ناکارآمدی یکی از بدترین ویژگیهای جوامع و انسانهاست، حتی میتوان انسانهای ناکارآمد را سربار و اضافه نامید و متاسفانه این آسیب گریبان جامعهی ایرانی را گرفته است.
ناکارآمدی به توسعه نیافتگی نیز منجر میشود که بیماری مهلکی برای جوامع محسوب میشود.
آمارها میگویند حدود 190 هزار نفر فارغالتحصیل بخشهای مختلف رشتههای کشاورزی وجود دارد و حدود 40 هزار نفر از این فارغالتحصیلان بیکارهستند که گفته میشود آنها بیکارترین فارغالتحصیلان دانشگاهی در ایران هستند.
از طرف دیگر کشاورزی ما در آستانه ورشکستگی است، براثر استفاده غلط و اشتباه از زمین و آب، نابودی کشاورزی، بعید و دور از دسترس نیست. حالا این سئوال پیش میآید که چرا با وجود این همه متخصص، کشاورزی در ایران دچار مشکل شده است؟ چرا با فرسایش زمین روبرو هستیم؟ چرا بیش از 90 درصد آبهای سطحی در ایران به هدر میرود؟ آیا این معضلات ناشی از عدم آموزش علمی و کاربردی نبودن مهارتهای افراد در سطح جامعه و عرصههای مختلف نمیباشد؟ متاسفانه آموزشها و مهارتهای اغلب فارغالتحصیلان ایرانی فاقد کیفیت کاربردی است که منجر به ناکارآمدی میشود و معمولاً دانش آموختگان ایرانی مهارت علمی، اجرایی و فنیِ لازم را برای فعالیت در عرصههایی که آموزش دیده اند را ندارند.
اساساً آموزشهایی میبینند که در عرصهی عمل و کار، هیچ کاربردی ندارد! در حقیقت برنامه هدفمندی برای کیفیت آموزشها و مهارت در سطح جامعه وجود ندارد.
اما کشورهای توسعه یافته با مطالعه و سنجش نیاز جوامع،به صورت علمی، اولویتهای آموزشی را مشخص مینمایند و با برنامه ریزی هدفمند، نیروی انسانی را به سمت آموزشهای علمی، کارآمد و مورد نیاز جامعه هدایت میکنند.
از طرف دیگر در جامعه ایرانی توجه به 'تخصص' افراد وجود ندارد و 'رابطه' جای آن را گرفته است و این وضعیت سبب یاس در جامعهی متخصصین شده است که غالباً با مهاجرت و فرار مغزها روبرو بودهایم این شرایط علاوه بر ناکارآمدی و توسعه نیافتگی که به جامعه تحمیل میکند،باعث از بین رفتن انگیزه برای کسب آموزشهای علمی بوده است و به مدرکگرایی صرف منجر شده است.
بیتوجهی و ضعف در تخصصگرایی و توجه مفرط به مدرک گرایی، سیل مدرک داران بیسوادی را به جامعه سرازیر کرده است که تمایل به دخالت و اظهارنظر در تمام موضوعات جامعه را دارند که صد البته کمترین آشنایی با آن ندارند و این شیوهی اشتباه و غلط، طی سالیان گذشته،متاسفانه رشد و گسترش فراوانی داشته است و موجب دخالت غیراصولی و غیرعلمی در امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شده است و تصمیمهای غلط، هزینههای مالی و معنوی فراوانی را به جامعه تحمیل کرده است.
امسال ظرفیت پذیرش دانشجوی دکترا در دانشگاه آزاد از4000 هزار نفر در سال 92 به 12000 نفر افزایش پیدا کرده است.
آیا این افزایش سه برابری، با سنجش علمی صورت گرفته است؟ آیا جامعهی ایرانی به این میزان فارغالتحصیل دکترا نیازمند است؟ آیا آموزشها و مهارتهای آنان علمی و کاربردی است؟ خیلی جالب است که بدانیم واحدهای پژوهش و روش تحقیق که در مقطع تحصیلی دکترا در تمامی رشتهها پیش نیاز و ضرورت است از بسیاری رشتههای تحصیلی حذف شده است، در حالی که دورهی دکترا، اساساً دورهی آموزش تحقیقات و پژوهش است.
در پژوهشی که دکتر محمد فاضلی معاون پژوهشی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در سال 1391 و 1392 انجام داده است، در باره کیفیت پایان نامهها پرسش شده است. 64.3 درصد پاسخ گویان با این گویه که اکثریت پایان نامهها کیفیت قابل قبول دارند مخالف بوده اند، بخشی بینظر بودهاند و فقط 13.4 درصد نظر موافق داشتهاند.
66.8 درصد مخالف بودهاند که استاد و دانشجو وقت کافی را صرف همکاری در پایان نامه میکنند، 66.8 درصد نیز معتقد بودهاند انگیزه یادگیری و اخلاق علمی در نوشتن پایان نامهها دخیل نیست. 66.4 درصد نیز معتقد بودهاند در دادن نمرات پایان نامهها استانداردهای علمی رعایت نمیشود.