به گزارش گروه فرهنگی و هنری برنا، نشست عصرگاهی شعر و ترانه «جمعِ جمعه» بعدازظهر امروز جمعه ۱ آبان ماه در کانون توحید برگزار شد. در این نشست جمعی از شاعران آیینی کشور در سوگ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شعرخوانی کردند. سیدحسین متولیان اجرای این برنامه را برعهده داشت.
متولیان در مقدمه این جلسه گفت: شعر و ادبیات به گونهای است که میتواند در اجتماع حرکت ایجاد کند و هر جلسه میتواند یک قدمی برای پویایی ایجاد کند. مردم ایران، مردمان ادبیات هستند و نشست جمعِ جمعه برای این است که با تکیه بر شعر و ادبیات، رخت تعطیلی را از بدن روز جمعه دربیاوریم. ما در جمعه ابتدایی هر ماه این جلسه را برگزار خواهیم کرد و سعی میکنیم ماه خودمان را به شعر و ادب پیوند بزنیم.
وی ادامه داد: اگر از شعر آیینی سخن میگوییم، منظورمان فقط آیینهای دینی نیست، بلکه به آیینهای ملی هم پایبند هستیم. اگر دقت کنید میبینید در همه آیینهای ما همیشه کتاب حضور داشته است؛ شبهای یلدا شاهنامهخوانی و سر سفره سال تحویل حافظخوانی میکنیم.
متولیان با اشاره به اینکه این جلسه اختصاص به شعرخوانی در سوگ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد، گفت: وارد ایام فاطمیه میشویم که رهبر انقلاب فرمودند رزق و روزی یک ساله خود را از ایام فاطمیه میگیرم. پس خوب است که ما هم این جلسه را به حضرت زهرا اختصاص بدهیم و از ایشان بگوییم.
علی اکبر فرهنگیان به عنوان نخستین شاعر به روی صحنه دعوت شد. او غزل خود را تقدیم ساحت مقدس حضرت زهرا کرد:
عشق در قاموس ما حب خداست
عاشق او، از تعلقات جداست
مثل طوفان شو که آرامت کنند
تا شراب وصل در جامت کنند
شیعه طوفانی است شیعه بیقرار
شیعه بارانی است، چون ابر بهار
روضهها بر قلب، خنجر میشود
ابر میبارد، سبکتر میشود
روضه خوان نقل روایت میکند
شیعه با اشکش زیارت میکند
دفترم با دل تبانی میکند
شعر اینجا روضهخوانی میکند
ماجرا این است" خیلی زود بود
دود بود و دود بود و دود بود
شعله آوردند و بر در ریختند
از قناری در قفس پر ریختند
مادرم پشت در این خانه سوخت
شمع را خاموش کن، پروانه سوخت ...
**
محمود حبیبی کسبی در بخش دیگری از این نشست شعرخوانی و غزلی را تقدیم حضرت زهرا سلام الله علیها کرد:
حیات، گرم طواف است، دور ایوانش
دلیل خلق جهان است، جان به قربانش
ز مُلک تا ملکوت آیت کرامت اوست
نشستهاند دو عالم به خوان احسانش
وجود عالم و آدم همه طُفیل زنیست
کدام زن؟ همه هست و نیست حیرانش
چه دختر؟امابیهاش خوانده پیغمبر
چه همسر؟ انسیه خاص شیر یزدانش
جهان شکفته الطاف مادرانه اوست
چه مادری؟ که دمد کربلا ز دامانش
بتول، راضیه، مرضیه، فاطمه، زهرا
چه خوانمش؟ همه نور است نام و عنوانش
امامت آینه او، نبوت آیه او
ائمه تسلیمش، انبیا مسلمانش
کلیم؛ یک شرر از آتش محبت اوست
مسیح؛ یک نفس از نسخههای درمانش
به ذوق، مریم و حوا و آسیه خدمش
به شوق، هاجر و راحیل و ساره دربانش
به آسمان بنگر؛ نقش فرش خانهی او
به کهکشان بنگر؛ کوچهی چراغانش
فرود آمده خورشید با هزار امید
مگر حساب شود شمعی از شبستانش
پس از معلمی مشق وحی، جبرائیل
شدهست لایق شاگردی دبستانش
دو نیمه کرد، به یک خطبه حق و باطل را
کدام خطبه؟ بخوان ذوالفقار بُرانش ...
به زیر سایهاش ایران ما حرم شدهاست
پناه مردم ما؛ گنبد خراسانش
در این وطن همه دلدادگان فاطمهایم
به نام فاطمه، پیروز باد ایرانش
سارا شیرازی فعال حوزه زنان در بخش دیگری از این مراسم خاطراتی از جنگ ۴۰ روزه را بیان کرد. او گفت: بعد از جنگ ۹ اسفند، ایران برایم معنای دیگری پیدا کرد و تبدیل به قلبم شد. به دلیل موقعیت شعلی خود چیزهایی را پس از جنگ دیدم که بسیار سخت بود. باید خیلی سریع خود را کنار خانوادههایی میرساندیم که عزیزی را از دست داده بودند، در حالی که شاید نظامی بودند یا نظامی نبودند. ما سفری به میناب داشتیم و در آنجا خانواده شهدای میناب را دیدیم، خانواده شهدای لامرد و سیریک و لارک را دیدیم و در هر جایی خانوادهای، عزیزش را از دست داده بود و البته در نقطه اوج همه آنها بیت مقام معظم رهبری بود که شما به درستی توصیف کردید: «تهران، جانباز شد.»
وی ادامه داد: این شبها میبینید که مردم ما چگونه پای این مرز و بوم ایستادند و هر شب چگونه در خیابانها پرچم ایران را به اهتزار درمیآورند. داغ میناب و مادرهایی که فرزندانشان را از دست دادند، باورنکردنی است. من تعدادی از این مادران را دیدم. من میگویم که میناب کربلای به تمام معناست. وقتی به آنجا میروید و کوله پشتیها و لباسهای پاره پاره را میبینید، بی اختیار گریه میکنید. بسیاری از شهدایی که دفن شدند، دوباره قسمتهایی از جسمشان پیدا میشود و تبدیل به یک روضه مجسم در آنجا میشوند.
وی تاکید کرد: ادبیات و شعر حلقه مهمی برای فرهنگ و تمدن ماست و به نظرم این روزها مسئولیت سنگینی بر دوش خود دارد.
شیرازی با اشاره به دیدار خود با خانوادههای شهدای دانشآموز میناب، به روایت کودکی پرداخت که هنوز با فقدان پدرش کنار نیامده است و گفت: این کودک ماکتی از پدرش ساخته است و هر روز صبح، پیش از رفتن به مدرسه، آن را میبوسد. وقتی از مدرسه برمیگردد، کنار ماکت مینشیند و برای پدرش تعریف میکند که در مدرسه چه اتفاقی افتاده است؛ گویی هنوز شهادت پدرش را باور نکرده است. وقتی چهره پدران و مادران شهدای میناب را میبینید، عمق این داغ را در وجودشان احساس میکنید. با وجود این اندوه سنگین، آنان با مهماننوازی و خونگرمی مردم جنوب از دیگران استقبال میکنند؛ اما خواسته اصلیشان، انتقام خون فرزندان شهیدشان است.
**
در ادامه، نوبت به مرتضی حیدری آل کثیر رسید تا شعرخوانی کند. او غزل خود را این چنین خواند.
از ابتدای عزل، انتها نوشته شده است
کجاست نام تو آخر، کجا نوشته شده است
چنان به وحی نگاه تو سر سپرده دلم
که با اجازه ات این بیتها نوشاه شده است
گل محمدی حضرت خدیجه
چه قدر به چهره تو به نام خدا نوشته شده است
به دستخط سرشک تو روی بال ملک
دو جلد مصحف سبز دعا نوشته شده است
فدک مساحت دلهای بیقرار علی است
که روشن است به نام شما نوشته شده است
چکیده خون تو بر صفحهصفحه تاریخ
و با چکیده آن کربلا نوشته شده است
به خَلق نیت پیدایش جهان زهراست
به خُلق سیرت پاک پیامبران زهراست ...
به شیعیان مقاوم در انتظار فرج
بگو که آینه آخرالزمان زهراست
به صاحب ذکر یا علی مدد سوگند
به وقت شدت عسرت مددرسان زهراست
و هر کجا که به نام حسین روضه بهپاست
یقین بدان که در آن روضه میزبان زهراست
به بوی یاس معطر شود صحیفه ما
به روز حشر که دار و ندارمان زهراست
**
در ادامه این مراسم شعرخوانی، جواد هاشمی تربت، یک رباعی مهدوی و غزلی در سوگ حضرت فاطمه زهرا (س) خواند.
با رعایت فتح و نصر خواهد آمد
بنیانکن کاخ و قصر خواهد آمد
و الشمس، جمال دوست خواهد تابید
والعصر، ولیعصر خواهد آمد
*
چون شمع، قطرهقطره وجود تو آب شد
آخر، دعای نیمهشبت مستجاب شد
پروانهوار دور تو گشتم ولی دریغ
پروانه ماند و در بر او شمع آب شد
با بودنت سلام علی یک جواب داشت
آن یک سلام هم پس از این بیجواب شد
با من حساب داشت عدو از غدیر خم
از من تو را گرفت و دگر بیحساب شد
یاد جوانی تو مرا پیر میکند
آخر چه کس خمیده به عهد شباب شد
خانهنشین روز، او؛ خانهنشین شب
گرچه علی بدون تو خانهخراب شد
گلچین به طعنه گفت که دیدی به دست من
هر غنچه تو پرپر و هم گل گلاب شد
دیگر شبی به خواب دو چشمم نمیرود.
چون چشم تو برای همیشه به خواب شد
**
عباس کریمی عباسی مدیر سرای اهل قلم در بخش دیگری از این جلسه دعوت شد. او درباره فعالیت این روزهای خود گفت: مشغول نوشتن متن سریال ۲۶ قسمتی درباره حضرت شاهچراغ هستم و همچنین انیمیشن ۳ دقیقهای بدون کلام برای بچههای میناب میسازیم. این انیمیشن به گونهای تنظیم شده است که به همه جشنوارهها ارسال شده و حرف دل ما را بزند.
در ادامه عمار موحد یکتا، سیدمهدی نجات هاشمی، صادق غریب و امیرحسین پاسبان چند بیتی شعرخوانی کردند.
قاسم صرافان هم ابیاتی را به ساحت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تقدیم کرد.
شاعرم؛ مثل همیشه، با قلم، در میزنم
در بهشتم؛ چون قلم، در وصف مادر میزنم
هر شب قدرم، پُر از تقدیر صبحی روشن است
تا دم از آن نامِ با قرآن برابر میزنم
مومنم؛ ایمان من، از شوق تسبیحات توست
من به یاد تو، دم از الله اکبر میزنم
تا شنیدم، مادرم دریای پاکی، مثل توست
بیشتر دارم به اعماقِ دلم، سر میزنم
تا به دست آرم دلت را، از نجف دُر میخرم
نقش دُر را مثل دل، با نام حیدر میزنم
از لحد پر میکشم، تا میرسی دامن کشان
یاعلی گویان، قدم بر خاک محشر میزنم
من بهشتی هم که باشم، قصر میخواهم چه کار
میروم چادر کنار حوض کوثر میزنم
عاشق ساداتم و همراه فرزندان تو
طعنه بر احوال نافرجام ابتر میزنم
تا شبستان حرم، با فاطمیون میروم
سربلندم کرد، سربندی که بر سر میزنم
مثل تو، حتی اگر تنها، به میدان میروم
مثل تو، حتی میان کوچه، سنگر میزنم
نالهی دلتنگیام را، آه مادر! سالهاست
میروم قم، در میان صحن دختر میزنم
شاعرم، این است فرقم با یتیم و با اسیر
من فقیری با وقارم، با قلم، در میزنم