به گزارش روی خط رسانههای برنا؛ اواسط سال ۱۴۰۳، گزارش قتل زن جوانی به نام سیما در خانهاش واقع در محدوده کلانتری ۱۱۵ رازی به پلیس اعلام شد. با حضور تیم جنایی در محل، مأموران با جسد غرق در خون زن جوانی مواجه شدند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود. خواهر مقتول و شوهر او که هنگام وقوع جنایت مهمان خانه سیما بودند، به مأموران گفتند شوهر این زن ناگهان وارد خانه شده و بدون هیچ حرفی به همسرش حمله کرده است.
تحقیقات برای دستگیری عامل جنایت آغاز شد و متهم تنها چند ساعت پس از قتل، در حوالی محل حادثه شناسایی و بازداشت شد. او در نخستین تحقیقات به قتل همسرش اعتراف کرد و مدعی شد به دلیل سوءظن به او دست به این جنایت زده است؛ ادعایی که هیچ مدرکی برای اثبات آن ارائه نکرد.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد. در این میان، فرزندان مقتول از حق قصاص پدرشان گذشت کردند و متهم از جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفت. او در دادگاه از اختلافات خود با همسرش و سوءظنهایی گفت که مدعی بود پیش از جنایت داشته است. در نهایت، قضات او را به ۱۶ ماه حبس با احتساب ایام بازداشت محکوم کردند.
گفتوگو با قاتل
چرا همسرت را کشتی؟
من ضایعات جمع میکردم و ساعت کاری مشخصی نداشتم. بعضی روزها صبح زود از خانه بیرون میرفتم و شب دیر برمیگشتم. سیما هم میدانست که کارم اینطوری است.
شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟
آن شب همسرم گفته بود مهمان داریم و از من خواسته بود زودتر به خانه بروم. من قبل از رفتن به خانه، طبق عادت همیشگیام، در پارک مقابل خانه نشسته بودم.
چه چیزی باعث شد به همسرت شک کنی؟
مدعیام که همسرم را داخل یک خودروی پراید در حال صحبت و خوشوبش با مردی غریبه دیدم. بعد از ماشین پیاده شد و به حیاط خانه رفت. من از قبل هم به او مشکوک بودم، اما نمیتوانستم چیزی را ثابت کنم.
یعنی قبلاً هم به او سوءظن داشتی؟
بله، بارها شک کرده بودم، اما مدرکی نداشتم. آن شب هم وقتی آن صحنه را دیدم، بهشدت عصبانی شدم.
بعد از دیدن آن صحنه چه کردی؟
کنترلم را از دست دادم. وارد خانه شدم و به سمت سیما رفتم. آنقدر عصبانی بودم که به گفته خودم، دیگر نمیفهمیدم چه کار میکنم.
خواهر همسرت و شوهرش هم آنجا بودند؟
بله، آنها مهمان خانه ما بودند. وقتی وارد شدم، آنها هم داخل خانه بودند.
آنها تلاش نکردند جلویت را بگیرند؟
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد. من به سیما حمله کردم و بعد از آن از خانه بیرون رفتم.
میدانستی که سیما مقابل چشمان خواهرش جان میدهد؟
آن لحظه به چیزی فکر نمیکردم. عصبانی بودم و تصمیمی گرفتم که دیگر راه برگشتی نداشت.
بعد از قتل چه کردی؟
از خانه بیرون رفتم. چند ساعت بعد هم دستگیر شدم و به قتل اعتراف کردم.
از اینکه فرزندانت از قصاصت گذشت کردند، چه احساسی داری؟
فرزندانم مادرشان را از دست دادهاند. نمیتوانم کاری را که کردهام جبران کنم. آنها حق داشتند از من ناراحت باشند.
در دادگاه به چه مجازاتی محکوم شدی؟
بعد از اینکه فرزندانم از قصاص گذشت کردند، از جنبه عمومی جرم محاکمه شدم. دادگاه هم مرا به ۱۶ ماه حبس با احتساب مدت بازداشتم محکوم کرد.