سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی و بین الملل

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

پایان عصر کارخانه‌داری / رقابت بر سر بازار ۹۶۶ میلیارد دلاری تولید بدون کارخانه تا ۲۰۳۰

۱۴۰۵/۰۸/۰۶ - ۰۶:۰۰:۰۲
کد خبر: ۲۴۰۷۶۵۹
برنا - گروه اقتصادی: در اقتصادی که راه‌اندازی یک واحد صنعتی به سرمایه‌گذاری سنگین، تأمین زمین، خرید تجهیزات و عبور از موانع اداری نیاز دارد، «تولید بدون کارخانه» می‌تواند مسیر متفاوتی برای ورود کسب‌وکارها به عرصه تولید باز کند؛ مدلی که در آن، صاحب برند به‌جای ساخت کارخانه، از ظرفیت واحدهای تولیدی موجود استفاده می‌کند.

به گزارش برنا،  با این حال، صدور حدود ۱۹۰ مجوز در تهران و ثبت ۸۰ مجوز در خراسان رضوی، به‌تنهایی نشانه موفقیت این الگو نیست. پرسش اصلی این است که چند مجوز به تولید مستمر، فروش واقعی، اشتغال پایدار و افزایش صادرات منتهی شده و چه سهمی از ظرفیت‌های خالی صنعت ایران را می‌توان با این روش فعال کرد؟

تولید بدون کارخان،؛ میان‌بُری برای عبور از سد سرمایه‌گذاری

ساخت کارخانه برای بسیاری از کارآفرینان، پیش از آنکه به مرحله تولید برسند، به مانعی جدی تبدیل می‌شود. هزینه خرید یا اجاره زمین صنعتی، تهیه ماشین‌آلات، تأمین زیرساخت، دریافت مجوزها و تأمین سرمایه در گردش، بخش بزرگی از منابع اولیه یک کسب‌وکار را مصرف می‌کند. در چنین شرایطی، حتی ایده‌ای که بازار مناسبی دارد، ممکن است به دلیل ناتوانی در تأمین هزینه‌های ثابت هرگز به مرحله تولید نرسد.

مدل تولید بدون کارخانه، این معادله را تغییر می‌دهد. در این ساختار، صاحب کسب‌وکار مسئولیت‌هایی مانند طراحی محصول، توسعه برند، بازاریابی، فروش و شناسایی بازار هدف را برعهده می‌گیرد و تولید محصول را به واحدی واگذار می‌کند که از قبل تجهیزات، نیروی انسانی و زیرساخت لازم را در اختیار دارد. به این ترتیب، کارخانه‌دار می‌تواند از ظرفیت بلااستفاده خط تولید خود درآمد کسب کند و صاحب برند نیز بدون تحمل تمام هزینه‌های احداث کارخانه، وارد بازار شود.

اهمیت اقتصادی این مدل در حذف کامل هزینه تولید نیست، بلکه در تغییر ترکیب هزینه‌هاست. سرمایه‌گذار به‌جای آنکه بخش بزرگی از منابع خود را در زمین و تجهیزات ثابت حبس کند، می‌تواند سهم بیشتری از سرمایه را به خرید مواد اولیه، کنترل کیفیت، تبلیغات، شبکه توزیع و توسعه بازار اختصاص دهد. البته این مزیت زمانی محقق می‌شود که هزینه قرارداد تولید، حداقل سفارش، حمل‌ونقل و کنترل کیفیت، حاشیه سود محصول را از بین نبرد.

۱۹۰ مجوز در تهران، آمار امیدوارکننده یا شروع یک آزمون اقتصادی؟

بر اساس آمار اعلام‌شده درباره طرح تولید بدون کارخانه در تهران، از سال ۱۴۰۰ تاکنون حدود ۱۹۰ مجوز در این حوزه صادر شده است. تمرکز بخش مهمی از فعالیت‌ها بر صنایع غذایی، محصولات آرایشی و بهداشتی و حوزه دارویی قرار دارد؛ بخش‌هایی که در آن‌ها توسعه محصول و برند، در کنار رعایت استانداردهای تولید، نقش مهمی در رقابت بازار ایفا می‌کند.

در خراسان رضوی نیز از صدور ۸۰ مجوز و ایجاد بیش از ۲ هزار و ۱۰۰ فرصت شغلی مرتبط با این الگو خبر داده شده است. با این حال، برای ارزیابی دقیق این ارقام باید مشخص شود که منظور از فرصت شغلی، اشتغال مستقیم و ایجادشده پس از صدور مجوز است یا مجموع مشاغل مرتبط با واحدهای تولیدکننده و فعالیت‌های وابسته. همچنین باید روشن شود چه تعداد از مجوزها به تولید واقعی رسیده‌اند و چند کسب‌وکار توانسته‌اند فعالیت خود را در طول زمان ادامه دهند.

این تفاوت آماری اهمیت زیادی دارد. مجوز، ورودی یک فرایند اقتصادی است؛ اما نتیجه نهایی زمانی مشخص می‌شود که محصول تولید شود، مشتری پیدا کند، فروش تکرارشونده شکل بگیرد و فعالیت بنگاه به درآمد و اشتغال پایدار منجر شود. اگر یک مجوز صادر شود اما صاحب کسب‌وکار به دلیل کمبود نقدینگی، ناتوانی در تأمین مواد اولیه یا دشواری ورود به شبکه توزیع نتواند تولید را آغاز کند، اثر اقتصادی آن با یک واحد فعال و سودآور قابل مقایسه نیست.

از همین رو، ارزیابی عملکرد این سیاست باید از شمارش مجوزها فراتر برود و شاخص‌هایی مانند میزان سرمایه جذب‌شده، ارزش تولید سالانه، تعداد قراردادهای فعال، نرخ بقای کسب‌وکارها، تعداد مشاغل پایدار، میزان فروش داخلی و ارزش صادرات را در بر بگیرد.

بازار جهانی، رقابت بر سر تولید بدون مالکیت کارخانه

رشد بازار جهانی تولید قراردادی نشان می‌دهد که واگذاری بخشی از فرایند تولید به شرکت‌های متخصص، در بسیاری از صنایع به یک سازوکار مهم کسب‌وکار تبدیل شده است. برآورد مؤسسه پژوهشی موردور اینتلیجنس، ارزش بازار جهانی تولید قراردادی را در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۲۴٫۳۵ میلیارد دلار تخمین می‌زند و پیش‌بینی می‌کند این رقم تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۹۶۶٫۸۴ میلیارد دلار برسد. بر مبنای همین برآورد، نرخ رشد مرکب سالانه بازار در فاصله سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ نزدیک به ۵٫۹۸ درصد خواهد بود.

این ارقام برآورد یک مؤسسه پژوهشی از بازار تولید قراردادی در جهان است و نباید آن را معادل ارزش بازار تولید بدون کارخانه در ایران یا حتی تمام اشکال برون‌سپاری صنعتی دانست. با این حال، بزرگی بازار نشان می‌دهد که استفاده از ظرفیت تولیدکنندگان تخصصی، در بخش قابل‌توجهی از اقتصاد جهان جایگاهی تثبیت‌شده پیدا کرده است.

در این الگو، یک شرکت لزوماً برای توسعه فروش خود به ساخت کارخانه جدید نیاز ندارد. ممکن است مزیت اصلی آن در شناخت مشتری، طراحی محصول، فناوری، مدیریت زنجیره تأمین یا قدرت بازاریابی باشد و تولید را به مجموعه‌ای واگذار کند که از نظر تجهیزات و مقیاس تولید کارآمدتر است. در مقابل، تولیدکننده قراردادی نیز می‌تواند با جذب سفارش از چند برند، ظرفیت خطوط خود را بهتر مدیریت کند و هزینه‌های ثابت را روی حجم بیشتری از تولید سرشکن کند.

البته گسترش این مدل به معنای بی‌اهمیت شدن کارخانه نیست. کیفیت تجهیزات، بهره‌وری نیروی انسانی، دسترسی به مواد اولیه، توان تأمین سفارش‌های بزرگ و رعایت استانداردهای تخصصی همچنان تعیین‌کننده‌اند. تفاوت اصلی آن است که مالک برند و مالک کارخانه الزاماً یک مجموعه واحد نیستند.

چین، قدرت صنعتی با تکیه بر مقیاس و شبکه تأمین

تجربه چین نشان می‌دهد که رقابت‌پذیری صنعتی فقط به تعداد کارخانه‌ها وابسته نیست؛ پیوند میان تولیدکنندگان، تأمین‌کنندگان مواد اولیه، شرکت‌های طراحی، شبکه‌های توزیع و بازارهای صادراتی نیز اهمیت اساسی دارد.

بر اساس آمار رسمی اداره ملی آمار چین، ارزش افزوده بخش تولید این کشور در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۳٫۴۹ تریلیون یوان بوده و معادل ۲۴٫۸ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل داده است. همچنین ارزش افزوده تولید در این سال، بر اساس آمار رسمی منتشرشده، ۵٫۸ درصد رشد داشته است.

این ارقام مستقیماً میزان تولید بدون کارخانه در چین را اندازه‌گیری نمی‌کنند؛ بلکه ابعاد و قدرت بخش تولید این اقتصاد را نشان می‌دهند. اهمیت تجربه چین برای ایران در آن است که فعالیت صنعتی در یک زنجیره گسترده شکل می‌گیرد و شرکت‌ها می‌توانند در بخش‌های متفاوتی از آن تخصص پیدا کنند. تولیدکننده‌ای که به ماشین‌آلات و شبکه تأمین دسترسی دارد، می‌تواند سفارش‌های چندین شرکت را بپذیرد؛ در حالی که صاحبان برند می‌توانند منابع خود را بر توسعه محصول، شناخت بازار و فروش متمرکز کنند.

بنابراین، تقلید از عنوان یک مدل اقتصادی بدون فراهم کردن زیرساخت‌های آن نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. تولید قراردادی زمانی به رشد صنعتی کمک می‌کند که کیفیت قابل‌اندازه‌گیری، قراردادهای روشن، تحویل به‌موقع، تأمین مواد اولیه و شبکه‌ای از تولیدکنندگان توانمند در دسترس باشد.

هند، جهش تولید قراردادی در صنعت الکترونیک

هند نمونه مهمی از توسعه تولید قراردادی در صنعت الکترونیک است. بر اساس گزارشی که بنیاد برند هند منتشر کرده، ارزش بازار خدمات تولید الکترونیک این کشور در سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۴۰ تا ۴۵ میلیارد دلار برآورد شده و پیش‌بینی شده است که تا سال مالی ۲۰۳۰ از ۱۵۰ میلیارد دلار فراتر برود.

این برآورد، رشد سریع یک بخش تخصصی از صنعت هند را نشان می‌دهد؛ بخشی که از تولید قطعات و مونتاژ تا ارائه خدمات تولیدی به شرکت‌های دیگر را در بر می‌گیرد. گزارش یادشده همچنین از افزایش ارزش تولید الکترونیک هند از حدود ۱٫۹ تریلیون روپیه در سال مالی ۲۰۱۵ به حدود ۱۱٫۳ تریلیون روپیه در سال مالی ۲۰۲۵ خبر می‌دهد.

این تجربه برای ایران یک پیام روشن دارد: تولید قراردادی زمانی می‌تواند به توسعه صنعتی کمک کند که به برنامه‌ای گسترده‌تر برای ارتقای توان تولید، افزایش بهره‌وری، جذب سفارش‌های بزرگ و اتصال به بازارهای داخلی و خارجی پیوند بخورد. صرف واگذاری تولید به کارخانه‌ای دیگر، به‌خودی‌خود مزیت رقابتی ایجاد نمی‌کند؛ مزیت زمانی شکل می‌گیرد که بنگاه بتواند محصولی با کیفیت پایدار، قیمت رقابتی و زمان تحویل قابل اتکا عرضه کند.

در عین حال، ارقام هند را نباید مستقیماً با تعداد مجوزهای صادرشده در ایران مقایسه کرد. بازار الکترونیک هند از نظر مقیاس، ساختار تأمین، فناوری و پیوندهای تجاری با اقتصاد ایران تفاوت دارد. ارزش این مقایسه در شناخت عواملی است که به رشد یک صنعت کمک می‌کنند، نه در یکسان فرض کردن شرایط دو کشور.

آمریکا و اروپا، تخصص‌گرایی در کنار مالکیت برند

در اقتصادهای پیشرفته، مرز میان شرکتی که محصول را طراحی و عرضه می‌کند و مجموعه‌ای که آن را می‌سازد، در برخی صنایع از گذشته وجود داشته است. شرکت‌ها ممکن است مالک برند، فناوری یا شبکه فروش باشند، اما تمام مراحل تولید را در کارخانه‌های متعلق به خود انجام ندهند. این تفکیک به کسب‌وکار اجازه می‌دهد بر حوزه‌ای تمرکز کند که در آن مزیت بیشتری دارد.

با این حال، همه شرکت‌هایی که کارخانه اختصاصی ندارند، در یک گروه آماری قرار نمی‌گیرند و نباید آمار شرکت‌های خدمات‌محور، برندهای بدون کارخانه و پیمانکاران تولیدی را یکسان تلقی کرد. آنچه برای سیاست‌گذاری ایران اهمیت دارد، شناسایی دقیق مدل‌های قراردادی و سازوکارهایی است که در هر صنعت به کاهش هزینه، افزایش کیفیت یا توسعه صادرات منجر می‌شوند.

در چنین ساختاری، قرارداد تولید باید فراتر از تعیین قیمت و تعداد سفارش باشد. مالکیت فرمول و دانش فنی، محرمانگی اطلاعات، مسئولیت محصول معیوب، زمان تحویل، شرایط تغییر قیمت مواد اولیه و شیوه حل اختلاف باید به‌صورت شفاف تعیین شوند. بدون این چارچوب، برون‌سپاری تولید ممکن است به‌جای کاهش ریسک، اختلاف میان صاحب برند و تولیدکننده را افزایش دهد.

مکزیک، اهمیت پیوند تولید با بازار صادرات

مکزیک نیز به دلیل حضور در زنجیره‌های تولید صادرات‌محور، نمونه‌ای قابل بررسی است. برنامه صنعتی و صادراتی IMMEX در این کشور، فعالیت مجموعه‌ای از بنگاه‌های تولیدی و خدماتی مرتبط با صادرات را پوشش می‌دهد. طبق گزارش مؤسسه ملی آمار و جغرافیای مکزیک درباره دسامبر ۲۰۲۴، اشتغال تعدیل‌شده فصلی در مجموع واحدهای مشمول این برنامه نسبت به ماه قبل ۰٫۳ درصد افزایش یافت؛ در واحدهای تولیدی رشد ماهانه ۰٫۴ درصد ثبت شد، در حالی که اشتغال واحدهای غیرتولیدی ۰٫۴ درصد کاهش داشت.

این آمار، عملکرد یک برنامه تولید و صادرات را نشان می‌دهد و شاخص مستقیمی برای سنجش تولید بدون کارخانه نیست. با این وجود، تجربه مکزیک یادآوری می‌کند که ظرفیت تولید زمانی ارزش اقتصادی بیشتری پیدا می‌کند که به سفارش واقعی، زنجیره تأمین منظم و بازار فروش پایدار متصل باشد. وجود کارخانه به‌تنهایی تضمین‌کننده اشتغال پایدار نیست؛ استمرار تقاضا و توان رقابت در بازار نیز اهمیت دارد.

برای ایران نیز توسعه تولید قراردادی باید با مسئله بازار پیوند بخورد. اگر برندها نتوانند سفارش پایدار ایجاد کنند یا تولیدکنندگان در تأمین مواد اولیه و تحویل محصول با مشکل مواجه شوند، ظرفیت کارخانه ممکن است همچنان بلااستفاده بماند؛ حتی اگر قراردادهای اولیه امضا شده باشد.

مانع اصلی کجاست، مجوز صادر می‌شود، اما سرمایه در گردش از کجا می‌آید؟

یکی از مهم‌ترین چالش‌های تولید بدون کارخانه، تأمین سرمایه در گردش است. حذف هزینه ساخت کارخانه به معنی حذف هزینه تولید نیست. مواد اولیه، بسته‌بندی، حمل‌ونقل، آزمایش‌های کنترل کیفیت، تبلیغات و توزیع همچنان به منابع مالی نیاز دارند. افزون بر این، ممکن است صاحب برند ناچار باشد هزینه تولید را پیش از فروش محصول پرداخت کند و تا زمان دریافت مطالبات، با کمبود نقدینگی روبه‌رو شود.

در چنین شرایطی، دسترسی به تسهیلات کوتاه‌مدت، قراردادهای خرید معتبر و سازوکارهای تضمین پرداخت می‌تواند برای ادامه فعالیت به اندازه صدور مجوز اهمیت داشته باشد. اگر تولیدکننده برای هر سفارش ناچار به تأمین مالی مستقل باشد و صاحب برند نیز توان پرداخت پیش‌پرداخت نداشته باشد، ظرفیت موجود کارخانه به سفارش واقعی تبدیل نخواهد شد.

مسئله دوم، کنترل کیفیت است. در تولید قراردادی، اعتبار برند به محصولی وابسته است که کارخانه دیگری تولید می‌کند. کوچک‌ترین تفاوت در مواد اولیه، فرمول ساخت، بسته‌بندی یا فرایند تولید می‌تواند اعتماد مشتری را کاهش دهد. بنابراین، بازرسی دوره‌ای، ثبت مشخصات فنی، نمونه‌گیری از محصول و تعیین مسئولیت طرفین در قرارداد باید بخشی از فرایند تولید باشد.

مسئله سوم، پایداری قراردادهاست. اگر صاحب برند پس از سرمایه‌گذاری در بازاریابی با افزایش ناگهانی هزینه تولید مواجه شود یا کارخانه نتواند سفارش را در موعد مقرر تحویل دهد، مزیت اولیه این مدل کاهش می‌یابد. از طرف دیگر، تولیدکننده‌ای که به سفارش یک برند وابسته است، در صورت توقف همکاری با خطر کاهش ظرفیت و درآمد روبه‌رو می‌شود. تنوع مشتریان و قراردادهای شفاف می‌تواند این آسیب‌پذیری را کاهش دهد.

تمدید مجوز از یک سال به سه سال، تسهیل‌گری کافی نیست

در طرح تولید بدون کارخانه، موضوع مدت اعتبار مجوز نیز مطرح شده است. پیشنهاد افزایش اعتبار یک‌ساله مجوزها به سه سال می‌تواند از تکرار بخشی از فرایندهای اداری جلوگیری کند و به صاحبان کسب‌وکار فرصت بیشتری برای توسعه بازار بدهد. با این حال، طولانی‌تر شدن اعتبار مجوز به‌تنهایی مشکلات تولید را حل نمی‌کند.

سیاست‌گذار باید مشخص کند که دارنده مجوز برای استفاده از ظرفیت یک کارخانه موجود، چه مسئولیت‌هایی در قبال کیفیت، ایمنی محصول، مالیات، حقوق مصرف‌کننده و تعهدات قراردادی دارد. همچنین باید روشن باشد که در صورت بروز تخلف یا تولید محصول خارج از استاندارد، مسئولیت میان صاحب برند و واحد تولیدکننده چگونه تقسیم می‌شود.

تسهیل صدور مجوز زمانی اثر اقتصادی پایداری خواهد داشت که با کاهش زمان شروع فعالیت، دسترسی بهتر به منابع مالی، استانداردسازی قراردادها و امکان فروش در بازارهای بزرگ‌تر همراه شود. در غیر این صورت، تعداد مجوزها افزایش پیدا می‌کند، اما فاصله میان مجوز و تولید همچنان باقی می‌ماند.

آزمون موفقیت، چند مجوز به تولید، فروش و صادرات رسید؟

برای سنجش عملکرد تولید بدون کارخانه در ایران، لازم است آمارها از مرحله صدور مجوز به مرحله نتیجه اقتصادی منتقل شوند. انتشار منظم داده‌های مربوط به این طرح می‌تواند مشخص کند که این سیاست تا چه اندازه به فعال شدن ظرفیت‌های خالی و ایجاد کسب‌وکارهای جدید کمک کرده است.

مهم‌ترین شاخص‌ها عبارت‌اند از تعداد مجوزهای منتهی به تولید، ارزش تولید سالانه، میزان سرمایه‌گذاری انجام‌شده، تعداد قراردادهای فعال میان صاحبان برند و کارخانه‌ها، اشتغال مستقیم و پایدار، نرخ ادامه فعالیت کسب‌وکارها پس از یک تا سه سال و ارزش صادرات محصولات تولیدشده در این چارچوب. مقایسه این شاخص‌ها میان استان‌ها و صنایع مختلف نیز می‌تواند نشان دهد که این مدل در کدام بخش‌ها کارآمدتر است.

برای مثال، ۱۹۰ مجوز در تهران زمانی معنای اقتصادی دقیق‌تری پیدا می‌کند که معلوم شود چه تعداد از آن‌ها به تولید مستمر رسیده‌اند، چه میزان محصول تولید کرده‌اند و چند شغل واقعی ایجاد شده است. همین معیار درباره ۸۰ مجوز اعلام‌شده در خراسان رضوی نیز صدق می‌کند. تا زمانی که این اطلاعات منتشر نشود، نمی‌توان صرفاً بر مبنای تعداد مجوزها درباره میزان موفقیت طرح قضاوت قطعی کرد. تولید بدون کارخانه می‌تواند هزینه ورود به صنعت را کاهش دهد، ظرفیت‌های بلااستفاده را به جریان درآمد تبدیل کند و به توسعه برندهای داخلی کمک برساند؛ اما این مدل نه جایگزین همه کارخانه‌هاست و نه راه‌حلی خودکار برای مشکلات صنعت. موفقیت آن به کیفیت تولید، تأمین سرمایه در گردش، قراردادهای قابل اتکا و دسترسی به بازار وابسته است. معیار نهایی نیز تعداد مجوزهای صادرشده نیست، بلکه ارزش تولیدی است که بدون سرمایه‌گذاری غیرضروری در زیرساخت جدید ایجاد می‌شود.

انتهای پیام/ 

نظر شما