سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی و بین الملل

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

ماگریت علیه فروید/ وقتی یک پیپ فقط یک پیپ نیست

۱۴۰۵/۰۷/۰۱ - ۱۲:۲۵:۴۰
کد خبر: ۲۳۹۲۸۲۷
برنا- گروه فرهنگ و هنر: رنه ماگریت با تصویرهای رازآلود و بازی‌های هوشمندانه‌اش با معنا، مرز میان واقعیت و خیال را به چالش می‌کشید؛ هنرمندی که حتی روان‌کاوی و سوررئالیسم را نیز دستمایه شوخی قرار می‌داد.

نقد نمایشگاه «ماگریت: این هنوز یک پیپ نیست» در گالری گاگوسیان لندن؛ سوررئالیستی که با معما‌های تصویری‌اش روان‌کاوی و حتی خودِ سوررئالیسم را به بازی می‌گرفت

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛ نمایشگاه «ماگریت: این هنوز یک پیپ نیست» در گالری گاگوسیان لندن، مجموعه‌ای از آثار رنه ماگریت، نقاش برجسته بلژیکی و از چهره‌های مهم جنبش سوررئالیسم را به نمایش گذاشته است؛ هنرمندی که بخش مهمی از شهرتش را مدیون تصویر‌هایی است که میان آنچه می‌بینیم و آنچه تصور می‌کنیم فاصله می‌اندازند.

رنه ماگریت از آن هنرمندانی است که به‌سادگی نمی‌توان آثارش را توضیح داد. حتی درک جهان تصویری او از بسیاری از بزرگان هنر مدرن که آثارشان ظاهرا پیچیده‌تر است، مانند سزان یا پیکاسو، دشوارتر به نظر می‌رسد. کوبیسم با وجود پیچیدگی‌هایش، تلاشی منطقی برای ثبت وجوه مختلف واقعیت است، اما ماگریت مخاطب را با راز‌هایی روبه‌رو می‌کند که عمدا پاسخ روشنی برایشان وجود ندارد.

این نمایشگاه نمونه‌هایی از این جهان عجیب را در کنار آثار هنر مدرن قرار داده و مجموعه‌ای از آثار غیرمنتظره را پیش روی مخاطب می‌گذارد؛ آثاری که نگاه به ماگریت را هر بار کمی تغییر می‌دهند.

یکی از این آثار، نقاشی ساده‌ای از ابر‌های سفید در آسمانی آبی است؛ تصویری که از دور توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند و در عین سادگی، کیفیتی ظریف و نقاشانه دارد. اگر تصور کنیم ماگریت تصاویر سوررئالیستی خود را همیشه با سبکی تخت، ساده و حتی عامدانه پیش‌پاافتاده خلق می‌کرد، این نقاشی می‌تواند غافلگیرکننده باشد.

در این اثر، سایه‌ها نرم و نور حالتی اثیری دارد و منظره با دقتی چشمگیر از طبیعت مشاهده شده است؛ به همین دلیل می‌توان آن را در امتداد سنت نقاشانی، چون توماس گینزبورو و جان کانستبل یا حتی دیوید هاکنی دید.

اما مسئله این‌جاست که این ابر‌ها آن چیزی نیستند که به نظر می‌رسند. این آسمان نیز صرفا یک آسمان نیست. عنوان نقاشی، «نفرین»، حال‌وهوای روشن و آفتابی آن را به‌طور کامل زیر سوال می‌برد.

ماگریت این اثر را در سال ۱۹۳۱ و در اوج جنبش سوررئالیسم خلق کرد؛ جنبشی که پس از جنگ جهانی اول شکل گرفت و از اندیشه‌های روان‌کاوانه زیگموند فروید نیز تاثیر پذیرفت. یکی از ایده‌های مهمی که سوررئالیست‌ها از روان‌کاوی گرفتند این بود که هیچ چیز کاملا معصومانه نیست و هیچ تصویری الزاما همان چیزی نیست که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

در جهان ماگریت، هر چیزی می‌تواند به یک نماد تبدیل شود؛ حتی نمادی با معنایی جنسی یا ناخودآگاه. یک پیپ یا حتی یک بینی.

ماگریت در خودنگاره سال ۱۹۳۶ خود با عنوان «چراغ فیلسوف» هر دو را در تصویری عجیب و بازیگوشانه کنار هم قرار می‌دهد. بینی هنرمند به لوله‌ای گوشتی تبدیل شده که به سمت کاسه پیپ خم می‌شود و در همان حال، شمعی با حالتی مومی و مارگونه به دور تنها پایه میز پیچیده است.

چنین تصویری می‌توانست از نگاه فرویدی، نشانه‌ای از ترس از ناتوانی جنسی تلقی شود، اما ماگریت این معنا را چنان آشکار و اغراق‌آمیز پیش چشم مخاطب می‌گذارد که خودِ تفسیر روان‌کاوانه به یک شوخی تبدیل می‌شود.

در این‌جا ماگریت نه فقط روان‌کاوی بلکه خودِ سوررئالیسم را نیز دست می‌اندازد؛ جنبشی که گاهی در تلاش برای رمزگشایی از نمادها، بیش از اندازه منطقی رفتار می‌کرد.

جنبش سوررئالیسم پس از جنگ جهانی اول در پاریس شکل گرفت؛ شاعران و هنرمندانی که از کشتار گسترده جنگ آسیب دیده بودند، تلاش کردند با گریز به دنیای رویا، تخیل و خیال‌پردازی‌های اروتیک، راهی تازه برای بازسازی تخیل هنری پیدا کنند.

ماگریت به مهم‌ترین نماینده بلژیکی این جنبش تبدیل شد اما برخلاف بسیاری از همفکرانش به دنبال ارائه رمز‌هایی نبود که بتوان به‌سادگی آنها را گشود. او مرز‌های سوررئالیسم را به سمت قلمرویی پیش برد که در آن، تصویر هرچه بیشتر از معنای قطعی فاصله می‌گیرد.

همین ویژگی است که آثار ماگریت را همچنان رازآمیز نگه می‌دارد: او چیزی را به ما نشان می‌دهد که می‌شناسیم، اما درست در لحظه‌ای که خیال می‌کنیم معنایش را فهمیده‌ایم، همان تصویر را از زیر پایمان می‌کشد.

ماگریت در این بازی میان تصویر، کلمه و معنا، بیش از آنکه بخواهد پاسخی قطعی به مخاطب بدهد، او را وادار می‌کند درباره آنچه می‌بیند تردید کند؛ همان جایی که یک پیپ، دیگر فقط یک پیپ نیست.

این نگاه فلسفی در تابلوی «تفسیر رویاها» نیز دیده می‌شود؛ اثری از سال ۱۹۳۵ که عنوان فرانسوی آن «کلید رویاها» است و توسط جَسپر جانز، هنرمند آمریکایی به این نمایشگاه امانت داده شده است. ماگریت در این اثر، رویا و واقعیت را به یک اندازه عجیب و غیرقابل توضیح نشان می‌دهد و در برابر تفسیر‌های روان‌کاوانه فرویدی قرار می‌گیرد.

چهار شی در چهار بخش جداگانه دیده می‌شوند: سر اسب با عنوان «در»، صفحه ساعت با عنوان «باد»، پارچ سفید با عنوان «پرنده» و در نهایت یک چمدان که به‌درستی «چمدان» نامیده شده است. همین استثنا، اثر را از یک بازی تصویری ساده فراتر می‌برد؛ گویی ماگریت می‌گوید رویا را نه می‌توان نادیده گرفت و نه به‌طور کامل رمزگشایی کرد.

با این حال، ماگریت از نمایش کابوس‌های هولناک نیز پرهیز نداشت. در «لذت»، دختری پرنده‌ای را می‌خورد و در «اتاق شنیدن»، سیبی غول‌پیکر تمام فضای اتاق را اشغال کرده و به دیوار‌ها و سقف فشار می‌آورد؛ تصویری که بعد‌ها در هنر مدرن و چیدمان‌های مختلف، نمونه‌های مشابهی پیدا کرد.

ضعیف‌ترین بخش نمایشگاه اما جایی است که تلاش می‌کند آثار ماگریت را به هنر امروز پیوند بزند. آثاری از جف کونز، سارا لوکاس و ایزابل آلبوکرکی در کنار آثار او قرار گرفته‌اند اما در مقایسه با معما‌های چندلایه و پیچیده ماگریت، ساده و تک‌بعدی به نظر می‌رسند. گالری گاگوسیان در گردآوری آثار ماگریت موفق عمل کرده اما انتخاب این هنرمندان به‌عنوان همتایان قرن بیست‌ویکمی او، از نگاه منتقد، نمایشگاه را به سمت نوعی ساده‌انگاری تجاری سوق داده است.

انتهای پیام/

نظر شما