقام معظم رهبری برای من بسیار مهم بود، این بود که ایشان تا آخرین لحظه پای آرمان و مسئولیتی که پذیرفته بود ایستاد.

من شنیده بودم که ایشان در موضوعات حفاظتی تأکید کرده بودند که به تونل نروند و تدابیر دیگری برای حفاظت و جابه‌جایی ایشان اندیشیده شود.

برای من این نگاه بسیار معنادار بود.

اگر کسی بخواهد ۲۰۰ سال بعد به این دوره تاریخی نگاه کند، می‌بیند شخصی در جایگاه رهبری کشور، با وجود همه مخاطرات، مسئولیت خود را رها نکرد.

«در جنگ نترسیدم، اما غصه خوردم»

همه ما انسانیم. خانواده داریم، فرزند داریم و نگرانی‌های خودمان را داریم.من در دوره جنگ تقریباً هر روز وضعیت روحی خودم را می‌نوشتم. صادقانه بگویم، احساس ترس نکردم؛ اما خیلی غصه خوردم.

یک شب به تهران نگاه کردم. شهر در سکوت و تاریکی فرو رفته بود و چراغ‌های بسیار کمی روشن بود. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.

یک بار هم در مسیر استان‌ها، لاله‌هایی را دیدم که تازه از زمین بیرون آمده بودند. ناخودآگاه یاد شهدایی افتادم که در آن مدت از دست داده بودیم؛ شهید باقری، شهید رشید و بسیاری دیگر.

شعری در ذهنم آمد:

«به زیر لاله کدامین شهید مدفون است...»

واقعاً همان‌جا در صندلی عقب نشستم و گریه کردم.

من هم مثل همه خانواده داشتم؛ مادرم، خواهرانم، همسرم و فرزندانم نگران بودند. در تماس‌هایی که داشتیم، بغض و نگرانی آنها را می‌شنیدم.

اما این نگرانی شخصی نباید باعث می‌شد مسئولیت عمومی‌مان را رها کنیم.

حضور در ۱۵ استان طی هفت روز

در آن شرایط، یکی از کارهایی که انجام دادم این بود که با هماهنگی رئیس‌جمهور، طی حدود هفت روز به ۱۵ استان سرکشی کردم.

از مازندران و گلستان به خراسان شمالی و خراسان رضوی و سپس سمنان رفتم و از سوی دیگر به استان‌های دیگر سر زدم.

به استانداران هم از قبل اطلاع نمی‌دادم؛ گاهی ناگهانی وارد استان می‌شدم تا ببینم واقعاً شرایط چگونه است.

با استاندار می‌نشستیم، مسائل را بررسی می‌کردیم و حتی درباره پروژه‌های عمرانی استان تا پایان سال برنامه‌ریزی می‌کردیم.

شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد که وسط جنگ درباره پروژه عمرانی صحبت کنیم، اما اتفاقاً این کار بسیار مهم بود.

وقتی مردم می‌بینند مسئولان کشور همچنان درباره آب، راه، پروژه‌های عمرانی و آینده استان برنامه‌ریزی می‌کنند، احساس می‌کنند کشور زنده است و قرار نیست دشمن زندگی مردم را متوقف کند.

انتهای پیام/

نظر شما