به گزارش خبرنگار برنا؛ فریبرز قاسمی، بازیگر نقش گرگ در نمایش «کمدی آغاز»، درباره مسیر فعالیت خود در تئاتر، چگونگی پیوستن به این پروژه و ویژگیهای نقشی سخن گفت که بخش مهمی از آن بر توانایی بدنی و انتقال مفهوم بدون دیالوگ استوار شده است.
او فشار جسمانی این نقش، تجربه همکاری با زری اماد و دشواریهای اجرای شخصیتی با شمایل شیطان را تشریح کرد و در ادامه با انتقاد از وضعیت استقبال مخاطبان و برخی شیوههای جذب چهرهها به تئاتر، تاکید کرد که تئاتر نباید از جایگاه هنری خود فاصله بگیرد و به ابزاری برای پولسازی تبدیل شود.
نمایش «کمدی آغاز» به کارگردانی زری اماد، در ساختار اجرایی خود توجه ویژهای به بدن، حرکت و فرم دارد و در چنین فضایی، برخی بازیگران ناچارند بخش قابل توجهی از بار روایت را بدون اتکا به دیالوگ و از طریق بدن و حضور فیزیکی خود منتقل کنند. نقش گرگ یکی از همین نقشهاست؛ شخصیتی که فریبرز قاسمی آن را در شمایل شیطان و بهعنوان وجه سرکش و تاریک نمایش توصیف میکند.
قاسمی که از دوران مدرسه فعالیت تئاتری داشته و از سال ۱۳۷۹ این مسیر را جدیتر دنبال کرده است، علاوه بر تجربه بازی روی صحنه، در حوزه تصویر و بدلکاری سینمایی نیز فعالیت داشته و سابقه کار رزمی را در کارنامه خود دارد؛ تجربههایی که در اجرای نقشی با چنین ویژگیهای فیزیکی به کار او آمدهاند.
او در گفتوگو با خبرنگار برنا از روند رسیدن به نقش گرگ، فشارهای جسمانی اجرای آن، تجربه متفاوت بازی بدون دیالوگ و همچنین نگاه خود به وضعیت امروز تئاتر ایران سخن گفت.
از سال ۷۹ فعالیت تئاتریام را جدیتر کردم
برنا: از آغاز فعالیت هنری و مسیر حرفهایتان بگویید.
قاسمی: از دوران مدرسه تئاتر کار میکردم، اما از سال ۱۳۷۹ فعالیت تئاتریام را کمی جدیتر کردم و روی صحنه رفتم. از آن زمان، تئاتر برایم شکل جدیتری پیدا کرد و فعالیت حرفهایام را در این حوزه دنبال کردم.
در کنار تئاتر، تجربه کار تصویری هم داشتهام و در سینما نیز بدلکاری کردهام. سابقه فعالیت رزمی هم داشتهام و فکر میکنم مجموعه این تجربهها در بعضی نقشها، بهخصوص نقشهایی که وابستگی زیادی به بدن و توانایی فیزیکی دارند، میتواند به بازیگر کمک کند.
همیشه به یک نقش متفاوت فکر میکردم
برنا: همکاری شما با زری اماد چگونه شکل گرفت و چه شد که به «کمدی آغاز» پیوستید؟
قاسمی: خانم اماد را دقیقا یادم نیست از چه سالی میشناسم اما ایشان از بازیگران باسابقه و حرفهای تئاتر بودند و من کارشان را دیده بودم. فکر میکنم ایشان هم یک کاری از من دیده بودند و شناختی نسبت به کار من داشتند. چند سال پیش هم با دختر و دامادشان کار کرده بودم و این موضوع هم شاید ناخواسته مزید بر علت شد که با توجه به تواناییای که در من دیده بودند، یکی از گزینههای نقش مورد نظرشان باشم.
خدا را شکر، من از همان ابتدا حس خوبی نسبت به نقش و گروه داشتم. به همین دلیل تمام توانم را گذاشتم. همیشه به یک نقش متفاوت فکر میکردم و احساس میکردم توانایی چنین کاری را در خودم و بدنم دارم.
هم رزمیکار بودم، هم به اندازه خودم تئاتر را میشناختم و هم در سینما بدلکاری کار کرده بودم. بنابراین وقتی با این نقش مواجه شدم، احساس کردم مجموعه این تجربهها میتواند برای ایفای آن به کارم بیاید.
نقشی که دیالوگ نداشت، اما اهمیتش کم نبود
برنا: چه ویژگیای در نقش گرگ برای شما جذابیت داشت؟
قاسمی: برای من یکی از جذابترین ویژگیهای این نقش این بود که هیچ دیالوگی برایش وجود نداشت، اما در عین حال نقش بسیار مهمی بود. این مسئله به نظرم خودش یک چالش جدی برای بازیگر محسوب میشود؛ چون وقتی دیالوگ ندارید، باید بتوانید بسیاری از مفاهیم را با بدن، حرکت، فرم و حضور خودتان منتقل کنید.
در کنار این موضوع، کار کردن با خانم اماد که تجربه زیادی دارند، برایم جذاب بود. بنابراین هم خود نقش و هم شرایط همکاری باعث شد با حس خوبی وارد این پروژه شوم و تلاش کنم تمام توانم را برای آن بگذارم.
شیطان را در شمایل گرگ، با وجهی سرکش و تاریک دیدم
برنا: شخصیت گرگ را چگونه تحلیل کردید و چه تصویری از این کاراکتر داشتید؟
قاسمی: نقش من در این کار در واقع شیطان است اما در شمایل گرگ. این شخصیت، وجه سرکش و تاریک نمایش را نشان میدهد. البته وقتی درباره این صحبت میکنم، منظورم صرفا خود من یا یک فرد خاص نیست. به نظرم در واقعیت هم بسیاری از موجودات، به نوعی شباهتهایی با این شخصیت دارند.
این وجه سرکش و تاریک میتواند ریشه در حسادت داشته باشد. برای من مهم بود که این شخصیت را صرفا از نظر ظاهر و شکل اجرا نکنم بلکه آن وجه تاریک و سرکش را در بدن و حرکاتم نشان بدهم. چون وقتی نقش دیالوگ ندارد، بخش زیادی از شناخت مخاطب از شخصیت باید از طریق همین رفتار، حرکت و حضور فیزیکی شکل بگیرد.
فشار عضلات بالا میرفت و همزمان باید ضربان قلبم را کنترل میکردم
برنا: سختترین بخش ایفای نقش گرگ برای شما چه بود؟
قاسمی: سختترین بخش این نمایش برای من زمانی بود که بازیگران دیگر مشغول ایفای نقش بودند. بعد از فشاری که به عضلاتم میآمد، ضربان قلبم هم بالا میرفت و مجبور بودم در یک نقطه ثابت بمانم. در همان شرایط، عضلاتم سرد میشد و در عین حال باید بدون اینکه ضربهای به بازیگر دیگری بزنم، ضربان قلبم را کنترل میکردم.
این شرایط واقعا سخت و عجیب بود. حتی یک بار احساس کردم به ایست قلبی نزدیک شدهام. مخصوصا در صحنه آخر، شرایط بدنم شبیه یک دونده دوومیدانی بود که بعد از پایان مسابقه ناگهان درجا بایستد. فشار بدن بالا رفته، ضربان قلب بالا است اما باید ناگهان خودت را کنترل کنی و در نقطهای ثابت بمانی.
این تجربه برای من یکی از تجربههای بزرگ این کار بود و فکر میکنم از آن دسته تجربههایی است که شاید تا مدتها در ذهن و بدن بازیگر باقی بماند.
وقتی دیالوگ ندارید، بدن باید جای کلام را بگیرد
برنا: بازی بدون دیالوگ چه تفاوتی با بازی متکی بر کلام دارد؟
قاسمی: وقتی یک بازیگر دیالوگ دارد، بخشی از احساس، مفهوم و موقعیت را از طریق کلام منتقل میکند. اما وقتی دیالوگ وجود ندارد، بازیگر باید بتواند همان «حرف» را با بدن خودش بزند. حرکت، فرم، نگاه و حضور فیزیکی تبدیل به ابزار انتقال مفهوم میشوند.
در این نمایش، بهخصوص در نقش من، بدن اهمیت زیادی داشت. بنابراین بازیگر باید هم بدن آمادهای داشته باشد و هم بتواند آن را کنترل کند. این موضوع شاید در ظاهر ساده به نظر برسد اما وقتی وارد اجرا میشوید، میبینید که چه میزان انرژی و تمرکز نیاز دارد.
استقبال تماشاگر متاسفانه آن چیزی نیست که حق تئاتر است
برنا: استقبال مخاطبان از «کمدی آغاز» و بهطور کلی وضعیت استقبال از تئاتر را چگونه ارزیابی میکنید؟
قاسمی: متاسفانه استقبال تماشاگر اصلا آن چیزی نیست که حق تئاتر است. این مسئله را نمیشود نادیده گرفت. البته من نمیخواهم مردم را مقصر بدانم اما به هر حال شرایطی به وجود آمده که باید درباره آن فکر کرد.
از طرف دیگر، حضور بازیگران تلویزیون و سینما در تئاتر هم به این مسئله مربوط میشود. من خودم هم در تصویر کار میکنم و برای بازیگران سینما و تلویزیون احترام زیادی قائلم. بنابراین حرفم مخالفت با حضور آنها در تئاتر نیست. اگر کسی واقعا برای تئاتر آمده باشد و بخواهد در این فضا کار کند، حضورش میتواند مثبت باشد. اما اگر قرار باشد صرفا به این دلیل که کسی چهره است از او استفاده شود، به نظرم بهتر است چنین اتفاقی نیفتد.
تئاتر و تصویر هر دو بازیگریاند، اما این کجا و آن کجا
برنا: چه تفاوتی میان بازیگری در تئاتر و بازیگری در تصویر قائل هستید؟
قاسمی: تئاتر و تصویر شاید هر دو بازیگری باشند، اما این کجا و آن کجا. در تصویر، هر کسی که باشید و هر جایگاهی که داشته باشید، پشت یک لنز هستید. اما در تئاتر، اگر دل ندهید و نفس به نفس گروه و تماشاگر نشوید، یعنی اتفاق دیگری در حال رخ دادن است.
اگر بازیگر دل به کار ندهد و ارتباط واقعی با گروه و تماشاگر شکل نگیرد، دیگر از او به عنوان یک بازیگر استفاده نشده است؛ بلکه از او به عنوان یک ابزار پولساز استفاده شده است. در چنین شرایطی فقط بازیگر آسیب نمیبیند؛ گروه آسیب میبیند و در نهایت خود تئاتر هم ضربه میخورد.
وقتی چهرهبودن جای بازیگری را بگیرد، خود تئاتر آسیب میبیند
برنا: به نظر شما استفاده از چهرههای شناختهشده چه زمانی میتواند به تئاتر آسیب بزند؟
قاسمی: اگر ملاک این باشد که چون فردی چهره است، پس باید از او استفاده شود، اینجا به نظرم مسئله ایجاد میشود. اگر یک بازیگر تصویر وارد تئاتر شود و واقعا برای تئاتر وقت بگذارد، خودش را با شرایط صحنه تطبیق دهد و دل به کار بدهد، من مشکلی با این موضوع ندارم.
اما وقتی چهرهبودن تبدیل به دلیل اصلی انتخاب شود و قرار باشد از فرد فقط برای جذب مخاطب و فروش استفاده شود، دیگر مسئله فقط حضور یک بازیگر نیست؛ این روند به خود تئاتر ضربه میزند. چون تئاتر از یک فضای هنری و زنده به چیزی تبدیل میشود که فقط قرار است پول تولید کند.
سرمایهگذاران و سالنها از این بازی سود میکنند
برنا: ریشه این روند را در کجا میبینید؟
قاسمی: به نظرم ریشه این اتفاق مستقیما به تئاتر زده شده است. متاسفانه کسانی که در این میان سود میکنند، سرمایهگذاران و سالنهایی هستند که درگیر این مسائل شدهاند؛ چون این بازی را خودشان باب کردهاند.
یکی از بزرگترین چالشهای تئاتر همین موضوع است و به نظرم مقصرش فقط یک نفر یا یک گروه نیست. خود ما هم در این وضعیت سهم داریم و خیلی از کسانی که آنها را به عنوان بزرگان تئاتر میشناسیم، در شکلگیری چنین شرایطی بیتاثیر نبودهاند.
آرزو دارم هر کسی وارد این حرفه میشود، واقعاً عاشق تئاتر باشد
برنا: اگر بخواهید یک آرزو برای آینده تئاتر و هنر ایران داشته باشید، چه آرزویی میکنید؟
قاسمی: آرزوی من برای تئاتر و هنر این مملکت این است که یک روزی برسد که هر کسی وارد این حرفه شد، واقعا عاشقش باشد. ورود به این حرفه نباید بدون مدیریت باشد. نمیدانم دقیقا چه تعبیری برای آن مناسب است، اما به نظرم مثل خیلی از شغلها حداقل باید یک گزینش یا یک سازوکاری وجود داشته باشد. هر آدمی نباید بدون شناخت وارد این حرفه شود. کسی که وارد تئاتر میشود باید واقعا علاقه داشته باشد و بداند که این حرفه فقط دیدهشدن یا درآمد نیست؛ مسئولیت و عشق هم میخواهد.
نادر قانع اجازه نمیداد هر کسی وارد گروهش شود
برنا: آیا در دوران فعالیت خود تجربهای داشتهاید که این دیدگاه را برای شما پررنگتر کرده باشد؟
قاسمی: من یک دورهای بازیگر آقای نادر قانع بودم. ایشان اصلا اجازه نمیدادند هر کسی وارد گروهشان شود. حتی اگر مثلا کسی آشنای فرد دیگری بود یا ذهنیتی وجود داشت که فلان بازیگر آقا یا خانم وارد گروه شود، ایشان اجازه نمیدادند.
یک دیالوگ معروف هم داشتند که میگفتند: «خدا لعنت کند آخرین کسی را که وارد سالن شد و در را پشت سرش نبست.» الان احساس میکنم این در باز است و هر کس و ناکسی وارد این کار میشود. منظورم این نیست که جلوی استعدادها گرفته شود یا کسی که علاقه دارد نتواند وارد تئاتر شود، اما به نظرم ورود به این حرفه باید با شناخت و علاقه همراه باشد.
اگر قرار است تئاتر باقی بماند و جایگاه واقعی خودش را حفظ کند، باید کسانی وارد آن شوند که واقعا عاشق این حرفه هستند و برای آن دل میگذارند.
انتهای پیام/