محمد میرشکرایی از چهرههای شناختهشده مطالعات مردمشناسی ایران است؛ پژوهشگری که سالها فرهنگ و زندگی مردم را از میدان پژوهش تا ساختار رسمی میراث فرهنگی دنبال کرد و در مسیر فعالیت حرفهای خود از مطالعه آیینها و فرهنگهای محلی تا تدوین پرونده نوروز برای ثبت جهانی پیش رفت؛ مسیری که نام او را با بخشی از تاریخ معاصر مردمشناسی و میراث ناملموس ایران گره زده است.
محمد میرشکرایی در تفرش متولد شد و دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و دیپلم خود را از دبیرستان شرف گرفت. علاقه او به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، اما به دوران دانشگاه محدود نبود؛ در سال ۱۳۴۱ کانون جوانان تفرش را راهاندازی کرد و نوشتههایی با موضوعات فرهنگی و اجتماعی در نشریه این کانون منتشر کرد.
او تحصیلات دانشگاهی خود را در حوزه فرهنگ و زبانهای باستانی ادامه داد و پس از آن دوره دکتری را در تاجیکستان گذراند. سال ۱۳۵۲ برای او نقطه عطفی در مسیر حرفهای بود؛ زمانی که به مرکز مردمشناسی ایران در وزارت فرهنگ و هنر پیوست و مسئولیت حوزه مرکزی را برعهده گرفت؛ حوزهای که استانهای امروزی تهران، قم، قزوین و البرز را دربرمیگرفت.
از آن پس، مسیر کاری میرشکرایی به شکل جدی با مردمشناسی و مطالعات فرهنگ مردم پیوند خورد. او در ادامه، سرپرستی موزه پژوهشی و تحقیقات روستایی مرکز مردمشناسی ایران و مدیریت پژوهشهای مردمشناسی کشور را برعهده گرفت و سپس ریاست پژوهشکده مردمشناسی را عهدهدار شد. بر اساس گزارش مجله «بخارا»، میرشکرایی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۶ ریاست پژوهشکده مردمشناسی را برعهده داشت و در این دوره صدها تحقیق میدانی و دهها جلد کتاب در حوزه مردمشناسی انجام و منتشر شد.
از فرهنگ مردم...
اهمیت کار میرشکرایی را شاید بتوان در گستره موضوعاتی دید که در طول فعالیت پژوهشی خود دنبال کرد؛ موضوعاتی که در ظاهر از یکدیگر فاصله دارند، اما در نگاه مردمشناختی او به یکدیگر متصل میشوند؛ نوروز، یلدا، آب، آیینهای عاشورایی، اسطوره، موزه و فرهنگ مردم.
او در کتابهایی همچون «انسان و آب در ایران»، «مردمشناسی و موزهها»، «اسطوره در فرهنگ مردم» و «نوروز، سالجشن کهن» به موضوعاتی پرداخت که بخشی از آنها در زندگی روزمره مردم حضور دارند، اما معمولاً کمتر به عنوان موضوع پژوهش جدی دیده میشوند. آثار ثبتشده از او همچنین موضوعاتی مانند «زن، آب، خانواده» را نیز دربرمیگیرد.
در پژوهش درباره آب نیز نگاه او صرفاً به آب به عنوان یک عنصر طبیعی محدود نبود. در دوره مدیریت او در پژوهشکده مردمشناسی، مطالعاتی درباره دانش بومی، قناتها، آبخیزداری و آبخوانداری دنبال شد و رابطه انسان با آب به عنوان یکی از محورهای مطالعات مردمشناسی مورد توجه قرار گرفت.
از سوی دیگر، پژوهشهای او درباره آیینهای مختلف نیز بخشی از فرهنگهایی را ثبت کرد که در زندگی مردم جاری بودهاند؛ از آیینهای عاشورایی و اسطورهها گرفته تا آیینهای محلی. برای نمونه، پژوهشی درباره «پرخوانی» در میان ترکمنهای گلستان و خراسان شمالی با نام او به عنوان رئیس وقت پژوهشکده مردمشناسی ثبت شده است.
نوروز؛ از مهمترین بخشهای کارنامه میرشکرایی.
اما شاید بیش از هر موضوع دیگری، نام محمد میرشکرایی با نوروز گره خورده باشد.
بر اساس روایت علیرضا حسنزاده، رئیس پژوهشکده مردمشناسی، فعالیت پژوهشکده درباره نوروز در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ خورشیدی، در دوره ریاست محمد میرشکرایی بر پژوهشکده، گسترش یافت. به گفته او، پس از تصویب کنوانسیون میراث ناملموس یونسکو در سال ۲۰۰۳، محمد میرشکرایی نخستین پرونده ثبت جهانی میراث ناملموس نوروز را آماده کرد و این پرونده از سوی پژوهشکده مردمشناسی برای ارسال به یونسکو تهیه شد.
این فعالیت بعدها به یکی از مهمترین تجربههای ایران در حوزه میراث ناملموس تبدیل شد و نوروز در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو قرار گرفت. در کارنامهای که از میرشکرایی منتشر شده نیز «مسئول تهیه پرونده ثبت ملی و ثبت جهانی نوروز» از جمله مسئولیتهای او ذکر شده است.
برای میرشکرایی، نوروز البته فقط یک جشن باستانی نبود؛ موضوعی بود برای مطالعه پیوند انسان، طبیعت، فرهنگ، جغرافیا و روابط اجتماعی. همین نگاه را میتوان در دیگر آثار و فعالیتهای او نیز دید؛ اینکه آیینها را جدا از زندگی مردم نمیدید.
«شرق» از نگاه میرشکرایی
در یکی دیگر از سخنرانیهای منتشرشده از میرشکرایی، او درباره نسبت آیینها و روشنایی سخن گفته است؛ نگاهی که بار دیگر نشان میدهد برای او آیینها فقط مجموعهای از مراسم نبودند، بلکه بخشی از نظام معنایی زندگی انسان به شمار میرفتند.
او «شرق» را محل طلوع خورشید و روشنایی دانسته و درباره پیوند آیینهای شرقی با مفهوم نور و روشنایی سخن گفته است؛ از آیینهای کهن تا جشنهای بهاری. در این نگاه، خورشید و روشنایی تنها عناصر طبیعی نیستند، بلکه در اسطورهها و نظام فرهنگی جوامع نیز معنا پیدا میکنند.
مردمشناسی که «مردم» را میشناسد
در بزرگداشتی که برای میرشکرایی برگزار شد، سیدمحمد بهشتی عنوانی برای سخنرانی خود انتخاب کرد که شاید کوتاهترین توصیف از جایگاه او باشد: «مردمشناسی که مردم را میشناسد.» این سخنرانی در مراسم بزرگداشت میرشکرایی به مناسبت روز مردمشناس در موزه ملی ایران برگزار شده است.
مجله «بخارا» نیز هنگام برگزاری شب بزرگداشت او، میرشکرایی را از چهرههای برجسته مطالعات مردمشناسی ایران معرفی کرد و تأکید داشت که او در کنار دیگر مردمشناسان پیشکسوت، در تداوم سنتهای پژوهشی و تحقیقی مردمشناسی فرهنگ ایرانی پس از انقلاب نقش داشته است.
ریاست پژوهشکده مردمشناسی در فاصله سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۶، مدیریت پژوهشهای میدانی، انتشار دهها کتاب و مقاله و پیگیری موضوعاتی، چون نوروز و یلدا، بخشی از این کارنامه را تشکیل میدهد.
خانهای که به موزه تبدیل شد
رابطه میرشکرایی با فرهنگ مردم تنها در کتابها و پژوهشکده باقی نماند. خانه پدری او در تفرش نیز به موزه مردمشناسی تبدیل شد.
این خانه در بهمن ۱۳۷۹ با شماره ۲۹۷۱۲ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده بود و بعدها با عنوان موزه مردمشناسی مورد استفاده قرار گرفت. در این موزه بخشی از وسایل زندگی مردم تفرش و اشیای مربوط به زندگی در این خانه به نمایش گذاشته شده است.
به این ترتیب، خانهای که بخشی از زندگی یک مردمشناس را در خود جای داده بود، خود به مکانی برای روایت زندگی و فرهنگ مردم تبدیل شد؛ گویی پژوهشگر، در نهایت، بخشی از موضوع پژوهشهایش را به خانه خود بازگرداند.
میراث میرشکرایی چیست؟
میرشکرایی را نمیتوان تنها با یک عنوان یا یک کتاب معرفی کرد. بخشی از اهمیت کار او در این است که مردمشناسی را به موضوعاتی پیوند زد که امروز در ادبیات میراث فرهنگی با عنوان «میراث ناملموس» شناخته میشوند؛ آیینها، جشنها، دانش بومی، باورها، قصهها و شیوههای زندگی.
او در دورهای طولانی، از مرکز مردمشناسی ایران تا پژوهشکده مردمشناسی، در مطالعه و سازماندهی پژوهشهایی درباره فرهنگ مردم نقش داشت و در پروندههایی مانند نوروز، تجربه پژوهش مردمشناختی را به عرصه میراث جهانی رساند.
شاید به همین دلیل است که وقتی از کارنامه محمد میرشکرایی صحبت میشود، نمیتوان تنها از فهرست کتابها و سمتهای مدیریتی او گفت. بخش مهمتری از این کارنامه در چیزهایی است که معمولاً در زندگی روزمره دیده میشوند و کمتر به چشم میآیند: قصهای که مادربزرگ برای نوه تعریف میکند، آیینی که مردم یک روستا برای باران برگزار میکنند، شیوهای که یک جامعه با آب زندگی میکند و جشنی که با آمدن بهار، مرزهای جغرافیایی را پشت سر میگذارد.
میرشکرایی سالها تلاش کرد همین جزئیات را به عنوان بخشی از فرهنگ ایران ثبت و مطالعه کند؛ فرهنگی که اگر در زندگی مردم زنده نماند، هیچ پرونده و فهرستی به تنهایی نمیتواند آن را حفظ کند.
محمد میرشکرایی، پژوهشگر، مردمشناس و چهره ماندگار میراث فرهنگی شنبه چهارم مهرماه ١۴٠۵ در ۸۴ سالگی درگذشت.