سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی و بین الملل

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

چرا سیاست‌گذاری سلامت دهان و دندان در ایران نیازمند بازنگری اساسی است؟

۱۴۰۵/۰۸/۱۵ - ۱۴:۵۷:۱۱
کد خبر: ۲۴۱۱۵۵۵
دکتر محمدجواد جلیلیان، در یادداشتی با بررسی چالش‌های حکمرانی سلامت دهان و دندان در ایران، بر ضرورت تغییر رویکرد از درمان‌محوری به پیشگیری، کاهش نابرابری در دسترسی به خدمات، اصلاح نظام بیمه‌ای و بازنگری در سیاست‌های تربیت و توزیع نیروی انسانی تأکید کرد.

به‌گزارش خبرگزاری برنا از کرمانشاه؛ دکتر محمدجواد جلیلیان در این یادداشت با عنوان چرا سیاست‌گذاری سلامت دهان و دندان در ایران نیازمند بازنگری اساسی است؟ به بررسی چالش‌های ساختاری نظام سلامت دهان و دندان کشور پرداخته است.

سلامت دهان و دندان در ایران، بیش از آنکه با کمبود دانش پزشکی یا فناوری درمانی مواجه باشد، با چالشی در شیوه سیاست‌گذاری، تخصیص منابع و سازمان‌دهی خدمات روبه‌روست. در کشوری که دانشکده‌های متعدد دندان‌پزشکی، هزاران نیروی تحصیل‌کرده و ظرفیت قابل‌توجهی در ارائه درمان‌های پیشرفته دارد، همچنان دسترسی به خدمات ضروری دندان‌پزشکی برای بخشی از مردم دشوار و پرهزینه است. این تناقض، پرسشی اساسی را پیش روی نظام حکمرانی سلامت قرار می‌دهد: چرا توسعه امکانات و نیروی انسانی الزاماً به بهبود عادلانه سلامت دهان جامعه منجر نشده است؟

پاسخ را باید فراتر از تعداد دندان‌پزشکان و تجهیزات جست‌وجو کرد؛ در سیاست‌هایی که طی سال‌ها، درمان را بر پیشگیری، عرضه خدمات را بر نیاز مردم و توسعه کمی را بر اصلاح ساختار ترجیح داده‌اند.

درمان‌محوری؛ هزینه‌ای که جامعه می‌پردازد

یکی از مسائل بنیادین سیاست‌گذاری سلامت دهان در ایران، غلبه نگاه درمان‌محور است. در این الگو، مداخله نظام سلامت عمدتاً زمانی پررنگ می‌شود که پوسیدگی پیشرفت کرده، درد آغاز شده یا دندان به درمان پیچیده نیاز پیدا کرده است.

درحالی‌که بخش مهمی از بیماری‌های دهان و دندان با آموزش مؤثر، کنترل عوامل خطر، مراقبت‌های منظم و مداخلات پیشگیرانه قابل پیشگیری یا کنترل زودهنگام است، ساختار اقتصادی ارائه خدمات همچنان بیش از آنکه مشوق حفظ سلامت دندان باشد، بر ارائه درمان استوار است.

نتیجه این رویکرد، افزایش نیاز به خدمات پرهزینه و تشدید فشار مالی بر خانوارهاست. اصلاح این وضعیت مستلزم تغییر جهت سیاست‌گذاری از «درمان بیماری» به «حفظ سلامت» است؛ تغییری که بدون بازنگری در نظام پرداخت، بیمه و شبکه مراقبت‌های اولیه تحقق نخواهد یافت.

نابرابری در دسترسی؛ وقتی محل زندگی و درآمد تعیین‌کننده می‌شوند

سلامت دهان یکی از عرصه‌هایی است که نابرابری اقتصادی و جغرافیایی می‌تواند به‌روشنی در آن بازتاب یابد. خانواده‌ای که توان پرداخت هزینه درمان را ندارد، ممکن است مراجعه را تا زمان بروز درد شدید به تعویق بیندازد. ساکنان مناطق محروم نیز علاوه بر هزینه درمان، با مشکلات رفت‌وآمد، کمبود خدمات پایدار و دشواری پیگیری درمان مواجه‌اند.

در چنین شرایطی، وجود دندان‌پزشک در کشور لزوماً به معنای دسترسی واقعی مردم نیست. دسترسی زمانی معنا پیدا می‌کند که خدمت از نظر جغرافیایی، اقتصادی، زمانی و فرهنگی برای مردم قابل استفاده باشد.

سیاست‌گذاری عادلانه باید به‌جای تمرکز صرف بر تعداد مراکز و ارائه‌دهندگان، میزان نیاز برآورده‌نشده، هزینه پرداختی خانوار و تفاوت دسترسی گروه‌های اجتماعی را معیار ارزیابی عملکرد قرار دهد.

افزایش ظرفیت دندان‌پزشکی؛ راه‌حل یا تکرار مسئله؟

در مواجهه با کمبود دسترسی، افزایش پذیرش دانشجوی دندان‌پزشکی اغلب به‌عنوان راه‌حلی در دسترس مطرح می‌شود. اما مسئله‌ای که ریشه در توزیع نامتوازن نیرو، ضعف اشتغال در شبکه عمومی و محدودیت توان پرداخت مردم دارد، صرفاً با افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان حل نمی‌شود.

اگر مسیر غالب اشتغال دندان‌پزشکان جدید همچنان بازار خصوصی شهرهای برخوردار باشد، افزایش ظرفیت ممکن است رقابت حرفه‌ای را در این مناطق تشدید کند، بی‌آنکه دسترسی روستاها و مناطق کم‌برخوردار بهبود متناسبی پیدا کند.

از سوی دیگر، آموزش دندان‌پزشکی نیازمند تجهیزات، استاد، امکانات بالینی و منابع مالی قابل‌توجه است. گسترش کمی بدون تأمین این الزامات می‌تواند کیفیت آموزش را نیز تحت فشار قرار دهد.

بنابراین، پرسش درست صرفاً این نیست که چند دندان‌پزشک دیگر باید تربیت شوند؛ بلکه این است که کشور به چه ترکیبی از نیروهای سلامت دهان، در کدام مناطق و برای ارائه چه خدماتی نیاز دارد.

نیروهای حدواسط؛ ظرفیت مغفول‌مانده نظام سلامت

یکی از موضوعات مهم در اصلاح سیاست‌گذاری، بازنگری در تقسیم وظایف حرفه‌ای است. آیا ارائه تمام خدمات سلامت دهان، از آموزش و پیشگیری تا مداخلات ساده، الزاماً باید به دندان‌پزشک سپرده شود؟

تجربه نظام‌های مختلف سلامت نشان می‌دهد که می‌توان برخی وظایف مشخص را با آموزش استاندارد، نظارت حرفه‌ای و نظام ارجاع مناسب به نیروهای حدواسط واگذار کرد.

در ایران نیز سابقه تربیت نیروهای بهداشت‌کار دهان وجود داشته است. بررسی علمی دلایل توقف یا تغییر این تجربه و امکان طراحی الگویی متناسب با نیازهای امروز می‌تواند بخشی از مسیر اصلاح باشد.

البته استفاده از نیروهای حدواسط نباید به معنای کاهش استاندارد درمان یا جایگزینی افراد فاقد صلاحیت باشد. حدود فعالیت، کیفیت آموزش، نظارت بالینی و مسئولیت حرفه‌ای باید کاملاً روشن باشد.

مسئله اصلی، انتخاب میان انحصار کامل و فعالیت بی‌ضابطه نیست؛ بلکه طراحی تقسیم کاری ایمن، کارآمد و پاسخگوست.

بیمه‌ها و شبکه بهداشت؛ حلقه‌های تعیین‌کننده اصلاحات

تا زمانی که خدمات ضروری سلامت دهان جایگاه مؤثری در نظام پوشش مالی و مراقبت‌های اولیه نداشته باشند، انتظار کاهش پایدار نابرابری واقع‌بینانه نیست.

بسته پایه سلامت دهان باید بر اساس نیاز جمعیت، شواهد علمی و هزینه‌اثربخشی طراحی شود و خدمات پیشگیرانه، تشخیص زودهنگام و درمان‌های ضروری را در اولویت قرار دهد.

اما تعریف بسته خدمات کافی نیست. سیاست‌گذار باید مشخص کند چه کسی، در کجا، با چه منابعی و تحت چه سازوکار پرداخت و نظارتی آن را ارائه می‌کند.

تقویت مراکز جامع سلامت، خرید هدفمند خدمت از بخش خصوصی و ایجاد نظام ارجاع کارآمد می‌تواند در کنار اصلاح پوشش بیمه‌ای، دسترسی به خدمات ضروری را بهبود بخشد.

تعارض منافع؛ مسئله‌ای فراتر از اختلافات صنفی

سیاست‌گذاری سلامت دهان در نقطه تلاقی منافع عمومی، منافع حرفه‌ای و منافع اقتصادی قرار دارد. تصمیم درباره ظرفیت پذیرش دانشجو، تعرفه‌ها، حدود صلاحیت حرفه‌ای و شیوه ارائه خدمات، پیامدهای مستقیم اقتصادی و اجتماعی دارد.

حضور تشکل‌های حرفه‌ای در تصمیم‌سازی ضروری است، اما دانش تخصصی نباید با حق انحصاری تعیین سیاست عمومی یکسان تلقی شود.

برای کاهش خطر تعارض منافع، تصمیم‌گیری باید شفاف و مبتنی بر شواهد باشد و متخصصان سلامت عمومی، اقتصاددانان سلامت، بیمه‌گران و نمایندگان مردم نیز در آن مشارکت مؤثر داشته باشند.

در نهایت، معیار سیاست موفق نه رضایت یک گروه حرفه‌ای، بلکه ارتقای سلامت جامعه، ایمنی بیمار و دسترسی عادلانه به خدمات است.

توسعه خدمات زیبایی و فراموشی نیازهای ضروری

رشد بازار خدمات زیبایی دندان‌پزشکی، در کنار دشواری دسترسی برخی خانوارها به درمان‌های ضروری، یکی دیگر از تناقض‌های قابل تأمل نظام سلامت دهان است.

البته گسترش خدمات زیبایی به‌خودی‌خود نشانه ناکارآمدی نیست و بخشی از تقاضای مشروع جامعه را پاسخ می‌دهد. مسئله زمانی شکل می‌گیرد که سیاست‌های عمومی نتوانند میان تقاضای تجاری و نیازهای اساسی سلامت توازن برقرار کنند.

همچنین ضعف نظارت بر تبلیغات و فعالیت ارائه‌دهندگان فاقد صلاحیت می‌تواند سلامت بیماران را به خطر اندازد. پاسخ مؤثر، هم‌زمان به تنظیم‌گری بازار و افزایش دسترسی مردم به خدمات استاندارد و قابل پرداخت نیاز دارد.

راه اصلاح از کجا می‌گذرد؟

اصلاح نظام سلامت دهان و دندان، بیش از هر چیز به تغییر منطق حکمرانی نیاز دارد؛ عبور از سیاست‌های پراکنده و واکنشی به برنامه‌ای ملی، مبتنی بر داده و قابل ارزیابی.

چنین برنامه‌ای باید پیشگیری را در اولویت قرار دهد، پوشش مالی خدمات ضروری را تقویت کند، توزیع نیروی انسانی را اصلاح کند، ظرفیت نیروهای حدواسط را با ارزیابی علمی بررسی کند و برای مدیریت تعارض منافع سازوکارهای شفاف ایجاد کند.

همچنین انتشار منظم شاخص‌های سلامت دهان، میزان دسترسی و هزینه‌های خانوار ضروری است تا عملکرد سیاست‌ها با نتایج واقعی سنجیده شود، نه صرفاً با تعداد دانشکده‌ها، فارغ‌التحصیلان و مراکز درمانی.

مسئله اصلی سلامت دهان در ایران فقط این نیست که چند دندان‌پزشک داریم یا چند خدمت ارائه می‌شود؛ مسئله این است که چه کسانی، با چه هزینه‌ای و در چه زمانی از این خدمات بهره‌مند می‌شوند.

تا زمانی که این پرسش در مرکز سیاست‌گذاری قرار نگیرد، توسعه امکانات لزوماً به کاهش نابرابری منجر نخواهد شد. سلامت دهان باید از حاشیه سیاست‌های درمانی به متن حکمرانی سلامت بازگردد؛ زیرا برخورداری از دندان‌های سالم نباید امتیازی وابسته به درآمد، محل زندگی یا موقعیت اجتماعی باشد.

انتهای پیام/

نظر شما