تبسم کشاورز_ لیلا حاتمی در فیلم «بُت» ساخته حمید نعمتالله، نقش زنی کرولال را بازی میکند که برای کسب درآمد و جلب توجه در فضای مجازی، تصمیم میگیرد رکورد بیدار ماندن را بشکند و از مسیر پخش زنده و جذب مخاطب به هدفش برسد. شخصیتی که میتوانست ظرفیتهای فراوانی برای شکلگیری یک درام پرکشش داشته باشد اما در فیلمی گرفتار میشود که نه از ایده اولیهاش فراتر میرود و نه میتواند آن را به تجربهای تاثیرگذار برای مخاطب تبدیل کند.
حاتمی در این میان بازی قابلتوجهی ارائه میدهد؛ آنقدر که تماشاگر بیش از آنکه به کیفیت کلی فیلم فکر کند با خود میگوید کاش این شخصیت و زحمتی که بازیگر برای جان بخشیدن به آن کشیده، در فیلمی قویتر و درامی منسجمتر به کار گرفته میشد.
در «بُت»، استعداد و تلاش حاتمی بیش از آنکه به نتیجهای درخور برسد، هدر میرود.
مسئله اصلی «بُت» صرفا زمان طولانی آن نیست؛ فیلم حدود دو ساعت و نیم زمان دارد اما نمیتواند این زمان را به پیشرفت دراماتیک اختصاص دهد. ایدهای که در ابتدا ظرفیت طرح پرسشهایی درباره شهرت، نیاز مالی، میل به دیدهشدن و مناسبات انسان با شبکههای اجتماعی دارد، بارها در شکلهای مشابه تکرار میشود. فیلمنامه بهجای آنکه موقعیت اولیه را گسترش دهد، شخصیتها را به مرحله تازهای برساند و تنش را افزایش دهد، در همان محدوده باقی میماند. در نتیجه، ریتم روایت افت میکند و تماشاگر بهجای آنکه درگیر مسیر داستان شود، مدام با موقعیتهایی روبهرو میشود که حرف تازهای برای گفتن ندارند.
یکی از مشکلات فیلم، ضعف در پرداخت شخصیتهای مکمل و نسبت آنها با شخصیت محوری است. نوید پورفرج نقش برادر شخصیت لیلا حاتمی را بازی میکند اما بازی او، بهویژه در برخی لحظات و خندههای اغراقشده، با فضای اثر و موقعیت دراماتیک هماهنگ نیست. این اغراق بهجای آنکه به شخصیت عمق بدهد، گاهی او را از باورپذیری دور میکند.
لیلی رشیدی نیز در نقش دوست شخصیت اصلی حضور دارد اما نقش او در کلیت روایت به اندازهای گسترش پیدا نمیکند که تاثیری تعیینکننده بر مسیر درام بگذارد.
محمدرضا فروتن هم در آغاز فیلم این تصور را ایجاد میکند که قرار است یکی از شخصیتهای مهم و اثرگذار داستان باشد. او در قالب مردی عاشقپیشه وارد ماجرا میشود که ظاهرا میخواهد به شخصیتهای دیگر کمک کند تا بیشتر دیده شوند؛ بااینحال، بهتدریج این احتمال مطرح میشود که میل خودش به دیدهشدن نیز در رفتارهایش نقش دارد. این وجه از شخصیت میتوانست زمینهای برای پیچیدگی بیشتر داستان باشد اما فیلم آن را پی نمیگیرد.
فروتن پس از حدود یکسوم ابتدایی فیلم، بهتدریج از مرکز روایت کنار میرود و حضورش در ادامه آنقدر کمرنگ میشود که انگار خود فیلم نیز شخصیتش را از یاد برده است. در اثری با چنین زمان طولانی، کنار گذاشتن شخصیتی که ابتدا مهم جلوه داده شده، بدون پرداختی روشن و متناسب، نشانهای از ضعف در طراحی و پیشبرد درام است.
این مشکل تنها به شخصیت فروتن محدود نمیشود. برخی از نقشهای فرعی مانند الناز حبیبی و مهتاب ثروتی نیز بیشتر به حضورهایی گذرا شباهت دارند تا شخصیتهایی که بتوانند بر روند داستان اثر بگذارند.
فیلمنامه آدمهای مختلفی را وارد جهان شخصیت اصلی میکند اما بهجای آنکه روابط میان آنها را به شکلی دقیق و تدریجی بسازد، از کنار ظرفیتهایشان میگذرد. در نتیجه، شخصیتها گاه بیشتر وسیلهای برای پیش بردن ایده اولیهاند تا انسانهایی با انگیزهها، تناقضها و مسیرهای دراماتیک مستقل.
«بُت» فضای مجازی، لایوهای اینستاگرامی، تعداد بازدیدها و میل به دیدهشدن را در مرکز داستان قرار میدهد؛ موضوعی که در اصل میتواند بستری مناسب برای نقد مناسبات امروز باشد. مسئله اما این است که فیلم در سطح همین نشانهها باقی میماند. آدمها برای جلب توجه و کسب درآمد به یکدیگر نزدیک میشوند یا از یکدیگر استفاده میکنند اما این موقعیتها به کشفی تازه درباره سازوکار شهرت یا تاثیر فضای مجازی بر روابط انسانی نمیرسند. فیلم نه نگاه تازهای به این پدیده دارد و نه از دل آن به پرسشی عمیقتر درباره انسان امروز دست پیدا میکند.
از سوی دیگر، انگیزه اقتصادی شخصیت اصلی نیز بهاندازه کافی باورپذیر ساخته نمیشود. زنی که برای تامین هزینههای تعمیر خانه حاضر است سلامت خود را به خطر بیندازد و برای مدت طولانی بیدار بماند، باید در شرایطی قرار گرفته باشد که ضرورت این تصمیم برای مخاطب روشن شود. اما فضای خانه و سبک زندگیای که در فیلم میبینیم، با میزان استیصال اقتصادیای که قرار است انگیزه رفتار او باشد، تناسب کاملی ندارد. این فاصله میان وضعیت نمایشدادهشده و انگیزه شخصیت، از قدرت اقناعکنندگی داستان میکاهد. مسئله این نیست که چنین تصمیمی در واقعیت ناممکن است؛ مسئله این است که فیلم باید شرایطی را بسازد که مخاطب بتواند ضرورت و منطق آن را در جهان داستان درک کند.
در مقایسه با آثاری مانند «او» (Her) ساخته اسپایک جونز یا «میانستارهای» (Interstellar) ساخته کریستوفر نولان، ضعف «بُت» در نحوه مواجهه با موضوعش روشنتر میشود. آن فیلمها، هرکدام در جهان و ژانر خود، از ایدهای مرتبط با فناوری یا علم فراتر میروند و به پرسشهایی ماندگار درباره تنهایی، عشق، ارتباط انسانی و جایگاه انسان در جهان میرسند. قرار نیست هر فیلمی درباره فضای مجازی حتما به هوش مصنوعی بپردازد یا آینده را پیشبینی کند؛ اما انتظار میرود موضوعی که انتخاب میکند به زاویه دیدی تازه و معنایی فراتر از بازنمایی سطحی پدیدهها برسد. «بُت» در این مسیر چندان پیش نمیرود و بهجای آنکه جهان شخصیتهایش را عمیقتر کند، بارها به همان ایده نخست بازمیگردد.
در میان نکات مثبت فیلم، فیلمبرداری آرمان فیاض جایگاه ویژهای دارد و از معدود امتیازهایی است که میتوان در کنار بازی لیلا حاتمی از آن یاد کرد. حاتمی توانسته است به شخصیت خود حضوری قابلتوجه ببخشد و تلاشش برای ساختن این نقش در بخشهایی از فیلم دیده میشود اما بازی خوب یک بازیگر، بهتنهایی نمیتواند ضعفهای فیلمنامه، ریتم و ساختار دراماتیک را جبران کند. حتی گاهی همین بازی قابلتوجه، فاصله میان ظرفیت شخصیت و کیفیت فیلمی را که در آن قرار گرفته، آشکارتر میکند.
حمید نعمتالله پیشتر با آثاری مانند «بوتیک» و «رگ خواب» نشان داده بود که میتواند شخصیتهایی ملموس و پرتنش خلق کند و از دل موقعیتهای فردی به لایههای پیچیدهتری از زندگی برسد. به همین دلیل، «بُت» بیش از آنکه صرفا فیلمی ناموفق باشد، اثری ناامیدکننده در کارنامه اوست؛ فیلمی که ایده اولیهاش ظرفیت شکلگیری درامی جذاب را دارد اما در مرحله پرداخت و گسترش، توان لازم را پیدا نمیکند.
در نهایت، مشکل «بُت» این نیست که دو ساعت و نیم طول میکشد؛ مشکل این است که در بخش بزرگی از این زمان، اتفاق دراماتیک تازهای رخ نمیدهد. روایت بهجای حرکت، درجا میزند؛ شخصیتها بهاندازه ظرفیتهایشان رشد نمیکنند و موضوع فیلم نیز به کشف یا نتیجهای تازه نمیرسد. آنچه باقی میماند، بازی خوب لیلا حاتمی، فیلمبرداری آرمان فیاض و حسرت نقشی است که میتوانست در فیلمی منسجمتر و قدرتمندتر به نتیجهای درخور برسد.
انتهای پیام/