دکتر یزدانیان در خبرگزاری برنا سمنان نوشت: انسجام اجتماعی را نباید صرفاً به معنای کنار هم بودن افراد، کاهش اختلافات یا شکلگیری همبستگی در مقاطع خاص دانست. در جوامع امروز، انسجام اجتماعی یک سرمایه راهبردی برای حکمرانی است؛ سرمایهای که میتواند میزان اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، پذیرش سیاستهای عمومی و حتی توانایی جامعه برای عبور از بحرانها را تعیین کند.
حکمرانی زمانی میتواند پایدار و کارآمد باشد که میان دولت، جامعه و شهروندان رابطهای مبتنی بر اعتماد، گفتوگو و مسئولیت متقابل شکل گیرد. اگر تصمیمات عمومی بدون توجه به سرمایه اجتماعی و احساس تعلق شهروندان اتخاذ شوند، حتی سیاستهایی که از نظر کارشناسی صحیح هستند نیز ممکن است با مقاومت، بیاعتمادی یا بیتفاوتی اجتماعی مواجه شوند. بنابراین مسئله اصلی فقط «چه تصمیمی گرفته میشود؟» نیست؛ بلکه این است که تصمیم چگونه گرفته میشود، با چه میزان مشارکت اجتماعی همراه است و تا چه اندازه مردم خود را در آن سهیم میدانند.
از این منظر، انسجام اجتماعی باید از یک «هدف جانبی» در سیاستگذاری به یک اصل راهنمای حکمرانی تبدیل شود.
حکمرانی انسجاممحور به این معنا نیست که همه شهروندان باید یکسان فکر کنند یا اختلافات اجتماعی از میان برود. جامعه پویا ذاتاً با تفاوت دیدگاهها، مطالبات و منافع مواجه است. مسئله اساسی آن است که این تفاوتها بتوانند در چارچوب گفتوگو، قانون و سازوکارهای مشارکت مدیریت شوند و به شکافهای پایدار اجتماعی تبدیل نشوند.
در چنین الگویی، اعتماد عمومی نقطه آغاز و انسجام اجتماعی یکی از مهمترین پیامدهای حکمرانی مطلوب است. شفافیت در تصمیمگیری، پاسخگویی مسئولان، عدالت در توزیع فرصتها، شنیدن صدای گروههای مختلف اجتماعی و ایجاد امکان مشارکت واقعی شهروندان، همگی میتوانند به تقویت این چرخه کمک کنند.
از سوی دیگر، نباید انسجام اجتماعی را فقط در زمان بحران جستوجو کرد. در بسیاری از موارد، هنگام وقوع بحران، جامعه ناگهان به اهمیت همبستگی و مشارکت مردم پی میبرد؛ در حالی که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی باید پیش از بحران ساخته شوند. جامعهای که شهروندان آن احساس کنند دیده میشوند، صدایشان شنیده میشود و در فرآیند تصمیمگیری سهم دارند، در شرایط دشوار نیز ظرفیت بیشتری برای همکاری و تحمل هزینههای جمعی خواهد داشت.
بنابراین، یکی از تغییرات مهم در نظام حکمرانی میتواند عبور از نگاه «مدیریت جامعه» به «حکمرانی با جامعه» باشد. در نگاه نخست، مردم عمدتاً دریافتکننده سیاستها هستند؛ اما در حکمرانی مشارکتی، شهروندان بخشی از فرآیند شناسایی مسئله، ارائه راهحل، اجرای سیاست و ارزیابی عملکرد محسوب میشوند.
این تغییر نگاه، بهویژه در سطح محلی اهمیت بیشتری دارد. شوراهای شهر و روستا، شهرداریها، دانشگاهها، سازمانهای مردمنهاد و سایر نهادهای واسط میتوانند بسترهایی برای گفتوگوی اجتماعی و تبدیل مطالبات پراکنده شهروندان به مسائل قابل سیاستگذاری ایجاد کنند. انسجام اجتماعی از دل مشارکت واقعی شکل میگیرد، نه صرفاً از طریق دعوت مردم به مشارکت.
از این رو، سیاستگذار باید پیش از اجرای هر سیاست مهم، علاوه بر ارزیابی اقتصادی و فنی، یک پرسش اجتماعی نیز مطرح کند: این تصمیم چه اثری بر اعتماد، احساس عدالت، مشارکت و انسجام اجتماعی خواهد داشت؟
اگر چنین پرسشی به بخشی از فرآیند سیاستگذاری تبدیل شود، انسجام اجتماعی دیگر یک شعار یا نتیجه فرعی سیاستها نخواهد بود؛ بلکه به یکی از معیارهای سنجش کیفیت حکمرانی تبدیل میشود.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید پذیرفت که هیچ حکمرانی پایداری بدون جامعه منسجم و هیچ انسجام اجتماعی پایداری بدون حکمرانی اعتمادآفرین شکل نمیگیرد. این دو، یک رابطه دوطرفه دارند: حکمرانی مطلوب انسجام تولید میکند و انسجام اجتماعی نیز ظرفیت حکمرانی را افزایش میدهد.
بنابراین، مسئله اصلی آینده حکمرانی فقط افزایش کارآمدی دستگاههای اداری نیست؛ بلکه ایجاد ظرفیت همکاری میان حاکمیت و جامعه است. هر اندازه این ظرفیت افزایش یابد، فاصله میان سیاستگذار و شهروند کاهش پیدا میکند، اعتماد عمومی تقویت میشود و جامعه آمادگی بیشتری برای حل مسائل مشترک پیدا خواهد کرد.
انسجام اجتماعی باید از حاشیه سیاستگذاری به متن حکمرانی منتقل شود؛ از یک آرمان اجتماعی به یک منطق تصمیمگیری، از یک واکنش مقطعی به یک سیاست مستمر و از یک شعار عمومی به یک معیار واقعی برای سنجش کیفیت حکمرانی.