بزرگی میگوید:«تغییر آنگاه شروع میشود که فردی پله بعدی را ببیند». این جمله را میتوان در همهی لایههای زندگی فردی و اجتماعی قابل باور دانست. شک نمیکنیم که یکی از مهمترین، کاراترین و به روزترین ابزارهای زندگی اجتماعی بشر امروز «رسانه» است که در صورت مدیریت درست میتواند کارساز و راهگشا باشد. در جغرافیای ایران، صدا و سیما رسانهای کاملاً ویژه به حساب میآید، رسانهای که در برخی مواقع در طول سه دههی اخیر، بلامنازع و منحصر به فرد بوده است. اگر چه این سالها ابزارهای جدید ارتباطی این قدرت یگانه را کمکم از این رسانه گرفته است، اما همچنان نقش موثرش را انکارناپذیر میبینیم. البته سیاستهای مدیریتی میتواند فردا را روزی تازه برای این رسانه اعلام کند، روزی که دوباره با موج جدید مخاطبان پرشمار آغاز شود یا در نبود نگاههای کارشناسانه، رسانههای دیگر بازیگر نقشهای اولی باشند. در این میان رسانههای استانی بایستی نقشی مهم را ایفا نمایند، نقشی که به طراوت و شادابی فرهنگی و اجتماعی بینجامد و با بهرهگیری از فرصتهای ناب فرهنگ بومی مخاطب را راضی نگهدارد، این ضرورت برای استانهای مرزنشین مهم و حیاتی است. تغییرات کلان در حوزه ی مدیریت صدا و سیمای کشور بسیاری را خوش بین نموده که این تغییرات به حوزههای استانی نیز برسد و با جایگزینی مدیران استانی، مردم شاهد تغییر در رویه های تکراری و کلیشهای باشند. کرمانشاه از دیرباز به عنوان یکی از قطبهای فرهنگی این «کهن بوم و بر» برای ارائهی دادههای فرهنگی بیشمار دستی گشاده داشته است، این پتانسیل فرهنگی همچنان در این سامان به وفور یافت میشود و الزاما بایستی در آینهی رسانه ملی دیده شود. غنای زبان و گویشهای محلی، ادبیات غنی، هنرهای بیشمار بومی و… هر کدام نام و نشانی برای اعتبارند که ضرورت دارد در این رسانه دیده شوند، اما با کمال تأسف صدا و سیمای استانی در این دیار روزهایی خزانی را پشت سر میگذارد. عدم توجه به همهی گنجینههای فاخر فرهنگی این استان و قشری نگری در فضای مدیریت این رسانهی استانی ماههاست که امیدها را به یأس بدل کرده است. با توجه به همهی فاکتورهای خاصِ قضاوت در بارهی این رسانه در ماههای اخیر میتوان مدیریت کنونی را ناکارآمدترین مدیریت در طول دهههای اخیر در صدا و سیمای استانی دانست. در روزگاری که یکی از مهمترین سیاستهای رسانهی ملی جذب مخاطب در اقصا نقاط دنیاست، غیرمنطقی است که با سیاستهای ناکارآمد مخاطبانی که الزاما رسانهی ملی را باید رسانهی اول خود بدانند، از آن ناامید شوند. بارها به عنوان یک روزنامهنگار از افراد مختلف پرسیدهام که کدام برنامههای شبکهی استانی را پیگیر هستید؟ با کمال تأسف به صورت مکرر شنیدهام که حتی ماهی یک بار این شبکه را برای دقایقی هم نمیبینند، چرا باید این اتفاق بیفتد؟ مشکل از مخاطب است یا رسانه؟ جواب این را همگان در اذهانشان خواهند گفت. در دوران مدیران قبلی، رسانهی استانی و به ویژه رادیو زمینههای ارتباطی محکم و اصولی با مخاطب برقرار کرده بود، یکی دو برنامهی سیما همچنان در ذهن بسیاری از مردم مزمزه میشود که خمیرمایهی همهی اینها برگرفته از زبان و فرهنگ کُردی بود. به عنوان شاهد مثال، مردم هیچگاه برنامههای موفق رضا موزونی را فراموش نمیکنند، چرا در برنامهیهای این ماههای پشت سر، کوچکترین حرمتی به صورتی مثبت به این داشتههای فرهنگی نشان داده نشد؟ زبان و فرهنگ کُردی به عنوان یکی از ریشهدارترین و مایه ورترین زبانهای بازمانده از تاریخ، مایهی نازش هر ایرانی و مشرق زمینی آگاه به شمار میآید. اما هر بار که سیاست ورزان و برنامه سازان این شبکه در این استان میخواهند نمودی از این زبان و فرهنگ را از دریچهی رسانه شان به نمایش بگذارند، آگاهانه یا ناخودآگاه سراغ منفی ترینها میروند. هرگاه یک قاچاقچی نمایش داده میشود، انگار الزامی وجود دارد که او را با لباس کُردی نشان دهند، هر گاه برنامهی طنزی ساخته میشود، الزاما باید به سمت لودگی برود و دستمایهی آن هم طنزوارههای سخیفی است که به گونهای غیرمستقیم فرهنگ این دیار را نشانه میروند و دهها نمونهای که دیدهاید و دیدهایم. در اتاق فکر این سیستم افرادی با این گونه دیدگاهها به عنوان کارشناس! دعوت میشوند تا خط مشی مقابله را بیش ازپیش ترویج نمایند. چرا باید مجالی برای نمایش شکوهمند فرهنگهای ناب این دیار وجود نداشته باشد؟ چراهمواره با عینک غیرفرهنگی به مباحث فرهنگی و رسانه ی نگریسته میشود؟ یکی از اصول اصیل انسانی تکریم اقوام است. جایگاه این کرامت در رسانهی استانی کجاست؟ چرا همواره فرصتهای همگرایی با تهدیدهای واگرایی اشتباه گرفته میشوند؟ و… حال «این سینهی ستبر» و این سامان دلیری، چشم به راه «تغییر» است، تغییری که در آن رسانهی ملی بتواند چشم و چراغ شود و مخاطبان پرشمار دیروزین «دیده شوند». این را از مدیر کلان رسانهی ملی توقع داریم و چشم به راهیم که موج «تغییرات نگرشی و مدیریتی» همزمان با کشور در کرمانشاه نیز ایجاد شود و مردم با رسانهی «خود» دوباره آشتی کنند. آشتیای که رنگ مانایی داشته باشد، همچنان چشم به راه میمانیم که فرداهای روشنمان را در قاب رسانهی ملی ببینیم و آنتنها را به سوی این فرستنده بچرخانیم، «پلهی بالاتر» حتماً دیدنیتر خواهد بود.