سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی و بین الملل

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

تحلیلی بر جدیدترین ساخته «یوسف حاتمی‌کیا»/ «اسکورت» فیلمی پرطمطراق اما متخلخل در محتوا

۱۴۰۵/۰۸/۱۲ - ۰۹:۴۸:۲۶
کد خبر: ۲۴۰۹۷۱۴
مهدی قنبر، منتقد سینما نوشت: «اسکورت» با وجود جلوه‌های ویژه موفق و هیجان یک فیلم جاده‌ای، از ضعف فیلم‌نامه، شخصیت‌پردازی مبهم و بازی‌های اغراق‌آمیز رنج می‌برد و در نهایت روایتی شعاری و عشقی باورناپذیر را به مخاطب ارائه می‌دهد.

مهدی قنبر، روزنامه‌نگار و منتقد سینما درباره فیلم سینمایی «اسکورت» نوشت: دومین ساخته «یوسف حاتمی‌کیا» اثری است که می‌کوشد تا در فضای یک فیلم جاده‌ای به تولد یک عشق نامتعارف بپردازد. عشقی که از دل یک اختلاف‌نظر، تفاوت‌ در نگرش و تضادها و رویکردهای رفتاری شکل می‌گیرد. فیلم دو بخش داستانی دارد. بخش اول که از دل یک رابطه مُراد و مُریدی بیرون می‌آید و بسط و گسترش می‌یابد و بخش دوم که به موضوع تولد یک عشق نامتعارف و بی‌سرانجام می‌پردازد.

نمای آغازین فیلم که با یک لانگ‌شات و استرین لانگ‌شات از جاده و نماهای نزدیک از سرعت‌بالای خودروها همراه می‌شود به مخاطب می‌گوید که او با فیلمی جاده‌ای سروکار دارد. همچنین تکرار نما‌های مشابه در خلال فیلم نیز این موضوع را به مخاطب یادآوری می‌کند. به‌این‌ ترتیب بیننده با دیدن داستان‌های فرعی و شخصیت‌های مختلف در فیلم از ماهیت، هویت و ژانر اصلی فیلم خارج نمی‌شود. قصه‌ها و مفاهیمی چون تعهدات اخلاقی، عشقی، انتقام و... در فیلم همگی در ذیل این ژانر تعریف می‌شوند.

حتی پایان یک رقابت عشقی و یا مثلث عشقی بسیار کوتاه ایجادشده فیلم میان (کاظم، حلما و اصلان) یا حس انتقام از اصلان توسط کاظم، رفع سوتفاهم‌ها یا حتی رفتارهای حمایتی شخصیت‌های قصه از یکدیگر در جاده صورت می‌گیرد.

این‌ها همگی در دل سرعت و جاده متبلور می‌شوند. شاید بتوان گفت فیلم در قالبی کوچک از مهم‌ترین فیلم تاریخ سینمای جهان یعنی «مجموعه فیلم‌های سریع و خشن» شکل‌ گرفته است. همچنین داستان‌های اصلی به‌عنوان بازوان این فیلم جاده‌ای مفهوم قصه را برجسته می‌کنند. ازاین‌رو می‌توان گفت فیلم در بخش جلوه‌های ویژه میدانی و بصری که ایجاد هیجان را در لابه‌لای روایت و روابط شخصیت‌های داستان حفظ کند موفق بوده است.

به‌طوری‌که «آرش آقا بیگ» جایزه بهترین جلوه‌های ویژه میدانی را در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر نصیب این فیلم کرده است.

این جلوه‌های ویژه با درآمیخته شدن به درام قصه توانسته نقش نسبتا موثری در پر کردن حفره‌‎های داستانی ایجاد کند اما روایت‌های باز و شخصیت‌پردازی گُنگ همچنان بلاتکلیف و رها می‌مانند. بخشی از این امر البته ویژگی ذاتی و کارکرد تعقیب و گریز، ریتم تند و تمپوی سریع فیلم‌های جاده است. قابلیتی که امکان پنهان کردن، پوشاندن ضعف‌های شخصیت‌پردازی و نگارش فیلم‌نامه را دارد؛ اما برای رسیدن به هیجان و فضاهای اکشن بهتر است که این امر حساب‌شده و مطابق نیاز داستان و قصه در فیلم گنجانده شود.

به نظر می‌رسد «یوسف حاتمی‌کیا» کوشیده تا در مواردی در فیلم «اسکورت» به این اصل پایبند باشد اما ضعف‌های فیلم‌نامه، شخصیت‌پردازی و بازی‌های بد بازیگران فیلم دست او را در رسیدن آن و تعهد به این اصل بسته است.

همان‌طور که اشاره شد فیلم‌نامه دو بخش مختلف دارد. بخش اول شامل تهیه داروی شیمی‌درمانی برای شخصیت «احمد» است. این داستان اگرچه اندکی کلیشه‌ای است و داستانی آشنا دارد اما تا اواسط قصه خوب پیش رفته و پایان نسبتا متناسبی دارد. «اصلان» که شخصیت اصلی قصه است برای درمان بیماری «احمد» که خصوصیت مُرید و مُرادی دارد می‌کوشد از تنها راه موجود از طریق قاچاق مشکل را حل کند. اگرچه این روابط و واکنش‌های خلق‌الساعه اصلان با دیتای درست به مخاطب منتقل نمی‌شود اما رویکرد فردین‌وار اصلان همزادپنداری هیجانی مخاطب را در پی دارد. البته به نظر می‌رسد این بخش قصه نوعی ادای دین کارگردان به پدر فیلم‌ساز خود است؛ زیرا بخش نخست فیلم «اسکورت» به لحاظ محتوا و مفهوم بی‌شباهت به فیلم «آژانس شیشه‌ای» «ابراهیم حاتمی‌کیا» نیست.

در فیلم «آژانش شیشه‌ای»، (حاج کاظم) می‌کوشد برای نجات و درمان هم‌رزمش(عباس) که شیمیایی جنگ شده از هر راه غیرقانونی بلیت سفرش را جور کند تا معالجه شود.

ایجاد نوعی رابطه عاطفی قوی میان دو شخصیت قصه که از هر قانونی فراتر می‌رود. در روایت این قصه عاطفی فیلم‌سازان با انتقاد از شرایط ایجادشده می‌کوشند ناتوان، بی‌مسئولیتی، سیاست زدگی و فراموش‌کاری مدیران بالا و میانی کشور نسبت به آسیب‌دیدگان (اسکورت) و مجروحان جنگ تحملی (آژانس شیشه‌ای) را گوش زد کنند.

در فیلم «اسکورت» فیلم‌ساز با تذکر به نیازهای درمانی بهداشتی جامعه و نیز کمبود داروهای شیمی‌درمانی برای شخصیت «احمد» می‌کوشد تا شخصیت اصلی قصه که رابطه‌ای مُریدی با این فرد دارد را رابین‌هود وار به انجام کاری غیرقانونی و مجرمانه وادار کند. تلاشی که شخصیت «مجید» که برادر پلیس او(احمد) است از آن سرباز می‌زند و برادر دیگرش را به خاطر شوتی شدن و قاچاق دارو بازداشت می‌کند.

این علت و معلولی و چرایی واکنش‌های هیجانی شخصیت‌های قصه به‌درستی درک نمی‌شود و واکنش‌های خلق‌الساعه شخصیت‌ها مخاطب را متعجب می‌کند؛ زیرا اهالی خانه و نزدیکان به تعهدات خانوادگی خود عمل نمی‌کنند و شخصیت‌های بی‌ربط با کمترین اطلاعات مانند «اصلان» که در فیلم گفته می‌شود «بچه تهران» است و فقط دو سال برای خدمت سربازی به جنوب رفته به ناگاه در تعهد به شخصی که اطلاعاتی اندکی درباره او(احمد) به مخاطب داده‌ شده دست‌به‌کاری غیرقانونی می‌زند و تا پای جانش پیش می‌رود. درحالی‌که برادر دیگر که افسر پلیس است فقط نگران از دست دادن ترفیع درجه‌اش است. 

جدای از این مشکلات شخصیت‌پردازی دیالوگ‌ها فیلم سراسر شعاری است. فیلمی شعارزده با دیالوگ‌های نچسبی که بیشتر در شخصیت «حلما/هلما» دیده می‌شود. از دیالوگ‌های کارخانه متروکه که در توجیه شوتی شدن کارگران بکار رفته و مقایسه‌اش با کولبری و سوخت‌بری تا سرنوشت تلخ کارگران بیکار شده‌ و شوتی شده.

دیالوگ‌هایی برای سفیدشویی مقوله قاچاقچیان شوتی که آن‌قدر اغراق‌آمیز و شعاری هستند که فیلم را از مسیر خود خارج و ریتم فیلم را نیز می‌اندازند. اگر این دیالوگ‌های شعاری تبدیل به سکانس‌هایی عینی می‌شد تامل‌برانگیزتر بود. از جمله این سکانس‌ها می‌توان به سکانسی که «حلما/هلما» پول شرکایش که زنان روستا هستند را تقسیم می‌کند. این بخش کاملا عینی، تصویری و باورپذیر است و در خاطر می‌ماند.

انتخاب اسم شخصیت زن فیلم به‌نوعی ریزبینی فیلم‌ساز و نشانه‌شناسی‌هایش را یادآور می‌شود. «هلما» در ادبیات به معنی دختر تندوتیز آمده که بر روی شخصیت فیلم که راننده شوتی است می‌نشیند اما کارگردان اسم او را بر روی موبایل شخصیت «کاظم»، «حلما» ثبت می‌کند که از ریشه عربی به معنی صبور و حلیم است آن چیزی که به نظر در تضاد کامل با روحیات شخصیت زن فیلم است. البته مناسب‌تر بود این ریزبینی را فیلم‌ساز تنها بر روی اسم نداشت و اندکی روی شخصیت‌پردازی «هلما/ حلما» لحاظ می‌کرد.

شکل‌گیری عشق بی‌سرانجام «اصلان» و «هلما/ حلما» دومین موتور محرکه داستان فیلم «اسکورت» هم باورپذیر نیست. بی‌شک بازی بد و اغراق‌آمیز «هدی زین‌العابدین» و «امیر جدیدی» در این غیرقابل‌قبول بودن تاثیر دارد. مقوله عشق در یک نگاه و یا علاقه‌ای که ممکن است از دل یک اختلاف شکل گیرد. لجاجت‌هایی که ممکن است به خلق روابط دوستانه منجر شود می‌تواند در یک بازه زمانی مشخص و مدت‌دار، عشقی را خلق کند؛ اما نه در یک بازه زمانی کوتاه که هنوز مخاطب درگیر اختلاف‌ها و داستان‌های دیگری است. مخاطب در نیمه دیگر فیلم به یک درام عاشقانه می‌رسد و عشقی متولد می‌شود که به ناگاه با یک ایثار و جان‌فشانی به پایان می‌رسد. جالب‌تر اینکه در ادامه تمام این آسمان ریسمان‌بافی بی‌سرانجام رها می‌شود.

شکل‌گیری این عشق و علاقه همان‌قدر که بی‌منطق، بی‌دلیل، بی‌اساس و غیرقابل‌پذیرش است به همان میزان بی‌سرانجام رها می‌شود و درنهایت یک داستان پر از علامت سؤال را برای مخاطب برجا می‌گذارد. کارگردان، فیلم‌نامه‌ای بی‌محتوا با ضعف‌های ساختاری در دراماتیزه کردن قصه و روایت، ناهمگونی روابط آدم‌ها و شخصیت‌پردازی پر از تناقض و بازی‌های بسیار بد را پیش چشم مخاطب نمایش می‌دهد. او اثری فاقد محتوای را در ظرف زیبایی به نام فیلمی جاده‌ای با چاشنی جلوه‌های ویژه میدانی و بصری خوب به خورد مخاطب داده است. اثر فوق از دور برای مخاطب جذاب و دل‌فریب است اما بیننده با سرگردانی از محتوای متخلخل و سرخوردگی سینما را ترک می‌کند.

انتهای پیام/

نظر شما