سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

یک روز با مدرسان کانادایی در تئاتر شهر:

انتظار نداشتیم با شاگردانی مشتاق و خلاق رو‌به‌رو شویم

۱۳۹۳/۰۹/۲۳ - ۱۲:۱۲:۴۹
کد خبر: ۲۴۵۶۷۸
دو هنرمند کانادایی از اواسط هفته پیش کلاس‌های 10 روزه خود را در تئاتر شهر شروع کردند.

به گزارش خبرگزاری برنا، سالن اصلی تئاتر شهر ظهرها صحنه‌هایی بسیار متفاوت از نمایش شب‌هایش تجربه می‌کند. شاگردان دانا لوبک که کلاس‌شان از ساعت 1 شروع می‌شود حالا در حال تمرین در صحنه سالن اصلی تئاتر شهر هستند. شاگردان رابرت گرینوود چند ساعت بعد برای کلاس‌شان به سالن کنفرانس می‌آیند. این دو هنرمند کانادایی سال‌هاست که به تدریس تکنیک‌ها و مهارت‌های بازیگری، بدن و بیان مشغولند و تا به حال به کشورهای زیادی سفر کردند. در یکی از این سفرها با گروه ایرانی «زندگی» آشنا شدند و این آشنایی مقدمه‌ای شد برای آمدنشان به ایران و برگزاری کلاس‌هایی در تئاتر شهر.

دانا لوبک مدرس کلاس اول است که امواج و گفتار بدن نام دارد. بچه‌ها روی صحنه تئاتر شهر و در میان دکور «مرگ فروشنده» که شب‌ها در این سالن به صحنه می‌رود، مشغول تمرین هستند. بعضی حرکت‌ها را بعد از مدرس کانادایی‌شان تکرار می‌کنند و در مواقع دیگر در گروه‌های چند نفره باید طرح حرکت‌های خلاقانه و جدید را بریزند. رابرت گرینوود، همکار دانا که کلاس همکارش را با اشتیاق دنبال می‌کند، در کنارش نقاشی می‌کشد و با شاگردان دانا درباره آن حرف می‌زند. او با خوشحالی قبول می‌کند که با سایت ایران تئاتر گفت‌و‌گو کند و پیشنهاد می‌کند به جایی آرام‌تر و خلوت‌تر برویم تا مزاحم کلاس دانا نشویم.

رابرت گرینوود از کلاس‌ها و روش‌های تدریس‌اش به ایران تئاتر می‌گوید: «ما در این کلاس‌ها سعی می‌کنیم به بچه‌ها مهارت‌های پایه‌ای را آموزش دهیم که بتوانند از آن‌ها تا آخر عمرشان استفاده کنند. برای هر دوی ما خیلی مهم است که شاگردهامان را به جایی برسانیم که چیزهایی را که می‌خواهند از ما دریافت کنند و بعد خودشان وارد فضاهای مختلف شوند و تجربه کنند. من شاگردهایی در سراسر دنیا دارم. اد هریس از شاگردان من است. آن‌ها حالا در نقاط مختلف جهان از نیویورک، لندن، پاریس تا هالیوود حضور دارند و روی پای خودشان ایستادند و کارشان را می‌کنند.»

این مدرس کانادایی اضافه می‌کند: «روش‌ها و تکنیک‌های بسیار زیادی برای آموختن بازیگری وجود دارد. در این کلاس‌ها ما بسیار به مشاهده‌گری و تجربه کردن بها می‌دهیم. همچنین شاید بشود گفت اساس کلاس‌هایی که این‌جا برگزار کردیم حرکات بدن است و قرار است تمرین‌های بیان هم داشته باشیم.»



رابرت گرینوود و دانا لوبک که بیش از 35 سال است با هم همکاری دارند سال‌ها پیش کمپانی «سان ارگوس» را باهم تاسیس کردند. کلاس‌های آموزشی این کمپانی که هدفش تربیت بازیگرهای تئاتر است تا به حال در کشورهای زیادی برگزار شده است. رابرت گرینوود از تفاوت برگزاری این کلاس‌ها در نقاط مختلف جهان بیشتر می‌گوید: «ما کلاس‌هایمان را بر اساس آدم‌هایی که ملاقات می‌کنیم و بر اساس رابطه‌ای که شکل می‌گیرد بنا می‌کنیم. برای این‌که فرهنگ‌های کشورهای مختلف با هم متفاوت است و ما یک برنامه یکسان از پیش تعیین شده نمی‌توانیم برای همه داشته باشیم. بخش زیادی از ماجرا در روز اول و بعد از ملاقات کردن شاگردهایمان شکل می‌گیرد.»

گرینوود درباره شاگردان ایرانی کلاسش اضافه می‌کند: «ما از چیزی که این‌جا دیدیم بسیار شگفت‌زده شدیم و اصلا انتظار آن را نداشتیم. این بچه‌ها مانند اسفنج‌هایی هستند که به خوبی هرچه من و دانا می‌گوییم را جذب می‌کنند و یاد می‌گیرند. ما سعی می‌کنیم تکنیک‌های مختلفی را به آن‌ها آموزش دهیم، هر چند اکثرشان بسیار با مهارتند و تکنیک‌های بسیار زیادی را از قبل دارند.»

رابرت گرینوود که بار اولش است به ایران سفر می‌کند میان صحبت‌هایش مدام سرفه می‌کند و با خنده می‌گوید: «هوای تهران! می‌دانید که؟» با این حال او و همکارش انتظار چنین چیزی را از ایران نداشتند. گرینوود ادامه می‌دهد: «ما نمی‌دانستیم باید انتظار چه چیزی را داشته باشیم. رسانه‌های ما تصویرهای خیلی احمقانه‌ای از ایران نشان می‌دهند که باعث تاسف است. وقتی روی فیس بوک‌مان نوشتیم که قرار است به ایران بیاییم تمام صفحه‌مان با پیغام‌های «مراقب خودتان باشید» پر شد. واقعیت این است که ما این‌جا خیلی احساس امنیت می‌کنیم.»

او اضافه می‌کند: «تهران شگفت انگیز است. من نمی‌دانم قدمت این شهر چقدر است ولی از بزرگی آن بسیار شگفت‌زده شدم. فکر کنم حدود یک ساعت فقط داشتیم رویش پرواز می‌کردیم! تمام شهرهای بزرگ هویت منحصر به فرد خود را دارند و تهران هم همین‌طور است. با این حال مردمی که در این شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند بسیار شبیه به هم هستند و تهران هم از این امر مستثنی نیست.»

رابرت گرینوود با خنده اضافه می‌کند: «ترافیک هم این‌جا واقعا شگقت انگیز است و می‌توانم بگویم رد شدن از خیابان کار مورد علاقه‌ام نیست.»

رابرت بعد از گفت‌گو با ما سریع می‌رود تا از بقیه کلاس دانا فیلم بگیرد. دقایقی دیگر کلاس دانا هم تمام می‌شود و می‌توانیم با او هم گفت‌و‌گو کنیم. به گفته رابرت هر دوی آن‌ها تکالیفی به شاگردان خود می‌دهند که تا فردایش برای کلاس تمرین کنند و به نظر می‌رسد دانا هم مشغول همین کار است.

دانا لوبک بعد از پایان کلاسش کنار من می‌نشیند تا از کلاس‌ها و تجربه سفرش به ایران بیشتر بگوید. کلاس او بیشتر بر مبنای تقویت حرکات جسمانی و بدن است که به گفته خودش نکته مهمی است که باید از سنین کودکی در بچه‌ها تقویت شود: «بچه‌های امروز با سرگرمی‌ها و تکنولوژی‌های بسیاری که دارند انگار از بدن خود دور افتاده‌اند. واقعیت این است که حتی اگر بازیگر نباشید باید با بر روی انعطاف و قوای جسمانی‌تان کار کنید. مغز، بدن و احساسات انسان همه به هم مرتبط هستند.»

این مدرس کانادایی درباره شاگردان ایرانی‌اش به ایران تئاتر می‌گوید: «این کلاس بسیار جالب است. من ترکیبی از بازیگرها و کارگردان‌ها و افراد مختلف را دارم و بعضی از آن‌ها خیلی عادت به حرکت ندارند. با این حال همه بسیار مشتاق به یاد گرفتن هستند. بسیاری از آن‌ها پسر هستند که انتظارش را نداشتم.»



دانا لوبک در کلاس امواج و گفتار بدن

دانا لوبک درباره شیوه‌های تدریس‌اش اضافه می‌کند: «یکی از کارهایی که در این کلاس‌ها امتحان کردیم ترکیب شعر و حرکت بود. روز اول شعری کانادایی را خواندیم که ترجمه‌اش به فارسی بسیار جالب بود. سعی کردیم انرژی شعر را با حرکت ترکیب کنیم. امروز هم به پیشنهاد بچه‌ها دو شعر ایرانی را خواندیم. از حافظ و مولوی. که نتیجه بسیار جالبی داشت و قرار است در جلسات بعدی هم رویش کار کنیم.»

دانا که در حال حاضر 60 سال دارد، سفر به ایران را رویایی می‌داند که از کودکی در سر داشته. او می‌گوید: «من در کودکی کتابی داشتم درباره افسانه‌های ایرانی و از همان موقع بسیار دوست داشتم به این‌جا سفر کنم. عاشق فرهنگ، هنر و غذای ایرانی هستم. ما دوستان ایرانی زیادی در کانادا داریم که ما را بیشتر با فرهنگ این‌جا آشنا کردند. اولین صفحه موسیقی‌ای هم که با پول خودم در زمان نوجوانی خریدم موسیقی ایرانی بود که هنوز صدای ساز سنتور آن را می‌توانم در ذهنم بشنوم.»

این مدرس کانادایی می‌گوید انتظار نداشته شاگردهای ایرانی‌اش تا این حد خلاق و مشتاق باشند و استعداد آن‌ها او را شگفت زده است: «هر کارگاهی تجربه منحصر به فردی است که در طی‌اش حتما به من هم چیزی اضافه می‌شود. این کارگاه هم همین‌طور است و بعد از گذر زمان متوجه می‌شوم چه تاثیری بر من گذاشته است. با این حال از به روز بودن، خلاقیت و مهارت‌های شاگردان ایرانی‌ام کاملا شگفت زده شدم و همه آن‌ها را بسیار مشتاق به آموختن دیدم.»

این کارگاه‌ها که از 17 آذر ماه در تئاتر شهر برگزار شده‌اند تا 24 آذر ماه ادامه دارند. در هر کدام از این کلاس‌ها 20 هنرجو حضور دارند و به گفته این دو مدرس کانادایی علاوه بر آموزش تکنیک‌ها و مهارت‌ها، هدف دیگر این کلاس‌ها افزایش اعتماد به نفس و کسب حس آرامش در بین این جوانان است.

نظر شما