به گزارش گروه اجتماعی برنا؛ در بیستوهشتمین جشنواره خیرین مدرسهساز استان تهران، پنج تابلو برای فروش گذاشته شد؛ اما روی این تابلوها فقط رنگ و نقش نبود، تصویر کودکانی بود که از پول توجیبی خود، گاه هزار و گاه ۱۰ هزار تومان، برای مدرسهسازی گذشته بودند.
همیشه یک عکس، فقط یک عکس نیست؛ پشت آن، قصهای نشسته است. قصهای که اشکها و لبخندها دارد و یک دنیا حرف در آن نهفته است. اما ماجرای آن ۵ عکس چیز دیگر بود. آنها تبدیل به تابلو شدند تا برای مدرسهسازی هزینه شوند.
در بیستوهشتمین جشنواره خیرین مدرسهساز استان تهران، پنج تابلو روی میز فروش قرار گرفتند؛ تابلوهایی که قرار بود عوایدشان صرف مدرسهسازی شود، اما آنچه آنها را از یک اثر هنری معمولی متفاوت میکرد، داستانی بود که در دل هرکدام جریان داشت.
روی این تابلوها، تصویر کودکانی دیده میشد که بخشی از پول توجیبی خود را برای مدرسهسازی بخشیده بودند. کنار تصویر هر کودک، تصویر پاکتی قرار داشت که پول او در آن بود؛ پولهایی که گاه هزار تومان و گاه ۱۰ هزار تومان بیشتر نبود.
همین چند اسکناس کوچک، حالا در جشنوارهای در کنار خیرینی قرار گرفته بود که برای خرید این تابلوها رقمهایی چند میلیارد تومانی پیشنهاد میکردند.
هزار تومان یا ۱۰ هزار تومان رقم بزرگی نیست؛ اما وقتی این مبلغ از پول توجیبی یک کودک جدا میشود، دیگر فقط یک عدد نیست. کودک میتوانست آن پول را برای خودش نگه دارد، چیزی بخرد یا پسانداز کند؛ اما تصمیم گرفت سهمی هرچند کوچک در ساخت مدرسه داشته باشد. پولش را در پاکت گذاشت و آن را بخشید.
حالا همان پاکت کوچک، بخشی از یک داستان بزرگتر شده بود؛ داستانی که قرار بود در برابر چشمان خیرین روایت شود.
پنج تابلو برای فروش گذاشته شدند و مزایده آغاز شد. رقمها بالا میرفتند؛ اما هرچه رقم پیشنهادها بزرگتر میشد، شاید بیشتر میشد به فاصله میان آن اعداد و مبلغی که کودکان بخشیده بودند فکر کرد. یک طرف، هزار تومان و ۱۰ هزار تومان؛ طرف دیگر، میلیاردها تومان.
یکی از تابلوها با پیشنهاد ۱۵ میلیارد تومانی به فروش رسید. رقمی که در مقایسه با پول داخل پاکت کودک، فاصلهای باورنکردنی داشت؛ اما شاید این فاصله، مهمترین بخش ماجرا نبود. مهم این بود که یک بخشش کوچک، دیده شده بود و کسی تصمیم گرفته بود پاسخ آن را با بخششی بزرگتر بدهد.
تابلوی دیگری به رقم ۶۰ میلیارد تومان رسید. اینجا دیگر نمیشد فقط درباره قیمت یک تابلو صحبت کرد. پشت این رقم، داستان کودکانی قرار داشت که از داشتههای اندک خود گذشته بودند؛ کودکانی که شاید حتی تصور نمیکردند پول توجیبیشان روزی بخشی از چنین اتفاقی شود.
در واقع، خیرین برای یک نقاشی میلیاردها تومان نمیپرداختند؛ آنها برای روایتی که درون آن تابلوها بود، برای بخشش کودکان و برای مدرسهای که قرار بود از دل این مشارکت ساخته شود، دست به جیب شده بودند.
اما ماجرا به فروش تابلوها ختم نشد. یکی از خیرین اعلام کرد که برای ساخت یک مدرسه ۱۰ کلاسه آمادگی دارد و حتی گفت حاضر است از روز بعد برای آغاز عملیات ساخت مدرسه اقدام کند.
به این ترتیب، قصهای که با پول توجیبی چند کودک آغاز شده بود، حالا به ساخت یک مدرسه رسیده بود؛ مدرسهای که قرار است روزی دانشآموزانی در کلاسهای آن بنشینند و شاید هیچکدام ندانند بخشی از مسیر ساختهشدن آن، از یک پاکت کوچک و چند اسکناس آغاز شده است.
پنج تابلو، در نگاه اول شاید پنج اثر هنری برای فروش بودند؛ اما وقتی داستان آنها روایت شد، دیگر نمیشد ارزششان را فقط با قیمت نهایی سنجید. ارزش واقعی آنها در همان پولهای کوچکی بود که کودکان از جیب خود کنار گذاشته بودند؛ در تصمیمی ساده، اما معنادار برای اینکه «من هم سهمی دارم».
کودکی که هزار تومان بخشیده بود، شاید نتوانسته بود آجر روی آجر بگذارد یا هزینه ساخت یک کلاس را تأمین کند، اما سهم خودش را گذاشته بود. بعد خیرین آمدند و آن سهم کوچک را به ارقامی میلیاردی رساندند.
این شاید یکی از زیباترین تصویرهای مدرسهسازی باشد؛ جایی که کوچکترین بخشش، بهانهای برای بزرگترین بخششها میشود.
در جشنواره خیرین مدرسهساز استان تهران، پنج تابلو فروخته شدند؛ اما آنچه در این میان دستبهدست شد، فقط یک اثر هنری نبود. قصهای بود از کودکانی که از اندک داشتههایشان گذشتند و خیرینی که پاسخ آن را با میلیاردها تومان دادند.
شاید سالها بعد، وقتی زنگ مدرسهای به صدا درمیآید و کودکی وارد کلاس میشود، کسی از آن پاکت کوچک یاد نکند؛ اما پشت دیوارهای همان مدرسه، ممکن است سهمی از بخشش کودکی وجود داشته باشد که روزی هزار تومان یا ۱۰ هزار تومان از پول توجیبیاش را کنار گذاشت تا بگوید: من هم در ساختن این مدرسه سهم دارم و اینجا است که یک نقاشی، دیگر فقط یک نقاشی نیست؛ روایت یک بخشش کوچک است که توانست به یک اتفاق بزرگ تبدیل شود.