سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی و بین الملل

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

ایران و پاکستان؛ از تجارت همسایگی تا شکل‌دهی به یک محور ژئواکونومیک شرق ـ غرب

۱۴۰۵/۰۷/۰۴ - ۱۶:۱۳:۲۹
کد خبر: ۲۳۹۴۰۲۸
یادداشت / مهدی نور محمدی نایب رئیس شورای تجارت و سرمایه گذاری پاکستان و ایران

روابط اقتصادی ایران و پاکستان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب حجم مبادلات دوجانبه یا صادرات و واردات دو کشور تحلیل کرد. موقعیت جغرافیایی دو کشور، دسترسی ایران به خلیج فارس، دریای عمان و آسیای مرکزی و دسترسی پاکستان به اقیانوس هند و بازار‌های جنوب و شرق آسیا، این رابطه را به یک ظرفیت مهم ژئواکونومیک تبدیل کرده است. در این چارچوب، مرز ایران و پاکستان صرفاً یک خط سیاسی ـ امنیتی نیست؛ بلکه می‌تواند به یک دروازه تجاری میان آسیای جنوبی، غرب آسیا، آسیای مرکزی و حتی اروپا تبدیل شود.

این اهمیت در شرایطی دوچندان شده که دو کشور در سال ۲۰۲۶ هدف افزایش تجارت سالانه به ۱۰ میلیارد دلار را مجدداً مورد تأکید قرار داده‌اند و در دهمین نشست کمیته مشترک تجارت، موضوعاتی مانند توافق تجارت آزاد، تجارت تهاتری، بازار‌های مرزی، تسهیل گمرکی، حمل‌ونقل، لجستیک و سرمایه‌گذاری مشترک در دستور کار قرار گرفته است.

مسئله اصلی آن است که ظرفیت ژئواکونومیک روابط ایران و پاکستان بسیار بزرگ‌تر از سطح فعلی تجارت رسمی دو کشور است. بنابراین، راهبرد آینده نباید صرفاً افزایش صادرات چند قلم کالا باشد؛ بلکه باید ایجاد یک «شبکه اقتصادی پیوسته» شامل مرز، جاده، ریل، بندر، انرژی، نظام مالی، مناطق آزاد، بازار‌های مرزی و ترانزیت را دنبال کند.

۱. بیان مسئله؛ چرا ظرفیت اقتصادی ایران و پاکستان بالفعل نشده است؟

اگرچه ایران و پاکستان از سال‌ها قبل دارای موافقت‌نامه تجارت ترجیحی هستند، این موافقت‌نامه تنها حدود ۱۸ درصد از تعرفه‌های MFN دو کشور را پوشش می‌دهد و از سال ۲۰۰۶ اجرایی شده است.

در مقابل، ظرفیت‌های واقعی اقتصاد دو کشور بسیار گسترده‌تر است. پاکستان یک بازار بزرگ مصرفی با نیاز قابل توجه به انرژی، مواد اولیه، محصولات پتروشیمی، مواد معدنی، میوه و محصولات کشاورزی است؛ ایران نیز می‌تواند از بازار پاکستان برای صادرات محصولات پتروشیمی، فولاد، مواد معدنی، مصالح ساختمانی، محصولات کشاورزی و کالا‌های صنعتی استفاده کند.

برای نمونه، داده‌های تجارت ۲۰۲۴ نشان می‌دهد پاکستان در همان سال بیش از ۶۸۶ میلیون دلار گاز‌های هیدروکربنی و حدود ۱۲۱.۶ میلیون دلار فرآورده‌های نفتی از ایران وارد کرده است؛ همچنین واردات خرمای پاکستان از ایران حدود ۱۵.۵ میلیون دلار بوده است؛ بنابراین مسئله اصلی کمبود تقاضا نیست؛ بلکه هزینه مبادله، ضعف زیرساخت، محدودیت‌های مالی، تعدد مقررات، نبود اتصال پایدار حمل‌ونقلی و غلبه تجارت غیررسمی بر بخشی از مبادلات مرزی است.

۲. متغیر‌های مستقل و وابسته در توسعه روابط اقتصادی ایران و پاکستان از منظر اقتصاد سیاسی، می‌توان توسعه تجارت دو کشور را به صورت یک مدل چندمتغیره تحلیل کرد.

متغیر‌های مستقل مهم‌ترین متغیر‌های مستقل عبارت‌اند از:

زیرساخت مرزی

ظرفیت حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی

اتصال بنادر

نظام تعرفه‌ای و مقررات تجاری

مکانیزم‌های مالی و پولی

امنیت مرز

ظرفیت ترانزیتی

سرمایه‌گذاری مشترک

تجارت انرژی

ثبات و استمرار تصمیمات سیاستی

متغیر وابسته

متغیر وابسته اصلی را می‌توان سطح و کیفیت روابط اقتصادی ایران و پاکستان دانست که خود را در شاخص‌هایی مانند:

حجم تجارت رسمی.

حجم ترانزیت.

سرمایه‌گذاری مشترک.

تعداد شرکت‌های فعال دو کشور.

زمان و هزینه حمل کالا.

حجم تجارت مرزی.

سهم تجارت تهاتری.

و میزان استفاده از ظرفیت بنادر و خطوط ریلی نشان می‌دهد.

بنابراین، افزایش تجارت ۱۰ میلیارد دلاری بدون اصلاح متغیر‌های مستقل فوق، صرفاً یک هدف کمی خواهد بود؛ در حالی که هدف راهبردی باید کاهش هزینه مبادله و افزایش قابلیت اتصال دو اقتصاد باشد.

۳. مرز زمینی؛ از خط حائل به «دارایی اقتصادی مشترک»

مهم‌ترین مزیت ایران و پاکستان نسبت به بسیاری از شرکای اقتصادی، مرز زمینی مشترک است.

در وضعیت موجود، مرز‌های رسمی مانند تفتان ـ میرجاوه نقش مهمی در تجارت دارند. گمرک پاکستان نیز تفتان را یکی از مسیر‌های اصلی تجارت با ایران معرفی می‌کند و تأکید دارد که این مسیر علاوه بر اتصال پاکستان به ایران، امکان اتصال به آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا از طریق ترکیه را فراهم می‌کند.

اما اهمیت استراتژیک‌تر در آینده می‌تواند متوجه ریمدان ـ گبد باشد.

گبد در پاکستان در فاصله حدود ۸۷ کیلومتری گوادر قرار دارد و ریمدان نیز به چابهار متصل است. پاکستان گبد را به عنوان گذرگاه TIR اعلام کرده و این مسیر عملاً می‌تواند ظرفیت اتصال دو بندر گوادر و چابهار را ایجاد کند. فاصله گبد تا چابهار حدود ۱۳۷ کیلومتر اعلام شده است.

از این منظر، ریمدان را نباید صرفاً یک مرز محلی تلقی کرد. این نقطه می‌تواند بخشی از یک کریدور ساحلی ـ دریایی شرق دریای عمان باشد.

یعنی: چابهار ← ریمدان ← گبد ← گوادر ← کراچی می‌تواند به یک زنجیره لجستیکی تبدیل شود که از یک طرف به شبکه حمل‌ونقل ایران و از ط

رف دیگر به شبکه دریایی پاکستان متصل می‌شود.

این موضوع به‌ویژه برای کالا‌های فاسدشدنی، کشاورزی، مواد معدنی، کالا‌های مصرفی و ترانزیت منطقه‌ای اهمیت دارد.

۴. «دروازه شرق»؛ بازتعریف نقش ایران در تجارت پاکستان

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های مغفول، تبدیل ایران به دروازه غربی پاکستان و پاکستان به دروازه شرقی ایران است. پاکستان از طریق بنادر کراچی و گوادر به اقیانوس هند متصل است و ایران از طریق چابهار، بندرعباس و شبکه جاده‌ای و ریلی خود به آسیای مرکزی، قفقاز و اروپا دسترسی دارد.

در نتیجه، رابطه ایران و پاکستان را می‌توان از مدل: «صادرات ایران به پاکستان + واردات ایران از پاکستان» به مدل: «شبکه ترانزیتی ایران ـ پاکستان» ارتقا داد.

این تغییر پارادایم بسیار مهم است؛ زیرا ارزش اقتصادی یک کشور در تجارت منطقه‌ای تنها به ارزش کالا‌های صادراتی محدود نیست. درآمد ترانزیت، انبارداری، بیمه، خدمات بندری، حمل‌ونقل، تعمیرات، خدمات مالی و لجستیک نیز بخشی از اقتصاد تجارت هستند.

از همین رو، هدف راهبردی باید تبدیل شرق ایران و غرب پاکستان به یک منطقه اقتصادی پیوسته باشد.

۵. راه‌آهن؛ حلقه مفقوده کریدور ایران ـ پاکستان اگر جاده را شریان اولیه تجارت بدانیم، ریل باید ستون فقرات تجارت حجیم و پایدار باشد.

مسیر کویته ـ تفتان ـ زاهدان از سابقه تاریخی برخوردار است و در سال ۲۰۲۶ دو کشور بر بازسازی و تقویت آن تأکید کرده‌اند. وزارت راه‌آهن پاکستان همچنین از ارتقای ML-۳ خبر داده که قرار است ظرفیت، سرعت و بهره‌وری مسیر پاکستان ـ ایران را افزایش دهد.

اهمیت این مسیر زمانی افزایش می‌یابد که آن را به طرح اسلام‌آباد ـ تهران ـ استانبول (ITI) متصل کنیم.

در این صورت، یک زنجیره ایجاد می‌شود:

پاکستان → ایران → ترکیه → اروپا و در جهت معکوس: اروپا → ترکیه → ایران → پاکستان

این مسیر در صورت رفع موانع عملیاتی می‌تواند بخشی از شبکه حمل‌ونقل زمینی میان اروپا و جنوب آسیا باشد.

از منظر اقتصادی، اتصال ریلی چند مزیت دارد:

افزایش قابلیت پیش‌بینی زمان تحویل.

کاهش فشار بر جاده‌ها.

امکان انتقال مواد معدنی و محصولات صنعتی.

توسعه ترانزیت؛ و افزایش جذابیت ایران و پاکستان برای شرکت‌های لجستیکی.

۶. گوادر و کراچی؛ مکمل چابهار، نه الزاماً رقیب آن

یکی از اشتباهات تحلیلی، تعریف بنادر چابهار و گوادر صرفاً در قالب رقابت ژئوپلیتیکی است. از منظر اقتصاد منطقه‌ای، ظرفیت بزرگ‌تر در مکمل بودن آنهاست.

گوادر می‌تواند به عنوان یک هاب دریایی در غرب پاکستان و بخشی از CPEC عمل کند؛ در سال ۲۰۲۶ نیز پاکستان و چین بر تقویت CPEC و توسعه گوادر به عنوان مرکز اتصال منطقه‌ای تأکید کرده‌اند.

در طرف مقابل، چابهار می‌تواند دسترسی ایران به اقیانوس هند و مسیر‌های آسیای جنوبی را تقویت کند.

اتصال زمینی چابهار و گوادر از طریق ریمدان ـ گبد می‌تواند یک مفهوم جدید ایجاد کند:

«شبکه بنادر دوگانه دریای عمان»

در چنین مدلی، کالا می‌تواند بر اساس هزینه، زمان، ظرفیت بندر و مقصد نهایی میان چابهار، گوادر و کراچی توزیع شود. این رویکرد، به جای رقابت صفرجمع، یک بازی برد ـ برد ژئواکونومیک ایجاد می‌کند.

۷. انرژی؛ پیشران طبیعی روابط اقتصادی

انرژی یکی از حوزه‌هایی است که می‌تواند روابط اقتصادی دو کشور را از تجارت کالا فراتر ببرد.

پاکستان با کمبود و نوسان عرضه انرژی مواجه است و ایران دارای ذخایر گسترده نفت و گاز و زیرساخت‌های انرژی است.

داده‌های تجارت ۲۰۲۴ نیز نشان می‌دهد که گاز‌های هیدروکربنی سهم قابل توجهی در واردات پاکستان از ایران داشته‌اند؛ بنابراین همکاری می‌تواند در حوزه‌های زیر توسعه پیدا کند:

برق مرزی.

انتقال انرژی.

فرآورده‌های نفتی.

گاز.

سوآپ انرژی.

توسعه نیروگاه‌های مرزی.

و سرمایه‌گذاری مشترک در زیرساخت انرژی.

با این حال، به دلیل تحریم‌ها و ریسک‌های مالی، همکاری انرژی نیازمند طراحی حقوقی و مالی مستقل و شفاف است.

۸. خلأ‌های قانونی و نهادی

یکی از مهم‌ترین موانع، نبود زیرساخت فیزیکی نیست؛ بلکه ناهماهنگی نهادی است. مهم‌ترین خلأ‌ها عبارت‌اند از:

نخست؛ محدودیت موافقت‌نامه تجارت ترجیحی

PTA موجود متعلق به ساختار تجاری سال‌های گذشته است و ظرفیت تجارت امروز دو کشور را به اندازه کافی پوشش نمی‌دهد؛ بنابراین حرکت به سمت FTA عملیاتی و مرحله‌بندی‌شده ضروری است. در مذاکرات ۲۰۲۶ نیز موضوع قواعد مبدأ، کاهش تعرفه و فهرست کالا‌ها مورد توجه قرار گرفته است.

دوم؛ مشکل نظام مالی

نبود کانال‌های بانکی کارآمد، یکی از بزرگ‌ترین موانع توسعه تجارت رسمی است. راهکار می‌تواند توسعه:

تسویه با ارز‌های ملی.

تهاتر کالا.

حساب‌های دوجانبه تجاری.

بانک‌های عامل

محدود و تخصصی؛ و سازوکار‌های بیمه‌ای باشد.

سوم؛ پراکندگی مقررات

تاجر نباید برای یک محموله با مجموعه‌ای از مقررات متعارض گمرکی، استاندارد، قرنطینه‌ای، بانکی و حمل‌ونقل مواجه شود. ایجاد پنجره واحد تجاری ایران ـ پاکستان می‌تواند زمان و

هزینه تجارت را کاهش دهد.

چهارم؛ ضعف هماهنگی بخش خصوصی

رابطه اقتصادی نباید صرفاً دولتی باشد. تشکیل شورای مشترک سرمایه‌گذاری و تجارت بخش خصوصی ایران و پاکستان با حضور اتاق‌های بازرگانی، شرکت‌های لجستیکی، بانک‌ها و صاحبان صنایع ضروری است.

۹. راهکار‌های اجرایی پیشنهادی

برای تبدیل ظرفیت‌های بالقوه به ظرفیت بالفعل، می‌توان یک نقشه راه پنج‌مرحله‌ای ارائه کرد:

مرحله اول: مرز

توسعه ریمدان ـ گبد.

ایجاد پایانه لجستیکی مشترک.

افزایش ساعات و ظرفیت فعالیت گمرکی.

ایجاد سردخانه و مراکز بسته‌بندی.

توسعه بازار‌های مرزی.

اجرای کامل TIR.

مرحله دوم: حمل‌ونقل

بازسازی کامل مسیر ریلی زاهدان ـ تفتان.

ارتقای ML-۳.

احیای قطار باری ITI.

ایجاد ناوگان مشترک حمل‌ونقل.

مرحله سوم: تجارت

نهایی‌سازی FTA.

توسعه تجارت تهاتری.

کاهش تعرفه کالا‌های دارای مزیت نسبی.

استانداردسازی گواهی مبدأ.

ایجاد سامانه دیجیتال مشترک گمرکی.

مرحله چهارم: بنادر و ترانزیت

ایران باید از ظرفیت چابهار و پاکستان از ظرفیت گوادر و کراچی در قالب یک شبکه مکمل استفاده کنند.

هدف باید جذب کالا‌های ترانزیتی افغانستان، آسیای مرکزی، چین، ترکیه و حتی اروپا باشد.

مرحله پنجم: سرمایه‌گذاری

ایجاد صندوق سرمایه‌گذاری مشترک ایران و پاکستان برای پروژه‌های:

لجستیک.

انرژی.

صنایع غذایی.

پتروشیمی.

معدن.

کشاورزی.

بسته‌بندی.

سردخانه.

و فناوری اطلاعات.

۱۰. نتیجه‌گیری راهبردی

روابط ایران و پاکستان در نقطه‌ای قرار دارد که می‌تواند از تجارت مرزی سنتی به یک شراکت ژئواکونومیک منطقه‌ای ارتقا یابد.

هدف ۱۰ میلیارد دلار تجارت سالانه، اگرچه مهم است، اما نباید مقصد نهایی سیاست اقتصادی دو کشور تلقی شود. هدف بزرگ‌تر باید ایجاد یک اکوسیستم اقتصادی ایران ـ پاکستان باشد که در آن مرز ریمدان، تفتان و سایر گذرگاه‌ها، راه‌آهن زاهدان ـ تفتان ـ کویته، بنادر چابهار، گوادر و کراچی، تجارت انرژی و مسیر ITI اجزای یک سیستم واحد باشند. دو کشور در نشست مشترک تجاری ۲۰۲۶ نیز دقیقاً بر پیوند تجارت، لجستیک، حمل‌ونقل، بازار‌های مرزی و سرمایه‌گذاری تأکید کرده‌اند.

در این چارچوب، ریمدان را باید یک نقطه مرزی ساده ندانست؛ بلکه باید آن را یکی از دروازه‌های آینده تجارت شرق ایران با جنوب آسیا تعریف کرد. اتصال ریمدان به گبد و سپس گوادر و کراچی می‌تواند یک کریدور ساحلی ایجاد کند و همزمان اتصال ریلی زاهدان ـ تفتان ـ کویته می‌تواند ستون فقرات زمینی این شبکه باشد.

از سوی دیگر، چابهار و گوادر نباید صرفاً در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی دیده شوند. در صورت وجود اراده سیاسی و مدل اقتصادی مناسب، این دو بندر می‌توانند در یک شبکه مکمل، هزینه و زمان دسترسی کالا به بازار‌های منطقه را کاهش دهند.

در نهایت، مزیت اصلی روابط ایران و پاکستان نه در همسایگی صرف، بلکه در «قابلیت اتصال» آنهاست. ایران می‌تواند دروازه پاکستان به غرب و پاکستان می‌تواند دروازه ایران به شرق باشد. اگر زیرساخت، قانون، نظام مالی و امنیت در کنار یکدیگر قرار گیرند، مرز مشترک دو کشور از یک «حاشیه جغرافیایی» به یک مرکز ثقل اقتصادی و ترانزیتی منطقه تبدیل خواهد شد.

به بیان دیگر، راهبرد مطلوب برای تهران و اسلام‌آباد نباید صرفاً «افزایش تجارت» باشد؛ بلکه باید ساختن یک کریدور اقتصادی پایدار از اقیانوس هند تا غرب آسیا و اروپا باشد. در چنین چارچوبی، تجارت ۱۰ میلیارد دلاری نه هدف نهایی، بلکه نخستین مرحله از شکل‌گیری یک محور ژئواکونومیک ایران ـ پاکستان خواهد بود.

مهدی نور محمدی نایب رئیس شورای تجارت و سرمایه گذاری پاکستان و ایران

نظر شما