به گزارش گروه فرهنگ و هنر برنا، سریال «سرخ و سیاه» به کارگردانی آیدا پناهنده مدتی است که پخش خود را از پلتفرم نمایش خانگی فیلیمو آغاز کرده است. سریالی که باید ساخت آن را در امتداد تب عجیب بازنمایی تاریخ قاجار در شبکه نمایش خانگی طی چند سال اخیر دانست.
برخی لایههای محتوایی و سکانسهایی که در دو قسمت نخست این سریال گنجانده شده از جهات مختلف قابل نقد و تامل است؛ از سکانس منافی عفت و طولانی رقص و معرکهگیری فانوس (با بازی ندا جبرائیلی) در ملاء عام گرفته تا نحوه بازنمایی روابط عشقی میان نوروز (با بازی علی شادمان) و فانوس که کمترین نسبتی با فرهنگ عفیفانه ایرانیان در بستر تاریخ ندارد و نیز دیالوگهای غیراخلاقی و پردهدرانه صریحی که میان نوروز با سلمان خان (با بازی رضا بهبودی) و ایضا نوروز و زن فالگیر رد و بدل میشود و قبح بسیاری از کلمات را میشکند.
محمدخاجی در نقدی آورد که یکی از محورهای مهمی که باید مورد اشاره قرار داد این است که فیلمساز برای روایت قصهای عاشقانه در بستر تاریخ دوره قاجار، به شیوه ماکیاولی عمل کرده است؛ بدینمعنا که از همان ابتدا سنگبنای اثر خود را بر ارائه تصویری معوج و تحریفشده از تاریخ و فرهنگ ایرانی گذاشته است. در سنت دینی و اخلاق ایرانی، مولفههایی مانند حیا، عفاف، تعهد و حفظ حریم شرعی در روابط انسانی جزو ارزشهای پایدار و ریشهدار محسوب میشدهاند، اما در اینجا با کمال تحیر شاهد آن هستیم که نوروز در حالی که میداند فانوس نامزد دارد، همچنان با بیحیایی به او (ناموس مردم) چشم طمع دوخته و برای به دست آوردنش و نیل به این وصال آلوده، از هیچ کوششی فروگذار نمیکند.
نیکولو ماکیاولی، فیلسوف و سیاستمدار مشهور ایتالیایی معتقد بود که هدف، وسیله را توجیه میکند. در «سرخ و سیاه» هم با چنین پدیدهای مواجهیم و تخیلات و سوءتفاهمهای سازندگان اثر نسبت به تاریخ و فرهنگ عفیفانه ایرانیان، جای روایتهای مستند و مبتنی بر واقعیتهای تاریخی را گرفته است. این مسئله هنگامی اهمیت مضاعفی مییابد که توجه داشته باشیم یک سریال تاریخی، حتی اگر شخصیتها و مناسباتی سراسر خیالی را به تصویر بکشد، در شکلگیری تصور و پنداشت مخاطب نسبت به اخلاق عمومی و مناسبات فرهنگی و اجتماعی گذشته، نقش بسزایی دارد.
راقم این سطور مدعی نیست که جامعه ایران در عصر قاجار، به لحاظ اخلاقی و عرفی جامعهای سراسر پالوده و سلامت بوده است؛ چه اینکه اساسا هیچ جامعهای در هیچ برههای از تاریخ، از رفتارهای نابههنجار و مغایر با عرف و اخلاق، مصون نبوده است؛ اما اینکه سازندگان سریالهای نمایش خانگی به جای تمرکز بر قواعد و محکمات تاریخی، غالبا به سراغ نوادر و استثناها میروند و آنها را به عنوان قاعده، به خورد مخاطبان میدهند، در نوع خود عجیب و قابل تامل است.
در تحلیل نهایی باید گفت که به نظر میرسد برداشت و قضاوت سازندگان «سرخ و سیاه» از تاریخ، فرهنگ و سبک زندگی ایرانیان، کاملا جهتمند و سلیقهای است و جذابیتهای سینمایی برای سازندگان این سریال بهمراتب پراهمیتتر از وفاداری به واقعیتهای و مستندات تاریخی بوده است.