سالهاست که بخش مهمی از رقابت سیاسی در اسرائیل حول یک پرسش شکل گرفته است: نتانیاهو یا مخالفان نتانیاهو؟ این دوگانه، بهویژه در سالهای اخیر، به محور اصلی رقابت احزاب، شکلگیری ائتلافها و حتی ارزیابی افکار عمومی از آینده سیاسی اسرائیل تبدیل شده است. اما انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ نشانههایی از برجسته شدن متغیری دیگر را آشکار کرده است؛ متغیری که شاید دیگر نتوان آن را در حاشیه رقابتهای سیاسی این کشور نگه داشت: نقش شهروندان عرب اسرائیل در تعیین سرنوشت دولت آینده.
برآوردهای اولیه پس از رأیگیری از افزایش چشمگیر مشارکت در شهرها و مناطق عربنشین و احتمال افزایش قابلتوجه کرسیهای احزاب عربی حکایت دارد. اگر این برآوردها در نتایج نهایی تأیید شوند، مسئله دیگر صرفاً این نخواهد بود که چه کسی در رقابت با بنیامین نتانیاهو پیروز شده است؛ پرسش مهمتر این خواهد بود که آیا تشکیل یک دولت باثبات، بدون جلب حمایت یا دستکم تأمین حمایت پارلمانی احزاب عربی، امکانپذیر است یا خیر.
شهروندان عرب حدود یکپنجم جمعیت اسرائیل را تشکیل میدهند و از حق رأی و نمایندگی در کنست برخوردارند. با این حال، وزن جمعیتی و انتخاباتی آنان همواره به نفوذ متناسب در ساختار اجرایی دولت تبدیل نشده است. پایین بودن مشارکت در برخی دورهها، اختلاف میان احزاب عربی و محدودیتهای سیاسی و ایدئولوژیک در همکاری با احزاب یهودی، از جمله عواملی بودهاند که دامنه اثرگذاری آنان را محدود کردهاند.
اما اهمیت رأی یک گروه انتخاباتی فقط به شمار آرای آن وابسته نیست؛ جایگاه آن در توزیع کرسیها نیز اهمیت دارد. در نظام پارلمانی اسرائیل، که تشکیل دولت به برخورداری از حمایت اکثریت کنست وابسته است، حتی چند کرسی میتواند در شرایط رقابت نزدیک، تفاوت میان تشکیل دولت و ورود به بنبست سیاسی را رقم بزند.
بر اساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس و برآوردهای اولیه رسانههای اسرائیلی پس از انتخابات، رقابت میان دو بلوک اصلی بسیار نزدیک بوده و احزاب عربی ممکن است در مجموع به حدود ۱۸ کرسی یا حتی بیشتر دست یابند. این ارقام هنوز باید با نتایج نهایی رسمی سنجیده شوند، اما همین برآوردها نشان میدهند وزن پارلمانی احزاب عربی میتواند از یک عامل فرعی به یکی از متغیرهای مهم مذاکرات تشکیل دولت تبدیل شود.
افزایش مشارکت انتخاباتی را نمیتوان صرفاً به مخالفت با نتانیاهو یا حمایت از یک بلوک سیاسی خاص تقلیل داد. مجموعهای از مسائل اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی در این روند نقش دارند.
یکی از مهمترین این مسائل، ناامنی و افزایش خشونت و جرم در برخی جوامع عربی است. بسیاری از شهروندان عرب، مقابله با جرائم سازمانیافته، حفاظت از جان شهروندان و بهبود عملکرد نهادهای مسئول را از مطالبات اساسی خود میدانند. در کنار آن، نگرانی از تبعیض، نابرابری در برخورداری از خدمات عمومی و محدود ماندن نفوذ سیاسی آنان نیز در شکلگیری نگرش انتخاباتیشان مؤثر است.
جنگ غزه، مسئله فلسطین و سیاستهای دولت اسرائیل در قبال فلسطینیان نیز به این مجموعه افزوده شدهاند. از این رو، رأی شهروندان عرب میتواند هم بیانگر مطالبات روزمره و داخلی باشد و هم بازتابدهنده نگرانیهای گستردهتر آنان درباره هویت ملی، حقوق شهروندی و آینده منازعه فلسطین و اسرائیل.
گزارشهای میدانی منتشرشده پس از انتخابات نیز از نقش نارضایتی از سیاستهای دولت و نگرانی درباره جرم و خشونت در افزایش مشارکت حکایت دارند. با این حال، نمیتوان انگیزه یکسانی را به همه رأیدهندگان عرب نسبت داد؛ آنان نیز مانند دیگر گروههای اجتماعی، دیدگاهها و اولویتهای متنوعی دارند.
این پرسش، نقطه اتصال مشارکت انتخاباتی با معادله قدرت است.
در صورتی که بلوک مخالف نتانیاهو نتواند بهتنهایی به اکثریت ۶۱ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست دست یابد (که با آرای شمارش شده تا اینجا کاملا بعید است به این مهم برسد)، حمایت احزاب عربی میتواند اهمیت ویژهای پیدا کند. این حمایت لزوماً به معنای عضویت در ائتلاف کابینه نیست. ممکن است یک حزب عربی در مذاکرات مشارکت کند، از بیرون به دولت اقلیت رأی اعتماد بدهد یا در برخی رأیگیریهای تعیینکننده از تشکیل دولت جایگزین حمایت کند.
تجربه سال ۲۰۲۱ نمونهای مهم از امکان چنین همکاریای بود؛ زمانی که حزب رَعَم به رهبری منصور عباس در ائتلاف دولتی به رهبری نفتالی بنت مشارکت کرد. این تجربه نشان داد همکاری میان یک حزب عربی و احزاب یهودی، با وجود اختلافهای سیاسی و ایدئولوژیک، ناممکن نیست. البته فروپاشی آن دولت نیز یادآور شد تشکیل ائتلاف الزاماً به معنای تضمین دوام و ثبات آن نیست.
در انتخابات کنونی، مانع اصلی همچنان پابرجاست: برخی احزاب مخالف نتانیاهو درباره مشارکت رسمی احزاب عربی در دولت محدودیتهایی مطرح کردهاند. بنابراین حتی اگر شمار کرسیهای احزاب عربی افزایش یابد، میزان نفوذ واقعی آنان به تصمیم رهبران احزاب دیگر، شروط مذاکره و امکان دستیابی به توافقی قابل دوام بستگی خواهد داشت.
به بیان دیگر، ممکن است احزاب عربی در تعیین امکان تشکیل دولت نقشی تعیینکننده داشته باشند، بیآنکه خود لزوماً بخشی از کابینه شوند.
در اینجا میتوان به تغییر مهمتری در تحلیل سیاست اسرائیل اشاره کرد. تا پیش از این، رقابت سیاسی اغلب به شکل دوگانهای ساده میشد: حفظ نتانیاهو یا کنار رفتن او. اما اگر تشکیل دولت آینده به حمایت احزاب عربی وابسته شود، این دوگانه دیگر بهتنهایی برای توضیح وضعیت کافی نخواهد بود.
اکنون باید پرسید: آیا مخالفان نتانیاهو حاضرند برای تشکیل دولت با احزاب عربی همکاری کنند؟ آیا احزاب عربی حاضرند در برابر دستیابی به دستاوردهای مشخص برای شهروندان خود، از دولت جایگزین حمایت کنند؟ و اگر چنین همکاریای شکل بگیرد، آیا این همکاری میتواند از یک توافق موقت انتخاباتی فراتر برود و به الگویی پایدارتر از مشارکت سیاسی تبدیل شود؟
این پرسشها نشان میدهند که مسئله فقط رقابت دو بلوک نیست؛ رابطه میان آنها و نمایندگان سیاسی شهروندان عرب نیز میتواند بخشی از معادله تشکیل دولت باشد.
البته این تحول را نباید با یکپارچگی کامل احزاب عربی یا حمایت همه رأیدهندگان عرب از یک بلوک خاص اشتباه گرفت. اختلاف درباره مشارکت در دولت، شیوه تعامل با احزاب صهیونیستی و اولویت دادن به مطالبات اجتماعی یا مواضع ملی، همچنان میتواند بر رفتار سیاسی آنان اثر بگذارد.
در صورت ناتوانی احزاب در تشکیل دولتی برخوردار از حمایت کافی در کنست، اسرائیل ممکن است با دورهای از بنبست سیاسی روبهرو شود و در نهایت انتخابات دیگری برگزار کند. با این حال، تکرار انتخابات تنها یکی از سناریوهای ممکن است؛ مذاکرات طولانی، تغییر آرایش ائتلافها یا تشکیل دولت اقلیت با حمایت بیرونی نیز میتوانند مطرح شوند.
تکرار انتخابات، علاوه بر هزینههای مالی و اداری، هزینهای سیاسی نیز دارد. تداوم بنبست ممکن است اعتماد بخشی از رأیدهندگان به توانایی احزاب برای تشکیل دولتی باثبات را تضعیف کند و احزاب را وادار سازد درباره مواضع خود در قبال همکاری با نمایندگان عرب بازنگری کنند.
با این همه، نمیتوان نتیجه گرفت که انتخابات مجدد لزوماً به سود احزاب عربی یا به زیان احزاب دیگر خواهد بود. نتیجه به میزان مشارکت در دور بعد، تغییر ترجیحات رأیدهندگان، عملکرد احزاب و نحوه شکلگیری ائتلافها بستگی خواهد داشت.
اما یک احتمال مهم وجود دارد: اگر احزاب عربی در انتخاباتهای متوالی نقشی مؤثر در تعیین اکثریت پارلمانی ایفا کنند، دیگر دشوارتر خواهد بود که آنها صرفاً بهعنوان بازیگرانی حاشیهای در سیاست اسرائیل در نظر گرفته شوند.
در عین حال، باید میان سه مفهوم تمایز گذاشت: قدرت انتخاباتی، قدرت چانهزنی و قدرت اجرایی.
افزایش مشارکت و کرسیهای احزاب عربی، قدرت انتخاباتی آنان را افزایش میدهد. قرار گرفتن در موقعیتی که بدون حمایتشان تشکیل دولت دشوار شود، قدرت چانهزنی آنان را تقویت میکند. اما تبدیل این دو ظرفیت به قدرت اجرایی و تغییرات ملموس در سیاستگذاری، مستلزم توافقهای سیاسی، برنامههای مشخص و توان حفظ همکاری در طول زمان است.
اگر احزاب عربی بتوانند بر سر اولویتهای مشترک، از جمله مقابله با خشونت، افزایش بودجه خدمات عمومی، توسعه اقتصادی و تضمین حقوق شهروندی، به تفاهم برسند، ممکن است قدرت پارلمانی آنان به نتایج عملی نزدیکتر شود. در مقابل، اختلاف داخلی یا امتناع احزاب دیگر از همکاری میتواند فاصله میان وزن انتخاباتی و نفوذ اجرایی را حفظ کند.
بنابراین، اهمیت این انتخابات صرفاً در تعداد کرسیهایی نیست که احزاب عربی به دست میآورند؛ در این نیز هست که آیا میتوانند از این کرسیها برای ایجاد نفوذ پایدار استفاده کنند یا خیر.
انتخابات ۲۰۲۶ ممکن است به نقطهای مهم در بحث درباره جایگاه شهروندان عرب اسرائیل تبدیل شود؛ نه لزوماً به این معنا که آنان بهتنهایی سرنوشت سیاسی کشور را در دست گرفتهاند، بلکه از این جهت که وزن رأی و نمایندگی آنان میتواند بر امکان تشکیل دولت و آرایش ائتلافها اثر بگذارد.
اگر برآوردهای اولیه درباره افزایش کرسیهای احزاب عربی تأیید شوند و مذاکرات تشکیل دولت نیز وابستگی به حمایت آنان را آشکار کند، یک پرسش اساسی برجستهتر خواهد شد: آیا سیاست اسرائیل میتواند همچنان بر پایه کنار گذاشتن احزاب عربی از معادلات قدرت پیش برود، در حالی که برای دستیابی به اکثریت پارلمانی ممکن است به حمایت آنها نیاز داشته باشد؟
شاید دقیقترین توصیف این تحول آن باشد که سیاست اسرائیل از دوگانه «نتانیاهو؛ آری یا نه» فاصله میگیرد و با پرسشی پیچیدهتر روبهرو میشود: چه کسی میتواند دولت تشکیل دهد، و آیا این کار بدون به رسمیت شناختن وزن سیاسی شهروندان عرب امکانپذیر است؟
پاسخ نهایی هنوز به نتایج رسمی و مذاکرات ائتلافی وابسته است. اما صرف برجسته شدن این پرسش نشان میدهد که بحث درباره آینده سیاسی اسرائیل، بیش از گذشته، باید جایگاه شهروندان عرب و نمایندگان آنان را نیز در مرکز تحلیل خود قرار دهد.