گروه اقتصادی برنا/ بابک راجی مشاور مدیریت و تحلیلگر انرژی - جنگ در خاورمیانه، علاوه بر پیامدهای ژئوپلیتیک و انسانی، بار دیگر نقش تعیینکننده ریسکهای ژئوپلیتیک در اقتصاد جهانی انرژی را آشکار کرده است. اختلال در عرضه نفت و فرآوردههای نفتی، محدودیت جریان تجارت انرژی و افزایش نااطمینانی در بازارهای جهانی، شرایطی ایجاد کرده که در آن برخی از بزرگترین شرکتهای نفت و گاز جهان، بهویژه شرکتهای دارای زنجیره فعالیت یکپارچه، از رشد چشمگیر سودآوری بهرهمند شدهاند.
گزارشهای مالی سهماهه سوم سال ۲۰۲۶ شرکتهای شل (Shell) و توتالانرژیز (TotalEnergies) نمونه روشنی از این وضعیت است. در این دوره سود تعدیلشده شل به بیش از ۱۰.۸ میلیارد دلار و سود خالص تعدیلشده توتالانرژیز به ۹.۱ میلیارد دلار رسید. این ارقام بهترتیب تقریباً دو برابر و ۱۲۷ درصد بیشتر از سود دوره مشابه سال قبل هستند. در توتالانرژیز نیز سود تعدیلشده نسبت به سهماهه دوم ۵۱ درصد افزایش یافت. این عملکرد در شرایطی ثبت شد که افزایش حاشیه سود پالایشگاهی، رشد قیمت گاز طبیعی مایعشده (LNG) و عملکرد قدرتمند معاملات نفت و گاز، نقش مهمی در تقویت نتایج مالی شرکتها داشتند.
بااینحال، تفسیر اقتصادی این ارقام مستلزم تفکیک میان افزایش قیمت نفت خام، افزایش حاشیه سود فرآوردههای پالایششده و درآمد حاصل از فعالیتهای معاملاتی است؛ زیرا جنگ لزوماً به یک اندازه بر همه بخشهای زنجیره ارزش نفت و گاز اثر نمیگذارد.
عملکرد مالی این دو شرکت نشان میدهد که در شرایط اختلال در بازار انرژی، ساختار درآمدی و ترکیب فعالیتهای یک شرکت نفتی میتواند بهاندازه سطح قیمت نفت خام اهمیت داشته باشد.
جدول ۱: شاخصهای کلیدی عملکرد مالی در سهماهه سوم 2026
| توتالانرژیز | شل | شاخص |
| 9.1 میلیارد دلار | 10.8 میلیارد دلار | سود تعدیلشده |
| ۱۲۷ درصد افزایش | تقریباً ۹۹ درصد افزایش | تغییر سود نسبت به سهماهه مشابه سال قبل |
| ۵۱ درصد افزایش | — | تغییر سود نسبت به سهماهه دوم ۲۰۲۶ |
| 33.2 دلار بهازای هر بشکه | ۴۲ دلار بهازای هر بشکه | حاشیه سود شاخص پالایشگاهی |
| 12.3 میلیارد دلار | — | جریان نقدی گزارششده |
| — | ۵ میلیارد دلار | برنامه جدید بازخرید سهام |
بر اساس این دادهها، شل در سهماهه سوم سود تعدیلشده بیشتری ثبت کرده است؛ اما برای نتیجهگیری درباره برتری ساختاری یک شرکت بر دیگری، مقایسه سود یک فصل کافی نیست. تفاوت در اندازه داراییها، ترکیب کسبوکار، مواجهه با بازارهای جغرافیایی، ساختار قراردادها و ریسکهای عملیاتی نیز باید در نظر گرفته شود. نکته مهمتر آن است که افزایش سود این دو شرکت صرفاً حاصل افزایش قیمت نفت خام نبود. بخش مهمی از جهش سودآوری به تغییر شرایط بازار فرآوردههای نفتی و افزایش حاشیه سود پالایشگاهی مربوط میشد؛ موضوعی که در تحلیل اثر جنگ بر صنعت نفت اهمیت محوری دارد.
در تحلیل مهندسی و اقتصادی صنعت نفت، باید میان قیمت نفت خام و قیمت فرآوردههای حاصل از پالایش آن تمایز قائل شد. سودآوری پالایشگاه تنها به قیمت خوراک وابسته نیست، بلکه از تفاوت ارزش سبد فرآوردههای تولیدی با هزینه خوراک، انرژی، عملیات و سایر هزینههای پالایش تأثیر میپذیرد. این تفاوت، در سادهترین بیان، با مفهوم «حاشیه سود پالایشگاهی» توضیح داده میشود. البته حاشیه سود شاخص بازار با سود خالص واقعی یک پالایشگاه یکسان نیست؛ زیرا هزینههای عملیاتی، ترکیب خوراک، پیچیدگی فنی پالایشگاه و هزینههای لجستیکی نیز بر نتیجه نهایی اثر میگذارند.
در شرایط عادی، جریان نسبتاً پایدار نفت خام و فرآوردهها میان مناطق تولید و مصرف، به تعدیل قیمتها کمک میکند. اما هنگامی که جنگ، مسیرهای حملونقل، تأسیسات تولیدی یا جریان صادرات را مختل میکند، بازار فرآوردهها ممکن است با کمبودی شدیدتر از بازار نفت خام مواجه شود. این وضعیت بهویژه در مورد فرآوردههایی مانند گازوئیل و سوخت جت اهمیت دارد؛ محصولاتی که تقاضای آنها به فعالیت حملونقل، صنعت، تجارت و هوانوردی وابسته است و جایگزینی سریع عرضه ازدسترفته آنها همیشه امکانپذیر نیست.
بر اساس گزارشهای مورد بررسی، اختلال در جریان عرضه فرآوردههای نفتی از خاورمیانه و محدودیت صادرات گازوئیل روسیه، فشار قابلتوجهی بر بازار جهانی سوخت وارد کرده است. در این شرایط، پالایشگاههای آمریکا، اروپا و آسیا برای جبران کمبود عرضه با محدودیت ظرفیت، زمان لازم برای افزایش تولید و دشواری تأمین خوراک مناسب مواجه میشوند. در نتیجه، حتی اگر قیمت نفت خام افزایش محدودی داشته باشد، قیمت برخی فرآوردههای نفتی میتواند سریعتر رشد کند. در چنین شرایطی، حاشیه سود پالایشگاهی افزایش مییابد و پالایشگاههایی که امکان بهرهبرداری مؤثر از ظرفیت خود را دارند، میتوانند از این وضعیت منتفع شوند.
نمونه بارز این سازوکار در عملکرد شل دیده میشود. حاشیه سود شاخص پالایشگاهی جهانی این شرکت از ۲۴ دلار بهازای هر بشکه در سهماهه دوم به ۴۲ دلار در سهماهه سوم رسید؛ افزایشی معادل ۷۵ درصد. این تغییر، در کنار عملکرد معاملاتی قدرتمند و قیمتهای بالاتر تحققیافته نفت و گاز، به رشد چشمگیر سود شرکت کمک کرد. توتالانرژیز نیز از شرایط مشابهی بهرهمند شد. شاخص حاشیه سود پالایشگاهی اروپا برای این شرکت از 13.5 دلار بهازای هر بشکه در سهماهه دوم به 33.2 دلار در سهماهه سوم رسید. این شرکت همچنین اعلام کرد که افزایش حدود ۱۰ درصدی حجم خوراک پالایششده، امکان بهرهبرداری بهتر از شرایط مساعد بازار را فراهم کرده است.
شل یکی از نمونههای مهم شرکتهای یکپارچه انرژی است؛ شرکتی که فعالیتهای بالادستی، تولید و تجارت گاز، LNG، پالایش، فروش فرآوردهها و معاملات انرژی را در یک ساختار کسبوکار به هم پیوند میدهد. این یکپارچگی در شرایط عادی میتواند به مدیریت ریسک و بهینهسازی جریانهای تجاری کمک کند، اما در دورههای اختلال شدید بازار نیز امکان بهرهبرداری از فرصتهای ایجادشده در بخشهای مختلف زنجیره ارزش را فراهم میکند.
نخستین عامل تقویت سود شل در سهماهه سوم، جهش حاشیه سود پالایشگاهی بود. افزایش این شاخص به ۴۲ دلار بهازای هر بشکه، در کنار عملکرد عملیاتی مناسب، شرایطی کمسابقه برای بخش محصولات و پالایش شرکت ایجاد کرد. عامل دوم، افزایش قیمت گاز و LNG و عملکرد قوی فعالیتهای معاملاتی بود. در بازار گاز طبیعی مایعشده، اختلال در عرضه، افزایش تقاضا برای محمولههای جایگزین و تغییر فاصله قیمتی میان بازارهای منطقهای میتواند فرصتهای بیشتری برای شرکتهای دارای زیرساختهای تجارت، حملونقل و بازاریابی ایجاد کند. البته افزایش قیمت LNG بهتنهایی تضمینکننده رشد سود نیست. نوع قراردادهای خرید و فروش، میزان تعهدات بلندمدت، هزینه حمل، دسترسی به ظرفیت مایعسازی و بازگازسازی و موقعیت شرکت در بازارهای منطقهای، همگی بر نتیجه نهایی اثرگذارند. بنابراین، نقش جنگ در عملکرد شل را باید حاصل ترکیب شرایط قیمتی مساعد و توانایی عملیاتی و تجاری شرکت دانست، نه صرفاً افزایش قیمت یک کالای انرژی. عامل سوم، انعطافپذیری ناشی از تنوع فعالیتهای شرکت است. هنگامی که یک بخش از بازار با محدودیت عرضه مواجه میشود، شرکتهای یکپارچه میتوانند با مدیریت جریانهای تأمین، تجارت و فروش، از فرصتهای ایجادشده در بخشهای دیگر استفاده کنند. البته این مزیت به معنای مصونیت کامل از زیان نیست؛ زیرا اختلال در تأسیسات، افزایش هزینه حملونقل، محدودیتهای صادراتی و نوسان شدید قیمتها میتواند برای همین شرکتها نیز هزینهزا باشد.
شل در واکنش به عملکرد مالی قوی خود، برنامه بازخرید سهام را به ۵ میلیارد دلار افزایش داد. این تصمیم نشان میدهد که شرکت انتظار دارد منابع نقدی کافی برای بازگرداندن بخشی از سرمایه به سهامداران در اختیار داشته باشد. بااینحال، بازخرید سهام بهخودیخود شاخصی از پایداری سودآوری نیست؛ پایداری آن به تداوم جریان نقدی، نیازهای سرمایهگذاری و وضعیت ترازنامه در فصلهای آینده بستگی دارد. در مجموع، عملکرد شل نشان میدهد که جنگ از مسیر افزایش حاشیه سود پالایشگاهی، بهبود شرایط تجارت انرژی و افزایش قیمتهای تحققیافته نفت و گاز، توانسته است سودآوری یک شرکت یکپارچه انرژی را بهشدت تقویت کند.
توتالانرژیز نیز از ساختار یکپارچهای برخوردار است که فعالیتهای اکتشاف و تولید، گاز و LNG، پالایش و شیمیایی، بازاریابی و سایر کسبوکارهای انرژی را در بر میگیرد. گزارش سهماهه سوم این شرکت نشان میدهد که افزایش سودآوری به یک بخش محدود نبوده، بلکه بخش پاییندستی و فعالیتهای مرتبط با گاز و تجارت در عملکرد کلی نقش مهمی داشتهاند. سود خالص تعدیلشده توتالانرژیز به 9.1 میلیارد دلار رسید؛ درحالیکه این رقم در سهماهه دوم ۶ میلیارد دلار و در سهماهه سوم سال ۲۰۲۵ حدود ۴ میلیارد دلار بود. جریان نقدی عملیاتی شرکت، پیش از تغییرات سرمایه در گردش، نیز به 12.3 میلیارد دلار رسید که نسبت به سهماهه دوم ۲۵ درصد افزایش نشان میدهد.
یکی از مهمترین محرکهای این عملکرد، بخش پاییندستی بود. توتالانرژیز برای این بخش سود عملیاتی خالص تعدیلشده 4.1 میلیارد دلاری و جریان نقدی 4.6 میلیارد دلاری گزارش کرد. شرکت همچنین اعلام کرد که افزایش حجم خوراک پالایششده به بهرهبرداری بهتر از حاشیه سودهای بالای پالایشگاهی در اروپا و سایر بازارهای جهانی کمک کرده است. از منظر اقتصادی، اهمیت این عملکرد در آن است که افزایش حاشیه سود پالایشگاهی زمانی بیشترین اثر را بر نتایج مالی دارد که شرکت بتواند از نظر عملیاتی نیز ظرفیت پالایش را در سطح مناسبی حفظ کند. حاشیه سود بالا بدون دسترسی به خوراک یا امکان بهرهبرداری از ظرفیت پالایشگاه الزاماً به افزایش متناسب سود منجر نمیشود.
توتالانرژیز همچنین بر نقش خود در تأمین امنیت انرژی اروپا تأکید کرده و اعلام کرده است که با افزایش استفاده از پالایشگاهها و مشارکت در واردات گازوئیل از خاورمیانه، به تأمین نیاز بازار کمک میکند. این موضوع از منظر ژئوپلیتیک اهمیت دارد؛ زیرا اروپا پس از تغییرات ساختاری در روابط انرژی خود با روسیه، همچنان به تنوعبخشی منابع تأمین و حفظ جریان پایدار واردات فرآوردههای نفتی نیاز دارد. بااینحال، وابستگی به واردات از مناطق درگیر بحران میتواند هزینههای حملونقل، بیمه و تأمین را افزایش دهد و در شرایط تشدید درگیری، ریسک تأخیر یا توقف محمولهها را بالا ببرد. بنابراین، بهرهمندی از حاشیه سود بالاتر باید در کنار ریسکهای عملیاتی و لجستیکی ارزیابی شود. توتالانرژیز در سهماهه سوم از افزایش سود و جریان نقدی برخوردار شد؛ اما تداوم این وضعیت به حفظ حاشیه سود پالایشگاهی، شرایط بازار LNG، سطح تولید هیدروکربن و توانایی مدیریت ریسکهای ناشی از جنگ وابسته است.
اثر اقتصادی جنگ بر بازار نفت را نمیتوان صرفاً با تغییر قیمت نفت خام سنجید. جنگ از طریق چند مسیر همزمان بر ساختار عرضه، هزینه حملونقل، جریان تجارت و انتظارات قیمتی اثر میگذارد؛ مسیرهایی که برندگان و بازندگان متفاوتی ایجاد میکنند:
نخست، اختلال در عرضه فیزیکی. آسیب به تأسیسات تولید، پالایشگاهها، پایانههای صادراتی یا مسیرهای کشتیرانی میتواند حجم قابلدسترس نفت و فرآوردهها را کاهش دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر بخشی از عرضه جهانی حفظ شود، دشواری انتقال محمولهها به بازار مصرف میتواند به افزایش قیمت منطقهای منجر شود.
دوم، افزایش صرف ریسک ژئوپلیتیک. خریداران و فروشندگان در شرایط نااطمینانی، احتمال اختلال آینده را در تصمیمهای معاملاتی خود لحاظ میکنند. این وضعیت میتواند نوسانات قیمت و فاصله قیمتی میان بازارها را افزایش دهد. بااینحال، صرف ریسک ژئوپلیتیک با کمبود فیزیکی واقعی یکسان نیست و ممکن است در صورت کاهش تنشها بهسرعت تعدیل شود.
سوم، افزایش ارزش دسترسی به زیرساخت و لجستیک. در دورههای بحران، داشتن پالایشگاه فعال، ظرفیت ذخیرهسازی، دسترسی به مسیرهای جایگزین حملونقل و شبکه تجارت بینالمللی میتواند مزیت اقتصادی ایجاد کند. شرکتهایی که قادرند محمولهها را میان مناطق مختلف جابهجا کنند یا از ترکیب متنوعی از داراییها بهره ببرند، ممکن است در مقایسه با بازیگران محدودتر انعطاف بیشتری داشته باشند.
چهارم، توزیع نامتقارن منافع و هزینهها. افزایش قیمت انرژی میتواند برای برخی تولیدکنندگان و پالایشگران درآمدزا باشد، اما همزمان هزینه خوراک، حملونقل و انرژی را برای مصرفکنندگان و صنایع پاییندستی افزایش دهد. حتی در میان شرکتهای نفتی نیز نتیجه یکسان نیست: تولیدکنندهای که با توقف صادرات مواجه شده ممکن است از افزایش قیمت جهانی منتفع نشود، درحالیکه شرکتی با دسترسی پایدار به خوراک و بازار فروش میتواند حاشیه سود بیشتری به دست آورد.
این نکته در تحلیل جنگ اهمیت ویژهای دارد: افزایش سود برخی شرکتهای نفتی الزاماً به معنای افزایش رفاه اقتصادی کل زنجیره انرژی نیست. بخشی از این افزایش سود میتواند بازتاب انتقال درآمد از مصرفکنندگان و صنایع انرژیبر به شرکتهایی باشد که در موقعیت مناسبتری برای عرضه یا معامله محصولات قرار دارند.
یکی از مهمترین پرسشها برای سرمایهگذاران و تحلیلگران بازار انرژی این است که آیا سودآوری ثبتشده در سهماهه سوم میتواند در فصلهای آینده نیز ادامه یابد یا خیر. پاسخ به این پرسش به مسیر جنگ و زمان بازگشت عرضه بستگی دارد. اگر اختلال در تولید، صادرات یا حملونقل ادامه پیدا کند و عرضه فرآوردهها همچنان محدود بماند، حاشیه سود پالایشگاهی ممکن است در سطح بالایی باقی بماند. در چنین سناریویی، شرکتهای دارای پالایشگاههای فعال، شبکه تجارت گسترده و دسترسی به بازارهای مختلف میتوانند همچنان از شرایط مساعد بهره ببرند. اما در صورت کاهش تنشها، بازگشت ظرفیتهای تولید و صادرات و افزایش عرضه فرآوردههای نفتی، فشار بر حاشیه سود پالایشگاهی محتمل خواهد بود. در این وضعیت، سودهای ناشی از شرایط استثنایی بازار ممکن است کاهش یابند؛ حتی اگر تقاضای جهانی انرژی همچنان در سطح مناسبی قرار داشته باشد.
عامل دیگری که باید در نظر گرفت، تفاوت میان سود حسابداری و جریان نقدی است. سود تعدیلشده برای ارزیابی عملکرد عملیاتی مفید است، اما بهتنهایی نشان نمیدهد که چه میزان وجه نقد پس از سرمایهگذاری، پرداخت مالیات، هزینه تأمین مالی و توزیع سود در اختیار شرکت باقی میماند. در توتالانرژیز، جریان نقدی عملیاتی 12.3 میلیارد دلاری در سهماهه سوم نشاندهنده توان بالای تولید نقدینگی در آن دوره است. در مورد شل نیز افزایش برنامه بازخرید سهام به ۵ میلیارد دلار، تصمیمی است که باید در کنار جریان نقدی، بدهی خالص و نیازهای سرمایهگذاری شرکت بررسی شود. در نتیجه، برای ارزیابی پایداری سودآوری دو شرکت، رصد چند شاخص در فصلهای آینده ضروری است: حاشیه سود پالایشگاهی، قیمتهای تحققیافته نفت و گاز، حجم تولید هیدروکربن، عملکرد معاملات LNG، جریان نقدی آزاد، بدهی خالص و مخارج سرمایهای.
برای اروپا، افزایش سود شرکتهای بزرگ نفتی در شرایط جنگ، دو واقعیت همزمان را آشکار میکند. از یک سو، شرکتهای یکپارچه انرژی میتوانند با استفاده از داراییها و شبکههای تجاری خود به تأمین فرآوردههای موردنیاز بازار کمک کنند. از سوی دیگر، افزایش قیمت سوخت و هزینه واردات میتواند فشار تورمی را در اقتصاد اروپا تشدید کند. افزایش هزینه گازوئیل و سوخت جت مستقیماً بر هزینه حملونقل جادهای، هوایی و دریایی اثر میگذارد. این افزایش هزینه بهتدریج میتواند به قیمت کالاها و خدمات منتقل شود و فشار مضاعفی بر خانوارها و صنایع ایجاد کند. بنابراین، سود بالاتر پالایشگران در شرایط بحران لزوماً به معنای بهبود وضعیت اقتصادی مصرفکنندگان نیست.
در سطح جهانی نیز تداوم اختلال در عرضه میتواند تصمیمهای مربوط به ذخایر راهبردی، سرمایهگذاری در ظرفیت پالایش، تنوعبخشی مسیرهای واردات و امنیت زیرساختهای انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. بااینحال، افزایش سرمایهگذاری در ظرفیتهای جدید تنها زمانی از نظر اقتصادی توجیهپذیر است که انتظار برای تداوم تقاضا و حاشیه سود مناسب با عمر طولانی داراییهای پالایشی سازگار باشد.
از منظر ژئوپلیتیک، بحران بار دیگر نشان میدهد که امنیت انرژی فقط به میزان ذخایر زیرزمینی یا ظرفیت تولید وابسته نیست. توان تبدیل نفت خام به فرآوردههای موردنیاز، دسترسی به زیرساختهای صادراتی، تنوع مسیرهای حملونقل و انعطافپذیری شبکه تجارت نیز از مؤلفههای اصلی امنیت انرژی هستند.
عملکرد مالی شل و توتالانرژیز در سهماهه سوم ۲۰۲۶ نشان میدهد که جنگ در خاورمیانه، از طریق اختلال در عرضه فرآوردههای نفتی، افزایش حاشیه سود پالایشگاهی و تغییر شرایط بازار نفت و LNG، فرصتهای درآمدی قابلتوجهی برای برخی شرکتهای یکپارچه انرژی ایجاد کرده است. شل با ثبت سود تعدیلشده 10.8 میلیارد دلاری و افزایش حاشیه سود شاخص پالایشگاهی جهانی به ۴۲ دلار بهازای هر بشکه، از ترکیب شرایط مساعد پالایشگاهی، عملکرد معاملاتی قدرتمند و قیمتهای بالاتر نفت و گاز بهرهمند شد. توتالانرژیز نیز با ثبت سود خالص تعدیلشده 9.1 میلیارد دلاری و جریان نقدی عملیاتی 12.3 میلیارد دلاری، از افزایش حاشیه سود پالایشگاهی و عملکرد مناسب بخش پاییندستی منتفع شد.
بااینحال، نتیجه اصلی این تحولات فراتر از ثبت دو رقم بزرگ سود است. بحران نشان داد که در صنعت نفت امروز، ارزش اقتصادی تنها در تولید هر بشکه نفت خام خلاصه نمیشود؛ توانایی پالایش آن، انتقال فرآوردهها به بازارهای نیازمند، مدیریت قراردادهای گاز و LNG و بهرهگیری از شبکه تجارت بینالمللی نیز میتواند در تعیین سودآوری نهایی نقشی تعیینکننده داشته باشد. از همین رو، جنگ را باید عاملی دانست که در کوتاهمدت ساختار سودآوری صنعت نفت را به نفع برخی بخشها و شرکتها تغییر داده است، نه عاملی که الزاماً سود پایدار همه تولیدکنندگان انرژی را افزایش میدهد. اگر عرضه به شرایط عادی بازگردد، بخشی از این مزیت ممکن است از بین برود. در مقابل، شرکتهایی که از مزیت عملیاتی، تنوع جغرافیایی، مدیریت ریسک و ترازنامه قدرتمند برخوردارند، احتمالاً توان بیشتری برای عبور از دوره پس از بحران خواهند داشت.
برای تحلیلگران بازار نفت، مهمترین پرسش در ماههای آینده نه فقط این است که قیمت نفت در چه سطحی قرار میگیرد، بلکه این است که اختلال عرضه تا چه زمانی ادامه خواهد یافت، حاشیه سود پالایشگاهی چگونه تعدیل خواهد شد و کدام شرکتها میتوانند سودهای استثنایی امروز را به جریان نقدی پایدار فردا تبدیل کنند.
انتهای پیام/